مدارها و باورها
مدارها و قانون مدارها یک استعاره یا مثال برای درک بهترِ یکی از اصلی ترین قوانین جهان هستی یعنی قانون جذب می باشد.
قانون مدارها به ما می گوید ما با هر کسی که از نظر ذهنی هم انرژی، هم فرکانس یا هم ارتعاش باشیم در یک گروه یا دسته قرار می گیریم و بیشتر با هم برخورد می کنیم..
شما در حوزه های مختلف زندگی تان اعم از ثروت، سلامتی، روابط و معنویت با کسانی بیشتر دوستی می کنید که جنس فکر یا دیدگاه شان چیزی شبیه به فکر و دیدگاه شما باشد.
مدارها در ثروت
مثلا در حوزه ثروت، اگر شما طبق الگوهای ذهنی تان ماهیانه ده میلیون تومان درآمد دارید، اکثر کسانی که با شما ارتباط دوستی نزدیک دارند تقریبا در همین رِنج و مبلغ درآمد هستند.
و اگر شما درآمد یکصد میلیون تومانی داشته باشید، باز دوستان نزدیک به شما افرادی خواهند بود که در همین حدود درآمد دارند.
در جهان هر چیز چیزی را جذب کرد، گرم گرمی را کشید و سرد سرد را. یا داستانِ کبوتر با کبوتر باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز.
کسی نمی تواند افکاری مثل مرغ را داشته باشد و با عقاب ها دوستی کند. اگر افرادی بعنوان دوست در زندگی شما هستند که به آن ها خُرده می گیرید و ایراداتی بر آن ها وارد می کنید، احتمالا همان ایرادها را در خودتان نیز دارید.
شما بسته به نوع تفکرتان با افرادی برخورد می کنید یا دوستی دارید که، نظریات شان در حوزه های مختلف زندگی به نظر یا اعتقاد شما نزدیک باشد.
وقتی شما الگوهای فکری فقیرانه داشته باشید، در وحله اول خودتان در وضعیت مالی بدی قرار می گیرید و در مرحله بعد دوستان تان کسانی می شوند که از نظر مالی شبیه به شما هستند.
به همین دلیل که بیشترِ افراد دور و برتان شرایط مالی شان مثل خودتان است، فکر می کنید و باور دارید که همه مردم همین شرایط مالی را دارند، چون مرتبا با آدم هایی برخورد می کنید که افکار و باورهای شان دقیقا مثل خودتان است.
شما هر گونه که فکر کنید یا باور داشته باشید، همان مدل فکر و باور تبدیل به واقعیت زندگی تان می شود. اما این واقعیت، فقط واقعیت شماست نه واقعیت همه مردم.
اگر شما درد و رنج زیادی را در زندگی متحمل می شوید، قطعا دوستان بسیار زیادی دارید که آن ها هم دقیقا مثل شما همین اندازه درد و رنج دارند و به همین دلیل شما فکر می کنید که این واقعیت همه مردم است.
به این دسته افرادی که به خاطر باورها و عقایدشان به شما نزدیک هستند و شما بیشتر به آن ها برخورد می کنید می گوئیم افراد هم مدار با شما، چون در گروه فکری شما قرار دارند و تجربه های شان نیز به مانند شماست..
اما باید بدانید که آنچه بعنوان واقعیت می پندارید چیزی نیست که تجربه همه مردم باشد، این فقط می تواند واقعیت تفکر شخص شما باشد و اگر از نظر ذهنی، باورتان راجع به آن موضوع تغییر کند، شرایط زندگی تان نیز تغییر می کند، حتی دوستان تان نیز تغییر می کنند، چون مدار شما تغییر کرده است.
زندگی شما در حوزه های مختلف، فقط بر اساس باورهای تان شکل می گیرد و این باورها افرادی را بر سر راه شما قرار می دهند که نوع تفکر شما را دارند. پس آگاه باشید که برای تغییر دوستان یا تغییر شرایط زندگی باید نوع تفکرتان را تغییر دهید.
واقعیت شما با واقعیت جهان، واقعیت جامعه، شهر، محله یا حتی خانواده شما می تواند فرق داشته باشد.
واقعیت هایی که شما تجربه می کنید که شامل آدم های اطرافتان، اتفاقات، خبرها و مشاهدات شما می باشند، نتیجه افکار و باورهای شما هستند.
قانون مدارها چگونه کار می کند
تمثیل مدارها و هم مدار بودن
حالا به توضیح مدار به صورت ساده می پردازیم و اینکه چطور بفهمیم در چه مداری قرار داریم و اینکه آیا ما می توانیم مدار خود را تغییر دهیم یا خیر؟
فرض کنید یک سرچشمه یا منبع نور وجود دارد که در مرکز خود، نوری به اندازه صد ساطع می کند. این منبع نور را می توانید منبع سلامتی، روابط، ثروت، عشق و هر چیز دیگر بنامید.
وقتی نور مرکزی این منبع صد باشد، هرچه از منبع یا مرکز این نور فاصله بیشتری داشته باشیم به مراتب نور کمتری را دریافت می کنیم و هر چه به مرکز نور نزدیک تر باشیم نوربیشتری را می توانیم دریافت کنیم.
اگر این منبع نور را منبع ثروت تصور کنید، هر چه شما به این منبع نزدیک تر باشید فرد ثروتمندتری هستید، چون به مرکز چشمه دسترسی بیشتری دارید یا به مرکز نور نزدیک تر هستید و هر چه از این مرکزیت دورتر باشید شما ثروت کمتری خواهید داشت.
اگر این منبع نور را سلامتی فرض کنیم، باز همان قاعده است، یعنی هر چه شما به این مرکزیت نزدیک تر باشید سلامتی بیشتری را تجربه می کنید و هر چه فاصله شما از این سرچشمه که سرچشمه سلامتی نام دارد دورتر باشید شما تجربه بیماری بیشتری خواهید داشت.
آن چیزی که مشخص می کند شما در کدام حدود از این نور یا این سرچشمه قرار داشته باشید یا مدارتان کجا باشد، باورهای شما در مورد آن موضوع خاص است.
یعنی هر چه باورهای تان در مورد ثروت بهتر باشد شما به مرکز ثروت نزدیک تر هستید و ثروت بیشتری شامل حال تان می شود و هر چه باورهای تان در مورد ثروت نادرست تر باشد، از سرچشمه دورید و تجربه فقر بیشتری خواهید داشت.
در تمام حوزه های زندگی دقیقا به همین شکل است که هر چه باورهای شما در رابطه با آن موضوع خاص بهتر باشد شما دریافتی بیشتری از آن موضوع خواهید داشت و هر چه باورهای تان در مورد آن موضوع نادرست و محدودتر باشد دسترسی شما نیز محدودتر خواهد بود.
تشبیه مدارها
مثلا اگر مرکز نور یا سرچشمه اصلی ما، دارای نوری معادل 100 باشد، در اطراف این نور ابتدا دایره ای خواهیم داشت که مقدار نور آن 90 است، دوباره کمی عقب تر از آن دایره ای خواهیم داشت با اندازه نورِ ،80 و به همین ترتیب هر چه عقب تر می رویم دایره هایی داریم که نور کمتری نسبت به دایره قبلی دارند.
اگر این دایره ها همان مدارها باشند، شما نسبت به باورهای تان در یکی از این مدارها قرار می گیرید که هم ارتعاش یا هم فرکانس باورهایت است و تمام افرادی که در این دایره قرار دارند نیز باورهایی همچون شما دارند.
هر چه شما بتوانید با تغییر باورهای تان به مرکز این نور نزدیک تر شوید در واقع، به خدا، به عشق، به فراوانی و به نعمت و ثروت، به سلامتی و در یک کلام به خوشبختی نزدیک تر خواهید بود و تجربه زندگی شما، تجربه آرامش و خوشبختی خواهد شد.
هر فردی در حوزه های مختلف زندگی در دایره های متفاوتی قرار دارد و هر چقدر که فرد به مرکز نور یعنی ۱۰۰ نزدیک تر باشد، احساس رضایت و خوشبختی بیشتری در زندگی دارد.
هر کس با توجه به نتایج زندگی خود در زمینه ای خاص، می تواند بفهمد که در کدام یک از این مدارها قرار دارد. وقتی شخصی در یک مدار خاص قرار دارد، تمام چیزهایی که در زندگی دریافت می کند ، همه متعلق به این مدار هستند.
گاهی هم ممکن است که از مدار کناری که نزدیک به مدار خودش است، نشانه هایی کوچک را دریافت کند که اگر آن نشانه ها را درک و باور کند و به آن ها ایمان بیاورد، می تواند خود را به مدار بالاتر ببرد.
وقتی شخصی در یک مدار خاص مثلا 80 قرار دارد، با آدم هایی برخورد می کند که اندازه و حدودشان از نظر باور، 80 باشد. افرادی که افکار، شنیده ها، دیده ها، گفتار و کلام شان شبیه بقیه ای که در این مدار قرار دارند می باشد.
کسانی که با هم، هم مدار هستند به دلیل اینکه تجربه های شان به مانند یکدیگر است، چنین می اندیشند که واقعیت آنها، واقعیت همه جهان است، زیرا هر چیزی که می بینند، می شنوند یا تجربه می کنند شبیه به هم است.
به همین دلیل گمان می کنند که آنچه آنها از جهان دریافت می کنند، دریافتی همه مردم جهان است، درصورتی که اینچنین نیست. اگر آن ها در مداری دیگر قرار داشته باشند، واقعیت های دریافتی آنها یا تجربه های شان، چیز دیگری خواهد بود.
چگونه از قانون مدارها استفاده کنیم ؟
اگر شخصی به این مسائل آگاه نباشد فکر می کند که مشاهدات او، مشاهدات تمام مردم جهان است و حقیقتی که او دریافت می کند، حقیقت مطلق جهان است.
ولی اگر فردی آگاه باشد، قوانین جهان را بشناسد و معنی مدارها را درک کرده باشد، می پذیرد که تجربه های ناخوشایندش به لحاظ باورهای نادرستش است و درصدد تغییر باورهایش بر می آید تا مدارش به مدار بالاتر تغییر و نتایج و تجربیاتش نیز تغییر کند.
وی سعی می کند که باورهای اشتباه خود را شناسایی و با تغییر افکار و باورهای خود در حوزه های مختلف، مدار خود را بالا برده و خود را به منبع نزدیک تر کند تا زندگی بهتر و زیباتری داشته باشد.
آگاهی از این مسئله بسیار مهم است که تغییر مدار که در نتیجه آن تغییر باور و تغییر ذهنیت ایجاد می شود، یک امر تدریجی و نیاز به دوره تکامل دارد و هیچ گاه یک شبه و فوری ایجاد نمی شود.
حتی اگر فردی به دلیلی خاص، از یک مدار یک دفعه به چند مدار بالاتر برود، چون هنوز باورهای آن فرد همان باورهای قبلی است و تغییرات در او نهادینه نشده اند، دوباره به مدار پایین تر سقوط می کند.
مثلا دوستانی که تمرینات سپاسگزاری را انجام می دهند، با انجام تمرینی خاص، ممکن است به صورت لحظه ای ، احساس خیلی خوبی پیدا کنند و فرکانس بالایی ارسال کنند که در نتیجه این فرکانس بالا، به چند مدار بالاتر راه یابند
و دریافتی بزرگ و معجزه آسایی در آن مدار داشته باشد، ولی چون هنوز ذهنیت وی به طور کامل تغییر نکرده است، کمی بعد دوباره به مدار قبلی خود باز می گردد، با همان نتایج و دریافتی های قبل.
معمولا کسانی که به مدار بالاتر می روند با شرایط و مشاهدات جدیدی روبرو می شوند که تا به حال نظیر آن را تجربه نکرده اند، در نتیجه علاقه دارند به آدم های مدار پایین تر از خودشان کمک کنند یا بفهمانند که مدار بالاتر تجربه هایی شگفت انگیز دارد.
آنها نمی دانند که، افرادی که تا به حال این چنین تجربه هایی را نداشته اند، نمی توانند گفته های آدم های مدار بالاتر را باور یا درک کنند، زیرا تجربه حضور در مدار بالاتر و دریافتی های آن مدار را نداشته اند.
مثال دیگر برای درک بهتر مدارها
توضیح دیگر درباره مدارها به این صورت است که شما فرض کنید یک سیستم کامپیوتر دارید که ۱۰۰ پوشه در یکی از درایوهای آن وجود دارد.
به عنوان مثال در حوزه ثروت در پوشه شماره یک، ماهیانه یک میلیون تومان، در پوشه شماره دو، ماهیانه دو میلیون تومان، در پوشه شماره سه ماهیانه سه میلیون تومان و الی آخر …
شخصی که در پوشه شماره پنج قرار دارد ماهیانه پنج میلیون تومان دریافتی دارد و تمام افرادی که در این پوشه قرار دارند نیز همین میزان درآمد را دارند.
بنابراین، این فرد آنچه از زبان افراد می شنود این است که درآمد بیشتر از پنج میلیون تومان امکان ندارد، چون همه کسانی که او ملاقات می کند همین اعتقاد را دارند.
آنهایی که در پوشه شماره پنج قرار دارند دسترسی به پوشه شما هفت یا هشت را ندارند و حتی بعضا اصلا نمی دانند که پوشه هفت یا هشت یا ده یا … هم وجود دارد. چون تمام ملاقات ها و برخوردهای شان فقط با کسانی است که در پوشه خودشان هستند، یعنی پوشه شماره پنج.
پیشنهاد ما به شما: آیا دیگران آدینه ما هستند؟
آنها با اشخاصی در ارتباط هستند، که حقوق ماهیانه مشابهی دارند و این اشخاص باور دارند که همه افراد جامعه، همین حقوق را دریافت می کنند زیرا تنها مشاهدات آنها در مدار پنج میلیون تومانی خودشان است. بنابراین واقعیت خود را واقعیت جامعه می دانند.
این افراد به دلیل نزدیکی به مدار شماره شش، ممکن است زمزمه هایی از حقوق شش میلیون تومانی هم دریافت کنند، اما تا زمانی که آن را باور نکنند به آن و مدار هدایت نمی شوند.
در صورتی که آن ها باور کنند می توانند درآمد شش میلیون تومانی داشته باشند و در تلاش برای رسیدن به آن باشند، به نحوی، توسط افراد و موقعیت ها به مدار شماره شش هدایت می شوند که در آنجا با موقعیت درآمد شش میلیونی برخورد می کنند.
به همین ترتیب افراد می توانند آرام آرام به مدارهای بالاتر با درآمد بیشتر رفته و خود را به منبع و سرچشمه ثروت نزدیک تر سازند.
این یک مثال در رابطه با مدار ثروت بود، در همه حوزه های زندگی ما باورهایی داریم که ما را از دریافت نعمت های خدادادی محروم کرده است یا در بخش هایی از زندگی در محدودیت ها قرار داریم.
راه عبور از محدودیت ها تغییر باورهاست. با تغییر باورها در هر حوزه از زندگی ما به مدار بالاتر سعود می کنیم و چیزهایی را تجربه می کنیم که اندازه و کیفیت شان از تجربه های قبلی مان بهتر و بالاتر است.
اگر می خواهید میزان رشدتان در حوزه های مختلف زندگی را بشناسید، از آدم های اطراف تان می توانید به این مساله پی ببرید، چون رشد شما در زندگی برابر است با رشد پنج نفر از افرادی که بیشتر اوقات تان را با آن ها می گذرانید.
وقتی رشد می کنید و تغییر مدار می دهید، اولین اتفاقی که می افتد آدم های زندگی تان عوض می شوند و اگر در تکاپوی تغییر هستید و هنوز دوستای قدیمی را با خودتان دارید مطمئن باشید که تغییری اتفاق نیافتاده است.
این نکته را به یاد داشته باشید که تغییر مدار اگر چه بسیار ارزشمند است ولی باید همچون مدرسه، آرام آرام به کلاس بالاتر بروید. تا زمانی که مطالب قبلی در شما نهادینه نشوند و نتیجه ای جدید برای تان نداشته باشند به مدار بالاتر دسترسی ندارید.
موفق باشید




برای این آیتم یک نظر بنویسید
You must be logged in to post a review.