درجا زدن – چرا من همیشه درجا میزنم؟
درجا زدن به مانند دویدن بر روی تردمیل است. ساعت ها بر روی تردمیل می دویم، اما به جایی و به مقصدی نمی رسیم، به این دلیل که هر لحظه در حال تکرار کار قبلی هستیم، یعنی پای مان را در همان جای قبلی قرار می دهیم.
بسیار زیادند تعداد افرادی که درجازدن جزو روتین روزانه زندگی شان است. کسانی که هر روز صبح از خواب بلند می شوند و بدون هیچ برنامه جدیدی، درست همان کارهایی را انجام می دهند که روز قبل انجام داده بودند.
بعد از بیدار شدن از خواب، در همان تخت شان گوشی شان را بر می دارند و تا ساعت ها در آن غرق می شوند و برنامه های بیهوده و وقت گذرانِ هر روزه شان را نگاه می کنند و ورق می زنند.
سپس از تخت شان بلند و به دستشوئی می روند، اگر حالش را داشته باشند و در روزهای قبل مسواک زدن برای شان مهم بوده است، مسواک شان را می زنند وگرنه آن را هم انجام نمی دهند و به آشپزخانه می روند، مثل هر روز آبی را جوش و چایی را دم می کنند و صبحانه ای بر بدن می زنند.
سپس بر می گردند و در سر جای دیروزشان تکیه می زنند، کنترل تلویزیون را انگشتی اشاره می کنند و برنامه های تکراری دیروز را تماشا می کنند.
کمی که به ظهر نزدیک شدند شروع به آماده شدن برای نهار و بعد از ظهرشان و شب شان و خواب شان، بیداری شان، فیلم شان و همه و همه به همان شکلی رقم می خورد که دیروز رقم خورده است، یعنی دقیقا درجازدن.
نه کتاب جدیدی، نه آموزش جدیدی، نه کار جدیدی و نه تصمیم یا هدف جدیدی برای خود ندارند. بعد تعجب می کنند از اینکه چرا در زندگی شان رشد و پیشرفتی صورت نمی گیرد.
چرا واقعا؟
چرا به چیزهایی که دوست دارند نمی رسند، چرا یه عالمه آرزوی چال شده دارند، چرا احساس شان نسبت به خودشان، احساس نارضایتی و بی اعتمادبنفسی است، چرا هیچ چیزی و هیچ کاری را خوب بلد نیستد، چرا کاری را به صورت حرفه ای بلد نشده اند و هزاران چرای دیگر …
دریغا از این که لحظه ای به این فکر کنند که نتیجه این نوع تفکر و این نوع رفتارِ روتین روزانه همیشه همانی می شود که در روز قبل یا در روزهای قبل شده است و قرار بر این نیست که چیز جدیدی رخ دهد.
درجا زدن برای این افراد تبدیل به عادت شده است. آن ها یک برنامه ذهنی را سال ها پیش بر روی ذهن شان نصب کرده اند و همچنان با همان برنامه ذهنی کهنه، فرسوده و تاریخ گذشته زندگی می کنند.
نه دنبال یادگیری چیزی جدید هستند و نه دنیال ارتقاء خودشان! این افراد معمولا اینقدر به خودشان مطمئن هستند که پاسخ سوالات همه مردم را هم می دانند، همه را نصیحت می کنند، اشکال کار همه مردم و کم کاری مسئولان جامعه و همه و همه را هم تشخیص می دهند و دائم به آن غر می زنند که چرا دیگران کارهای شان را درست انجام نمی دهند.
درجا زدن با تکرار اشتباهات
وقتی شما کاری بی نتیجه، حتی مضر را، دائم و همیشگی انجام دهید، این کار درجا زدن است و نتیجه این کار از قبل مشخص است. اصلا کار سختی نیست که کسی از بیرون بفهمد شما یک سال بعد یا پنج سال بعد به کجا می رسید. دقیقا به همان جایی می رسید که الان و سال قبل رسیده بودید.
آنچه انسان را رشد می دهد و به جلو می کشد، انجام کارهای جدید و خارج از برنامه روتین روزانه است. یعنی شما در امروز باید کارهایی را انجام دهید که انجام شان با کارهای دیروز کمی تفاوت دارد. کاری جدید، ناشناخته و شاید حتی کمی سخت!
امروزه که تکنولوژی با این سرعت رو به پیشرفت است، کسی که آموزش نبیند، کسی که کلی کارهای عقب افتاد قبلی را به خاطر تعلل ها و درجا زدن هایش داشته باشد بعید است بتواند در زندگی اش فرد موفقی باشد.
سعی کنید هر روز چیزی جدید برای یادگیری داشته باشید، سعی کنید هر روز مسئله ای جدید برای حل کردن داشته باشید، سعی کنید از عمد خودتان را در چالش قرار دهید تا درجا زدن رفع شد، حتی اگر برای تان دشوار باشد.
شما زمانی توانایی تان افزایش پیدا می کند که بتوانید بر چالش های زندگی فائق بیایید و اگر در زندگی چالش نداشته باشید نمی توانید به فردی تبدیل شوید که می تواند مسائل و مشکلاتش را به تنهایی حل کند.
از درجازدن بترسید. واقعا انسان می تواند با عادت کردن به یک زندگی بی دغدغه و روتین روزانه که نامش را آرامش و رفاه (البته این آرامش نیست) می گذارد خیلی نرم و راحت خودش را بکشد.
بگذارید تجربه خودم را از این موضوع بگویم که بهتر بتوانید منظور را متوجه شوید:
مدتی قبل به مدت یک و نیم سال را در منزل پدری خودم در یک اتاق مجزا زندگی می کردم. کل فضایی که من در آن زندگی می کردم چیزی حدود 35 متر مربع بود.
این خانه جذابیت و امکانات رفاهی و تفریحی زیادی در اینجا نداشت، منتها کولر برای تابستان و بخاری برای زمستان را داشت و می توانست به من امنیت بدهد که از سرما و گرما در امان هستم.
در کنار آن کمی امکانات رفاهی برای یک زندگی معمولی نیز داشت، من خیلی زود با همان هایی که در اختیار داشتم خو گرفتم و به آن فضا و شرایط عادت کردم.
مادرم تقریبا هر روز ساعت یک بعد از ظهر از پله های خانه صدایم می زد و ظرف غذا را به من می داد. گاهی شب ها هم همین کار را برای من انجام می داد.
بخش کمی از مایحتاج روزانه ام را نیز پدر و مادرم وقتی برای خودشان خرید می کردند، برای من هم در نظر می گرفتند. تقریبا یک زندگی بدون دغدغه و بدون مسئله داشتم که قشنگ من را در آغوش گرفته بود.
کم کم جوری این فضا من را در آغوش کشید که از ورزش کردن دست کشیدم، از تحرک داشتن و انجام کارهای فیزیکی و هیجانی دور شدم. رفته رفته حال بیرون رفتن از خانه و ارتباط گرفتن با دیگران را هم نداشتم.
دیگر برای انجام کارهای شخصی خودم هم نیاز نبود از جایم بلند شوم، همگی را در همان رختخواب یا نزدیکی آن انجام می دادم، جوری که با کمی خم و راست و دراز شدن به اطرافم، می توانستم چیزایی که نیاز داشتم را دست کنم و بردارم.
ظاهر قضیه بسیار زندگی بدون تلاش، راحت، بدون درگیری و بدون مسئله ای داشتم که شاید آرزوی هر فردی باشد که بخواهد به آن برسد. اما این طرز تفکر از پایه نادرست و نابودکننده است، طوری که از درجا زدن هم مضرتر است.
یک روز به خودم آمدم و متوجه شدم علی رقم این که زندگی ام خیلی آرام و بی دردسر است، من به طور جدی در حال فاسد شدن و از بین رفتن هستم، جوری که اگر کمی دیگر به این روند ادامه دهم مرگ خاموش را تجربه خواهم کرد.
این بود که فورا خودم را از آن فضا بیرون کشیدم، به خودم تکانی دادم، دست به کار شدم، آن مکان گرم و نرم را ترک و خودم را به دل شرایط سخت و ناشناخته سپردم.
من کاملا حس کردم که به نرمی در حال فروپاشی هستم، آن هم نه با اسباب ناراحتی و رنج و غصه، بلکه با اسباب راحتی و رفاه و تن پروری!
گاها برای اکثر مردم این شرایط یک شرایط ایده آل به نظر می آید که حتی آرزوی رسیدن به آن را دارند. اما اگر شما هم اکنون چنین شرایطی را در حال تجربه کردن هستید، پیشنهاد می کنم هر چه سریعتر خودتان را از این امنیت فارغ کنید و به یک داستانِ کمی چالش برانگیز وارد شوید، وگر نه، شاید نفهمید که چگونه راحت و نرم خودتان را از بین می برید!
مغز و ذهن انسان از انجام کارهای جدید مثل آموزش دیدن، تمرین کردن، تصمیم سخت گرفتن، فشاری را تحمل کردن و … بشدت فراری است و هزاران دلیل برای ما می آورد که انجام کارهای جدید، نه لازم است و نه قشنگ!
ذهن ما همیشه به ما می گوید تو مجبور نیستی کار جدیدی را یاد بگیری، برای چه می خواهی، آن هایی که انجام داده اند به کجا رسیدند، مگر چقدر عمر می کنی، دنیا دو روزه و هزاران نجوای دیگر که تو را از انجام کار جدید بترساند و منصرفت کند.
ذهن عاشق انجام کارهای تکراری و عادت های قبلی است. جوری دلیل موجه برایت می آورد به عادت های قدیمی و بدت ادامه دهی که حتی خودت هم باورت نمی شود و حاضری صد تا قسم بخوری و صد تا دلیل بیاری که تو اصلا اشتباهی نداری و همه کارها را درست انجام میدهی!
ذهن همیشه عاشقانه دوست دارد فشار تحمل نکند، عاشقانه دوست دارد زور اضافه به خودش وارد نکند، عاشقانه دوست دارد چیز جدید یاد نگیرد. او عاشق تنبلی است و هزاران عذر موجه هم برای خودش دارد.
اما انسان بعنوان صاحب این ذهن باید بتواند آن را در کنترل خود بگیرد و اجازه ندهد این ذهن تنبل و خودخواه او را به دنبال خود بکشاند و به هر کاری و هر جایی که خودش خواست او را وادار کند.
در دوره مقدمه ای بر زندگی جدید به این موارد که چگونه ذهن شما توسط اطرافیان یا جامعه یا سودجویان برنامه ریزی می شود و از شما استفاده ابزاری می کنند مفصل صحبت کردیم.
برای این که بعد از این به درجا زدن ادامه ندهید، آگاهانه هر روز برای خودتان چالش های کوچک و بزرگی را در نظر بگیرید و سعی کنید برای حل و برطرف کردن آن چالش ها متعهد شوید و هر چیزی که نیاز به دانستن آن دارید را یاد بگیرید و بیااموزید وهر کاری که عملا باید انجامش دهید را در اولین فرصت که همین لحظه است انجام دهید.
چنانچه کاری امروز و این لحظه وقت انجام دادنش است را شما به هر دلیلی انجامش ندهید و آن را به عقب بیندازید، این عقب افتادگیِ کار، در تمام بخش های زندگی شما تاثیر بدش را خواهد گذاشت، حتی بر روی آینده شما!
وقتی تعداد این عقب افتادگی های کاری، زیاد بشود، بعدها بصورت جدی ما را در زندگی غافلگیر خواهند کرد و من خودم چندین بار در این دام افتاده ام و مدت ها، حتی سال ها برای جبران آن تلاش کردم و در آخر هم جبران نشد.
اگر هر فرد، هر روز به میزانی استاندارد و زمانی که در اختیار دارد تعدادی کار مهم که می داند باید انجام شان دهد را بصورت روزانه بدون دغدغه و بدون فشار انجام دهد هرگز در زندگی به مشکل بر نمی خورد.
اما اگر از انجام کارها فرار کند و یا کارهای تکراری و بیهوده ای که همان درجا زدن است را انجام دهد، قطعا در روزهای آینده باید تاوان این تعلل، بی دقتی و کم کاری را بپردازد، که یعضا در برخی موارد شاید دیگر زندگی به ما فرصت جبران هم ندهد.
شاد باشید
درجا زدن – چرا من همیشه درجا میزنم؟
درجا زدن به مانند دویدن بر روی تردمیل است. ساعت ها بر روی تردمیل می دویم، اما به جایی و به مقصدی نمی رسیم، به این دلیل که هر لحظه در حال تکرار کار قبلی هستیم، یعنی پای مان را در همان جای قبلی قرار می دهیم.
بسیار زیادند تعداد افرادی که درجازدن جزو روتین روزانه زندگی شان است. کسانی که هر روز صبح از خواب بلند می شوند و بدون هیچ برنامه جدیدی، درست همان کارهایی را انجام می دهند که روز قبل انجام داده بودند.
بعد از بیدار شدن از خواب، در همان تخت شان گوشی شان را بر می دارند و تا ساعت ها در آن غرق می شوند و برنامه های بیهوده و وقت گذرانِ هر روزه شان را نگاه می کنند و ورق می زنند.
سپس از تخت شان بلند و به دستشوئی می روند، اگر حالش را داشته باشند و در روزهای قبل مسواک زدن برای شان مهم بوده است، مسواک شان را می زنند وگرنه آن را هم انجام نمی دهند و به آشپزخانه می روند، مثل هر روز آبی را جوش و چایی را دم می کنند و صبحانه ای بر بدن می زنند.
سپس بر می گردند و در سر جای دیروزشان تکیه می زنند، کنترل تلویزیون را انگشتی اشاره می کنند و برنامه های تکراری دیروز را تماشا می کنند.
کمی که به ظهر نزدیک شدند شروع به آماده شدن برای نهار و بعد از ظهرشان و شب شان و خواب شان، بیداری شان، فیلم شان و همه و همه به همان شکلی رقم می خورد که دیروز رقم خورده است، یعنی دقیقا درجازدن.
نه کتاب جدیدی، نه آموزش جدیدی، نه کار جدیدی و نه تصمیم یا هدف جدیدی برای خود ندارند. بعد تعجب می کنند از اینکه چرا در زندگی شان رشد و پیشرفتی صورت نمی گیرد.
چرا واقعا؟
چرا به چیزهایی که دوست دارند نمی رسند، چرا یه عالمه آرزوی چال شده دارند، چرا احساس شان نسبت به خودشان، احساس نارضایتی و بی اعتمادبنفسی است، چرا هیچ چیزی و هیچ کاری را خوب بلد نیستد، چرا کاری را به صورت حرفه ای بلد نشده اند و هزاران چرای دیگر …
دریغا از این که لحظه ای به این فکر کنند که نتیجه این نوع تفکر و این نوع رفتارِ روتین روزانه همیشه همانی می شود که در روز قبل یا در روزهای قبل شده است و قرار بر این نیست که چیز جدیدی رخ دهد.
درجا زدن برای این افراد تبدیل به عادت شده است. آن ها یک برنامه ذهنی را سال ها پیش بر روی ذهن شان نصب کرده اند و همچنان با همان برنامه ذهنی کهنه، فرسوده و تاریخ گذشته زندگی می کنند.
نه دنبال یادگیری چیزی جدید هستند و نه دنیال ارتقاء خودشان! این افراد معمولا اینقدر به خودشان مطمئن هستند که پاسخ سوالات همه مردم را هم می دانند، همه را نصیحت می کنند، اشکال کار همه مردم و کم کاری مسئولان جامعه و همه و همه را هم تشخیص می دهند و دائم به آن غر می زنند که چرا دیگران کارهای شان را درست انجام نمی دهند.
وقتی شما کاری بی نتیجه، حتی مضر را، دائم و همیشگی انجام دهید، این کار درجا زدن است و نتیجه این کار از قبل مشخص است. اصلا کار سختی نیست که کسی از بیرون بفهمد شما یک سال بعد یا پنج سال بعد به کجا می رسید. دقیقا به همان جایی می رسید که الان و سال قبل رسیده بودید.
آنچه انسان را رشد می دهد و به جلو می کشد، انجام کارهای جدید و خارج از برنامه روتین روزانه است. یعنی شما در امروز باید کارهایی را انجام دهید که انجام شان با کارهای دیروز کمی تفاوت دارد. کاری جدید، ناشناخته و شاید حتی کمی سخت!
امروزه که تکنولوژی با این سرعت رو به پیشرفت است، کسی که آموزش نبیند، کسی که کلی کارهای عقب افتاد قبلی را به خاطر تعلل ها و درجا زدن هایش داشته باشد بعید است بتواند در زندگی اش فرد موفقی باشد.
سعی کنید هر روز چیزی جدید برای یادگیری داشته باشید، سعی کنید هر روز مسئله ای جدید برای حل کردن داشته باشید، سعی کنید از عمد خودتان را در چالش قرار دهید، حتی اگر برای تان دشوار باشد.
شما زمانی توانایی تان افزایش پیدا می کند که بتوانید بر چالش های زندگی فائق بیایید و اگر در زندگی چالش نداشته باشید نمی توانید به فردی تبدیل شوید که می تواند مسائل و مشکلاتش را به تنهایی حل کند.
از درجازدن بترسید. واقعا انسان می تواند با عادت کردن به یک زندگی بی دغدغه و روتین روزانه که نامش را آرامش و رفاه (البته این آرامش نیست) می گذارد خیلی نرم و راحت خودش را بکشد.
بگذارید تجربه خودم را از این موضوع بگویم که بهتر بتوانید منظور را متوجه شوید:
مدتی قبل به مدت یک و نیم سال را در منزل پدری خودم در یک اتاق مجزا زندگی می کردم. کل فضایی که من در آن زندگی می کردم چیزی حدود 35 متر مربع بود.
این خانه جذابیت و امکانات رفاهی و تفریحی زیادی در اینجا نداشت، منتها کولر برای تابستان و بخاری برای زمستان را داشت و می توانست به من امنیت بدهد که از سرما و گرما در امان هستم.
در کنار آن کمی امکانات رفاهی برای یک زندگی معمولی نیز داشت، من خیلی زود با همان هایی که در اختیار داشتم خو گرفتم و به آن فضا و شرایط عادت کردم.
مادرم تقریبا هر روز ساعت یک بعد از ظهر از پله های خانه صدایم می زد و ظرف غذا را به من می داد. گاهی شب ها هم همین کار را برای من انجام می داد.
بخش کمی از مایحتاج روزانه ام را نیز پدر و مادرم وقتی برای خودشان خرید می کردند، برای من هم در نظر می گرفتند. تقریبا یک زندگی بدون دغدغه و بدون مسئله داشتم که قشنگ من را در آغوش گرفته بود.
کم کم جوری این فضا من را در آغوش کشید که از ورزش کردن دست کشیدم، از تحرک داشتن و انجام کارهای فیزیکی و هیجانی دور شدم. رفته رفته حال بیرون رفتن از خانه و ارتباط گرفتن با دیگران را هم نداشتم.
دیگر برای انجام کارهای شخصی خودم هم نیاز نبود از جایم بلند شوم، همگی را در همان رختخواب یا نزدیکی آن انجام می دادم، جوری که با کمی خم و راست و دراز شدن به اطرافم، می توانستم چیزایی که نیاز داشتم را دست کنم و بردارم.
ظاهر قضیه بسیار زندگی بدون تلاش، راحت، بدون درگیری و بدون مسئله ای داشتم که شاید آرزوی هر فردی باشد که بخواهد به آن برسد.
یک روز به خودم آمدم و متوجه شدم علی رقم این که زندگی ام خیلی آرام و بی دردسر است، من به طور جدی در حال فاسد شدن و از بین رفتن هستم، جوری که اگر کمی دیگر به این روند ادامه دهم مرگ خاموش را تجربه خواهم کرد.
این بود که فورا خودم را از آن فضا بیرون کشیدم، به خودم تکانی دادم، دست به کار شدم، آن مکان گرم و نرم را ترک و خودم را به دل شرایط سخت و ناشناخته سپردم.
من کاملا حس کردم که به نرمی در حال فروپاشی هستم، آن هم نه با اسباب ناراحتی و رنج و غصه، بلکه با اسباب راحتی و رفاه و تن پروری!
گاها برای اکثر مردم این شرایط یک شرایط ایده آل به نظر می آید که حتی آرزوی رسیدن به آن را دارند. اما اگر شما هم اکنون چنین شرایطی را در حال تجربه کردن هستید، پیشنهاد می کنم هر چه سریعتر خودتان را از این امنیت فارغ کنید و به یک داستانِ کمی چالش برانگیز وارد شوید، وگر نه، شاید نفهمید که چگونه راحت و نرم خودتان را از بین می برید!
مغز و ذهن انسان از انجام کارهای جدید مثل آموزش دیدن، تمرین کردن، تصمیم سخت گرفتن، فشاری را تحمل کردن و … بشدت فراری است و هزاران دلیل برای ما می آورد که انجام کارهای جدید، نه لازم است و نه قشنگ!
ذهن ما همیشه به ما می گوید تو مجبور نیستی کار جدیدی را یاد بگیری، برای چه می خواهی، آن هایی که انجام داده اند به کجا رسیدند، مگر چقدر عمر می کنی، دنیا دو روزه و هزاران نجوای دیگر که تو را از انجام کار جدید بترساند و منصرفت کند.
ذهن عاشق انجام کارهای تکراری و عادت های قبلی است. جوری دلیل موجه برایت می آورد به عادت های قدیمی و بدت ادامه دهی که حتی خودت هم باورت نمی شود و حاضری صد تا قسم بخوری و صد تا دلیل بیاری که تو اصلا اشتباهی نداری و همه کارها را درست انجام میدهی!
ذهن همیشه عاشقانه دوست دارد فشار تحمل نکند، عاشقانه دوست دارد زور اضافه به خودش وارد نکند، عاشقانه دوست دارد چیز جدید یاد نگیرد. او عاشق تنبلی است و هزاران عذر موجه هم برای خودش دارد.
اما انسان بعنوان صاحب این ذهن باید بتواند آن را در کنترل خود بگیرد و اجازه ندهد این ذهن تنبل و خودخواه او را به دنبال خود بکشاند و به هر کاری و هر جایی که خودش خواست او را وادار کند.
در دوره مقدمه ای بر زندگی جدید به این موارد که چگونه ذهن شما توسط اطرافیان یا جامعه یا سودجویان برنامه ریزی می شود و از شما استفاده ابزاری می کنند مفصل صحبت کردیم.
برای این که بعد از این به درجا زدن ادامه ندهید، آگاهانه هر روز برای خودتان چالش های کوچک و بزرگی را در نظر بگیرید و سعی کنید برای حل و برطرف کردن آن چالش ها متعهد شوید و هر چیزی که نیاز به دانستن آن دارید را یاد بگیرید و بیااموزید وهر کاری که عملا باید انجامش دهید را در اولین فرصت که همین لحظه است انجام دهید.
چنانچه کاری امروز و این لحظه وقت انجام دادنش است را شما به هر دلیلی انجامش ندهید و آن را به عقب بیندازید، این عقب افتادگیِ کار، در تمام بخش های زندگی شما تاثیر بدش را خواهد گذاشت، حتی بر روی آینده شما!
وقتی تعداد این عقب افتادگی های کاری، زیاد بشود، بعدها بصورت جدی ما را در زندگی غافلگیر خواهند کرد و من خودم چندین بار در این دام افتاده ام و مدت ها، حتی سال ها برای جبران آن تلاش کردم و در آخر هم جبران نشد.
اگر هر فرد، هر روز به میزانی استاندارد و زمانی که در اختیار دارد تعدادی کار مهم که می داند باید انجام شان دهد را بصورت روزانه بدون دغدغه و بدون فشار انجام دهد هرگز در زندگی به مشکل بر نمی خورد.
اما اگر از انجام کارها فرار کند و یا کارهای تکراری و بیهوده ای که همان درجا زدن است را انجام دهد، قطعا در روزهای آینده باید تاوان این تعلل، بی دقتی و کم کاری را بپردازد، که یعضا در برخی موارد شاید دیگر زندگی به ما فرصت جبران هم ندهد.
شاد باشید




برای این آیتم یک نظر بنویسید
You must be logged in to post a review.