راه رسیدن به رویاها | جلسه ۱۲
من در این دوره چکیده ۲۰ سال زندگی ام را خلاصه کرده ام و در اختیار شما گذاشته ام. در پسِ هر جمله ای که گفته ام ، کلی ماجرا، آگاهی و تجربه وجود داشته است. یعنی برای ۱ ساعت فایل، ۱ سال تجربه نیاز بوده است. بنابراین نکاتی که گفته می شود همگی باارزش هستند. و من به دلیل اینکه در آن زمان از همین نکات آگاهی نداشتم، کلی هزینه پرداخت کردم و از زندگی عقب افتادم. در صورتیکه اگر یک الگو یا مربی داشتم، می توانستم زودتر از این، به جایگاه امروزم برسم. بنابراین اگرچه این دوره ، یک دوره مقدماتی ست ولی نگاه ضعیفی به آن نداشته باشید، زیرا سرشار از آگاهی و تجاربی ست که من برای رسیدن به آنها هزینه بسیاری صرف کرده ام.
ادامه داستان زندگی من:
به طور کلی من آدم راحت طلبی بودم و همیشه دوست داشتم در راحت ترین حالت ممکن پول در بیاورم.
یک روز رفته بودم سری به زمین بزنم، با یکی از مردم محله صحبت کردم و او پیشنهاد داد که زمین کناری را هم بخرم تا حسابی زمینم بزرگ شود و بتوانم مغازه بزرگی را راه اندازی کنم. او با این حرفش بذری را در ذهن من کاشت. مدتی بعد به مغازه صاحب زمین که آسیاب داشت رفته بودم و نظرش را درباره فروش زمین جویا شدم و او گفت که هرگز قصد فروش ندارد. و دوباره چند روز بعد به طور اتفاقی همدیگر را دیدیم و دوباره نظرش را در این رابطه جویا شدم و او باز هم جواب قبلی را به من داد. اما به طور ناباورانه حدود ۳ روز بعد خودش به سراغ من آمد و گفت که قصد دارد که یک زمین کشاورزی را که کنار زمین کشاورزی خودش هست، بخرد و به همین دلیل تصمیم دارد که این زمین را بفروشد تا با پولش بتواند کار خودش را راه بیندازد!
ببینید چطور همه چیز در اوج هماهنگی و نظم الهی و چیدمان الهی انجام می پذیرد! وقتی در راه رسیدن به هدفت توکل می کنی و گام بر می داری، انگار کائنات همگی گوش به فرمان تو می شوند تا خواسته ات را برآورده سازند. برای من هم چنین شده بود. فرصت خریدی برای صاحب زمین ایجاد شده بود تا از این طریق من هم به خواسته ام برسم.خلاصه زمین را با قیمتی که آنها راضی بودند خریدم و چک آن را دادم و حدود یکی دو ماه بعد پولش را هم پرداخت کردم.
من اگر در آن زمان ماشین را نمی خریدم و پولش را برای ساخت و ساز کنار می گذاشتم، هیچ گاه تکه دوم زمین را هم نمی خریدم و کلا جریان به سمت دیگری می رفت.
من در آن زمان از قدرت تجسم و تصویرسازی آگاه نبودم ولی از شوقی که داشتم، مغازه دلخواهم را در ذهنم تجسم می کردم و حتی با استفاده از نرم افزارهایی مثل فتوشاپ ، تصویر ذهنی ام را بر روی کاغذ می آوردم و در نهایت هم که مغازه ساخته شد، دقیقا همان چیزی بود که بر روی کاغذ آورده بودم که آن هم برگرفته از تصویر ذهنی ام بود.
مدتی گذشت و چون ابزارهای درآمدزایی من بیشتر شده بود، قاعدتا میزان پس اندازم هم بیشتر شد و با فروش خوبی که شهریور و مهرماه داشتم، پول خوبی پس انداز کرده بودم و چون نزدیک زمستان بود و نمی توانستم ساخت و ساز کنم، تصمیم گرفتم که پولم را در صندوق انصار که حالا دیگر تبدیل به بانک شده بود، سپرده کنم و از راهنمایی های رئیس بانک که یکی از دوستان قدیمی ام بود استفاده کردم و پولم را تا عید نوروز در بانک سپرده کردم و عید توانستم مبلغی را وام بگیرم و ساخت زمینم را شروع کنم.
اولین ایده ای که داشتم ساخت یک زیرزمین با کاربری انباری بود که فکر می کردم خیلی برای کارم مفید است، اما این ایده من مورد مخالفت همه قرار گرفت و دیگران معتقد بودند که حتی اگر یک جایی را در همان کوچه به عنوان انباری داشته باشم، هزینه اش کمتر از ساخت زیر زمین است.اما من مطابق حسم عمل کردم و شروع کردم به گودبرداری و سپس ریختن شناژ و بعد هم از جوشکار، یک لیست آهن آلات لازم را گرفتم و آنها را خریداری کردم و چون کنار زمین خودم، جای مناسبی برای نگهداری آهن آلات نبود، آنها را جلوی خانه پدرم گذاشتم. پدرم که از همه جا بی اطلاع بود، وقتی آنها را دید، گفت چرا این ها را اینجا آوردی؟ اینجا مردم می بینند و تو را چشم می زنند و تو را بیچاره می کنند!
ولی چون من این باورها را در خودم کمرنگ کرده بودم، به این حرف ها اهمیت ندادم. سپس من به همراه پدرم برای مرتب کردن آهن آلات کنار خانه رفتیم تا آنها را در جایی بگذاریم که مزاحمتی برای رفت و آمد دیگران ایجاد نکند که یک دفعه سر یکی از آرماتورها در رفت و پای پدر من را زخمی کرد. و پدرم گفت دیدی گفتم که مردم چشممان می زنند! در صورتیکه اگر مساله چشم خوردن بود، من باید چشم می خوردم و نه پدرم. و این ها همه به خاطر باورهای غلطی است که هرکس دارد.
درهر صورت فاز اول مغازه را آغاز کردم و اسکلتش را ریختم و دیگر پولم تمام شد و رها کردم.حدود ۱ سال بعد ، با کمی پس انداز دیگر فاز دوم را ساختم و اطلاع رسانی لازم را برای جابجایی مغازه انجام دادم.
همه چیز در مغازه من جهت راحتی و رفاه، آن طور فراهم شده بود، که مانند یک هتل ستاره به نظر می آمد. ازجمله دوربین مدار بسته، تلویزیون، دیش ماهواره، اسپلیت و … همگی مغازه من را بسیار زیبا و شیک کرده بود. و حتی قفسه های mdf را هم توسط یکی از دستان خدا ،توانستم بسیار شیک تهیه کنم و همه این ها را به صورت قسطی خریدم.
حتی برای نمای بیرون هم باز به سمتی هدایت شدم و با شخصی آشنا شدم که کارش کامپوزیت بود و چون اولین کارش بود، به من تخفیف خوبی داد و من اولین نمای کامپوزیت را در روستا اجرا کردم. حالا مغازه من آماده بود و من دقیقا داشتم در رویای گذشته ام زندگی می کردم و تصورات ذهنی من که بر روی کاغذ آمده بود، دقیقا با آنچه اجرا شده بود مطابقت داشت. و بعد از جابجایی و چیدمان، در اولین روز کاری ام در مغازه جدید، برخلاف تصورم که فکر می کردم در روزهای اول ، فروش خوبی نداشته باشم، ۱۰ درصد از بالاترین فروش آن سالها هم بیشتر فروش داشتم. به این دلیل که مغازه من دید خوب، نمای خوب و جذابیت زیادی داشت و تنوع اجناس هم بیشتر شده بود، بنابراین همه برای خرید و تماشا به مغازه ام می آمدند. مخصوصا مشتری هایی که قبلا ترجیح می دادند به شهر بروند و از آنجا خرید کنند، الان دیگر برای خرید به مغازه من می آمدند و حتی یکی از خلاقیت های من این بود که دعوتنامه داده بودم که مردم از شهر برای خرید کردن به مغازه من بیایند.
و آن قدر فروش من خوب شده بود که من توانستم تمام بدهی ها و اقساطم را به موقع پرداخت کنم. انگار گودالی را که من حفر کرده بودم، خدا توسط دستانش در زمین، برای من پر می کرد!
روزبروز کار من گسترش پیدا می کرد و من در حال ارائه یک پکیج کامل در همه زمینه ها به افراد مختلف بودم و با این کارم هم مردم روستا لذت می بردند و هم خودم براحتی پول در می آوردم و از محیط کار لذت می بردم.
من در آن زمان نا آگاهانه این کارها را می کردم اما امروز آگاهانه به شما می گویم که به دنبال راحتی باشید تا پول را از کاری راحت بدست اورید.
و باز هم من به آن مقدار راحتی قانع نشدم و مسیرم را ادامه دادم و ادامه خواهم داد و مطمئنم که قدم به قدم به من گفته خواهد شد، آنچه را که باید انجام دهم.
این مسیر پایانی ندارد و ما در هر مرحله از زندگی باید کمبودها و نقص های خود را شناسایی کرده و در صدد رفع آنها باشیم.
در مسیر موفقیت فقط و فقط از خدا کمک بخواهید و منتظر کمک اطرافیان خود نباشید. به محض اینکه شما تصمیم می گیرید، قدم به قدم راه به شما نشان داده می شود و از ساده ترین و زیباترین راه به مقصد خود هدایت می شوید.




برای این آیتم یک نظر بنویسید
You must be logged in to post a review.