آیا بخشیدن دیگران توسط ما وجود دارد؟
وقتی صحبت از بخشش دیگران می شود، احتمالا ما بر این باوریم که دیگران در مورد ما، یا در مورد دیگری خطایی کرده اند که حق آن ها نبخشیدن آن ها یا مجازات آنهاست. آیا کسی را دیده اید تا به حال، که با این جمله ی بخشیدن دیگران یا نبخشیدن دیگران آشنا نباشد؟!
اگر واقعا همه مردم، بر این عقیده اند که اجازه بخشیدن و یا نبخشیدن دیگران را دارند یا حق بخشیدن یا نبخشیدن دیگران را دارند، آیا عدالت طبیعت زیر سوال نمی رود؟!
باز هم مثل همیشه به طبیعت برمیگردیم و درس مان را از طبیعت می گیریم. کمی بیشتر به طبیعت دقت کنیم، می بینیم تمام موجودات زنده در طبیعت، بجز انسان، تمام گیاهان، حشرات، پرندگان، درختان، همگی با خود در طلح هستند و زندگی خودشان را دارند، بدون اینکه بخواهند به کسی یا چیزی آسیب وارد کنند.
وقتی من بر این باورم که می توانم دیگران را ببخشم یا نبخشم، دیگران را مجازات کنم یا نکنم، دیگران را دعا کنم یا نکنم، این اجازه را از کجا گرفته ام و این خط را چه کسی به من می دهد و من از چه زاویه ای فکر می کنم که می توانم دیگران را ببخشم یا نبخشم و یا زندگی دیگران را تحت کنترل بگیرم و به میل و خواسته خودم دیگران را قضاوت یا راهنمایی کنم.
اگرکمی عمیق تر، به این سوالات فکر کنیم و شهامت پذیرفتن پاسخ صحیح را داشته باشیم، می توانیم از خودمان این سوال را بپرسیم که من کی هستم و از کجا آمده ام که فکر می کنم، میتوانم بر دیگری حکمرانی کنم.
من از کجا آمده ام و چه کسی هستم که می توانم افکار و عقایدم را بر دیگران تحمیل کنم؟! من از کجا آمده ام و چه کسی هستم که خود را نسبت به دیگران برتر می دانم و می خواهم به آن ها بگویم که آن ها چه کنند و چگونه زندگی کنند و آن ها اجازه دارند و یا ندارند و یا حق دارند یا ندارند که کار آنها خطاست یا درست است؟!
با آگاهی هایی که از دوره معجزه سلامتی و دیگر دوره ها بدست آورده ایم، احتمالا همگی به این باور رسیده ایم که در این جهان، همه چیز در صلح و آرامش و در بهترین حالت ممکن و با نظم و دقت بالایی، در گردش است.
وقتی به این موضوع باور داریم که همه چیز، در این دنیا درست و سر جای خودش است، پس چگونه می توانیم فکر کنیم که کسی رفتارش درست یا نادرست است؟! او هم جزیی از این طبیعت منظم است و نقشش همین است که باید باشد.
شاید ما تمایل داریم جهان، نظم خودش را برهم بزند و به میل ما رفتار کند!
ما در جهانی زندگی می کنیم که تک تک موجودات هستی، به همان اندازه ای با ارزش هستند که ما هستیم، به همان اندازه مفید هستند که ما هستیم، به همان اندازه بارزش هستند که ما هستیم، به همان اندازه تاثیر گذار هستند که ما هستیم. اگر وجودی در این جهان هستی وجود دارد، آن وجود برای جهان هستی نیاز بوده است.
ما نمی توانیم تشخیص دهیم که چه چیزی برای این جهان، ضروری یا غیر ضروریست. چه چیزی مضر یا چه چیزی به نفع است.
خالق جهان هستی بر همه چیز آگاه هست. او جهان را به میل و شیوه خود و با آگاهی خودش خلق کرده و اگر تشخیص دهد چیزی نباید باشد خود، آن را حذف خواهد کرد و آن چه ما فکر می کنیم اضافه است یا باید حذف گردد، به دلیل درک ناقص خودمان است.
بخشیدن دیگران، برای کسی که از دریچه دید خداوند، به جهان نگاه کند بی معناست، ما زمانی باید این ادعا را بکنیم که فکر کنیم اتفاق نادرستی افتاده است یا چیزی نادرست رخ داده است یا کسی مقصر است یا کسی خطایی کرده است و ما هم در مقامی هستیم که می توانیم او را مجازات کنیم یا ببخشیم و نبخشیم.
در جهانی که همه چیز در نظم است، چالش ها و تضادهایی وجود دارد که قصد و نیت شان، رشدِ بیشترِ جهانِ هستی و طبیعت و رشد بیشتر انسان ها و دیگر موجودات است.
انسان هایی که در زندگی ما، با رفتارهای به ظاهر نادرست شان، ما را به چالش می کشند، همان کسانی هستند که دنیا، برای رسیدن به اهداف خودش، از طریق ما و رسیدنِ ما به اهدافِ خودمان از طریق انسانهای دیگر، برای مان بوجود می آورد.
انسان ها به همان میزانی که در زندگی ما نقش مثبت و آموزنده دارند، به همان نسبت نیز نقش منفی و بازهم آموزنده دارند.
هر انسانی به دلیل باورهایش که نشأت گرفته از محیط زندگی اش است، دارای خصلت ها، رفتارها، افکار و یا واکنش هایی است که با ذات طبیعت هماهنگی ندارد. این رفتارها و خصلت های نادرست انسان، به خاطر محیطی که در آن بزرگ شده است به صورت تدریجی در او شکل گرفته اند و در وجود او به صورت مخفی زندگی می کنند.
هر انسانی بدون استثناء، در وجودش خصلت هایی مغایر با خصلت های خداگونه دارد، که این خصلت ها روند و رشد طبیعت را کند کرده است، حتی خود او هم، از این خصلت های متضادِ طبیعت، در وجودش بی خبر است.
حال، جهان هستی برای این که خصلت های نادرست و پنهان را از او بیرون بکشد و چهره واقعی او را به خودش نشان دهد، او را با افرادی روبرو می کند که می توانند با رفتارِ به ظاهر نادرست شان، خصلت های غیر خدایی را در او آشکار کنند و اینان همان انسان هایی هستند، که ما نمی توانیم آن ها را ببخشیم.
یعنی این که من به عنوان یک انسان، در خودم خصلت های غیر خدایی دارم، مثل خشم، نفرت، کینه، بد زبانی، بدبینی … و هزاران خصلت دیگر، که این خصلت ها در وجود من پنهان هستند.
اگر کسی به من بگوید: تو این خصلت ها را داری، من از دست او عصبانی و ناراحت می شوم و حاضر به پذیرش آن نیستم. در این جا، خداوند برای این که این خصلت ها و خصوصیاتِ غیر خدایی را از وجود من، پاک کند، قبل از هر چیز باید به طریقی آن ها را بر من آشکار کند.
برای این که من خصلت های نادردست و شیطانی خود را بشناسم و پیدا کنم، راهی به جز برخورد با آدم های به ظاهر منفور، بدبین و نادرست، ندارم و وقتی با آن ها برخورد می کنم، آن ها با رفتارشان خشم ها و نفرت های من را از من بیرون می کشند و این زمانیست که خدا از طریق آن انسان، قصدش آشکار سازی رفتارهای غیر خداییِ من بر من است.
وقتی این مرحله را می گذرانیم، ما با رفتارهای نادرست خودمان روبرو می شویم که باید، برای اصلاح کردن شان یا از بین بردن شان، اقدام کنیم، تا به آن روحیات خداگونه نزدیک تر شویم. حال آن که پذیرش این موضوع، برایمان سخت و دشوار است.
ما، به جای این که از دیگرانی که، ما را ناراحت کردند و باعث آشکار شدنِ رفتارهای نارست مان شده اند از آن ها قدردانی کنیم، آن ها را آدم های بد و نادرستی می دانیم و بر این باوریم که آن ها در حق ما بدی کرده اند؛
این یک تفکر و برداشت نادرست است، به این دلیل که این افراد به بهبود روحیاتِ خداگونه ما کمک کرده اند، در واقع ما حتی به آن ها بدهکار هم هستیم چون آن ها ماموران و فرستاده هایی از سمت خدا هستند که ما را به سمت کمال هدایت کنند.
آن ها همان هایی هستند که به ما کمک می کنند تا به روحیات خداوند نزدیک و نزدیک تر شویم و چیزی شویم شبیه به خداوند.
شاد باشید.




برای این آیتم یک نظر بنویسید
You must be logged in to post a review.