این دوره جایگزین دوره راز قوانین زندگی گام اول میشود
:توجه کنید
این دوره در حال حاضر آماده نیست
آپدیت دوره قوانین کائنات، در ادامه دوره جامعِ از آغاز تا بینهایت، بعد از دورههای «زبان کائنات و برنامهریزی ذهن» شروع میشود
قوانین کائنات | زبان کائنات
قوانین کائنات و زبان کائنات دوره جدید ما هست که قصد داریم در آن بهترین کلیدها و رمز و رازهای جهان هستی را بر شما آشکار کنیم تا بتوانید باقی زندگی تان را با آرامش، سلامتی، شادی و ثروت لذت ببرید.
شاید بتوان گفت خداوند هزاران هزار پیامبر را بر ما فرستاد، هزاران هزار کتاب آسمانی را بر ما فرستاد، هزاران هزار افراد بزرگ دیگر را بر ما فرستاد و در مسیر ما قرار داد، تا راه ارتباطی خودش با ما و راه درستِ زندگی را به ما آموزش دهند.
اما انسان مغرور و خودخواه، انسانی که عاشقانه گمراه بودن و در تاریکی بودنش را می پرستد و آن را در آغوش گرفته است و آن را دوست دارد، هیچوقت نخواست و یا شاید هم نتوانست این مفهوم را خوب درک کند.
آدم ها به یک قهوه خانه در یک روستای دور افتاده حتی وقتی می روند، مطمنئن هستند که آن قهوه خانه دارای قوانین و انضباطی هست که باید به آن احترام بگذارند.
مطمئن هستند که اینجا قهوه خانه است و آئین و زبان خودش را دارد و تا هر جا که بلد باشند آن قوانین را رعایت می کنند و اگر هم آن را یاد نداشته باشند و حتی قبول هم نداشته باشند به آن احترام می گذارند.
حال وقتی همین انسان یک جهان به این عظمت که تا بی نهایت جریان دارد را می بیند، خدایی که خالق و آفریننده این جهان بی نهایت است را با بی نهایت قدرت می بیند، جالب است که فکر می کند اینجا همه چی شانسی و اتفاقی و اقبالی رخ می دهد.
رسیدن به این درک که جهان هستی با نظم و دقتی بیش از تصور ما در حال پیمودن راه تکامل و رشد خودش است، برای خیلی ها سخت است.
شما فکر کنید ما خورشیدی را داریم که از روزی که ما متولد شدیم با ما بوده و هرگز و هرگز حتی یک بار هم ما ندیده ایم که این خورشید کسری از ثانیه از طلوع یا غروبش عقب افتاده باشد یا خطایی کرده باشد و همیشه با همان نظم و دقت در حال انجام ماموریتش است.
شما فکر کنید چطور یک موشک فضاپیما را به فضا یا به ماه پرتاب می کنند و طبق همان برنامه ی از پیش تعیین شده، این فضاپیما با دقت صددرصد به مقصد میرسد و ماموریتش را انجام می دهد و دوباره با همان دقت به مبدا خودش بر می گردد. آیا این اتفاقات شاسی ست؟
چند وقت پیش در یک خبری شنیدم که می گفت: اگر یک موشک را با سرعت سی هزار کیلومتر در ساعت به فضا پرتاب کنند، هشت میلیون سال طول می کشد تا به اولین و نزدیک ترین ستاره برسد.
مغز آدم سوت می کشد از این جهان به این عظمت که هیچ انتهایی برای آن نیست و خارق العاده تر از آن این است که این جهان خالقی دارد که ما آن را خداوند می نامیم.
این خالق همزمان که به تمام سیارات و ستاره ها نظم بخشیده است، به فکر آن ماهی کف دریا هم بوده است، همزمان روزی مورچه و سوسک و مار و عقرب را هم در سرتاسر این کهکشان می دهد.
همزمان به تک تک انسان ها و دیگر موجودات زنده از حیوانات و پرندگان و خزندگان و درختان و غیره هم نظارت دارد. یک هوش بی نهایت که در همه چی جای گرفته است.
بعد چطور ما می توانیم اینطور فکر کنیم که، درست وقتی که ما دنبال کار می گردیم، دقیقا به فردی برخورد می کنیم که او هم دنبال فردی مثل ما بوده است!
وقتی دنبال خانه ای می گردیم دقیقا با کسی برخورد می کنیم که او هم به دنبال فردی مثل ما بوده است و هر دوی ما را از این داد و ستد راضی می کند.
وقتی اراده می کنید مزرعه ای را کاشت کنید، طبق قوانین و اصول کشاورزی آن بذر را زیر خاک می کنید و اطمینان دارید که سبز می شود و به شما ثمر می دهد.
وقتی نیاز به داشتن یک فرزند دارید تدارک تخمگذاری را برای داشتن آن فرزند می بینید و دیگر خیال تان راحت است و بعد از نُه ما آن را در آغوش تان دارید!
آیا می تواند همه این اتفاقات تصادفی و اتفاقی باشد؟ اگر اینطور بود، کدام کشاورزی قبل از رویت محصول اینقدر تلاش می کرد، کدام مادری این همه سختی و درد حاملگی را تحمل می کرد؟
پس قوانینی در جهان وجود دارند که ما در برخی موارد به آن ها ایمان داریم و در برخی موارد انگاری آن را فراموش می کنیم.
پیشنهاد ما به شما قبل از این دوره: دوره مقدمه ای بر زندگی جدید
این قوانین همان قوانین کائنات نام دارند، که هر چیزی را ما می خواهیم، زمانی که از این قوانین درست استفاده می کنیم، برای ما مهیا می کنند.
پاداش قوانین کائنات
آنچه از یادگیری قوانین کائنات و زبان کائنات نصیب تان می شود و آنچه از عدم یادگیری آن، از دست تان می رود را با ذکر این مثال تصور کنید.
تصور کنید شما به یک کشوری به جز کشور خودتان که قوانینش، زبانش، آداب و رسومش، پوشش، آزادی اش و … با قوانین کشور شما فرق می کند، وارد می شوید.
وقتی شما وارد این کشور می شوید، هیچ اطلاعات و آگاهی از این قوانین و از این تفاوت ها ندارید. نه زبان شان را می فهمید، نه قوانین شان را می دانید، نه مدل ارتباط گرفتن و روحیه افراد را می شناسید و …
به نظر شما، چقدر برای تان سخت است که بخواهید خواسته تان را به کسی بگوئید، چقدر سخت است که بخواهید درد و مشکل تان را به کسی توضیح دهید، چقدر سخت است که کالاهای داخل فروشگاه را نتوانید بشناسید.
چقدر برای تان سخت است که یک آدرس را نتوانید بپرسید یا حتی نتوانید آن را یادداشت کنید، چقدر برای تان سخت است که هنگام رستوران رفتن نتوانید بپرسید این غذای شما گوشتش، گوشت چیست یا ترکیبات آن چی هست و …
این که نمی توانید زبان آن ها را بفهمید یا صحبت کنید و همچنین بنویسید، هزاران بار برای شما خسارت، ناراحتی، جریمه و وقت و انرژی اضافه در بر دارد.
غذایی را می خورید که بعدا می فهمید گوشت چیزی بوده است که همیشه از آن متنفر بوده اید یا مثلا آن را حرام می دانستید. اینترنتی می خرید که چند برابر مصرف شما بهایش است و شما چیزی از آن سر در نمی آورید.
قراردادی را امضاء می کنید که فردا کلی برای تان هزینه و جریمه دارد، در حالی که نمی دانید چه چیزی در آن نوشته شده است و شما آن را ناخوانده و نافهمیده امضاء کرده اید.
به دکتر مراجعه می کنید نمی توانید مشکل و دردتان را واضح بگوئید و دکتر هم نمی تواند آنچه برای شما تشخیص داده است را به شما بفهماند و …
خاطرات از عدم یادگیری زبان ترکی
بذارید من از تجربه خودم در کشور ترکیه در سال هایی که در آنجا زندگی می کردم و هیچوقت زبان ترکی را یاد نگرفتم و چقدر برایم هزینه داشت، کمی با شما صحبت کنم.
اوایل که من تازه به ترکیه مهاجرت کرده بودم تا حدود 4 ماه حتی یک نفر را نمی شناختم و حتی با یک نفر نتوانستم دوست شوم به این دلیل که هر وقت می خواستم با کسی صحبت کنم، اینقدر برای او سخت بود که به من چند کلمه یا جمله ساده را بفهماند. بنابراین سری از من جدا می شد.
بارها رفتم فروشگاه برای خرید و تنها چیزی که به من کمک می کرد که بتوانم چیزی را که می خواهم به سختی پیدا کنم، تصویر روی اجناس بود. که این هم چند بار من را گول زد و چیزی شبیه به آن چیزی که من فکر می کردم در آن بسته بود.
مثلا من به فروشگاه رفتم برای خرید مرغ، وقتی درب یخچال را باز کردم، یک مرغ بسیار سنگین را انتخاب کردم، چون شکل روی آن شبیه مرغ بود و داخل پاکت هم از پوستش مشخص بود که چیزی شبیه مرغ باشد.
من اصلا شک نکردم شاید چیز دیگری باشد. آن را در سبد خرید گذاشتم و با کلی خریدهای دیگر به منزل برگشتم.
وقتی چند روز بعد خواستم مثلا آن مرغ را آشپزی کنم، متوجه شدم اون جثه اش خیلی بزرگتر و متفاوت تر از مرغ است، در ضمن در فاکتور هم خیلی برایم گران حساب شده بود که فکر می کردم اینجا همه چیز گران است .
من آن به اصطلاح مرغ را از پاکت در آوردم و متوجه شدم که انگاری گردن آن خیلی بلندتر از مرغ هایی است که من تا به حال در کشور خودم دیده بودم.
وقتی شروع به خُرد کردن آن کردم، حس کردم گوشتش اصلا شبیه گوشت مرغ نیست و خیلی فرق دارد. تازه متوجه شدم که من یک بوقلمو را خرید کرده بودم و فکر می کردم این یک مرغ است.
شاید بارها و بارها این سناریو برای من تکرار شد و هر بار کلی هزینه اضافه برای من داشت، به اضافه آنکه چیزی که می خواستم هم نبود.
حتی یک با رفتم یک فروشگاه در نزدیک منزلم که قبلا هم از او خرید کرده بودم. من قفسه ای که در آن تخم مرغ قرار داشت را از قبل بلد شده بودم.
وقتی به سراغ آن قفسه رفتم و جای تخم مرغ ها را خالی دیدم، سعی کردم که به صاحب مغازه بفهمانم که دنبال چه چیزی هستم و آن را اینجا نمی بینم.
با اشاره به او گفتتم من قبلا چیزی از اینجا بر می داشتم که بهش می گویم تخم مرغ، و اون فرد از اونجایی که نمی فهمید من چه می گویم کلی به اما و اشاره های من خندید و در آخر هم عصبی شد.
شاید باورتان نشود، من این جمله، که من به دنبال تخم مرغ هستم را، با پانتومیم هم نمی توانستم به او بفهمانم. خواستم به او بگویم چیزی قبلا اینجا و در این قفسه بوده و الان نیست.
در نهایت آنقدر اشاره کردم تا این که مجبور شدم خودم را شکل مرغ کردم و دُمی هم به او تکان دادم و ادای تخم کردن را هم در آوردم، تازه صاحب مغازه دوهزاریش افتاد و به من گفت: اووووهه ه ه قد قد قد قد قد؟
آن زمان بود که من متوجه شدم حتی چقدر در زبان اشاره یا پانتومیم هم ضعیف هستم. کلی با هم خندیدیم و از آن به بعد من را با خاطره قد قد قد قد می شناخت و همیشه وقتی من را میدید بابت این موضوع کلی می خندید.
فکر کنید من یک تخم مرغ ساده را حتی بلد نبودم به فرد درخواست بدهم و چقدر اذیت شدم و چقدر هزینه های اضافه بابت چیزهایی که اشتباها خرید کرده بودم، امضاء کردم بودم، سفارش داده بودم و … پرداخت کردم.
حتی ده ها بار به خاطر این که قوانین آنجا را بلد نبودم، قوانین استفاده از موبایل، قوانین استفاده از اینترنت، نحوه خرید اینترنت، شرایط پرداخت، قوانین پرداخت و … کلی من جریمه پرداخت کردم.
فکر می کنید چقدر از حرف زدن های ما با خداوند یا کائنات، مثل همان پانتومیم من با فرد تُرک زبان است و جهان یا کائنات، نه تنها آن را نمی فهمد و درک نمی کند، بلکه از آن برداشت غلط هم می کند که این خود می تواند به ضرر ما تمام می شود.
حالا فکر کنید ما در جهانی داریم زندگی می کنیم که برای خودش مثل همان کشور ترکیه، قوانینی دارد که ما کمترین آگاهی از آن نداریم. زبانی دارد که ما کمترین درکی از آن نداریم. واقعا چه باید بکشیم، چقدر باید بهای سنگینی بپردازیم؟
قوانین کائنات یا زبان کائنات دیگر قوانین یا زبان کشور ترکیه نیستند که مقطعی به آن نیاز داشته باشیم یا اگر بعدا از آن کشور رفتیم دیگر به آن نیاز نداشته باشیم.
قوانین و زبان کائنات از روز تولد، بر ما دانستنش واجب و ضروری می شود تا زمانی که در این دنیا نفس می کشیم. اگر آن را نیاموزیم همیشه باید درد و رنج بکشیم. باید بیمار باشیم، باید فقیر باشیم، باید سختی بکشیم، باید دائم خسارت های الکی ببینیم و جریمه های الکی بپردازیم.
تمام دردها، رنج ها، فقر، بیماری، بدبختی، غم ها، غصه ها، نفرت ها، خشم ها و همه همه برگرفته شده از عدم آگاهی ما از همین قوانین و زبان کائنات می باشند.
وقتی نورِ آگاهی بر زندگی ما می تابد، آرام آرام همه چیز در سر جای خودش قرار می گیرد، زندگی روان می شود، زندگی سالم می شود، زندگی ساده و راحت می شود.
به همان میزانی که آن را می آموزیم و به آن عمل می کنیم، دردها، رنج ها، بیماری ها، فقر و بدبختی از زندگی ما پر می کشد و دور می شود و زندگی به کام ما می شود.
ما برا ی هر چیز بی اهمیتی صدها بار بیشتر از ارزشش، ارزش گذاری می کنیم ، وقت صرف می کنیم، هزینه می کنیم، روزها و شب ها برایش بی خوابی می کشیم.
حتی برای ظروف پلاستیکی و یکبار مصرف، ماهیانه کلی بهاء پرداخت می کنیم، در حالی که می دانیم آن ها را فقط یک بار می توانیم استفاده کنیم، ولی برای کسب دانش و آگاهی و یادگیری قوانین زندگی که تا آخر زندگی به آن نیاز داریم هیچ تلاشی نداریم.
افراد بسیار زیادی از دوستان و نزدیکان خودم را دیده ام که بسیار آدم های دوست داشتنی، متدین، درستکار و مذهبی هستند، ولی همه آن ها بدون استثناء زندگی های شان پر از مشکلات و درگیری و مخصوصا بیماری بوده است.
خیلی سعی کردم به آن ها نزدیک شوم و بهشان بگویم: این که شماها تمام کارها را از دید خودتان درست انجام می دهید و آدم خیلی خوبی هستید، عالی ست.
اما اگر زبان خداوند یا کائنات را بلد نباشید، یا خداوند را درست درک نکرده باشید و ندانید چطور از خداون چیزی را بخواهید، همیشه متضرر خواهید شد، همیشه درد خواهید کشید.
مذهب هم کاری از دستش بر نمی آید، حتی خدا هم کاری از دستش بر نمی آید. اگر نتایج زندگی تان را که هیچ چیزی به میل تان پیش نمی رود و زندگی برای تان سخت است را نگاه کنید می توانید متوجه شوید که از چیزی غافلید.
وقتی ما رانندگی و قوانین رانندگی را آموزش ندیده باشیم و بخواهیم رانندگی کنیم، اصلا اهمیتی ندارد که با خدا باشیم یا نباشیم، مذهبی باشیم یا نباشیم، متدین باشیم یا نباشیم، آدم درستی باشیم یا نباشیم، ما تصادف می کنیم، ما خسارت می بینیم، ما درد می کشیم، ما جریمه می شویم.
اگر ما به قوانین برق آگاه نباشیم، کافی است دست مان را در پریز برق فرو ببریم. برق قبل از آن که از ما بپرسد تو که هستی، با خدایی یا بی خدا، مذهبی هستی یا غیرمذهبی، ما را به چند متر آن طرف تر چنان پرتاب می کند که شاید جان مان را هم از دست بدهیم.
این که ما اینقدر به درست بودن خودمان مطمئن هستیم خیلی خوب و عالی ست، اما باید بدانیم عمل نکردن به قوانین کائنات تنبیه به دنبال دارد، جریمه دارد و قوانین بر ما رحم نمی کنند.
ما چون زبان کائنات را نمی شناسیم با هر چه از خودمان بلد هستیم می خواهیم با او صحبت کنیم. اتفاقی که می افتد این است که کائنات در بیشتر مواقع اصلا متوجه نمی شود که ما چه می گوئیم و چه می خواهیم.
ممکن است در برخی موارد ما هم در اشاره و اماهایی که می کنیم یا صداهایی که به سمت خدا می زنیم بصورت تصادفی بتوانیم چیزی را شبیه آن چیزی که می خواستیم بگوئیم و خداوند آن را به ما بدهد.
اما این برای همیشه نیست، چون ما نمی دانیم دفعه قبل چه کاری انجام دادیم یا چطوری با خدا صحبت کردیم که باز هم همان کار را بکنیم و همان پاداش را بگیریم..
من به جرات به شما می گویم که هیچوقت فکر نمی کردم جهان هستی قوانینی دارد که با دقتی صددرصد و بدون نقص در جهان عمل می کنند و هر چه این قوانین را بیشتر درک می کنیم و بیشتر به کار می گیریم می توانیم زندگی فوق العاده تری داشته باشیم.
من هرگز تصور نمی کردم که کائنات برای خودش زبانی خاص داشته باشد که فقط باید با همان زبان خودش با او صحبت کنیم تا او بفهمد که ما چه می خواهیم.
و حتی بالعکس آن هم اینطور بود که هرگز من نمی دانستم خدواند هم زبانی اختصاصی و مخصوص به خودش دارد که ما باید آن را بفهمیم تا بتوانیم هدایت شویم و یا بتوانیم از هدایت هایش استفاده کنیم.
آن چه من از بچگی از پدر و مادر و معلمان دینی و غیر دینی ام شنیده بودم این بود که خدا همه زبانی را می فهمد. به ما گفته بودند شما هر جور دوست دارید حرف بزنید، خدا می فهمد. حال آنکه اصلا اینطور نیست.
اگر خداوند هر زبانی را که باهاش حرف بزنیم را می فهمید، پس چرا فقرا هر چه بیشتر برای پول دعا می کنند و حرف می زنند، هر روز فقیرتر می شوند، حال آنکه خداوند از وضع آن ها آگاه است.
یا چرا ثروتمندها هر روز از روز قبل ثروتمندترند که باز هم خدا از آن آگاه است. و این در حالی ست که همه ماها معتقدیم خداوند عادل است.
به نظر شما افراد فقیر بیشتر از خدا ثروت می خواهند و دائم داد می زندد یا افراد ثروتمند؟ آیا افراد فقیر بیشتر بلدند عجز و ناله و التماس کنند یا افراد ثروتمند؟ شما کدامیک را بیشتر مشاهده کردید؟ اگر کمی به این سوالات فکر کنید و نگاهی به اطراف تان بیندازید، پاسخ کاملا واضح است.
پس چرا هر کسی که گرفتاری بیشتری دارد و بیشتر پیش خدا التماس و دعا می کند، هر روز گرفتارتر می شود و عذاب و رنج بیشتری می کشد. در عین حالی که خدا بر همه شرایط او آگاه است.
و در مقابل هر کسی خوش تر و شادتر و بیخیال تر است هر روز خوشبخت تر از روز قبل می شود. و این را هم خدا بر آن آگاه است. چرا خدا کاری انجام نمی دهد؟ چرا دلش به رحم نمی آید؟ چرا نجات شان نمی دهد؟
این ها سوالاتی هستند که ما باید بر آن ها عمیق شویم. ما باید به چیزی در افکار و باورهای مان شک کنیم. چرا واقعا ما صدها بار چیزی را از خدا خواسته ایم و حتی هزاران بار آن ها را آرزو کردیم، دعا کردیم و التماس کردیم و به هیچ کدامش نرسیدیم.
برای همین که خواسته ها و آرزوهای مان را نتوانستیم زندگی کنیم می گوییم، خدایا تو دیگه چرا؟ خدایا تو دیگه چرا من را نمی فهمی؟ خدایا تو دیگه چرا من را دوست نداری؟ خدایا تو دیگه چرا با من قهر کردی و …
ما نمی دانیم که حتی همین حرف ها هم برای خدا بی معنا هستند و هر چه این جملات و اعتراضات را بیشتر و بلندتر صدا می زنیم انگاری بیشتر بر گرفتاری ها و مشکلات مان افزوده می شود. آیا خدا با ما خصومت شخصی دارد؟
خداوند و قوانین کائنات
ما همیشه گفتیم و می گوئیم خداوند بخشنده و مهربان است، خدا بی نهایت است، خدا عادل است، خدا وهاب است، خدا بی مزد و منت می دهد و … پس چرا در بیشتر مواقع ما چیزهایی را از خدا می خواهیم و خداوند خلاف آن را به ما می دهد؟
مثلا پول می خواهیم و هر روز دعا می کنیم پولدار شویم، حال آنکه در واقعیت هر روز اوضاع مان بدتر می شود و همان مقدار اندوخته مان را نیز از دست می دهیم.
بیماری داریم و درد می کشیم، هر روز دعا می کنیم، نماز می خوانیم، نذر می کنیم تا بهتر شویم ولی انگاری هر روز شدت درد و بیماری مان افزایش می یابد و حتی به دیگر جاهای جسم مان نیز سرایت می کند.
یک درد و رنج و ناراحتی در زندگی مان داریم و دائما پیش خدا گریه و التماس و زاری می کنیم که آن رنج را از بین ببرد، حال آنکه درد دیگری نیز به آن اضافه می کند. داستان چیست؟
او که همه جا به واسطه پیامبران و کتاب های آسمانی اش به ما گفته است من از رگ گردن به شما نزدیک ترم، گفته است بخواهید تا به شما داده شود.
گفته است بکوبید تا برای تان باز کنم. پس الان که ما به او نیاز داریم، باز نمی کند؟ چرا اجابت نمی کند؟ او کجاست؟ چرا اگر از رگ گردن به ما نزدیک تر است ما او را نمی بینیم؟ چرا کمک مان نمی کند؟
آیا احتمال دارد ما هنوز یاد نگرفته ایم چگونه با خداوند حرف بزنیم یا چگونه به زبان کائنات صحبت کنیم که او متوجه خواسته و مشکل مان بشود؟
در کنار این همه ناامیدی ها و بی اعتمادی ها، گهگاهی هم شگفتی هایی برای مان پیش آمده که ما را هیجان زده کرده، بدون آن که بفهمیم چی بوده و چی شده و از کجا آمده و چطوری شده!
مثلا شاید بارها برای تان پیش آمده باشد که در یک لحظه احساس کردید چقدر دل تان یک چیزی خوراکی مثل بستنی می خواهد و فقط برای یک لحظه آمده توی ذهن تان و شاید حتی به زبان هم نیاوردید.
اما در کمال تعجب، شاید همان روز یا همان ساعت شما آن بستنی را از طریقی در دست تان دیدید و به آن رسیدید و با تعجب به آن نگاه کردید و گفتید: خدای من! مگه داریم! من همین امروز داشتم پیش خودم فکر می کردم چقدر دلم بستنی می خواهد و الان آن را دارم!
شاید صدها بار دل تان غذایی را خواسته است و کمی بعد از راهی غیر قابل پیش بینی، غیرقابل باور و بدون برنامه ریزی قبلی، به آن غذا رسیدید.
شاید در یک لحظه دل تان برای یک دوست قدیمی تنگ شده و فقط لحظاتی آن را در ذهن تان مرور کردید. طولی نکشید که او را ملاقات کردید یا با شما تماس گرفت.
ببینید چقدر زمان ها هست که ما بدون آن که آگاه باشیم داریم از زبان کائنات بصورت صحیح استفاده می کنیم و بدون زحمت، بدون هزینه و در کوتاه ترین زمان خواسته مان شکل می گیرد.
این رخدادها و معجزات ریز و درشت که همه ی ما بارها و بارها آن را تجربه کرده ایم، ثابت می کند که خدا هم از رگ گردن به ما نزدیک تر است، هم بخواهیم می دهد و هم بکوبیم باز می کند.
اما زمان هایی که خودمان با آگاهی چیزی را از خدا می خواهیم هر چه برای بدست آوردنش تلاش می کنیم، هر چه صدا می زنیم، هرچه گریه و التماس می کنیم، انگار آن چیز از ما دورتر می شود و هرگز به آن نمی رسیم.
چطور است که بصورت ناآگاهانه زبان کائنات را درست صحبت می کنیم، ولی به صورت آگاهانه آن را به اشتباه صحبت می کنیم. این همان رازیست که ما از آن بی اطلاعیم در عین حالی که در تصورمان خودمان را خیلی به خدا نزدیک می دانیم یا مثلا به او باور داریم.
اگر ما به زبان صحیح کائنات در مورد خواسته مان صحبت کنیم و قوانین کائنات را هم رعایت کنیم همه چی باید مثل همان بستنی یا غذای مورد علاقه تان که هَوَس کرده بودید راحت به سمت تان بیاید و شما را پیدا کند. نه این که شما به دنبال آن بدوید و هیچوقت هم به آن نرسید.
این سناریویی است که همه ما صدها بار آن را تجربه کرده ایم و صدها خاطره از آن داریم و شاید هیچوقت فکر نکردیم که چی شد واقعا این اتفاق افتاد و ما چه کاری و چه حرکتی و چه زبانی صحبت کردیم که خداوند به این سرعت به ما پاسخ داد.
شاید بارها خودتان را به چالش کشیدید که باز هم امتحانش کنید و ببینید آیا دوباره هم این اتفاق می تواند بیفتد، بعد متوجه شدید دیگر هیچوقت نتوانستید آن تجربه را دوباره تکرار کنید. چون زبانش را نمی دانستید.
بعد پیش خودتان فکر کردید، خب لابد این اتفاق بصورت شانسی اتفاق افتاده است. شانسی یک چیزی را خواستید، شانسی همان روز مثلا داداش تان همان چیز را خرید کرده است، و شانسی آن چیز را به شما داده است. بدون آنکه شما از او چیزی بخواهید.
ارتباط قوانین کائنات با رخدادها
حال آن که اصلا هیچ اتفاقی حتی در حد افتادن یک برگ از درخت، نه شانسی است و نه بی حساب و کتاب! همه این شرایط و اتفاقات و پاسخ های کائنات بر اساس یک قانون بسیار دقیق و همیشه ثابت در حال رقم خوردن است.
جهان دائما و در هر لحظه در حال پاسخگویی به نیازهای بشر است و بدون استثناء تمام نیازها و خواسته های او را می شنود و به آن ها پاسخ می دهد. البته اگر به زبان صحیح کائنات آن را بخواهید و لاغیر!
وقتی قوانین کائنات را بیاموزید، حتی کمی از آن آگاهی پیدا کنید، کاملا متوجه می شوید که اه اه اه اه پس همه ی این چیزهایی که الان دارم و همه آن چیزهایی که ندارم را خودم باعث و بانی آن بوده ام .
حال آن که خیلی از مردم بر این باورند که خدا نخواست فلان چیز را داشته باشند، خدا خواست مریض شوند، خدا خواست فقیر و بدبخت باشند، خدا خواست کسب و کارشان ورشکست شود، خدا خواست طلاق بگیرند و …
یعنی وقتی انسان تعریف و مهنایی برای رخدادهای زندگی اش ندارد و با مفهوم قوانین کیهانی یا قوانین کائنات آشنایی ندارد، خب طبیعی است که آن را به هر چیزی ربط دهد.
یا می گوید از شانس بدم بوده است یا می گوید از شانس خوبم بوده است یا می گوید خدا خواست یا می گوید خدا نخواست، یا می گوید از دعای پدر و مادرم یا کس دیگری بوده یا می گوید از نفرین پدر و مادرم یا دیگری بوده است و …
چون هیچ دلیل منطقی برای خودش ندارد یا هیچ درکی از این که تمام این شرایط بر اساس یکسری اصول و قوانین رخ می دهند، ندارد، آن را ربط می دهد به خدا و به خواستن و نخواستن او.
حال آن که ذره ذره این اتفاقات و شدن ها و نشدن ها را فقط و فقط شما مسئولش هستید، شما می خواهید و شما رقم میزنید، نه خداوند. خداوند فقط هدایتگر شماست که در جلسات دوره کامل در مورد آن صحبت می کینم.
شما اراده کنید و باور کنید، می تواند بشود، اراده نکنید و باور هم نکنید می تواند نشود. شما خالق هستید، شما قدرت خلق دارید، شما توانایی آفرینش دارید، درست مثل خودِ خدا!
خواست هر چیز فقط به اراده و تصمیم شما بستگی دارد و اگر شما بخواهید و در مسیرش قدم بر دارید فقط می شود، حتی غیرممکن ها! و اگر هم فقط بخواهید و قدمی برای آن بر ندارید فقط نمی شود. و خدا مسئول نشدنش نیست، فقط شمائید.
هر چه تا به اینجا کردید و هر چه نکردید، هر چه به دست آوردید و هر چه از دست دادید، دیگر تمام شده و از آن فقط یک تجربه برای شما باقی مانده است.
اما شما می توانید از امروز و از همین لحظه تصمیم بگیرید زندگی تان را بصورت آگاهانه و صحیح آنطوری بسازید که فقط بشود. زندگی تان را آنطوری طراحی کنید و خلق کنید که دوست دارید.
شما می توانید هر چیزی را که در اثر ناآگاهی از قوانین کائنات از دست داده اید را با فراگیری زبان کائنات و درخواست مجدد آن چیز مجددا به دست بیاورید حتی سلامتی از دست رفته تان را ! (تاکید می کنم این موضوع هیچ ارتباطی به مذهبی بودن یا نبودن ندارد، یک قانون است)
شما می توانید هر چیزی که می خواهید، هر جایی که دوست دارید، هر تفریح و هر سفر و هر زندگی که با آن حال می کنید را با استفاده از قوانین کائنات بسازید و زندگی اش کنید.
شما می توانید به هر فردی که دلتان می خواهد تبدیل شوید، شما می توانید به هر جایگاهی که دوست دارید برسید، به هر میزان سلامتی، به هر میزان ثروت و هر چه که سال های سال در آرزویش بوده اید دست پیدا کنید.
در اینجا ما از تجربه ها و درک مان از آنچه تا به اینجا درک کرده ایم با شما به اشتراک می گذاریم و راهی را ساده و آسان پیش پای شما قرار می دهیم که دیگر در زندگی تان درد نکشید.
ما کمک تان می کنیم که از رنج های تان خارج شوید، و آن ها را به حداقل برسانید. ما به شما کمک می کنیم که با استفاده از قوانین کائنات بتوانید یک سناریوی منحصر به فرد برای خودتان بنویسید، طراحی کنید و آن را به حقیقت زندگی تان تبدیل کنید.
از همینجا که ابتدای مسیر است ما با شما هستیم و با هم ادامه می دهیم. در کنارتان هستیم، شما هم سعی کنید همراه مان باشید تا بتوانیم جهانِ زیبا را زندگی کنیم و آن را زیباتر کنیم.
شاد باشید




درود بر شما دوست قدیمی خانم طاهری عزیز
ممنونم از توجهتون و همراهی تون
و همچنین از شما سپاسگزارم که حس واقعی خودتون رو، هم در بدو آشنایی با استاد ضیاء و هم در حال حاضر، در نهایت صداقت بیان کردید.
از اینکه در اینجا، هم مسیر هستیم بسیار خوشحالم.
به امید فتح قله های موفقیت برای شما و دیگر دوستان🙏🌹