سبد خرید

راه رسیدن به رویاها | جلسه ۱۹

امتیازدهی 5.00 از 5 در 19 امتیازدهی مشتری
(19 بازخورد مشتری)

تمرینات شما، برنامه‌ریزی ذهنی شما محسوب می‌شوند

راه رسیدن به رویاها | جلسه ۱۹

در ابتدا یک فایل صوتی را برای شما پخش می کنم که این فایل را بعد از اینکه جلسه ۱۸ را ضبط کردم و خوابیدم، سپیده دم بیدار شدم و در حالیکه در فضایی شبیه خلسه بودم، این مطالب که از منبع دیگری می آمد بر زبان من جاری شد و من هم ضبط کردم و با همان کیفیت و حال و هوا برای شما گذاشتم:
تصمیم به آتش زدن دسته چک ها،یک تصمیم معمولی نبود. آن زمان که من خواسته های جهانی داشتم، از نظر منطقی راهی برای رسیدن به آنها وجود نداشت، اما خداوند می خواست راهی نزدیک تر، آسان تر و سریع تر به من نشان دهد.
وقتی انگشت من لای در رفت، در ظاهر یک اتفاق بد و آزاردهنده بود و هیچ خیرتی در آن دیده نمی شد. اما بعدها متوجه شدم که همین اتفاق به ظاهر بد، مسیر زندگی من را عوض کرد و راه رسیدن من به آرزوهایم را کوتاهتر کرد.
انسان ها به ۴ دسته تقسیم می شوند:
۱- دسته ای که نه آرزویی دارند و نه تلاشی می کنند و در واقع خنثی هستند.
۲- کسانیکه آرزو دارند ولی هیچ تلاشی برایش نمی کنند.
۳- دسته ای که آرزو می کنند و سخت تلاش می کنند تا موفق شوند.
۴- گروهی که باور دارند که خداوند، از راه های میانبر بسیاری که عقل بشر به آنها نمی رسد، آنها را بسیار سریع و راحت به خواسته هایشان می رساند.
و این اتفاقی بود که دقیقا برای من افتاد. زمانیکه بین رفتن و نرفتن به کلاسهای آموزشی تهران، مابین عقل و قلب خود، سردرگم بودم، خداوند به کمکم می آید و با حادثه ای به ظاهر بد، مرا از رفتن به تهران باز می دارد. گرچه آن زمان من درک نمی کردم و این حادثه را همچون عذاب الهی می دانستم ولی در پسِ آن عذاب، پاداشی بس عظیم منتظر من بود.
همچنین آن زمان که دسته چکهایم را آتش زدم، آن زمان که خواسته هایم را مکتوب کردم، آن زمان که تابلوی آرزوهایم را بر روی دیوار نصب کردم، نمی دانستم چه پاداشهای بزرگی، پشت این اقدامات شجاعانه من پنهان شده اند، نمی دانستم که تمام کیهان به حرکت درآمده اند که تا حداکثر ۸ ماه دیگر مرا به خواسته هایم برسانند.
بله من از این مسائل آگاهی نداشتم، اصلا معنای آگاهی و ایمان را نمی دانستم ولی در عمل کاری را انجام داده بودم که مفهومی بجز ایمان نداشت.
خدایا شکر برای تصمیمات ناعاقلانه ای که در زندگی ام گرفتم، برای کارهای متفاوت و شجاعانه ای که انجام دادم، کارهایی که برخلاف باور اکثریت مردم بود، کارهایی که نتیجه باور و ایمان من بود و نور الهی را وارد زندگی من کرد و من را هدایت کردو هم اکنون نیز در ابعاد بزرگ تر راهنمای من است.

ادامه فایل:
در آن زمان یک سری اتفاقات در درون من افتاده بود که خودم خبردار نبودم، انگار یک سری قدرت های درونی من فعال شده بود، وابستگی و دلبستگی من‌ به دنیا کم شده بود تا جاییکه دست به یک کار احمقانه از نظر دیگران و عاشقانه از نظر خودم زدم و جهزیه دخترم را که از کودکی بر طبق آداب و رسوم گذشته برایش آماده کرده بودم، با اجازه دخترم، به چند نفر از همسایگان و هم محله ای ها که می دانستم نیاز دارند، بخشیدم و با این کار یکی از لذت بخش ترین احساسات را تجربه کرده و آرامش عجیبی پیدا کردم، انگار دوباره متولد شدم، کارهای من کم شدند و سرم خلوت شد، بنابراین احساس بسیار خوبی داشتم.

در یک فیلم مستند دیدم که یک مرد ثروتمند می گفت: من یک زمانی در زندگی ام احساس کردم که همه چیز دارم و دیگر هیچ چیز نمی تواند مرا خوشحال کند. به همین دلیل خواستم که بزرگترین برج شهر را بسازم ولی آن هم مرا خوشحال نکرد، سپس به ساخت یک استودیو ورزشی مشغول شدم ولی باز هم رضایت درونی نداشتم تا اینکه به همراه یکی از دوستانم به آفریقا رفتم و برای معلولین ویلچر بردیم و با مهربانی به آنها هدیه دادیم‌. وقتی یک کودک آفریقایی را بر روی ویلچر نشاندم و می خواستم حرکتش بدهم، پای مرا گرفت و گفت” از تو متشکرم” و من در آن لحظه برای اولین بار در عمرم احساس خوشبختی کردم و فهمیدم آن احساس رضایت درونی که همیشه به دنبالش بودم در کمک به دیگران در من ایجاد می شود.

من هم امروز وقتی پرونده گذشته ام را مرور می کنم از خودم راضی هستم زیرا در حد توانایی خودم بخشنده بودم، در واقع خدای وجود من بود که مرا هدایت می کرد.

همان طور که گفتم اتفاقاتی در درون من افتاده بود که خودم خبردار نبودم. یکی از دوستانم که بیمار بود و در بیمارستان بستری بود، بعد از ترخیص از بیمارستان مستقیم نزد من آمد تا با او صحبت کنم، زیرا معتقد بود که با حرف های من آرام می شود و من در دفتر کارم حدود ۱۰ دقیقه با او صحبت کردم و گفتم که تفاوت بین افراد موفق و نا موفق در این است که افراد نا موفق کوچک تر از مسائل و مشکلاتشان هستند، درصورتیکه افراد موفق خود را رشد می دهند تا از مشکلاتشان بزرگتر شوند و حرف های من در دوستم تاثیر زیادی گذاشت و او را دگرگون کرد.

بعد از چند روز یکی از دوستانم به من پیشنهاد تشکیل یک گروه تلگرامی را داد و من در این گروه آموزش هایی را به اعضا می دادم و به سوالات آنها پاسخ می دادم و گروه من به یکباره رشد کردو من احساس کردم که چقدر آگاهی دارم و چقدر می توانم تاثیرگذار باشم، فقط باید این مساله را جدی تر بگیرم. بنابراین در دفتر کارم کلاس های آموزشی را راه اندازی کردم و با تعداد کم و بعدها با تعداد بسیار زیادی ادامه دادم.

یک اتفاق جالبی که در این کلاس ها افتاد این بود که مادر شوهر یکی از خانم هایی که به کلاس می آمد، بیماری سختی داشت و امیدی به بهبودی او نبود و با رسیدن این خبر به من، احساسی از درون به من می گفت که من توانایی کمک کردن به این انسان را دارم و باید با او صحبت کنم و بر او تاثیر بگذارم ولی عقل من مانع از این کار می شد و می گفت اهل محله، تو را فقط به عنوان یک مغازه دار می شناسند و نه بیشتر، بنابراین نمی توانی تاثیرگذار باشی. بالاخره بعد از چند روزی جدال بین عقل و احساس و عذاب وجدان کمک نکردن به آن انسان، برای کمک به خانه آن فرد رفتم و او را در وضعیت وخیمی دیدم. کمی آنجا ماندم و با او صحبت کردم و سعی کردم به او انرژی بدهم و همچنین به وی گفتم که یک کتاب برایش می آورم که باید آن را بدون مقاومت بخواند و احساسش را بروز دهد و تمرینات و جملات تاکیدی آن را تکرار کند. او هم قبول کرد و همین کارها را انجام داد و در کمال ناباوری بعد از یک هفته، خودش با پای خودش برای تشکر به مغازه من آمد، در حالیکه حال عمومی بسیار خوبی داشت و از من خواست که باز هم کتاب هایی با این مضمون را به او بدهم.
و من خیلی احساس خوبی داشتم که توانستم به یک انسان کمک کنم.

به طور کلی وقتی انسان کمک می کند و یا بخشش می کند ( چه از نظر مالی، وقت یا انرژی ) احساس رهایی پیدا می کند، بخصوص اگر از بهترین های خود بخشش کند ولی نکته مهم اینست که بدون هیچ گونه قضاوت، شرط یا چشمداشتی کمک کنیم. گاهی با کمک نکردن، احساس عذاب وجدان به سراغ ما می آید و با این احساس بد، اتفاقات بدی را جذب می کنیم و آن اتفاق بد را این گونه تفسیر می کنیم که چون به آن فرد کمک نکرده ایم، نفرین آن شخص باعث به وجود آمدن آن اتفاق بد برای ما شده است.

بعد از بهبودی آن خانم، به خاطر جو منفی و باورهای اشتباهی که درباره بیماری در خانواده آنها وجود داشت،دختر همان خانم هم به بیماری مادرش دچار شده بود، گرچه برداشت خودش این بوده که از طرف مادرش، این بیماری را به ارث برده است.
بنابراین همان کتاب را به ایشان هم دادم و از او خواستم که در کلاسهای من شرکت کند.و این درحالی بود که آن خانم چند روز بعد باید جراحی انجام می دادند. من با ایشان صحبت کردم و انرژی دادم و گفتم هر چیزی هم که در وجود شما بوده، مطمئن باشید که برطرف شده و شما کاملا سالم هستید.
ایشان باید برای عمل جراحی از شهرستان به کرمان می رفتند و بعد از رفتن آنها، دوباره همان حس به سراغ من آمد که باید در کنارش باشم و به او کمک کنم و باز هم با مقابله عقلم مواجه شدم. در هر صورت چون احساسم قوی تر بود به سمت کرمان حرکت کردم و به بیمارستان رفتم و ساعاتی را در کنارش بودم و او با روحیه بسیار عالی به استقبال عمل جراحی رفت و به گفته خود آن فرد، شب عمل او، بهترین شب زندگی اش بوده است ….

19 دیدگاه برای راه رسیدن به رویاها | جلسه ۱۹

کیفیت
ریویوایکس
100%

برای این آیتم یک نظر بنویسید

08 نفر از مشتریان دیدگاه ثبت کرده‌اند

مرتب‌سازی بر اساس

  • خانم نجف پور

    عزیز محترم مهربان نمونه ارزشمند لایق برترین ها وبهترین ها خوب ترین وخوش قلب ترین آدم توی زندگیم دیدم عینا دیدم بخشندگی استاد مهربانی خوشرفتاری کمال و سعادتش رو بله دخترم فروشنده استاد بود بخشودگی استاد مهربان بنده شایسته ونمونه خداوند که وقتی خداوند استاد رو خلق کرد به خودش احسنت و افرین گفت استاد به فروشنده اش هم مثل فرشته حتی مهربانتر ازمادر رفتارمیکردلوازم تحریرمدرسه دخترم رایگان بخشید ازشهرستانها سوغات میاورد و به سفرکرمان دخترم همراه فروشندهاش میبرد استاد عزیز بهترین انسان روی زمین هست که میشناسم استاد از همان زمانی که دوره مثبت اندیش را نرفته بود از همون سال ۷۳ از زمانی که لوازم موتور سیکلت میفروخت بخشندگی ومهربانی خوش قلبی و بخشندگیش دیدم و احساسش کردم اون روزها نمی فهمیدم چراسید ضیا حسینی اینقدر بخشندگی داره بخودم ودیگران میگفتم اگه مانند سیدضیا ۳نفر در دنیا بود دنیا بهشت میشد خوراکی و لباس و لوازم تحریر سفر مهربانی میزبانی حتی فروشندهاش به منزلش دعوت میکرد همانند پدری مهربان و بهترین انسان با فروشنده هاش رفتارمیکرداستاد لایق بهترین هایی این فایل ۲بار گوش داوم از اول تا اخرش بخاطر ذوق وشوق و خوشحالی که شما راهنما وهدایتگرم هستی اشک خوشحالی ریختم خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت استادضیا عزیز امام ورهبر و پیامبر من سپاسگزارم بابت مسیر نورانی وسبزی که بمن دادی ومیدهی عمرت باعزت وجودت پربرکت سلامت باشی استادممنونم بخاطر همه مهربونیات و عزیزیات تاثیر این فایل تکان سختی بمن داد که منم فقط نباید ناراحتی وکینه ها رو ببخسم باید جور دیگه ای هم ببخشم واحساس عالی داشته باشم

    ۱۴۰۲-۰۹-۱۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️❤️❤️

    نکته اول: توجه به حسها ست که استاد حسشان میگفت نرو عقلشون میگفت برو .
    و دستشون میره لای در و همین دلیلی میشه که به تهران نرن. وقتی پا درون صحبت کردن با کاینات میگذاریم . شرایط و اتفاقات زندگی خودشون مسیر ما رو نشون میدن . مثلا استاد نیروی هدایتگر و حسشان می گفت نرو ولی عقلشون که جایگاه حساب و کتاب و مصلحت اندیشی هست میگفت برو .
    و اینجا کاینات وارد عمل میشود و دستشون میره لای در و جلوی سفر عاقلانشون گرفته میشه.
    نکته بعدی بخشیدن جهاز دخترشون است و اینکه ایشون میگن ۷۰ درصد اون وسایل رو خودشون هم در منزلشان نداشتند.
    ولی به یکباره و یکجا همه رو می‌بخشند.
    این عمل خود نشانی بر داشتن ایمان و بخشش و رهایی است .
    بخشیدن از بخترینهای خود نشانی بر ازاد شدن درهای رحمت و برکت به روی خویش است .
    نکته بعدی توجه به حسشون و رفتن و صحبت کردن با اون خانم در بیمارستان کرمان و گرفتن نتیجه عالی

    ۱۴۰۱-۰۴-۲۳

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    به نام خالق زیباییها
    سلام و درود خدمت استاد بزرگوار ودوستان خوبم
    فایل ۱۹رویاها: راههایی که قلبت نشان می دهد بهترین راه ومطمِن ترین راه زندگی ست .درجایی که از قبل گفته می شد که راه عقل بهترین مسیراست ولی عقل چون بامنطق وحساب وکتاب کارمی کند درجاهایی راه درستی رانشان می دهد ویا باحس خوب نیست . درمورد آدم ها ودسته بندی صحبت کردین واقعادرسته آدم ها با هم متفاوتند خیلی ها برای زندگی نه آرزویی دارند ونه تلاشی می کنند . وکسانی هستند که آرزو دارند ولی هیچ کاری نمی کنند وفقط سرتکان می دهندکه کاری نمی توانند انجام بدهند ودست به هیچ اقدامی نمی زنند درحالی که باکمی تلاش وتوجه بروی خواسته ها کلی مسیر زندگی شون تغییرمی کند . درمورد مامور بودن افرادصحبت کردین اینکه قراره درسی روبه مابدهند وماباید ازآن تضاد درس بگیریم .شاید درگذشته از دست دیگران ناراحت وغمگین می شدیم ولی حال می دانیم که این انسانها برای درک وآگاهی بیشتر ماآمده اند . کاربزرگی که دراینجا انجام دادین قابل ستایش است خیلی ازمادوست داریم کاری انجام دهیم ولی درموقع بخشیدن و انفاق شاید دست ودلمان بلرزد که به نظرم این ازکمبود ایمان واعتمادبه خداست چون می ترسیم درپس این بخشش شاید چیزی نباشد .درحالی که بخشیدن باتمام وجود خس لذت وارامش روبه همراه دارد ازخداوند بزرگ خواستارم برای داشتن چنین قلب بخشنده ای متابتوانم انسان درست وشایسته ای باشم هم برای خودم وهم درمسیر طرح الهی ام .درمورد بزرگی مساله صحبت کردین اینکه دربرابر مسایل ومشکلات این ماهستیم که کوچکیم مساله بزرگ نیست ماخودمون رو کوچک تصورمی کنیم وضعف داریم وباید روی ضعف های خودمان کارکنیم تااین چالش ها رو حل کنیم . وچقد ر درس بزرگی داشت وقتی با کلامتون با انسان بیمار صحبت کردین وکلی نتیجه حاصل شد درس بزرگی برای مابود چون این نشان می دهد اگر خودمان رو باورکنیم وبفهمیم که این قدرت درون چقدر می تواند به مارشد دهد وتمامی درون مارو شفادهد این قدر ت دروجودتک تک ماهست به شرط باو ر وایمان .🙏🙏

    ۱۴۰۱-۰۴-۲۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بنام خدای مهربون .درود فراوان به استاد عزیزم ..باید اون رپر انگشت استاد زیر در گیر میکرد که استاد عزیزم به جای اینکه خودش درگیر کارگاه و بقیه کار ها کند که استاد با دست بسته کاری نتونه بکند وفکر مقصد نهایی باشد ..وبعد هشت ماه همه چیز اوکی میشود میرود به جای که حق استاد بود وقبلا در خواست شو کرده بود ،،ونکته ی جالب دیگر این فایل بخشیدن جهاز دخترشون به کسانی که لازم دارند واقعا قلب بزرگی میخاد ،❤️👏👏که از مال دنیا بگذری .واقعا جالب بود برام ..ولقب مهربانترین استاد دنیا لایق شماست استاد عزیزم .واینکه استاد چطور با حرف زدن مریضی که خودش آماده ی مرگ کرده بود برگردونه به زندگی ..بهشون امید دوباره زندگی کردن داد ..وموفق هم شد این یعنی معجزه ..وحتی به وسیله حس شون به بیمارستان تو ساعت شب رفت جالب اینکه اون خانم بهشون فکر می‌کرده ونیار داشته که استاد کنارش باشد واستاد هم خودش رسوند به ایشون ,،،وصخبت کردن با اون خانم ایشان با روحیه ی عالی به اتاق عمل رفتند وسالم برگشتند ..اینا فقط درک درست میخاد ک بتوانیم به موضوع این که خداوند استاد فرستاد وحرف های که اون شب استاد بهشون زد در واقع سخنان خداوند بود وشفاالهی گرفتند ..متشکرم استاد

    ۱۴۰۱-۰۴-۲۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • عصمت مرتضوی

    بنام خدای مهربان
    درود بر استاد ضیاء بزرگوار
    این فایل تاثیر گزار را بار دیگر گوش کردم و کاملا قبول دارم که کمک به نیازمندان حس خوبی به آدم میده و کسی که تو این مسیر قرار میگیره بنطر من جزو نزدیکان خداوند هست زیرا دل کندن از مال دنیا کار هر کسی نیست 👏
    در اینکه حس استاد کاملا درست میگه شک ندارم و یاد خاطره ای افتادم؛
    تقریبا ۳ سال قبل یکی از اقوام دور من دچار بیماری سخت و پیشرفته ای شده بود و دوران شیمی درمانی را میگذروند من یادم اومد که استاد یکی از دوستانم را که شبیه این وضعیت رو داشتند نجات دادند و اکنون با روحیه خوب و سلامتی جسمی مشغول زندگیست با این تفاوت که دوستم تفریبا ۴۵ سال داشت و این فامیل دورم ۳۰ سال گفتم حتما با صحبت کردن حال این زن جوان هم خوب میشه …
    بعد از اینکه با استاد از طریق یه رابط موضوع را گفتم ایشان با توجه به همون حس قویشون گفتند برای صحبت با این زن جوان حس خوبی ندارن و به همون رابط گفته بودند خودتون یه جوری بهشون روحیه بدید خلاصه با اصرار من استاد یکساعتی از طریق واتساپ با این زن جوان بیمار صحبت کردند فقط بخاطر لطفی که بمن داشتند و دقیقا طولی نکشید که اون خانم جوان از دنیا رفت که بعدها فهمیدم ایشون بیماری را پذیرفته بوده و اثاثیه خونشو جمع کرده بوده و با دو فرزندش برگشته بوده خونه پدرش و خودشو بستری کرده بوده!!
    لذا امروز هم با توجه به سابقه ای که همگی از صحبتهای آموزنده و مفید و حس قوی و درست استادمون داریم ، توصیه هاشون رو با دل و جون میپذیریم و به آنها باور داریم👍

    ۱۴۰۱-۰۳-۱۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️❤️❤️

    این فایل ،فایلی زیبا و پر از حس شجاعت و جسارت است .
    انقدر پر از حس پَریدن و جسارت میشوم که حد و اندازه ندارد .
    و خدایی که همین نزدیکی است .
    برای رهایی و آزادی باید هر انچه را که باعث آزرده شدن جسم و روح و روانمان میشود رها کنیم .
    تا رها نکنیم راه آرامش و بهتری به سوی ما باز نمیشود .
    و این رهایی همان قسمتی است که باید بر خلاف بقیه شنا کنیم .
    من خیلی دوست دارم این لحظه ی رهایی را درک کنم .
    ولی از طرفی هم عجله نمیکنم و یکی یکی درسهامو جواب میدم .

    هفته ی گذشته ، بعد از ساعت اداری رفتم پسرم را از منزل مامانم تحویل بگیرم .که صحبت از سفری شد که همون روز قرار بود یه تور ۳۰ نفره از فامیل به سمت لرستان حرکت کنن .
    مامانم گفت خوب تو هم برو ، چرا نمیری .؟
    برا یک لحظه سکوت کردم هیچ جوابی ، جز جوابهایی که از عقلم می امد نداشتم .
    با دوتا بچه سخته ، حالا فامیلن خوش نمیگذره . باهاشون راحت نیستی .مدرسه بچه و …..
    سریع گفتم سحر ندای قلبت چی میگه ، و میگفت برو ، حسم و خنده هام میگفت . و سریع رنگ زدم به لیدر گروه گفتم ساعت حرکت چنده گفت ۳ونیم ، و اون لحظه ساعت حدودای یک بود .
    سریع رفتم خونه و لباسهای بچه ها رو برداشتم و دوش گرفتم و گلهای خونمو اب دادم و غذایی که برای ناهار اماده کرده بودم و برداشتم .
    یه اسنپ گرفتم و به ایستگاه راه اهن رفتم .
    از طرفی هم یواش یواش عهد کردم از تمرینات کوچیک شروع کنم و جسارت و شجاعتمو با برنامه های یهویی بسنجم .
    نه برنامه هایی که از قبل چیده شده و همه چی آماده و محیا هست.
    خلاصه بدون بلیط با مسیولیت دو تا بچه و خدایی که بزرگیه همه بود .
    رفتیم ایستگاه راه اهن و بدون بلیط سوار شدیم 😍😂 .
    ریس قطار گفت : هزینه رو پرداخت کنید ، ولی بدون صندلی . و بلیط برگشت هم به راحتی گیر اومد .
    برعکس نیروی عقلم . همسفرهام ادمهای بسیار مهربان و نجیبی بودند و جوری نشستیم که من و دو فرزندم هم تونستیم جا بشیم و به راحتی و با حس عالی سفرمون شروع شد.
    حسی که پر از حس ایمان و جسارت بود .
    در طول سفر از همون لحظه ابتدای سفر ، گفتم به خودم که لحظه لحظه ی سفر رو زندگی کن .
    و همین کار را هم انجام دادم ‌. خندیدم ، رقصیدم ، شاد بودم ، کمک کردم دیگران را شاد کردم و غُررررررر نزدم ، و از همه مهتر از زیبایی های لرستان و از آفریده های خداوندم لذتتتت بردم .
    خوب اصل ماجرا رو نگفتم ، من از ابتدای سفر یک تعهد بزرگ به خودم داده بودم ، که من شاگرد استاد ضیا ٕ. هستم . و بزرگترین مسیولیت و تعهد من گسترش عشق است .
    و باید رفتار و کلامم با گذشته خودم فرق داشته باشد .
    بله و این اتفاق به نحو احسند افتاد . و خیلی ها سوال کردن از من که چه قدر شما ارام و پر انرژی هستید ، و من با افتخار استاد عزیزم را و سایت را معرفی میکردم .
    ☺️☺️☺️❤️❤️❤️

    ۱۴۰۱-۰۲-۲۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    بنام خداوند بخشنده ومهربان
    سلام ودرود خدمت استاد گرامی
    چقدر این فایل برایم زیبا بود بعضی نکته ها درد آور ست بعضی تکان دهند ه
    من به خود چه می گویم وچه دریافت می کنم دوست داری به دیگران ونزدیکانت کمک کنی ولی نمی توانی دست وپایت بسته است
    مثال حرفهای خانم همسایه واینکه چه کرده باخود
    پدرم کمی معده دارد و گاهی معده اش میسوزد هرچی ما به می گوییم هیچ چیزی نیست این قدر به خودت چیزی نگو ناشکری نکن ولی کو گوش شنوا دقیقا پارسال عید بود
    لحظه سال تحویل درحالی که همه بدنبال خوشی وعید دیدنی شادی هستند پدرم دنبال دکتر و بیمارستان بودند لحظه سال تحویل رو در مطب دکتر
    هر چی ماگفتیم گوش نکردند همچنان که یکسال ست دنبا ل دکتر الان چند روز است که رفتن آندوسکوپی ومدام می گویند که حتما چیزی هست وزندگی رو برخود زهر کردند مدام شکایت وغر
    دیگر به ایشان هیچ نمی گویم وبه قول استاد برای کسی نمی توان کاری کرد حتی اگر فرد اول زندگیت باش
    استاد ممنونم بابت این همه آگاهی وعذرخواهم اگر این مثال منفی رو زدم فقط جهت آگاهی بودنه چیز دیگر

    ۱۴۰۰-۱۱-۱۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    سلام ودرود خدمت استاد گرامی
    ممنون بابت فایل پرانرژی چقدر صحبت هاتون عالی وپراهمیت بود
    درمورد اتفاق هایی که براتون افتاد و از این حادثه چه دستاوردی بدست آوردین واینکه چطور می توان ازدل تضادها درس ها رو فرا گرفت فقط وفقط نیاز به تمرین مراقبه .کارکردن روی خود دارد
    تمام اینها یکشبه اتفاق نیافتاده بلکه فرایند وزمان طولانی طی شده تا به این حداز آگاهی رسیدین نکته ای که شاید خیلی ازما به آن توجه نداشته باشیم
    درمورد آدم ها ی مختلف صحبت کردین واینکه چند دسته هستند
    1-افرادی که نه آرزویی دارند ونه تلاشی برای زندگی خود واقعا چقد رسخت است این مدل زندگی کردن به نظر من زندگی نیست فقط گذراندن عمراست بدون هیچ نتیجه ودریافتی
    شاید هم چون درمسیرشان راهنمایی نداشته اند
    2- دسته دوم آرز و دارند ولی تلاشی نمی کنند این دسته ااز دسته اول کارشان سختر است چون دسته ی اول آرزویی هم نداشتن
    3- آرزو دارند ولی باسختی تلاش می کنند راهی که اکثریت به آن دچار بودند باور اشتباهیی که درذهن اکثریت ماشکل گرفته بود من خودم قبلا جزء این دسته بودم تلاش می کردم آرزوداشتم ولی چون باور سختی بودخیلی اذیت می شدم
    4 راحت زندگی کن تلاش داشته باش وبه آرزوهاییت برس درراحت ترین حالت ممکن
    ممنون بابت فایل عالی

    ۱۴۰۰-۱۱-۱۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بنام خالق زیبایی ..مهربان استاد داستان زندگی شما وبخشیدن مال دنیا خیلی منو برانگیخت چون خیلی شجاعت میخاد که این کار انجام بدی ..واقعا خوشبختی چیه ..جز اینکه لبخند کسی رو ببینیم ..کسی رو شاد کنیم ..واقعا بدست آوردن دل بقیه بهترین حس دنیاست … کار شما بسیار زیبا بوده واحسنت به شما استاد ..اشکم جاری شد با آنکه دفعه ی اول نیس این فایل گوش میکنم ولی هر دفعه گوش میکنم کیف میکنم در خود نمیگنجم ..استاد بخشیدن مال دنیا سعادت میخاد باید انتخاب بشی که مال دنیا دل بکنی ..‌‌‌‌‌ندای درونی هرکس هیچ وقت بهش دروغ نمیگه .. وچقدر قلب ما راه درست به ما نشون میده ما رو هل میده وچه افسوس به راحتی رد میشیم از ندای قلبمون ..وقتی یه خانواده ..دچار انرژی منفی میشه کل خانواده درگیر میشند.وروی همگی اثر میزاره …مثل بیماری ها ..من چند روز پیش یه کم احساس کردم قلبم درد می‌کنه چون متاسفانه یه کم عصبی شدم .پزشک اولین سوال که از من پرسید آیا در خانواده مریضی قلبی کسی داره ..من گفتم مادرم ..وپدر بزرگم ..نمی‌دونم چرا همه ی پزشک ها همه چیز ارثی میدونن که واقعا چقدر با این حرف ها روی بقیه خانواده اثر میزاره وقبول می‌کنند واتفاق های ناگوار هم میفته …نود درصد اتفاقات زندگی ما بخاطر اینکه قبول میکنیم

    ۱۴۰۰-۱۰-۱۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️❤️❤️

    استاد جمله جالبی که در فایل ابتدایی این قسمت بیان کردید . این بود که شما نه انسان آگاهی بودید و نه ایمان آنچنانی داشتید .
    اول از همه بالاترین درجه آگاهی را شما داشتید که به راحتی و با تمام وجود به این موضوع واقف بودید که نا آگاه هستید .
    و بالاترین درجه ایمان را هم داشتید چون برخلاف ترس و نگرانی و اطمینان دست به اقدام میزدید .و این نهایت ایمان است .

    ۱۴۰۰-۰۹-۰۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    سلام ودرود خدمت بهترین استاد دنیا …اول فایل آنقدر با احساس حرف زدین که من حالم دگرگون شد وناخدا گاه اشکام سرازیر شد وحالم منقلب شد ..ای کاش یادبگیریم آنقدر همو رو قضاوت کنیم .چون قضاوت کننده فقط خداوند. است .شما به رفتنتون وحتی تو همون روستا خیلی مورد قضاوت قرار گرفتین والان همه ی اونا مطمعن هستم شرمنده هستند …من از اینکه دلبستگی به مال دنیا ندارم ولی حتی شرایطی پیش آمده که احتیاج داشتم ولی لحظه ی آخر دستی از خداوند. گره زندگی مو باز کرده و همه اینا مطمعنم چون مال دوست نبودم و همیشه تا جایی تونستم گره زندگی کسی باز کردم و همیشه جواب شو گرفتم ..الان با گوش کردن این فایل ها خیلی دوست دارم کمک کنم تا جایی که بتونم .شما که چند تا مریض کمک کردین از مرگ برگشتن دوباره زندگی کردند با عوض کردن ذهنیت اونا واقعا واقعا قابل تحسین هستین .استاد متشکرم

    ۱۴۰۰-۰۸-۱۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    سلام ودرود فراوان استاد گلم .چقدر قشنگ با احساس حرف زدین وچقدر از عمق وجود حرف زدین استاد .من فکر میکنم جز دسته ی چهار م‌قرار گرفتم ..چون از عمق وجود خدا رو الان کنار حس میکنم وهمش مثل به رفیق باهاش حرف میزنم .وداره تا یه تضاد پیش میاد برام ولی خیلی زود راه حلی خوبی میاره تو ذهنم .ولی من بلافاصله اقدام میکنم واین شده دلیل موفقیتم .وراه های آسون وراحت میزاره جلو راهم …..وبرای دوم کامنت میزارم که چقدر دل بزرگی داشتین که راحت بخشیدین جهاز دخترتون رو بدون اینکه وابستگی داشته باشین واین یعنی سبک بال بودین .ودارم غبطه میخورم به شما ..انشاالله منم هم روزی جرات داشته باشم آنقدر داشته باشم وببخشم .البته من خودم کلا از همون بچگی خیلی چیزهای حتی دوستت داشتم میبخشیدم دلبستگی به مال دنیا ندارم ولی راحت هم به من برمیگرده واین رو به عینه برام اتفاق افتاد ..استاد الان دارم گوش میدم میخام خودمو امتحان کنم ببینم آیا میتونم چیزی خیلی دوستدارم رو ببخشم ..همین الان به ذهنم آمد ساعتی دارم که خیلی دوستش دارم وتا الان خیلی بهش احساس وابستگی داشتم ولی الان میخام بدم به کسی نیاز داره من میتونم بعدا بخرم البته ساعت من پنج سال پیش ۴۰۰تومن خریدم الان ارزشش خیلی بالاتر شاید دو میلیون باشه اولین گام میخام با ساعت که دوست دارم انجام بدم ..ولی هنوز دارم فکر میکنم به کی ببخشم باید این امروز از خدا میخام اون کسی نیاز داره رو به من بشناسونه ..استاد ممنونم وارتو متشکرم که این اراده به من دادین .ودر آخر میدونم شما دست خداوند بودین به اون مادر ودختر کمک‌کردین که راحت مریضی شکست بدن ..

    ۱۴۰۰-۰۵-۰۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مریم طیبی

    سلام ودرود .فایلی بسیار تاثییر گزار واینکه واقعا حس وحالی که آدم با خالق خودش تجربه میکنه .حس وحالی هست که توی هیچ کجا وبا هیچکس تجربه نمیکنه .واقعا این حس عاشقانه رو همه کس در اعماق وجودش تجربه میکنه ومنم این رو درک کردم.
    اینکه انسان بتونه راحت از بندهای جهان مادی رها بشه وخودش رو به سرچشمه کمال هستی متصل کنه قطعا باعث آگاهی ورفتن وعروج به کائنات میشه وخداوند خودش دستان این انسان اشرف مخلوقات را میگیره وآرامشی از جنس خودش رو درون وجود شخص قرار میده تا پابه درون ملکوت بزاره .وچه زیبا که خودانسان هم به این درک برسه ومتوجه بشه نقطه آغاز تغییر از کجا شکل گرفته و متوجه چراغ خداوند بشه.خوشا بحال انسانی که این هدایت واین الهام رو درک کنه وپارا فراتر از حصار جسمانی قرار بده

    ۱۴۰۰-۰۴-۲۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    هزاران درود بر شما .استاد ..فایل ۱۹خیلی زیبا بود وچقدر اول فایل تحت تاثیر قرار گرفتم چقدر زیبا مناجات کردین با خدا ..واینکه استاد چه دل پاکی که راحت از جهاز دخترتون گذشتین بین چند خانواده تقسیم کردین .واحساس شادی وسبکی بهتون دست داده .احساسی که با هیچ چیز نمیشه عوض کرد ..استاد چقدر احساسات شما زیبا بود که حتی سبک بالی شما اشک منو رو هم در آورد …واقعا استاد خبطه خوردم بهتون راحت از مال دنیا گذشتین .ولی اون احساس آرامش که ارزش از همه مال دنیا بیشتر ارزش داره و.درموردمساعل زندگی که ما خودمون بزرگش میکنیم در صورتی اگه ذهنمون پا ک کنیم به راحتی می تونیم مشکلات که از نظر ما بزرگ به راحتی حلش کنیم ..پدر مورد گروه زدن در تلگرام وکلاس های برگزار کردین .که باعث شده چقدر استقبال وله راحتی پاسخ بدین به سوال های همه …وندای درونتون که شما رو هدایت می‌کنه به اون خانم مریض سرطانی کمک کنید .با آنکه مغزتون این اجازه رو نمی‌داد واخرش به ندای قلبتون گوش کردین ورفتین دیدن اون خانم …….وای استاد چقدر گربه ام گرفت تونستین به اون خانم کمک کنین .ومعجزه رخ داده اونم خانم به زندگی برگشتن ..انگار اون کتاب داروی شفا وخداوند شما رو وسیله قرار داد تا امید رو تو دل اون خانم زنده کردین ..تا بتونه راحت مریضی شکست بده …و داستان این خانم استاد دقیقا شبیح داستان خانواده ی خودم هست آنقدر انرژی منفی وحرف های منفی تو خانواده ام هست که پشت هم انرژی بد جذب ومریضی رو جذب کردند ..این دختر خانم اثری نبوده همش فکر های منفی که آنقدر اون دختر خانم به سرطان وفکر کردند دقیقا استاد مادر من همش به سرطان پدر بزرگم فکر میکرد و گریه میکرد مادرم دچار سرطان شد الان میفهمم اثری نیس مادرم جذبش کرده .استاد چه انرژی به دختر اون خانم دادین که خوب بشه وعمل جراحی رو راحت کنار بذاره خوب خوب بشه ..استاد اون دختر خانم شبی قبل جراحی که شما حرف زدین بهترین حس داشته ..استاد من الان بهترین حس رو دارم بخدا استاد اگه شما نبودین من چون همش فکر میکردم‌نفر بعدی منم .به بیماری مادرم دچار میشدم .چون واقعا همش ذهنم درگیر بود که اثری منم حتما سرطان وبیماری دیابت وقلب خواهم گرفت ولی استاد باور کنید الان آنقدر خوشحالم این آگاهی بدست آوردم که من اصلا مریض نخواهم شد ..استاد فهمیدم ما اگه ذهنمون پاک شه هیچ مریضی وارد بدنمون نمیشه

    ۱۴۰۰-۰۴-۲۰

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان
    این فایل محتوایی بسیار سنگین و پر بار دارد شاید هر کسی قادر به فهم ان نباشد .

    قطار ارزوهای استاد بالاخره بر روی ریل خودش قرار گرفته و د رراه رسیدن به مقصد است .

    قطار ارزوها توسط خود ما ساخته میشود که قبل از درست شدن ریلهای راه اهن ، باید اول قطار ارزوها توسط خود ما به واسطه ورودی های پاک و روشن و زیبا به ذهن و افکارمان ساخته می شود و متناسب با ان قطار خداوند مهربان ، ریل راه اهن مناسب ان قطار را بسیار هوشمندانه و مدبرانه طراحی میکند .
    راننده این قطار کسی نیست جز استاد با توجه به اینکه هیچ زمان تجربه راندن یک قطار را ندارند ولی با جسارت و شهامت کامل و ایمان قوی خود نصبت به درست ساخته شدن قطار ارزوها و ایمان به مسیری که توسط خداوند با امنیت کامل در کوتاهترین زمان و فاصله ممکن ، برای رسیدن به مقصد پشت قطار می نشینند .
    چون به خداوند و ریلهای راه اهن که محکم بر روی زمین تعبیه شده اند ایمان کامل دارند .
    حال این سوال پیش میاید که هوای مسیر چه گونه است بارانی یا طوفانی یا افتابی است ؟
    جواب اینجاست :
    که هوا هر چه باشد چون قطار ارزوها با بهترین مواد که توسط خود ما وارد ذهنمان شده است کامل و ایمن ساخته شده است .
    سوال بعدی این مسیر از میان جنگلها یا بیابان ها و یا کوهستان ها عبور میکند .؟

    جواب اینجاست که از هر مسیری عبور کند جای نگرانی نیست چون خداوند بهترین و کوتاه ترین و لذت بخش ترین مسیر را بسیار هوشمندانه و مدبرانه قرار داده است .

    به قول معروف قطار زمانی بر روی ریل خودش قرار میگیرد بدون هیچ دخالتی به مسیر خود ادامه میدهد .

    به قول گفتنی قطار رو ریلش افتاده است .

    استاد هم در این مرحله با توجه به ازمونهایی که پس داده بودند هم اکنون سوار قطار ارزوها شده اند با ایمان واعتماد به نفس و جسارت و شجاعت وصف نشدنی .

    (((( فقط با سپاسگزاری قطار ارزوها به نتیجه نمیرسد باید انقدر باورها و اگاهیهای عمیق داشته باشیم که بدون هیچ نگرانی سوار قطار شویم حتی در مسیر ما نیازی به اذوقه و چمدان نداریم خداوند تمام نیازهای ما را به بهترین و راحت ترین شکل ممکن در طول مسیر برایمان قرار داده است . ))))

    یکی از ملزومات رسیدن به این جایگاه گذشتن و بخشیدن هر انچه برایمان لذت بخش و زیباست همچون استاد که جهاز کامل دخترشان را بدون هیچ شک و تردیدی بخشیدن .
    بعد از اینکه ان همسایه سرطانی استاد با توجه به اگاهیها و باورهای ایشان راهنمابی شدند . و به تمام ان گفته ها عمل کردند و حالشان رو به بهبودی رفت .
    اینجا قانون حاکم میشود : (((((که برای خداوند هیچ غیر ممکنی وجود ندارد .))))))

    نکته دیگری که در این فایل بسیار جالب بود ان بودکه مشکلات بزرگ نیستند این ما هستیم که اندازه مان در مقابل مشکلات کوچک است و برای حل ان مشکل اول باید وسعت فکر و قلبمان را نصبت به ان بزرگ و بزرگتر کنیم به شکلی که ان مشکل درون ما هضم شود .

    ((((پس هیچ مشکلی در مسیر هیچ انسانی وجود ندارد )))))

    (((((( نکته بسیار جالبی که در فایل گفته شد : شبی که استاد از رفسنجان به سمت کرمان رفتند و نزدیک دوساعت در بیمارستان با همسایه شان صحبت کردند تمام ان لحظه با خنده و شادی و خوشحالی بوده است در صورتی که در باور ما این را قرار داده اند که برای شفا و رسیدن به خواسته هایمان باید گریه و زاری کنیم تا خداوند نیم نگاهی به ما بکند .
    ولی اینجا نتیجه ای غیر از باور پذیرفته شده همه مردم جامعه اتفاق افتاده است. و در ان در کمال راحتی و خوشی و لذت و شادی و خنده خداوند به شکل نیرویی شفا بخش ظهور پیدا کرد.))))))

    نکته اصلی و ریشه ای این فایل این بود که :

    🌹اگر عشق بخواهی خدا عشق میدهد .
    🌹اگر سلامتی بخواهی خدا سلامتی میدهد .
    🌹اگر پول و ثروت بخواهی خداوند پول و ثروت میدهد .
    ا🌹گر بیماری بخواهی خدا بیماری میدهد .

    🌹((((( هر انچه را ما بخواهیم خدا به ما می دهد و هیچ غیر ممکنی برای خدا وجود ندارد. ))))))

    ۱۴۰۰-۰۴-۰۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • عصمت مرتضوی

    درود بر شما استاد ضیاء گرامی

    فایل ۱۹؛
    یک وجه مشترک در تمامی صحبتهای شما هر مخاطب و بیننده یا شنونده ای رو بسوی خود جذب میکنه و اون صداقت و اخلاص و صحبتهای بدون سانسور شما بزرگترین ویژگی مثبت و ارزنده شماست .
    منهم از عملی کردن یه تصمیم غیر عاقلانه و دور از ذهن در زندگیم خیلی خوشحال و سپاسگزارم اونم سرازیر کردن همه سرمایه و اندوخته ام به بازاری که حس خوبی بهش داشتم بهمین دلیل سرمایه مرا صدها برابر کرد ضمن اینکه با اینکار تفریح و عشق هم کردم 🙏💚
    من آنچه خودم تجربه کردم و در زندگیم بهش عمل کردم ، خلوت کردن خونه وزندگی ام از وابستگیها به اثاثیه و لوازم مازاد بر نیازم بود و اینکار کلی بمن احساس سبکی و آرامش داده و واقعا انجام اینکار و هر گونه کمک و عمل خیر رو به همه دوستان عزیزم توصیه میکنم🌷🌷🌷💕💕💕

    ۱۳۹۹-۱۲-۲۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مریم ایرانمنش

    چه جملات زیبا و تامل برانگیزی در این فایل وجود داشت:
    خدایا شکرت برای کارهای متفاوت و دور از عقلی که انجام دادم، خدایا شکرت که تونستم برخلاف باور اکثریت حرکت کنم.

    وقتی چیزی از یک منبع دیگه باشه، انگار هیچ کس توان مقابله و مخالفت با اون رو نداره.

    از بهترین های خودتون ببخشید، نه از وسایلی که کهنه شدن و لازم ندارین، فقط در این صورت هست که به آرامش می رسین.

    و جملات تکان دهنده دیگه که از جنس نور بود، از جنس خدا بود و کاملا موید حضور خدا و کلام خدا، از زبان شما بود.
    سپاس سپاس سپاس

    ۱۳۹۹-۱۲-۰۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سوده حیدر

    چقدر جالب بود داستان بخشیدن ویلچر، چه حس خوبی داره بخشش و از اون جالب تر و تاثیر گذارتر بخشش شما. چون شاید اون آقا با گوشه ایی از ثروتش اون ویلچر ها رو خرید ولی شما چیزی رو بخشیدین که خودتون بهش نیاز داشتین یا میتونستین با وسایل قدیمی خودتون عوض کنید و قدیمی ها رو ببخشید، ولی بهترین رو بخشیدین. خیلی عالی بود کلی درس داشت. خدا بهترین ها رو به شما ببخشد🙏 یک دنیا سپاسگزارم🙏🙏🙏

    ۱۳۹۹-۱۱-۲۵

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سوده حیدر

    چه حس خوبی داشت این جلسه💎 عالی بود عالی. سپاس از خدای مهربانم 🙏 با شنیدن صدای ضبط شده شما و حس و حالی که داشتید حالم دگرگون شد و با شما اشک ریختم، اشک عشق. چقدر زیبا بود حال شما و چقدر الهام بخش. نکته ایی که در مورد بخشش فرمودین اینکه چطور دل برید از چیزهایی که دوست داریم یا مورد نیاز زندگی خودمان هست، چطور بگذریم و ببخشیم تا خدای مهربان از جنس بهتر به ما ببخشد، از جنس عشق از جنس آگاهی🙏. اینکه چطور روح و قلبمان را بزرگ کنیم تا بپذیریم و درک کنیم قدرت بی انتهای خداوند مهربان را. درک کنیم که هیچ چیز غیر ممکن نیست و همه محدودیت ها از فکر ماست. به امید آگاهی🙏 یک دنیا سپاسگزارم استاد عزیز🙏🙏

    ۱۳۹۹-۱۱-۲۵

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

توجه کنید: این جلسه فقط برای دانشجویان این دوره مجاز و در دسترس است.

اشتراک گذاری