خداوند کیست یا خداوند چیست؟
وقتی میپرسیم خداوند کیست، ناخودآگاه در ذهن ما تصویری از یک شخص و یا یک موجود زنده ساخته میشود که میتواند ببیند، بشنود، حرف بزند، نفس بکشد و … چیزی شبیه یک انسان، اما شاید در ابعاد خیلی بزرگتر.
خداوند در باور ما
حتی ممکن است در گذشته شما هم مثل من چیزهایی شنیده باشید که خدا در آسمانها است و دفتر قلمی دارد که در هر لحظه تمام اعمال انسان را از کوچک تا بزرگ در آن می نویسد و روزی ما را پای میز محاکمه میبرد و بابت تکتک اعمال و رفتارمون باید مواخذه شویم.
خداوند از دیدگاه ما، تقریبا شبیه انسانی است که گاهی وقتها مهربان است و گاهی وقتها خشمگین، گاهی وقتها حوصله دارد، حالش خوب است و پاداش میدهد و گاهی وقتها حوصله ندارد و تنبیه می کند.
از بچگی به ما یاد دادهاند که باید از خدا ترسید. گفته اند چوب خدا صدا ندارد. خدا به کسی رحم نمیکند، خدا با کسی شوخی ندارد و اگر کسی را غضب کند روز خوش نخواهد داشت.
گفتهاند که خدا با کوچکترین خطا، ما را تنبیه و مجازات میکند، آنهم نه مجازات معمولی، بلکه مجازاتی که مثلش را در هیچ جا ندیده باشی. گفتهاند اگر فلان کار را بکنی یا نکنی، خدا چوب توی پاچهات می کند و هزار حرف و حدیث دیگر!
این مدل حرفها و شنیدهها به مرور زمان باعث شده است که در ذهن ما چهرهای ترسناک و ضحاک از خداوند شکل بگیرد که به جای عاشق خدا بودن همیشه از او هراسی در دل داشته باشیم.
شاید به همین سبب مردم جوری با خدا حرف میزنند که انگار قصدشان فریب دادن او هست. یعنی مثل این می ماند که می خواهند هندوانه ای زیر بغل کسی بذارند که ازش سوء استفاده کنند، با خدا هم همین جوری رفتار می کنند.
شاید به همین دلیل کسی به دنبال شناخت واقعی خدا نرفته و نمی رود و همه سعی دارند با زبان ریختن و خدا خدا کردن یجوری دل خدا را خوشحال کنند یا توجه او را به سمت خودشان جلب کنند و بگویند من را ببین که یار وفادار توام ای خدا!
اما آیا واقعا جنس و روحیات خداوند این است؟
قطعا خیر!
خداوند حس خوب است
خداوند نه تنها ترسناک نیست، نه تنها در غم و اندوه نیست، نه تنها تنبیه و شکنجه نمیکند، بلکه باید او را در شادیها، سرخوشیها ، رقصها، از خود بیخود شدنها و رها کردنها احساس و تجربه کرد .
در آموزههای قدیمی همیشه به ما گفتهاند که خدا کسی است که همیشه در حال کنترل ماست و چنانچه اشتباهی از ما سر بزند، او ما را مجازات میکند.
این شنیدههای قدیمی باعث شده است که خیلی وقتها کاری را که دوستش داریم انجام ندهیم. مثلا شاد و خوشزندگی کردن را از خودمان دریغ کنیم. مثلا خنده از ته دل نکنیم و هزاران محدودیت دیگر.
از ترس اینکه چگونه باید تاوان این گناهمان را بدهیم که مثلا شاد بودیم، که مثلا خندیدیم، که مثلا رقصیدیم، که مثلا خیلی خوش بودیم و خوشحالی کردیم و…
خداوند چیست سوال بهتری است
استادضیاء اعتقاد دارد که سوال خداوند کیست از اصل اشتباه است در واقع باید به این سوال پاسخ دهیم که خداوند چیست؟
زیرا وقتی میگوئیم خداوند کیست، ذهن ما فورا به دنبال یک فرد یا یک موجوده زنده ی دارای پیکر میگردد و خیلی هم دوست دارد قبل از آنکه او را بشناسد، او را با چشمهایش ببیند.
حال آنکه خداوند یک انرژی است که در همه جا و در همه چیز جاریست! همیشه و هر آن در کنار ما حضور دارد، از رگِ گردن به ما نزدیکتر است، و جالب تر اینکه اصلا دیده هم نمیشود، چون شکلی ندارد.
ما هر نوع نگاهی که به خدا داریم، هر شکل و فرمی که او را باور کردهایم، به همان میزانی که او را شناختهایم و به او اعتماد داریم، او همانقدر، به همان شکل و به همان میزان در زندگیمان حضور پیدا میکند و کارگشا میشود.
دقیقا چیزی عین اعتقادمون رو از اون خدای نامحدود و بی نهایت در زندگی تجربه می کنیم. اگر باورمان این باشد که او موجودی ترسناک است او همیشه در زندگیِ ما خودش را به شکل یک موجود ترسناک نشان میدهد.
اگر باورمان بر این است که او یک موجود سختگیر است او در زندگی ما همانقدر سختگیر ظاهر می شود. اگر او را موجودی ناتوان و ضعیف میدانیم که از پس کوچکترین مسائل زندگیمان بر نمیآید او همانطوری در زندگی ما خودش را نشان میدهد.
و اگر هم خدا را دریای رحمت و برکت و نعمت بدانیم، عشق بدانیم، شادی بدانیم، مهربان و بخشنده بدانیم، دست و دل باز بدانیم، کریم بدانیم و … باز او به همین شکلها در زندگی ما ظاهر می شود.
شکل خداوند
در واقع خداوند هیچ شکل خاصی یا تعریف خاصی از خودش ندارد. خداوند آنچیزی می شود که من یا شما باور داریم، آن شکلی می گیرد که ما به او میدهیم، آن تعریفی پیدا میکند که ما به او میدهیم.
پیشنهاد ما به شما: خداوند همه چیز میشود همه کس را
خداوند به همه شکل، فرم، اندازه، وزن و کارائی که ما بهش بدیم به همان اندازه و فرم در میاد. شما با اعتقادات و باورهای ذهنیتان تعیین میکنید که این خداوند چگونه در زندگیتان ظاهر شود. دقیقا درست مثل اعتقادتون ، نه کمتر و نه بیشتر، نه مهربونتر و نه غضبناکتر!
البته وقتی بحث اعتماد میشود همهی مردم این ادعا را دارند که ما به خدا اعتماد داریم، میگویند همهی زندگی ما دست خداست.
اما شاید آنها از این موضوع غافلند که اینها همه حرف هستند باید در عمل این موضوعها را اثبات کنید. یعنی چقدر از حل کارها را به عهده خداوند میگذارید مهم است.
اینکه چقدر در زمان بروز مشکلات در زندگیتان آرامید نشان میدهد که چقدر به خداوند اعتماد دارید نه اینکه چقدر خوب بلدید بگوئید من به خدا اعتماد دارم.
شناخت خداوند از بین تجربهها
اگر خیلی خوب می خواهید بدانید خداوند کیست، کمی به آنچه دور و برتان می گذرد دقیقتر شوید یا به زندگی خودتان دقیقتر نگاه کنید.
ببینید روزهایی بوده است که شما در کلی مشکلات فرو رفته بودید و هیچ امیدی به هیچ جا نداشتید و هیچ روزنهای برای حل مسئلهتان پیدا نمیکردید اما کمی بعد به ناگهان همه چیز عوض شده است.
همچنین روزهایی بوده است که همه چیتان مثل ساعت کار میکرده است و هیچ دغدغهای نداشتهاید ولی کمی بعد یا سالها بعد همه چیز را از دست دادهاید.
حالا برگردید ببینید میتوانید دلیل هر دو اتفاق را پیدا کنید و به این درک برسید که چه چیزی باعث آن اتفاقات شده است. چه چیزی بوده است که زندگیتان را متحول کرده است و چه چیزی بوده است که زندگیتان را از بین برده است.
اگر خیلی خوب و دقیق بتوانید حال و احساس آن روزهایتان را تداعی کنید و به یاد بیاورید، میتوانید به این نتیجه برسید که در زمانی که همه چیز به یکباره تغییر کرده است احتمالا از همه جا و از همه کس بریده بودید.
وقتی در این حد از فشار روانی قرار بگیرید احتمالا تنها جایی که دلتان به آن روشن میماند، درگاه خداوند است که هرگز از آن ناامید نمیشوید.
نگاه توحیدی به خداوند
تا زمانی که نگاهتان به دست آدمها باشد و به امید آنها زندگی کنید در بیشتر مواقع آسیب میبینید و یا آنها ناامیدتان میکنند.
اما وقتی که از همه جا رانده میشوید، تمام درها را به روی خودتان بسته میبینید، دور و برتان را نگاه می کنید و خودتان را یکه و تنها میبینید انگاری تازه نگاهتان بر میگردد به سمت خدا، و او در آن زمان گرهگشای کارتان میشود.
در حالت دوم آن جایی که هم چیز برایتان جفت و جور بوده است و در عین راحتی به یکباره همه چیز را از دست دادهاید احتمالا یک ترسی مخفیانه در وجودتان زندگی میکرده است که آن ترس باعث شده است این روزهای سخت را قبل از وقوع احساس کنید.
در هر دو اتفاق چیزی که باعث آن شده است ریشهای ذهنی دارد که همان باور و اعتقاد شماست. و این اعتقادات و باورهای ما هستند که تمام لحظات را رقم میزنند.
حال اگر در این لحظات بدانیم خداوند کیست و چگونه میتوانیم از او کمک بگیریم خیلی راحتتر می توانیم مشکلاتمان را به او بسپاریم تا برایمان حل کند.
اما اگر ندانیم که خداوند کیست و چگونه کار میکند شاید هر چه دست و پا میزنیم خودمان را بیشتر در مشکلات غرق میبینیم.
چیزی که همیشه میتواند شرایط یکسانی را برای ما رقم بزند این است که بدانیم این خداوند کیست و چگونه میتوان از او برای حل مسائل زندگی کمک گرفت یا بدانیم چه زمان و چگونه کارمان را به او بسپاریم و خودمان کنار بایستیم.
شناخت و آگاهیِ بیشتر، همچنین اعتمادِ در عمل، به خداوند، میتواند مشکلات و رنجهای زندگی ما را به حداقل برساند تا یک زندگی آسان، راحت و روان را تجربه کنیم.
جنس خداوند
خداوند یک انرژی است که خودش را در همه جا و همه چیز جای داده است. یک هوش بی نهایت، یک قدرت بی نهایت، یک قدرت یگانه و واحد که مثلش در هیچ جا یافت نمیشود.
این خداوند همه چیز را با بی نهایت نظم آفریده و شکل داده است راه ارتباط برقرار کردن با این خداوند یک راه خاص و منحصر به فرد است که تنها از همان طریق میتوان با او ارتباط برقرار کرد.
خداوند با یک زبان خاص و یکسری قوانین خاص که خود خالق آن بوده است کار می کند اگر ما آن قوانین را بشناسیم میتوانیم در همه حال حضور خدا را در زندگیمان احساس کنیم.
او کامل و دربست در اختیار ماست و ما را به هر آنچه بخواهیم میرساند! اما هر انرژیای را که بدهیم بازخورد همان انرژی را دریافت میکنیم.
یعنی هر احساسی که از ما سر بزند خداوند چیزی از جنس همان احساس را به ما بر میگرداند فرستادن احساس خوب مساوی با گرفتن احساس خوبتر به همراه اتفاقات و شرایط خوبتر، و فرستادن احساس بد مساوی با گرفتن احساس بدتر به همراه اتفاقات و شرایط بدتر.
اگر افکار و باورهایمان را نسبت به خداوند تغییر دهیم زندگیمان نیز تغییر میکند. اگر بخواهیم با همان عقاید قدیمی و همان خدای ترسناک و غمگین زندگی کنیم، همیشه در زندگیمان ترس و غم جریان دارد.
اگر هرآنچه میخواهیم را از خودش بخواهیم، آن هم با باور و احساس خوب، قطعا مثل همان را، حتی بهتر از آن را به ما میدهد. اما اگر خواسته یا ناخواسته احساس بد بدهیم، او هر آنچه نمیخواهیم را به ما میدهد، حتی خیلی بدتر از آن را.
این به این معناست که خداوند برای ما انتخاب نمیکند که چه چیزی بهتر است و چه چیزی بدتر، بلکه چیزی قویتر از همان احساسی که از خود ساطع می کنیم را به ما بر میگرداند.
اگر احساسی خوب را از خود ساطع کنیم چیزی قویتر از همان احساس خوبمان به ما بر میگرداند و اگر احساس بد را از خود ساطع کنیم چیزی قویتر از همان احساس بدمان را به ما بر میگرداند.
خداوند ترحمی عمل نمیکند
خداوند، نه با التماس، نه با اشک و گریه، نه با غم، نه با ناله و نه با هیچ ابزار دیگری تحت تاثیر قرار نمی گیرد مگر با احساس ما. و در حالت درخواست و دعا یا احساسمان خوب است و یا بد.
وقتی ما سوالمان این است که خداوند کیست، در پاسخ هم انتظار داریم که این کیست، کسی باشد که دلرحمی داشته باشد یا ما و شرایطمان را درک کند. اما واقعا اینطور نیست.
خداوند فقط با انجام درست قوانین توسط ما پاسخی درست به ما میدهد و با انجام نادرست قوانین، پاسخی نادرست به ما باز میگرداند.
او طبق قوانین ثابتِ جهان هستی به نیازهای ما پاسخ میدهد و هیچ چیزی غیر از انجام درست قوانین، زندگی ما را در مسیر درست قرار نمیدهد.
وقتی ما قوانین ارتباط با خدا را بلد باشیم، دیگر نیازهایمان را از آدمها نمیخواهیم، دیگر پیش هر کس و ناکسی دولاخم نمیشویم. خیلی راحت از قوانین استفاده میکنیم و قوانین ما را به هر آنچه بخواهیم میرسانند.
اگر واقعا این موضوع را درک کنیم که همه چیز داشتن احساس خوب است، قطعا تلاش میکنیم که آن را یاد بگیریم تا هم به خدا برسیم و هم به خواستههای دیگرمان.
خداوند با کسی دشمنی ندارد، با کسی سرّ شخصی ندارد، آشنا و غیرآشنا نمیشناسد. او فقط با افکار و باورهای ما که باعث ایجاد احساس در ما میشوند، به خواستههای ما پاسخ میدهد.
در واقع این ما هستیم که دنیا را برای خودمان به بهشت یا به جهنم تبدیل میکنیم، این ما هستیم که در زندگی با انتخابهایمان خوشبخت میشویم یا بدبخت.
ثروتمند میشویم یا فقیر، سلامت میشویم یا بیمار. در رخ دادن هیچ کدام از موارد گفته شده خداوند هیچ دخالتی یا نقشی ندارد.
پس اگر خداوند را عادل میدانیم و به عدالت او اعتقاد داریم دیگر نباید نگران زندگی خود و دیگران باشیم. تنها قوانین را درست عمل میکنیم، همه چیز درست میشود.
باید بدانیم که هر کسی هر مشکلی دارد، تا زمانی که نگاه صحیح به خداوند را نیاموزد و تا زمانی که قوانین را یاد نگیرد باید در همان شرایط زندگی کند.
اینجاست که نه کاری از دست شما ساخته است و نه از دست خداوند. بلکه تنها راه نجات آن فرد، فقط تغییر الگوهای ذهنیاش است که باعث تغییر احساسش از بد به خوب میشوند.
پس اگر واقعا میخواهید بدانید خداوند چیست یا خداوند کیست، باید قبل از هر چیز بپذیرید که ممکن است در شناخت خداوند خطا کرده باشید.
ممکن است به شما اشتباه گفته باشند، وقتی که شما به آنچه قبلا در مورد خدا باور داشتهاید کمی شک میکنید، همان خدا شما را به شناخت بهترِ خودش، هدایتتان میکند..
در واقع خداوند از طریق حسهای شما سعی می کند به شکل های مختلف، خودش را به شما نشان دهد و شما باید دقیق باشید و آن را درک کنید.
شاد باشید




برای این آیتم یک نظر بنویسید
You must be logged in to post a review.