توجه تان کجاست؟
توجه تان کجاست واقعا؟ از خودتان این سوال را بپرسید که تا به حال در تمام دوران زندگی تان، چند بار آگاهانه و با آگاهیِ کامل به این موضوع فکر کردیی که توجه تان کجاست.
شاید صدها بار برای شما پیش آمده است که یک امانتی از کسی پیش شما بوده و اینقدر بر روی حفظ آن توجه داشتید تا آسیبی بر آن وارد نشود، گم نشود، نشکند، خراب نشود، که خجالتی برای تان درست شود یا شرمنده صاحب آن نشوید.
به قول خودتان از بخت بدتان آن امانتی آسیب دید، گم شد، شکست یا خراب شد و هر آنچه نگران رخ دادن آن بودید، دقیقا با همان دقتی که تصور می کردید برای تان رخ داد.
و همیشه از آن خاطره بعنوان خاطره بد یاد می کنید و اصلا تابحال هم نفهمید چرا آن اتفاق برای شما رخ داد. شاید هم اگر آدم وسواسی تو این موضوع بودید ده ها و صدها بار دیگر نیز این سناریو برای تان تکرار شده باشد.
حتی یک وقت هایی چیزی یا کسی را در زندگی تان بیش از اندازه یا حتی بیشتر از خودتان دوست دارید و تمام تلاش تان را می کنید که او را مثل قلب تان حفظ کنید، آسیبی به او وارد نشود یا هر چیز دیگر، اما با نهایت تاسف کمی بعد آن چیز و یا آن کس را کامل از دست داده اید.
توجه چیست و چرا مهم است
توجه قدرتی بسیار عظیم در وجود انسان است که بر روی هر چیزی آن را صرف کند آن چیز را بسوی خود و زندگی اش جذب می کند، مثل تمام چیزهایی که اکنون در زندگی تان دارید، چه خواسته بودید و چه نخواسته بودید.
وقتی شما به هر دلیلی به چیزی توجه می کنید آن چیز بخشی از زندگی شما و یا تجربه شما در زندگی تان می شود و اصلا فرقی ندارد که آن چیز را دوست داشتید که به آن توجه کردید یا از آن متنفر بودید یا حتی می ترسیدید.
قوانین جهان تنها و تنها آنچیزی را به زندگی شما می آورند که شما بیشترِ توجه تان را به آن چیز می دهید. ممکن است شما ناآگاهانه یا شاید هم بی گناه به بیماری توجه کردید ولی جهان آن را تقدیم تان می کند چون قانونش این است.
خیلی از افراد مذهبی به خاطر اعتقادات شان به غم که آن را به مذهب شان ربط می دهند و حتی آن را بخاطر ثواب و بعضا رسیدن به خدا انجام می دهند قربانی این توجه نادرست شان هستند و دائما باید در زندگی داستان های غمگین را تجربه کنند.
این که نیت آن ها ثواب است در قانون طبیعت بی معناست، تنها چیزی که برای طبیعت معنا و مفهوم دارد و طبیعت به آن واکنش نشان می دهد احساس آدمیست و وقتی کانون توجه شما بر روی چیزی غمگین باشد دچار احساس غم می شویی و باید در زندگی غم بیشتری را تحربه کنید.
بدتر از آن این است که اگر این موضوعِ غمگین بودن و دائما در احساس منفی بودن، روزها وماه ها ادامه پیدا کند سرانجام به نوعی بیماری جسمی ختم می شود و در جسم شما ظاهر می شود.
حتی مرحله بدتر و خطرناک دیگری هم دارد و آن این است که اگر بعد از بیماری، باز هم فرد مثل سابق به داستان های غمگین خودش ادامه دهد و در کنار آن به درد و بیماری اش نیز توجه کند دوباره این بیماری در بدن فرد گسترش پیدا می کند و قسمت های دیگر بدنش را نیز درگیر می کند یا از کار می اندازد.
چنانچه این موضوع غم و اندوه به همراه درد و رنج های حاکی از بیماری، ذهن و احساس بقیه ی خانواده را درگیر کند ممکن است تجربه بیماری تجربه کل آن خانواده باشد و آن هم به صورت دائم، که معمولا مردم آنرا به هر چیزی به جز توجه خودشان ربط می دهند.
چه چیزی باعث توجه ما می شود
- چیزهایی که خیلی خیلی به آن ها علاقه دارد یا آن ها را دوست دارد و می خواهد آن ها را داشته باشد.
- چیزهایی که خیلی از آن ها متنفر است و یا از آن ها می ترسد و سعی در فرار از آن ها دارد.
گزینه اول حواس آدمی یا همان توجهش صرف جایی می شود که برای فرد جالب باشد، مثل دیدن یک طبیعت بسیار بکر و زیبا، مثل یک خانه بسیار شیک و زیبا، مثل یک ماشین بسیار زیبا با رنگ دلخواهش و چیزهای متنوعی که در دنیا وجود دارد.
یا این که چیزهایی را دوست دارد داشته باشد، مثلا فردی را می بینید که دقیقا استایلش به آن کسی که دوست دارد باهاش وارد رابطه شود نزدیک است و از او خوشش می آید و بهش توجه می کند و مرتبا به او جلب شده است.
البته چیزهای بسیار زیادی هستند که انسان دوست دارد داشته باشد یا شاید جزو ضروریت های زندگی اش هستند و به آن ها توجه می کند. مثل: شغل، پول، درآمد خوب، همسر خوب، خانه خوب، محل زندگی خوب، ماشین خوب، موقعیت اجتماعی خوب و …
در نقطه مقابل (یعنی گزینه دوم) خیلی از چیزها هستند که انسان آن ها را نمی خواهد و این نخواستن در حدی مهم است که فرد از آن متنفر است یا از بودن آن در زندگی اش می ترسد.
مثلا خیلی ها داشتن یک همسر معتاد، یک همسر بد اخلاق، یک همسر بدبین، یک همسر خیانتکار، دلخواه شان نیست و حتی از این موضوع فراری و متنفر هستند، اما با تاسف روزی که ازدواج می کنند مدتی بعد دقیقا متوجه می شوند درست در کنار یک فردی معتاد، بداخلاق، بدبین و یا خیانتکار در حال زندگی هستند.
خیلی ها از خیلی از شغل ها بدشان می آید و همیشه می گویند من از این شغل متنفرم و هیچوقت حتی اگر از گرسنگی بمیرم در همچین شغلی کار نمی کنم. اما کمی بعد همان فرد را می بینید که دقیقا در همان شغل نادلخواهش مشغول به کار است.
یا شما از فردی به دلایلی بسیار متنفر هستید و اصلا دوست ندارید او را ببینید و همیشه به خود و دوستان تان می گوئید که من از فلانی متنفرم و حالم ازش بهم می خورد و اصلا دوست ندارم هیچوقت او را ببینم.
اما در اولین مهمانی که دعوت می شوید وقتی به صورت نفر کناری تان که در یک قدمی تان نشسته است نگاه می کنید دقیقا همان فردی را می بینید که از او فراری و متنفر بودید.
یا شاید در برخی موارد مسیر زندگی شما به سمتی مبروید که شما با همان فردی که ازش متنفر بودید دقیقا در یک شرکت و یا در یک فروشگاه همکار می شوید، جوری که هر روز باید ساعت ها وقت تان را کنار کسی بگذرانید که از او فراری و متنفر بودید.
یک زمان هایی هم می شود که شما می خواهید کاری را مخفی از داداش تان یا همسرتان یا کسی که خیلی ازش حساب می برید انجام دهید و همه سناریو را با دقت کنار هم می چینید، ولی ته دلتان هنوز کمی استرسش را دارید .
اما به محض این که در آن موقعیت قرار می گیرید که می خواستید مخفی و دزدکی انجامش بدید اولین کسی که از جلوی چشم تان یا از جلوی پای تان در می آید کسی نیست به جز همان کسی که ازش می ترسیدید و می خواستید کارتان را از او مخفی کنید.
خوب دقت می کنید به حرف ها؟ این ها بخشی از تجربیات خیلی از شماها هستند که شما به بدشانسی خودتان ربط شان می دهید، به بد قدمی دوست یا همراه تان ربط شان میدهید، به این که چون کارتان نادرست بوده است و خدا تلافی کرده است ربط شان می دهید. ولی در واقع پاسخ، هیچ کدام از این چیزهایی که شما فکر می کردید نیست.
همه این رخدادها طبق یکسری قوانین برای شما رخ می دهند که تا هر وقت همانطوری فکر کنید و همانطوری باور داشته باشید و همانطوری توجه کنید همیشه این سناریو برای تان تکرار خواهد شد و همه این ها در اثر توجه شما بوجود آمده اند یا خلق شده اند.
به چه چیزهایی توجه گفته می شود؟
توجه اصولا از چهار طریق انجام می شود یا ابزارهایی که توجه را بوجود می آورند چهار چیز هستند:
- توجه از طریق کلام. هر چیزی را که شما در موردش صحبت می کنید، هر کسی که شما در موردش صحبت می کنید، هر صحنه یا خاطره ای را که شما در موردش صحبت می کنید، شما در حال توجه کردن به آن چیز یا آن موضوع هستید.
- توجه از طریق گوش دادن. هر چیزی را که شما در موردش گوش می دهید، هر موضوعی، هر کسی، هر کاری، هر صحنه ای و یا هر خاطره ای که در حال گوش دادن آن هستید شما در حال توجه کردن به آن موضوع هستید.
- توجه از طریق دیدن. باز هم مثل گزینه های قبلی، هر چیزی و هر موضوعی و هر کسی را که در حال تماشا کردنش یا دیدنش، چه فیزیکی ، چه از تلویزیون و چه در شبکه های اجتماعی و از طریق لپ تاپ یا گوشی تان هستید شما در حال توجه کردن به آن هستید.
- توجه از طریق فکر. دقیقا همان موضوعات بالا را وقتی در فکرتان مرور می کنید و ساعت ها به آن ها پر و بال می دهید و نشخوار شان می کنید شما در حال توجه کردن به آن موضوعات هستید.
. در نهایت چیزی که از این توجه کردن ها به اشکال مختلف، باید تجربه کنید چیزی نیست به جز چیزی از جنس همان موضوعات مورد توجه تان!
چه چیزی می تواند باعث شود ما چیزی ناخواسته را جذب نکنیم؟
پاسخ یک کلمه است: بی توجهی یا بی اهمیتی
مثلا ممکن است شما بدون این که حواستان باشد در حال دنبال کردن اخبار جنگ باشید اصلا فرقی نمی کند که شما حواستان هست یا نیست، اصلا فرقی نمی کند که شما جنگ را دوست دارید یا ندارید، اصلا فرقی نمی کند که جنگ به نفع شماست یا به ضرر شما، اصلا فرقی نمی کند شما طرفدار کدام جبهه هستید.
آنچه سرنوشت زندگی شما را با چیزی مثل جنگ گره می زند آن توجهی است که از طریق گفته ها، شنیده ها، دیده ها و افکار، بر روی آن متمرکز هستید و در حال صرف انرژی تان بر روی آن موضوع هستید.
شاید بهترین مثال این روزها جنگ و گرانی باشد. اگر شما این قانون را بدانید که هر چیزی مردم بیشتر به آن توجه دارند، می شود زندگی آن ها، کاملا به این پاسخ می رسید که خب مردم واقعا تمام اوقات شبانه روزشان در حال توجه به این دست خبرها هستند.
آن ها وقتی پیچ تلویزیون را باز می کنند خبر جنگ و تهدید و … را می شنوند، پیچ تلویزیون را می بندند گوشی شان را باز می کنند، دوباره همان خبرها را در جای جای شبکه های اجتماعی در گوشی شان می شنوند.
از گوشی خارج می شوند به بازار می روند باز آنچه از دهان مردم بیرون می آید و آن ها آن را می شنوند همان چیزیست که قبلا در رسانه ها می شنیدند، وقتی به محل کارشان میروند باز همین موضوعات سر زبان هاست و باید آن را بشنوند.
وقتی وارد فروشگاهی می شوند برای خرید محصولی، متوجه می شوند بیش از هر خبری خبر گرانی کالاها و مسائل جنگ و … در حال گفتگو بین افراد است و آن ها باز هم به ناچار باید همبن ها را بشنوند.
در این حجم از فشارهای شاید اجباری که به هر طرفی رو می کنید به آن برخورد می کنید، خیلی مهارت می خواهد که به آن حرف ها و خبرها در تمام این مکان ها بی اهمیت باشید و توجه نکنید.
اما باور کنید، باور کنید، باور کنید، تنها راه خلاص شدن از دست ناخواسته، خلاص شدن از دست دشمنان، خلاص شدن از دست گرانی ها و جنگ ها، عدم توجه به آن هاست. یعنی هیچ راه دیگری برای خارج کردن این مسائل از زندگی تان وجود ندارد به جز بی توجهی به آن ها.
شما نسبت به هر کسی و هر چیزی بی توجه شوید، آن کس و آن چیز از بین می رود یا از دسترس شما خارج می شود، یا به طرز جادوئی ناپدید می شود.
توجه به ناخواسته ها و عدم سلامتی در جامعه
اگر کسی را نمی خواهید ببینید راهش این نیست که دائما در موردش بدگوئی کنید یا در ذهن تان مشغول فکر کردن به او باشید یا تلاش فیزیکی کنید که او را نبینید، بلکه تنها راه ندیدنش بی توجهی به اوست.
اگر شما هنوز مشکل ده سال پیش تان را در زندگی تان هر روز با آن روبرو هستید برای این است که دائما آن را در ذهن تان زنده نگه داشتید و نتوانسته اید نسبت به آن بی توجه شوید که از بین برود.
اگر مرگ عزیزی یا کسی هنوز بعد از سال ها اذیت تان می کند و برای تان تازه است برای این است که شما یاد نگرفتید تنها راه خلاص شدن از دست ناراحتی ها و مصیبت ها، بی توجهی به آن هاست.
تنها راه فارغ شدن از غم ها بی توجهی به آن هاست، تنها راه خلاص شددن از بیماری بی توجهی به آن است، تنها راه فارغ شدن از فقر بی توجهی به فقر است و همه این ها را باید آموزش ببینید تا بتوانید ذهن و زبان و شنیده ها و نگاه تان را کنترل کنید.
متوجه هستید که اگر شما آموزش نبینید، خیلی راحت با عدم آگاهی یا عدم توانایی در کنترل توجه تان، یک زخم بیست ساله را هنوز با خودتان در تِوربه تان دارید، چون مرتبا آن را در ذهن تان مرور می کنید و همیشه برای تان تازه می ماند.
شما یاد نگرفتید که آگر نتوانید توجه تان را کنترل کنید، نه خدا، نه مذهب، نه پیامبران، نه دکترها و داروها و نه هیچ کسی و هیچ چیزی نمی تواند مانع از ورود و یا ماندگاری چیزی شود که شما به آن توجه دارید.
جهان بر اساس قوانین کار می کند نه بر اساس آنچه شما دوست دارد، بر اساس قوانین کار می کند نه بر اساس مذهبی که شما اعتقاد دارید، بر اساس قوانین کار می کند نه بر اساس آنچه شما دوست ندارید و بدتان می آید.
جهان تنها و تنها به توجه شما واکنش نشان می دهد و اینطور تشخیص می دهد که هر چیزی شما به آن توجه دارید لابد آن را دوست دارید که به آن توجه دارید.
چون جهان هستی و خداوند این ابزار قدرتمند را به شما بخشیده است تا با توجه به زیبایی ها، به شادی ها، به سلامتی، به ثروت، به عشق، به خوشبختی و به آنچه می خواهید، بتوانید زندگی خوب و بی نقصی را برای خودتان بسازید یا خلق کنید.
اما اکثر انسان ها چون قوانین جهان را نمی شناسند قکر می کنند دنیا فقط وظیفه اش این است که هر چیزی آن ها می خواهند را به آن ها بدهد.
ولی قوانین اینطور نیستند، قوانین آنچه شما به آن توجه کنید را تقدیم تان می کنند، چه خوش تان بیاید، چه بدتان، چه بیماری باشد و چه سلامتی، چه مرگ تان باشد و چه طول عمرتان، چه فقر باشد و چه ثروت.
شما هر چیزی را که با این چهار ابزار به آن توجه می کنید را بزودی در زندگی تان شاهد آن خواهید بود. حتی بارها افرادی برای فردی که بیمار بوده است دلسوزی کرده اند و به درد و رنج آن فرد بیمار توجه کردند که در پیش خدا ثواب کنند.
اما اتفاقی که افتاد در ماه ها و یا سال های بعد دقیقا خودشان همان درد را مبتلا شدند و نتوانستند که بفهمند چرا به این درد گرفتار شدند، چون قوانین را نمی شناختند.
گاهی اوقات افرادی را دیده ایم که برادرشان یا خواهرشان یا یکی از دوستان نزدیک شان به مواد مخدر اعتیاد پیدا کرده است و آن ها از آنجایی که از او چنین انتظاری نداشتند و نمی خواستند چنین موضوعی در خانواده شان باشد تمام تلاش شان را کردند که او را نجات دهند.
اما هر باری که خواستند او را نجات دهند باز آن فرد مدتی بعد دوباره به همان کارش یعنی اعتیاد ادامه داد و آن ها هیچوقت نتوانستند به آن فرد معتاد کمک کنند تا اعتیادش را ترک کند.
اما چند سال بعد اتفاق بسیار عجیبی افتاد که باور کردنی نبود. آن فردی که تمام تلاشش را در سال های گذشته کرده بود که فرد معتاد را نجات دهد اکنون خودش به همان اعتیاد دچار شده است.
جالبی ماجرا اینجاست که حتی در برخی موارد آن فرد معتاد اولی، اعتیادش را بعد از این که بقیه دست از سرش برداشتند ترک می کند و هیچ کسی نفهمید، چرا او که معتاد بود خودش اعتیادش را ترک کرد و او که می خواست او را کمک کند خودش هم در دام اعتیاد افتاد، چیه داستان؟!!!
شاید همیشه برای تان این سوال بوده است که چرا؟ مگه داریم؟ آره دایم، خیلی هم داریم، چون قانون کار می کند و قانون همیشه درست عمل می کند. اما شما اگر قانون را ندانید شاید هیچ وثت نتوانید درست عمل کنید.
شاد باشید
زندگی شما به آنجایی می رود که توجه تان رفته است
پیشنهاد ما به شما : گوش کردن به فایل رایگان: عملکرد قانون جذب در یک جامعه




برای این آیتم یک نظر بنویسید
You must be logged in to post a review.