[check_bought product_id=”35673″]
نقطه عجز و اجازه به دیگران برای رسیدن به آن نقطه
نقطه عجز همان جایی است که احساس می کنی در این سیاره ی بی انتها با چند میلیارد جمعیت، تو تنهای تنها زندگی می کنی و هیچ کسی رو توی این دنیا نداری. جایی که احساس می کنی نه تنها هیچ کسی نیست که بهت کمک کند، بلکه حتی کسی نیست که باهات حرف بزنه.
منظورمان از نقطه عجز این نیست که شما آدم ضعیفی هستی یا دارای هیچ توانایی یا قدرتی نیستی، بلکه برعکس شما انسان بی نهایت ارزشمند و توانا و نامحدودی هستی با بی نهایت قدرت که به دست فراموشی سپرده شدی.
منظور این است که انسان، به دلیل فراموشی یا عدم درک آنچه که واقعا هست، خیلی از اتفاقات زندگی و دستاوردهایش را به حساب قدرت نفسش یا پهلوان بودن خودش میگذارد، یعنی قدرتش را به دنیای فیزیکی و دنیای بیرون ربط می دهد، که این نوع نگاه، کمی شرک آلود است.
توضیح قدم به قدم نقطه عجز
یک انسان از زمانی که در رحم مادرش از هیچ، شروع به شکل گیری می کند و نفسی از جانب حق در او دمیده می شود تا آخرین لحظه ای که این دنیا را ترک می کند، این نفس و این زندگی با او هست و هرگز او را ترک نمی کند.
اگر شما تصور کنید که این نَفَس شما، همان خدایی باشد که خودش را از رگ گردن به من و شما نزدیک تر می داند، دیگر به کجا باید سر بزنید که خدا را بیابید! چیزی که همواره و هر لحظه با شما هست. حتی در خواب، حتی در زیر آب، حتی در سفر، حتی در مستی و …
پس اگر ما از همان ابتدا که حیات را در شکم مادرمان حس می کنیم یک نیرویی را به نام خداوند با بی نهایت قدرت، با خودمان داریم و این نیرو برگرفته شده از همان نیرو و قدرت بی نهایتی است که ما را خلق کرده است، پس چه دلیلی دارد که ما اینقدر دلواپس خودمان و بقیه باشیم. مگر غیر از این است که او را نمی شناسیم یا باور نکرده ایم؟
اتصال به بی نهایت در نقطه عجز
نقطه عجز ما را به نیروی نهایت وصل می کند. این نیروی بی نهایت همان قدرتی است که مالک زمین و آسمان است، مالک و مدیر کل هستی و کهکشان است، دارای قدرت بی انتها و نامحدودی هم هست و در عین حال دوستی صمیمی، همراه و همسفر با ما که عاشقانه می خواهد به ما کمک کند.
چه اطمینان و چه تضمین و چه قدرتی از این بالاتر می خواهی که دائما در تمام لحظات زندگیت دستت در دست کسی باشد که همه جوره مثل یک بادیگارد باهات راه میرود و زندگی می کند، تا ازت مراقبت کند، تا بهت کمک کند. تا هر چیزی که می خواهی را در آسانی بهت بدهد. چه چیزی از این بهتر داریم مگه؟
یک عدالت جهان شمول، که خودش را در تمام بندگان و موجودات زنده اش تقسیم کرده است و حتی کمترین تفاوتی هم بین هیچ کسی در این سیاره قائل نیست. پس چه چیزی است که ما را از این بی نهایت دور کرده است؟
لحظه ای به این فکر کنید که به تعداد موجودات زنده در دنیا، از انسان، از حیوان، از درختان و گیاهان، از جانوران دریایی و هر چه که در این حیات و عالم هست، یک عدد از این خدا را دائما با خودش دارد که ازش مراقبت می کند.
نه تنها انسان، بلکه تمام جانداران با این هوش بی نهایت در ارتباط هستند و همگی آن ها یک نسخه از این قدرت مهربان، بخشنده و بی نهایت رو با خودشان همراه دارند.
پس واقعا چه دلیلی دارد که ما اینقدر نگران دیگران باشیم که به مشکل نخورند و چیزی اذیت شان نکند، در صورتی که نیرویی فراتر از قدرت و فهم و درک و توانایی ما، در تمام اوقات شبانه روز با آن افراد نیز هست.
من مطمئنم که اگر کمی به این موضوع فکر کنیم و آن را بیشتر درک کنیم، شاید در مورد دیدگاه مان از تلاش بی وقفه برای کمک های بی جا به بقیه دست بر می داریم و اجازه می دهیم که دیگران کمک شون رو از خدای توی وجود خودشون بگیرند، نه از مایی که خودمان هم به همانجا محتاجیم.
هر انسان که در این عالم زندگی می کند هر لحظه که بخواهد از این قدرت برخوردار است که هر کاری که ناممکن نیز خوانده می شود را انجام دهد، وقتی که به این نیرو وصل می شود و با او هماهنگ است.
اما به دلیل عدم آگاهی، این انسانِ بی نهایت، به موجودی ترسو، شکاک و پر از تردید تبدیل شده است که چیزهایش را از دیگری می خواهد، حال آنکه خودش گنجی بی انتهاست. نقطه عجز همان جایی است که نگاهت به نگاه توحیدی تبدیل می شود و تمام آنچه از دیگران توقع داشتی متوقف و فقط به نیروی درونی و بی نهایت خودت روی می آوری.
پیشنهاد ما: چگونه بابای من خودش را شفا داد
نقطه عجز زمانی اتفاق می افتد که این انسان به خاطر همین گمراهی و تاریکی که در آن گرفتار شده است، آنقدر در ترس و شک فرو می رود تا به یک بن بست مطلق میرسد و آنجاست که فریادش را برای من کیستم بصورت نامحسوس سر می دهد، و در آن لحظه، آن نیرو در او ظاهر می شود.
تا اینجا متوجه شدیم که هر انسان یا هر موجود زنده یک نیرویی را با خودش حمل می کند که همه جوره باهاش هست و همه چیز برایش می شود و نیاز به هیچ کس دیگری ندارد، مگر اینکه همان خدا او را برای کمک کردن یا کمک گرفتن از طریق الهام هدایت کند، که در بحث هدایت در جلسات دیگر، آن را صحبت کرده ایم.
ما در دوره فوق العاده مقدمه ای بر زندگی جدید، از قوانین ذهن و چگونگی برنامه ریزی ذهن صحبت می کنیم و در جلسات گذشته گفتیم که تمام دانش ما چیزی نیست جز چیزهایی که شنیدیم و بس!
یعنی من راه های بی نهایت برای ثروتمند شدن را برای کسی نمی دانم، راه های بی نهایت درمان یا سلامتی را برای کسی نمی دانم، راه های بی نهایتِ خوشبخت زندگی کردن را برای کسی نمی دانم، من فقط چند راه محدود را که از دیگران شنیده ام یا تجربه کردم را می دانم و این چند راه محدود می تواند راهگشای هیچ کسی نباشد.
برای هر انسان و برای شکل گیری هر خواسته، چه سلامتی، چه ثروت، چه خوشبختی و چه هر چیز دیگر، بی نهایت راه ، بی نهایت ایده، بی نهایت هدایت وجود که شخص ما به هیچ کدومش دسترسی نداریم و آن راه ها را نمی شناسیم.
تنها کاری که ما باید بکنیم این است که اجازه بدهیم دیگران خودشان راه شان را از خدای درون شان بپرسند تا او آن ها را راهنمایی کند. آن هم به راهی که آن خدا می داند، نه راهی که من و شما می دانیم.
آگاهی از اینجا آغاز می شود که هر انسانی می تواند هر لحظه که بخواهد به این خدای درونش اعتماد کند و هر چه که می خواهد را از او بخواهد وبا عمل به الهاماتی که دریافت می کند به خواسته اش برسد. اما معمولا انسان در شرایط عادی و نرمال این خدا را انگاری کامل فراموش کرده است.
حتی بعضا خیلی از ماها در تمام شبانه روز اسم و ورد خدا را هزاران بار بر زبان می رانیم، اما انگاری که چون او را نمی بینیم کمترین اعتمادی به او نمی توانیم بکنیم، ولی در مقابل اگر فردی را می بینیم که وعده ای به ما میدهد، بهتر و بیشتر بهش اعتماد می کنیم، تا آن خدای بی نهایتِ غیرقابل رؤیت.
آنقدر این بی اعتمادی به او را ادامه می دهیم تا اینکه در یک جایی از زندگی به نقطه کور زندگی یا بن بست مطلق می خوریم و متوجه می شویم مشکلی داریم که انگاری به دست هیچ بنی آدمی حل نمی شود، مگر همان که او را نمی بینیم.
که ما به آن نقطه می گوئیم نقطه عجز، همان جایی که انسان وقتی دور و برش را نگاه می کند، هیچ کسی را نمی بیند که بخواهد درد یا مشکلش را به او بگوید، هیچ کسی را نمی بیند که بخواهد از او کمک بگیرد.
بنابراین در این نقطه عجز، انسان در آن غار تنهایی و در آن لحظاتی که پر از احساس بی کسی است، چیزی را فریاد می زند که همان باور اوست، همان اعتقاد اوست، همان نیروی بی نهایت فراموش شده ای است که همیشه با او بوده است.
در ضمن می خواهیم این نکته را خوب درک کنید که شما اصلا نیازی نیست آنقدر درد و ریاضت بکشید تا به آن نقطه عجز برسید، بعد اعتقادتون رو صدا بزنید، شما می توانید از هم اکنون در همین شرایط عادی هم از او درخواست کمک کنید و به او اعتماد کنید تا به کمک تان بیاید.
اما از آنجایی که انسان، هم فراموش کار است و هم تحت تاثیر برنامه ریزی های ذهنی و یا وسوسه های شیطانی که از طرف ذهنش بر او وارد می شوند، معمولا در شرایط عادی، همه چیز را به حساب قدرتِ خودش یا دیگران می گذارد و اصلا از آن خدای همراهش هیچ یادش نیست.
اگر انسان همیشه وقت غافل بوده باشد و هیچوقت هم این نیرو را درست درک نکرده باشد و نشناخته باشد، باز هم این نیرو باهاش هست و او را ترک نمی کند، فقط چون از او درخواست کمک نمی شود شاید خودش را ظاهر نمی کند.
ولی وقتی که همون انسان به آن نقطه عجز می رسد انگاری این درد و این فشار تنهایی و بریدن از عالم و آدم، به او کمک می کند که در نهایت و در پایان کار، از همان همراه همیشگی اش کمک بگیرد یا درخواست کمک کند.
حال آن که اشتباه اکثر آدم ها در این جا این است، که با کمک کردن به دیگری در شرایط سخت، مانع از رسیدن آن آدم به آن نقطه عجز می شوند. یعنی نمی گذارند آن آدم به آن نقطه جوش برسید که خدایش را فرا بخواند.
انگاری که شما آبی را باید به درجه صد برسانید تا بتوانید کاری را که می خواهید با آن انجام دهید اما دیگری با نیت خرخواهی بیاید و در درجه ۶۰ یا ۷۰ این شعله را خاموش کند و نگذارد این آب به آن درجه مورد نیاز برسد.
این آب یک بار کلی درد کشیده است تا به درجه هفتاد رسیده است، اما با خاموش کردن آن شعله تمام تلاش های قبلی آب از بین می رود و این آب دوباره برای رسیدن به درجه صد باید کارش را از صفر شروع کند.
این پروسه بخاطر دخالت بقیه در این امور هر چه ادامه دارتر بشود، هم رنج بیشتری برای آب دارد، هم هزینه زیادی برای وجود آن شعله باید پرداخت شود، هم ماه ها و سال ها این پروسه جوش آمدن عقب می افتد.
پس باید یاد بگیریم که در زندگی بقیه دخالت نکنیم و اجازه بدهیم هر کسی مسیر زندگی خودش را برود و اگر هم احیانا از نیروی درونی خودش کمک نگرفت و راهش را نادرست رفت، هوش زندگی خودش بلد است چگونه او را به اعتقادش وصل کند. شاید همان جایی که او احساس عجز و ناتوانی می کند.
شاد باشید
[/check_bought]




برای این آیتم یک نظر بنویسید
You must be logged in to post a review.