20 دیدگاه برای راز قوانین زندگی- گام دوم | جلسه ۲
0 مشتری این آیتم را پیشنهاد میکنند
-
به نام خداوند مهربان وبخشنده
درادامه ی فایل قبل باورها صحبت شد وکامل کننده فایل قبل
درمورد یک باور قدیمی وکهنه که سالها من رو آزار داده بود ومحدودم کرده و باعث شده بود یک جاهایی از اهدافم دوربشو م ومن این باور رو امروز شناسایی کردم وشکستم درذهنم ،باورنگاه جنسیتی زن ومرد درجامعه ، من خیلی جاها فکرمی کردم براساس باورهایی که وجود داشت وترس داشتم ازاینکه اشتباه کنم ولی الان فهمیدم که این باورغلط درذهن خودم بوده وبس ، وناخواسته آن رابزرگ کرده بودم ولی دارم روی این جمله تاکیدی برای خودم کار می کنم .زن ومرد از حقوق کاملا مساوی برخوردارند وهرکس توانایی مخصوص به خودش را دارد ومن حق ندارم خودم راباهیچ کس مقایسه کنم .ویک نکته ی مهم من بخاطر همین باورکه استاد چون یک آقاهستند ودرجامعه راحتر می توانند کارهایشان راانجام دهند آنگونه که مریم عزیز باورکرده بودحرفهای ایشان رامن قبول وباور نکردم وهمین باورنکردن این قدرنتیجه های متفاوتی رو رقم زد.وچند روزهست که تضادهای مختلفی برایم بوجودآمد ومن این باورها روشکستم
ویک مثال دیگر که توانستم انجام دهم ، رفت وآمد بایکی از اقوام بود.من خیلی ارتباط باایشان رادوست داشتم ولی گاهی وقتها این رفت وآمد باعث آزارم می شد ومن بخاطر وابستگی درک نمی کردم که باید از آنها فاصله بگیرم تااینکه اتفاقی افتاد ایشان مارودعوت کردند به منزلشان برای یک دورهمی ووقتی من به آنجا رفتم برخورد سردی روازافراد فامیل دیدم بخاطر عوض شدن نوع پوششم ، وسنگینی خاصی رو روی خودم احساس می کردم دوست داشتم سریع آنجا رو ترک کنم و وقتی برگشتم به خانه حس وحالم بهتر شد من درآنجا انرژی منفی فوق العاده ای رواحساس می کردم که باترک آن محل حالم بهتر شد وبعدهمه شماره هایشان روازگوشی ام پاک کردم وبه خودم گفتم این دیدن رفتارها باعث شدم من بفهمم جای من آنجانیست چون دنیایی فاصله بین ماست وقرارنیست درکنارهم باشیم خوشحالم ازتضادی که برایم بوجود آمدتامن بفهمم که همه مناسب هم نیستند بعضی افراد حال مارو بدمی کنند ومابخاطر احترام ودوست داشتن آنها روتحمل می کنیم ونکته ی مهم من قبل از رفتن به این مکان حس کرده بودم که نباید آنجاباشم وبه حرف حسم گوش نکردم وهمین باعث شد این تضاد رو ببینم وازدل این تضاد درسی دیگر گرفتم .
که این رفتاراشتباه است ومن ترک کردم این باور غلط رو
سپاس بابت همه ی آموزشهای عالی تون۱۴۰۱-۰۶-۳۰ -
با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️❤️❤️
تا رها نکنی ، الهام دریافت نمیکنی
تا قربانی نکنی ، الهام دریافت نمیکنی
تا جا خالی نکنی ، الهام دریافت نمیکنی
تا از متعلقاتت نگذری ،الهام دریافت نمیکنی
تا سبک نشی، الهام دریافت نمیکنی
تا باید ها و نبایدهای ذهنت رو رها نکنی ، الهام دریافت نمیکنی
تا وابستگی هات رو رها نکنی ،الهام دریافت نمیکنی
تا پاک نشی ، الهام دریافت نمیکنی
تا روابطت رو رها نکنی ، الهام دریافت نمیکنی
تا رها نکنی ، الهام دریافت نمیکنی
تا سبک بال نشی ، الهام دریافت نمیکنی
تا نگذری ، الهام دریافت نمیکنی
بله برای رسیدن به جایگاهی که بتوانی با خدا صحبت کنی و الهام دریافت کنی باید رها کنی و رها باشی و رها زندگی کنی ، بدون هیچ باید و نبایدهاییسپاس از این همه آگاهی 🙏🙏🙏🙏❤️❤️❤️❤️🤍🤍🤍🤍🤍
۱۴۰۱-۰۶-۳۰ -
به نام خداوند بزرگ و مهربان
درود بر استاد ضیاء بزرگوار
در این فایل نیز باز از باورها صحبت شده باورهایی در مورد شناخت خداوند و نحوه عبادت و باورهایی که برای پرستش خداوند در ملیت های مختلف وجود دارد که امروزه با آموزش هایی که دیده ایم کلا همه اونا را رد میکنیم و فقط خدای یگانه را میپرستیم بدون هیچ واسطه و بدون هیچ توسل به هر چیز و هر کَس دیگر👌
یادم میاد در گذشته برای گرفتن همون خواسته ها یا حاجات متوسل میشدم به بعضی از امام ها و البته جواب هم می گرفتم چون اون موقع آگاهی نداشتم .
یادم هست که در حرم امام رضا در یک نقطه خاص یه روز ایستادم و خواسته بزرگی برای من رقم خورد و ایشون رو واسطه کرده بودم پیش خداوند و جوابم رو گرفتم خوب اون موقع آگاهی من در همین حد بود و به همین دلیل خداوند به من پاسخ داد چون خدا به اندازه فهم همه انسان ها پایین می آید🙏
مثلاً در مورد اون حیوانی که زیر زمین دفن شده بود و دیگران برای زیارت می آمدند متاسفانه چه بسا جاهای مختلفی که از امامزاده های مختلف در جاهای گوناگون می بینیم همه یک ریشه این چنینی داشته باشند که بسیار جای تاسف داره که هرگز نباید به آنها متوسل شد
در در مورد غار که به رد کف پای حضرت ایوب اونم در سقف نسبت داده شده ! کاملاً یه موضوع مسخره است و بقول استاد پای این پیامبر هرگز به ایران نرسیده و گذاشتن کف پا در سقف غار چه فایده ای برای بشریت داشت ؟! که چی بشه؟ ولی ما کورکورانه قبلاً به اینها بها میدادیم و خداوند را از این طریق می خواستیم بپرسیم که این شرک و بت پرستی بود من تشابه زیادی میبینم با تفکرات حضرت ابراهیم و همین استاد این که هر چیزی را قبول نکردند حضرت ابراهیم بنابر عقایدی که داشت بت هایی را که دیگران می پرستیدند همه را شکست و به خاطر همون تخلیه ذهنش ، یه سری الهامات از سوی خداوند دریافت کرد که فرزندش را قربانی کند و او از این امتحان نیز سربلند بیرون آمد بسیاری از خرافات دیگه عکس های پروفایل که عناوین مختلف نوشته شده یا عکس های مختلف یا فلان و یا فلان…. همه اینها بجز شرک چیزی نیست و دقیقاً ضدیت داره با سوره توحید و نوعی شریک قرار دادن برای خداوند است.
بسیار خداوند را شکر گذارم که در مسیر درست قرارداد دارم و اینو مدیون آموزشهای خوب استاد عزیزم هستم سپاسگزارم🙏🙏🙏۱۴۰۱-۰۶-۳۰ -
سلام و درود.
قبل از اینکه در مسیر آگاهی قرار بگیرم فکر میکردم که فقط کسی که خداوند رو قبول نداره و یا مجسمه و چیز های دیگر رو می پرستد اون مشرک هست اما اکنون میفهمم من هم یک مشرک بوده ام که به غیر از خدا دل بسته ام به کسانی و چیزهایی که خود مخلوق خداوند بوده اند.
و خداوندی که قبلا میشناختم ،خدای بدجنس و بداخلاق و عصبانی بود که فقط دنبال این بود که ببیند چه کسی گناه میکند و او را مجازات کند عذاب بدهد و قضاوت کند و آتو بگیرد و به تقاص فلان گناه زندگی را به کام او تلخ کند تا تقاص پس گیرد وحتی هر کس را هم که دوست دارد بیشتر عذاب و امتحان می کند.یعنی به عبارتی خوبی در این دنیا وجود ندارد و فقط ما را آفریده که امتحان کند.
اما اکنون خدای جدیدی که یافته ام و به من معرفی شده خداوند مهربان و بخشنده ای هست که من را اشرف مخلوقات نامیده و از روح خود در من دمیده و هر توانایی را در من قرار داده و تمام دنیا و کائنات را در اختیار من قرار داده تا بتوانم زندگی رویایی خود را بسازم و با معبود و یگانه خالقم عشق بازی کنم و راحت و سریع بدون واسطه از نگاه توحیدی با خدا ارتباط برقرار کنم و چه زیباست این ارتباط که من هر لحظه خدا را در کنارم میبینم.
ممنون ممنون ممنون بابت معرفی این خدای مهربان و نشان دادن مسیر به من۱۴۰۱-۰۶-۳۰ -
به نام خالق عشق و زیبایی
چقدر این باور زیباست که ” خدای ما خدای واحد است و تنها قدرت مطلق جهان است”
این باور برای برخی واقعیت و برای برخی دیگر حقیقت مطلق جهان است.
اگر کسی این باور را در خود نهادینه کند و این باور را به عنوان حقیقت محض بپذیرد، به آرامش می رسد، به خودشناسی و خداشناسی می رسد. دیگر برای رسیدن به هیچ چیز دست و پای اضافه نمی زند، بلکه آرام و رها و متوکل گام برمی دارد.
این باور، در این روزهای من و در حال و هوای مهاجرت من، بسیار برایم کارگشا بوده. بسیار برایم آرامش بخش و انگیزه دهنده بوده، حتی می توانم بگویم سوخت حرکتم بوده و چقدر این باور زیباست و سپاس از استاد یکتاپرستی که ما را با خدای یکتا آشنا کردند🙏
ولی در انتهای فایل استاد می فرمایند که ” باید در زندگی خود جایی برای خدا باز کنید تا خداوند در زندگی تان جاری شود” بله تا ظرف خود را از اندوخته های بی ارزش قبلی خالی نکنیم، چیزهای جدید جایی برای ورود ندارند.
امید به اینکه همگی با خالی کردن ذهن و دل خود از چیزهای بی ارزش ، آمادگی خود را برای داشتن ارزش های والاتر به جهان هستی اعلام کنیم💗۱۴۰۱-۰۶-۲۹ -
سلام و درود به استاد مهربان و دلسوزم
ما خواسته های زیادی در زندگیمون داریم ،که باید مستقیم از خود خدا بخواهیم ،و واسطه ای بین خودمون و خداوند قرار ندهیم. مگه خدا نگفته من از رگ گردن به تو نزدیکترم ،او در قلب ماست، پس چرا تو اسمونها دنبالش میگردیم ،فکر میکنیم خداوند در دوردستترین نقطه از ماست ،و دنبال پارتی میگردیم .
خدا همین جاست نزدیک تو فقط کافیه ایمانت رو بهش ثابت کنی ،براش جا باز کنی، براش قربانی بدی ، همون باورهای غلط و زنگار بسته که باید دور ریخته بشن .اون موقعه هست که صدای خدا را میشنوی ،و در تو جاری میشود،و حضور میابد .
(خداوند واسطه نمیخواهد )
ممنون استاد فایلتون پر از اگاهی بود 💕۱۴۰۱-۰۶-۲۳ -
سلام به استاد گرامی .
من بعد از گوش دادن به این فایل، متوجه شدم هنوز خیلی باید روی باورهایم کارکنم ،خیلی جاها گیر دارم ،باورهای کهنه و رسوب بسته در ذهنمون ،حالا حلاها پاک نمیشن ،هنوز باید روشون کار کرد . و این کار شاید تا بینهایت ادامه داشته باشد.خیلی باید هوشیارانه عمل کرد،تا به بیراهه کشیده نشویم .
هدف ما اصل هست و فقط باید روی اصل (خداوند)و قوانین خدا تمرکز کنیم. به هیچ چیز فکر نکنیم. فقط کافیه ،ذهن و قلبمون رو اماده پذیرش قوانین کنیم . و بدون چون و چرا اجرا کنیم . و به ندای قلبمون گوش کنیم و نشانه ها را دریابیم .
ممنون استاد که امروز من این رو کاملتر متوجه شدم .🌹۱۴۰۱-۰۶-۲۳ -
درود استاد و ممنون از فایل آگاهی بخشتون.
بله دقیقا نکته ای که گفتین بارها و بارها اتفاق افتاده و ما خواسته هامون رو نصفه و نیمه گفتیم و دقیقا همون اتفاق افتاده باید بدونیم و کامل همه چیز رو بخوایم تا بی نقص برسه.من دعایی یاد گرفتم که خداوندا هر چه آرزو دارم رو میگم و بعد میگم به بهترین شکل ممکن و به راه درست و راحت ترین راه ممکن در اختیار من قرار بده…
تابو هایی در ذهن ما نشسته و شکستن آنها بسیار مشکل و سخته اما با تمرین و تکرار و قدم به قدم میشه اونها رو شکست و به توحید و خدای واحد رسید….
برای ما اینجور جا افتاده که اگر از خداوند مستقیم نخوایم عیبی نداره چون ما کوچکتر از اون هستیم که خدا نگاهمون کنه اما میتونیم از امامان بخوایم که واسطه بشن این هم همون باور که خداوند دور از دسترسه یعنی مثل رئیس و رئسای ادارات که منشی باید واسطه بشه تا رئیس ملاقات کنیم یا پیغام ببره اما خداوند اینجایت در قلب من که هر ثانیه میتپد و میشنود آنچه درون قلبم میگذره نزدیک تر از رگ گردن به من……
عالی بود استاد ممنون۱۴۰۰-۱۱-۲۲ -
سلام درود ..امروز صبح زود بیدار شدم طلوع آفتاب دیدم چقدر کیف کردم وچقدر قشنگ بود وقتی خورشید طلوع میکنه تا امروز آنقدر قشنگ خورشید ندیده بودم ..که چقدر آسمون خدا زیباست ..وقتی باور مون عوض میکنیم واقعا زیبایی های خداوند برامون قشنگ تره ..🌷🌷.باور ها ی ذهنی ما کل زندگی ما زیر ورو میکنه ..واقعا چرا وقتی خدای بزرگ هست ما کلا عین زمان حضرت ابراهیم به چیز دیگه متوسل میشویم ..امامزادگان بسیار محترم هستند ولی مثلا آیا میخواهد رابطه ی بین ما وخدا باشند .یعنی شفاعت ما رو بکنن خوب چرا ما خودم از خدا نخایم مگه خدا با ما دشمنی داره که میخایم واسطه برای حرف زدنش پیدا کنیم ..الان میفهمم بعضی از ماها با زمان حضرت ابراهیم هیچ فرقی نمیکنیم ..اون زمان اونا خدا رو نمیشناختن وحضرت ابراهیم خدا رو بهشون شناسوند ولی الان ما ادعا میکنیم خدا پرست هستیم ولی همیشه دنبال واسطه ها هستیم ….مگه غیر اینه که همه ی ما مخلوقات خدا هستیم ..پس خداوند ما رو بی واسطه طلب میکنه ..اگر از قوانین سردربیاریم صدردصد نتیجه میگیریم وخداوند از ما استقبال میکنه ..همون طور استاد فرمودین تو روستای مادری من امامزاده هست که میگن برادر امام رضا خوب قابل احترام هستش ولی جالب اینجاست تو دره ی نزدیک امامزاده سنگی که کلا مجسمه ی شتر است ..دقیقا شتر که یه دفعه سنگ شده که همه میرن تماشا میکنه ..از قدیم ها گفتن این شتر همین امامزاده بوده که از اینکه شیر به امام نداده وچون امامزاده تشنه وگشنه بوده واز فرمان این امامزاده سرپیچی کرده ..از طرف خداوند تبدیل به سنگ شده ..از قدیم ها نسل به نسل این حرف چرخیده ..نمیدونم واقعا اون سنگ چرا مجسمه دقیق شتر هست وسط اون دره اس ..ولی تعمق زیاده ولی همه باورش کردند ..فرسخ ها میان که اون سنگ دیدن کنند ..
۱۴۰۰-۰۹-۰۷ -
بنام ایزد منان ..درودوفراوان به استاد عزیزم .خواسته ی ما باید همون طور که فرمودین ریز به ریز بگیم چی میخایم من یه روزی آرزوم بود میگفتم فقط یه لونه ی موش از خودم داشته باشم کافیه هیچی نمیخام .وخداوند واقعا یه خونه ی کوچیک به من داد که الان میبینم چه باور اشتباهی آدم باید بزرگ بخواد خیلی بخاد تا بزرگ دریافت کنه ولی من قانون نمیدونستم فقط خونه کافیه نیست باید یه همسایه خوب بخایم محله ی خوب ..خونه ی بزرگ.وبهترین بخایم تا خداوند بهترین سرراه من قرار بده ..ولی من این نکته ها رو نمیدوتستم ..چون خونه ی که مستاجر بودم همسایه داشتیم خیلی اذیت مون میکرد شب و روز خواب نداشتیم بالاسر ما هرشب سروصدا میکردند واسایش نداشتیم شب و روز حرفی که میزدیم با دعوا با ما رفتار میکردند .ولی فقط میگفتم از این خونه راحت شم لونه ی موشی خدا بهم بده ولی خدا دقیقا لونه ی موش بهم داد خونه ام کوچیک ولی نگفتم همسایه ی خوب میخایم اینجا که آمدم خونه ی از خودم ولی همسایه ام سروصدا ندارند ولی یه ذره فضول ..هرکس میاد ومیخاد جایی برم ایشون فضولی میکنه واین باعث آزار واذیت منه ولی الان که قانون فهمیدم دیگه درخواست کردم خونه خوب همراه با محله و همسایه ی آروم خوب خواستم خونه ی مستقل بهم بده دیگه آپارتمان نمیخام ..ومطمعن باشم انشالله اون خونه ی دو بلکس شیک به زودی میخرم خدا رو سپاسگزارم.واما در مورد خرافات همسر من یه انگشتری رفته برای من خریده میگه این انگشتر طلا هم که نیس ۱۵۰۰هزار تومن پول داده میگه این انگشتر انرژی منفی ازتو دور میکنه. وموکل داره ومن میگم این انگشتر یه نگین ساده داره چرا خرافات باور کردی این انگشتر کلاه سرت گذاشتن ..غیر از خداوند خودم هیچ کس نمیتونه انرژی منفی به من وارد کنه ویا از من دور سازه بحرحال شاید من قبل بخام با قانون آشنا بشم این حرف ها رو باور میکردم ولی برام سخت بود این ساده لوحی همسرم آنقدر پول بده چون دیگه اعتقاد ندارم ودستم نکردم شاید قبل این که قانون باشم برای من واقعا معجزه میکرد چون فکرم اون موقع وباور فرق میکرد .حتما برام شاید اتفاق عجیب میفتاد ..ولی الان میدونم اتفاق خوب باید خودم بسازم .پس باید نگاهم را توحیدی کنم تا خداوند راهی برام بگشاید .خدای که به شدت کافیست …
۱۴۰۰-۰۸-۲۱ -
با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️♥️♥️
نمیدونم چی بگم و چی بنویسم فقط دلم میخواد با تمام وجودم داد بزنم و اشک بریزم . اشک شوق اشک بیداری و هوشیاری .
من ته وجودم همیشه برای گرفتن تصمیمات زندگی ام احساس ترس و وحشت میکردم و ته دلم خالی بود چون نگاه توحیدی و خدایی نداشتم و به نوعی از آدمهای اطرافم بت ساخته بودم که با بودن و نبودن آنها احساس هستی و نیستی میکردم .
ولی استاد امروز این فایل تمام وجود من را تکان داد و دلم را خونه تکانی کرد .
که هر چند اتفاقات این روزهای زندگی به نوعی همه برای من نشانه شده اند ولی درجا زدن و خوردم زمین .
اما امروز با این فایل دوباره خودم و خدای خودم را پیدا کردم و قوی و محکم شدم و مهمترین اصلی که در کنارم باید همیشه باشد صبر و نداشتن عجله در کنار باور و اعتماد و ایمان خدایی و توحیدی من است .
امروز من ابراهیم خودم شدم و تمام آن بتهایی را که از انسانهای اطرافم ساخته بودم شکستم و واسطه ها و آن ضریح های مادی را شکستم و به اصل خودم که خدای احد و واحد و قل هوالله احد زندگی من است متصل شدم و نکته جالبی که برای من اتفاق افتاد این بود که من این چند روز خواستم و دنبال پاسخ بودم و پاسخم را به بهترین شکل و عالی ترین و زیباترین شکل ممکن گرفتم
و این اصل برای من در عمل واضح شد که کسی که دنبال آگاهی و شناخت و فکر کردن و مطالعه باشد تمام عوامل هستی به درک و
راههای رسیدن به آرامش را برای او محیا میکنند .
فایل فوق العاده ♥️خداوند همه کس میشود همه چیز را ❤️
بسیار زیبا در کنار این فایل فوق العاده کمک کننده درک ماست .
.،🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹۱۴۰۰-۰۷-۲۲ -
سلام وهزاران درود .من یک باور از بچگی تو ذهنم دارم آدم هستم وخودم و همه باور کردن که من اصلا آدم کینه ی نیستم و همیشه سعی کردم نفر. اول باشم برای معذرت خواهی کردن و کسی بدترین بدی رو به من کنه فراموش میکنم ….وگذشت میکنم اول همش به خودم میگفتم چقدر اخلاقم بده چرا نمیتونم تحمل کنم و همیشه آنقدر ضعیف هستم ولی الان که دارم قانون میشناسم وخدا رو شاکرم که اخلاقم خیلی عالیه و همین که کینه تو ذهنم پرورش نمیدم این یعنی یه قدم جلو هستم و بسیار خوشحالم ..والان باور بیشتر قوی شده که وقتی من کینه تو دلم جای نداره ولی در عوض هم بیشتر مواقع اگه اشتباه کنم زود بخشیده میشم وکسی کینه ی از من به دل نمیگیره ..واین باور م مثبته وشکر گزار هستم …. این فایل منو یاد دوستی انداخت ..نماز نمیخواند ولی روزه میگرفت ..ومن میکفتم عزیزم یعنی چی آول نماز باید بخونی وبعد روزه این درست نیس ..و همیشه قضاوتش میکردم ولی الان میفهمم تو هرحال میشه با خدا حرف زد وهمش با نماز نیس وشاید این دوست عزیز با روزه حالش خوب بود وبا خدا نزدیک بود …
۱۴۰۰-۰۷-۰۹ -
باورهایم را طوری ساخته ام که مطیع باشند وفقط گوش فرادهم وباور کنم هر آنچه دیگران میگویند .خطا کردم واکنون باور دارم چیزی در درون من درحال جوانه زدن است .اکنون میخواهم فقط من باشم .باشم ولحظه لحظه را درک کنم وشاد باشم از این یاد گیری واز این آگاهی .
اینکه به جز حضرت حق به دیگری متوسل نباشم واین باور چرکی که قلبم سزشار از گناه است وبرای رسیدن به پروردگارم نیازمندم از دیگری مدد بجویم در حالیکه او الرحمن والرحیم است ومرا میپذیرد باوجود همه کاستی هایم
دیدم را نسبت به چیزهایی باز کن ای پروردگار عشق ومهربانی من که در آن نیازمندم.
ای همه کس من در این چند سالی که سپری کردم از عمرم تنها نیتی که داشتم درک بهتر تو وبودن درحوار عشق ومحبت تو بود پس باور دارم روزی را که درجوارت آرام باشم وسرشار از عشق بی پایانت❤
❤
❤۱۴۰۰-۰۶-۲۷ -
باسلام ودرود
برای نوشتن این دیدگاه واقعا تنها دستانم را میسپارم به یگانه ای که برایش ولمس کردن اوهزاران شریک قرار دادم ونه تنها به وصلش نرسیدم که تنها پایم را در باتلاقی قرار دارم که هزاران زنجیر را به قلبم افکند پرودگارا نیازمندم به راهنمایی تو ونیازمندم تا همچون ابراهیم تبری را بردارم وبشکنم باورهایی را که ترس تو وترس عذاب تو را درمن پرورش دادنیازمندم همچو مادر موسی که آنچنان باایمان خود را رها کنم در اقیانوس امن تو ونیازمندم همچوابراهیم که دل به آتش عشق توبزنم تا بسوزم وپروانه باشم پروردگارا به من وقلبم کمک کن تا وجودت وباور بودن ویگانگی ات را درک کنم وبدانم که تنها تو پناه وراهنمای من هستی زیرا به من قدرت مطلق میدهد داشتن تو که تمام دارایی جهانی ونیرو میبخشد به منی که بی توهیچم۱۴۰۰-۰۶-۲۷ -
بنام خدای خوبی ها ..درود فرشتگان براستاد مهربانم ..سپاسگزارم که فرصتی در اختیارم هست تا بتوانم آگاهی مو هرروز بیشتر کنم ودیدم به دنیا عوض شده ولذت میبرم از هر لحظه نفس کشیدنم ..دقیقا همون طور که فرمودین من از خواب هفته وعمیق بیدار کردین مهربونم ،😘😘😘.من اگر باور کنم که میتونم اصلاح زندگی ام وپاک کردن سیاهی های زندگی وچیرهای که منفی هستند .میتونم به تمام خواسته های زندگی ام برسم ودرواقع به چیزهای که آرزو هستند برام تو واقعیت لمس شود کنم ..باید فکر بیمارم رو شفا بدم ……در مورد باور وسگ چوپان که.داستان شو تعریف کردین بسیار نکته داشت .همه چیز به باور ما بستکی داره .چون باور کردند ومثلا حاجت گرفتن ..یه مقبره ی تو شهر ما درست کردن اسم شو گذاشتن پیر حاجات ..مردم زیارت میکنن نذری هاشونو میرن اونجا پخش میکنن مخصوصا روز چهارشنبه اونجا شلوغ میشه من چند هفته پیش که این فایل گوش کردم رفتم برای اولین بار اونجا سوال کردم مگه کی هست کسی که اینجا خاکه گفتن یکی از یاران پیامبر بوده سنش خیلی زیاد بوده ولی یار وفادار پیامبر بوده تو شجرنامه اش همین نوشته بود که چون چهارشنبه ها خیلی حاجت میگرفته وفوت شده تو شهر ما چند قرن پیش ..مردم همین تو ذهن شون پرورش دادند وبه قدر فهم شون خداوند کوچیک شده واین پیرمرد که مرد خوبی بوده الان داره به مردم حاجت میده وگرنه زندگی شون باز میشه ..همون طور فرمودین باور های ذهنی ما از هزاران طریق به ما وصل میشه ..مردم شهر من باور کن این پیرمرد که اسمش پیر حاجات گذاشتن حتما دست خالی برنمیگردن میگن شفاعت مردم که مریدش هستند پیش خدا میکنه وحاجت شونو میده ..ولی من الان فکرم مشغول شده این مرد عرب چرا باید سبزوار فوت بشه اصلا آیا آمده اصلا این شخص زیر خاکه ..این همه سوال شده برام ..والان در شده در هرروستا یا شهر همین سبزوار ما سه مقبره امامزاده هست وتا روستای مادریم که یه ساعت فاصله اس ..ده تا امامزاده من دیدم به اسم های مختلف .یعنی امام های ما این همه بچه داشتند .این همه شده سوال ..من خودم سال ۹۲امامزاده در روستای مادریم که مادرم قبول دارند ومن بی احترامی نمیکنم میگم برادر امام رضاس ..ومنو دخیل کردند بیماری گرفته بودم ومن به طور عجیب حالم خوب شد چون باور من وخانواده ام این امامزاده قبول داریم ..البته به قول شما قلب من ومادرم به خدا وصل شده البته به واسطه ی این امامزاده ..خدا رو هزاران بار شکرت بابت این همه آگاهی ..اول خدا اخر هم خدا ،😍😍😍😍😍😍🌷.
۱۴۰۰-۰۶-۱۷ -
بنام اوکه نامی ندارد به هر نامی که خوانی سر برآرد
سلام ودرود بیکران
باور دارم که این فایل بسیار عالی وزبیایی بود .وباور دارم که من خالق دنیای خودم هستم ومن از لحظه ای در این مسیر قرار گرفتم که فهمیدم باورهای گذشته من همگی پوچ وزنجیر وار ذهن وروح مرا به اسارت خود داشتند ومن زمانی به سوی خالق یکتا فرا خوانده شدم ودر مسیر عشق قرار گرفتم که از اعماق وجودم از انتهای نبودنم ، بودنش را صدا کردم تا دستهای لرزانم را در آغوش پر مهرش بگیرد تاآرام کند قلب بی قرارم را .
من باور دارم توهستی ومن گم شده در دنیایی بودم که باورهای تهی حصارکشیده ام تو را ازمن دور کرد چون من در پاکی خودم غرق شدم وصادقانه پذیرفتم هر راهی را که گمان کردم مرا به سوی تو میکشاند.
اما اینک ای خالق بی همتای من وای عزیزترینم هنوز راه زیادی تا رسیدن به تو مانده اما اینک میدانم تنها تو پناه امن منی ومرا در آغوش امن خود قرار میدهی که امن ترین آغوش دنیاست.۱۴۰۰-۰۵-۳۱ -
درود بر استاد ضیاء گرامی
این فایل نیز سراسر آگاهی بود و البته آگاهیهایی که من از همون روزای اول با گوش کردن مکرر به ویسهای استاد ، بدست آوردم
من سالیان سال از یک تفکر غلط تبعیت میکردم و بنا به باوری که آنزمان داشتم و آنرا از خانواده و اجدام به ارث برده بودم ناخودآگاه در یک مسیر غلط گام برمیداشتم اما چون نمیدانستم حقیقت چیست ، گناهی متوجه ام نبود در خیلی مواقع و از طریق خیلی منابع مثل امامان و امام زاده ها ، خداوند حاجت و خواسته منو بمن میداد
من حتی به خیلی فال قهوه گیرها مراجعه میکردم و براستی حرفاشون با نیت قلبی من یکی بود و نشونیهاشون درست از آب درمی اومد …
امروز متوجه شدم همون باور من کارساز بوده و من خدا رو در زیارتگاهها جستجو میکردم البته همون زمان هم به وحدانیت خداوند و قدرت او کاملا اعتقاد داشتم ولی اینها رو وسیله اتصال به خدا میدونستم چون خدارو خیلی دوردست می پنداشتم و برای حرف زدن با او خودم را لایق نمی دونستم و دنبال واسطه میگشتم غافل از اینکه بگفته ملاصدرا او به اندازه فهم تو کوچک میشود و …
ما بنا به تکرار زیاد و عادت چندین ساله ناخوداگاه مثلا برای برخاستن میگیم یا…و زمانیکه به یه مشکل بر میخوریم بی اراده میگیم یا …. باید منبعد روی ترک عادتهای ناخواسته مون کار کنیم و در هر حال فقط بگوییم یا خدااااااا و دیگر هیچ و تمام👍
امروز بخاطر آموزشهای ارزشمند استادم به این آگاهیها دست یافته ام خدایا سپاس
امروز ایمان و باور دارم برای اتصال به اون انرژی واحد و فوق تصور بشر اصلا نیازی به واسطه و میانجی نیست و میتوان از طریق مراقبه و حس درون به خداوند وصل شد
میتوان پس از جلا دادن به قلب و صاف کردن نیت و شفاف شدن ، از خداوند هدایت و آگاهی خواست و میتوان به بهترین شکل زندگی رو ساخت و لذت برد
گوش کردن به این ویس مرا در جهت راهی که مدتهاست انتخابش کردم ، مصمم تر کرد سپاسگزارم 🙏۱۴۰۰-۰۵-۲۸ -
خدا قوت استاد بزرگوار🌹
اولین چیزی که درباره این فایل باید بگویم اینست که انرژی عجیبی داشت، من همین الان فایل را گوش کردم و باور کنید انگشتانم که در حال تایپ کردن این مطالب هستند، انگار خارج از اراده من حرکت می کنند. آری! انگشتانم از ذهنم برای حرکت کردن، دستور نمی گیرند بلکه از خدای درونم می شنوند و آن شنیده ها را اینجا تایپ می کنند!!
حتما فکر می کنید که دیوانه شده ام، بله حق با شماست. مگر می شود این فایل را شنید و دیوانه نشد! مگر می شود این انرژی را دریافت کرد و بی اختیار نشد! مگر می شود خدای درون را یافت و از خود بیخود نشد! مگر می شود این صحبت ها را شنید و لرزه را در اندام خود احساس نکرد! مگر می شود از این فایل ها به یکتاپرستی نرسید! مگر می شود معنای واقعی “قل هو الله احد” را درک کرد و آویزان این و آن شد! مگر می شود! مگر می شود هوشیار بود! مگر می شود مستی نکرد! مگر می شود با این حال، کامنتی به جز این گذاشت!!۱۴۰۰-۰۵-۲۷ -
استاد عزیزم سلام خدا قوت امشب عاشورا حسینی مثل اسم تون زیباست .،☺️☺️☺️☺️☺️..این فایل در مورد باور حرف میزنید .استاد یه داستان کوچولو از زندگی خانوادگی یادم افتاد .مادر من یه باوری داره هرروز برای یکی از شهدا انتخاب میکنه صلوات میفرسته حالا هرچقدر در نظر میگیره براش ..خودش به این باور رسیده روزی صلوات میفرسته اون روز درد ی یا آشفته نیس ولی روزی که یادش بره کم حوصله میشه امروز تا دیدم حالش دگر گون شده فوری تسبیح دستش دادم گفتم مامان جان این دارو ته خودش گفت یادش رفته و فرستاد واقعا حالش بهتر شد .،😊😊😊❤️🧡❤️..چون مادر من باور ش کرده با صلوات آروم شد …البته من خوشحال شدم استاد گفتم بزا این باور ش خراب نشه ..همیشه حالش خوب باشه …واما در مورد انسان حرف زدین یاد دور ه دانشجویی افتادم یه دوست عزیز داشتم سنی بودن اول از همه دست بسته نماز میخوندواینکه نماز ظهر ..ساعت ۱نماز عصر دوباره وضو ساعت ۶عصر میخوند …و همیشه با این باور بود هروقت نماز میخاد بهونه ظهر باید روسری سفید میپوشید وعصر روسری قرمز میگفتم چرا عزیزم اینطوری هرروز روسری سفید و قرمز سر میکنی.گفت تو قبیله ی همون شهر یا مردم محله آشون اینطوری با این زنگ روسری که سر میکنن نمازشون قشنگ تر با ارزش تر ..خدا بیشتر به حرف شون گوش میکنه .،😍😍😍😍.خیلی برام جالب بود خاطره ای بود که الان با این فایل دوباره برام زنده شد ،…💕💕اما در مورد داستان تعریف کردین ..دقیقا استاد بین روستای مادری پدری من تو یه دره ای مانند قبری از زمان من یادم میاد چیه قول پدرم اجداد من اون قبر بوده بهش میگن قبر امام گمنام ….مردم درخت های گذاشتن ونخ وصل کردند ..وقبر رو زیارت میکنن چون معلوم نیس اون قبر امامزاده ی باشه یا آدم عادی چون شجره نامه ای اصلا نداره ..ولی چون بهش اعتقاد دارن ازش جواب میگیرن ..،چون به قول شما استاد در گمراهی هستن وخبری ندارن ولی وقتی دیگه به آگاهی واقعی برسیم بجای بریم نخ به درخت ببندیم با خدای یکتا حرف میزنیم چون اشرف مخلوقات هستم وخداوند این قدرت به من داده تا بتونم زندگی خوب رو خلق کنم ،🥰🥰🥰🥰…الان توی راه مشهد تو ی نیشابور جای هست میگن قدمگاه استاد من چند باری رفتم ولی یه سنگی چسبوندن پدیدار ومقبره درستت کردند ولی رد پای بسیار بزرگ اصلا شبیح پای آدمیزاد نیس چون خیلی بزرگه بچه بودم به خانواده ام میکفتم چرا آنقدر بزرگه مگه پای امام رضا با بقیه فرق داشته چرا آنقدر بزرگه چون میگن امام رضا از اون جا رد شده وپاش رو سنگ مونده وانقدر بزرگ ..وچقدر مردم برای زیارت وتفریح میرن ..من نمیخام تو امام عزیزمون شکی کنم ولی استاد اون رد پای به اون بزرگی الان یه کم منو تو شک انداخته که شاید خاسته ی دست بشر باشه ..وای استاد چقدر زیبا حرف میزنین ومثال های زیبا میزنین ..خونه ی پدر من ..دقیقا آنقدر عکس های زیاد که همه شکل کشیدن وپدر م خریده هی زده به دیوار همه بیشتر شبیح هم هستن یکیش حضرت علی یکی امام حسین ویکی امام رضا و…بهش میگم بابا اینجا مگه مسجد میگه نه برکت خونه ی من دست نزن …آخه نقاش الان از کجا قیافه ی امامان معصوم یادشه فقط با ساخته ی ذهن خودش نقاشی میکشه وچون روایتی شنیدن ..خیلی طولانی شد ببخشید ..ولی یه خاطره ی دیگه الان یادم آمد استاد آنقدر زیبا حرف میزنین هی چشم گوش من باز میشه ..یه خانمی دو سال پیش گفتن مریض بود شفا پیدا کرده بهتر شده در صورتی اصلا نه شوهرش نه خانمه اهل نماز حتی همسرش اهل مشروب خوردنه ..نمیخام خدای نکرده توهین کنم ولی چون کاسبی راه انداختن مردم ساده باور کردند یه بار مادر من به اصرار گفت همراه من بیا تا ببینم چیه رفتم استاد بخدا خنده ام گرفته بود زنه فکر کنم از سادگی مردم خودش هم میخندید فقط یه پارچه سبز گرفته میگه شما در مقابل آمدن خونه ی من فقط با دوتا پاکت شیر برای من بیارین چون حضرت فاطمه به من گفته شیر بیارن برات تو در مقابل این پارچه بنداز رو سرشون تا قیافه ی منو ببینن ..بعضی خانم واقا ها چون از دیدن اینکه حضرت فاطمه. رو ببینن ویخاطر گناه هاشون شاید برای سرشون بیاد میگفتن ما نمیخایم ومیرفتن وزنده راحت میگفت آره هر کدوم که دلتون تیره است بهتر نیاین زیر پارچه ولی من چون زیرک بودم گفتم میخام ببینم حضرت فاطمه رو استاد پارچه انداخت ولی گفتم چیزی نمیبینم گفت تو چون اعتقاد نداری حضرت خودش نشون تو نمیده ..به مادرم گفتم آنقدر پول الکی به این خانم شیر نیازین این خانم کلاه بردار . الان ولی میفهمم چرا اصلا من رفتم اونجا شاید شک داشتم به اون حرف ها وشرمنده شدم تا خدا هست چرا باید به یه پارچه از بازار خریده اعتقاد پیدا کنیم ..استاد با آنکه اول راهم ولی با این مزخرفاتی که تو ذهن ما ریختن این همه بلا سر ما میاد ..اگه درک کامل از خدای واقعی داشته باشیم ..قول حول والله واحد .الله وصمد ….،🧡❤️🧡❤️ من باید کینه ها رو بیرون بریزم باید اشغال های ذهنمو بیرون بریزم تا بتونم خوبی ها رو جذب کنم ..استاد چقدر از این فایل روح و جسم شستشو شد واحساس آزادی میکنم ..بغض گرفتم خدایا شکرت بخاطر این آگاهی
۱۴۰۰-۰۵-۲۷ -
با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤
این فایل چه قدر مناسب با حال و احوال الان من بود.
منی که شب قبل به واسطه پیدا کردن خدای درون خودم در درون تاریکی شب اشک ریختم و اشک ریختم و تنهایی ها و هراس ها و ترس های خودم را قربانی رسیدن به درون خودم کردم .
امشب خداوند به اینگونه ای در درون دل ماه و روشنایی آسمانش این فایل را به من میرساند . به نظرم این یک معجزه ای بیش نیست . چون نور درون من با نور درون این فایل و نور درون کاینات و ماه و آسمان هماهنگ شده بود .
من تمام فایلهای استاد را در زیر سقف و درون اتاقم گوش داده بودم ولی به واسطه ارزشمندی این فایل بدون هیچ اطلاعی از اماده شدنش باید در روی حیاط و زیر آسمان و در کنار عالم طبیعت و کائنات قرار میگرفتم.انقدر پُر از روشنایی و حس و حال و شعف هستم که خداوند حتی محل گوش دادن این فایل را انگار از قبل برای من آماده کرده بود میدانست که این فایل فقط در درون شب و زیر آسمان و درکنار نور مهتاب و نسیم ملایم
باید به درون من نفوذ میکرد.هر لحظه که به آسمان و مهتاب نگاه میکردم آرامشی عجیب به واسطه گفته های ارزشمند استاد بزرگوارم سرتاسر وجود من را میگرفت.
استاد فرمودند تا زمانی زنده ایم باید روی باورهایمان کار کنیم چون باورها انتهایی ندارند .
بله درست است باورها انتهایی ندارند چون خداوند و انرژی هم انتهایی ندارد.صدای اذان ،صدای کائنات ،صدای آب ،صدای طبیعت،صدای تاریکی، صدای عشق ،صدای روشنایی،همه صدای خداوند هستند .درست مانند همانند نیروی برق و الکتریسیته ای که دیده نمیشود ولی به واسطه دستگاهی که ما به پریز میزنیم کارکرد متفاوتی دارد .
خداوند هم صداهای مختلفی را به واسطه انرژیهای که در درون دستگاههای متفاوتی چون :آب . صدای طبیعت ،صدای حس و عشق ، صدای آب و باد و درختان نفوذ میکند به ما نشان میدهد که فقط و فقط نشانه و حس آرامش رادر درون ما ایجاد میکند .و صدایی که از همه زیباتر و شیرین تر و لذت بخش تر است همان صدای قلب و وجود خودم است که با صداهای کائنات بیدار میشود و برای اینکه شنیده شود باید قلبم را از هر گونه ناپاکی تمیز کنم میدونی چرا ؟؟؟
چون صدای سحر لطیف است،چون صدای سحر انرژی است ،چون صدای سحر نور است ،چون صدای سحر حس است ،چون صدای سحر را باید از درون قلب سحر شنید و برای اینکه آن صدا را بشنوم باید خیلی خیلی از تمایلات مادی ام را قربانی کنم .
بله خدای من همان سحر من است . خدای تو همان تو و وجود و قلب توست .
وقتی به یک مکان مذهبی میرویم چون از ته قلبمان آن خواسته خود را بیان میکنیم در واقع نیرو و انرژی قدرتمند درونی خودمان را با نیرو و انرژی درون آن مکان هماهنگ کرده ایم و آن نیرو و انرژی به نیرو و انرژی و نورهای اطراف دیگر متصل میشود پس آن خواسته به صورت معجزه آسایی بوجود می آید .
و اگر ما میدانستیم که این خود ما بودیم که با توسل به قدرت و نیرو و نور درونی خودمان به نیروها و نورهای دیگر متصل شده ایم . جهان سراسر از نور و آرامش و روشنایی و خدایی میشد.
نمونه جالبی که استاد از آن، سگِ چوپان بیان کردند . در مورد خیلی از مکانهای مذهبی درون شهرها وجو دارد .مثلا عباسعلی کرمان اگر آن را مطالعه کنیم در خواهیم یافت که یک فرد عادی که برای سفر به کرمان آمده بود و ما بقی ماجرا که باید برویم و آن را مطالعه کنیم .
ولی الان تبدیل به مکانی برای اعمال مذهبی و شفا بخشیدن و …. شده است .دلیل آنکه مکانهای مذهبی نورانی و مطهر هستند به واسطه آن تمرکزی است که زمانی میخواهیم وارد آن مکان شویم در درون خود ایجاد میکنیم .
پاک ترین و تمیزترین لباس را میپوشیم و با وضو و عطر و بدون هیچ وابستگی مالی چون : خانه و ماشین و حتی کیف و گوشی و کفشهای خودمان را تحویل صندوقدار میدهیم و بادستی که بر روی قلبمان میگذاریم برای ادای احترام به آن مکان مذهبی وارد میشویم در واقع با این کار تمام تمرکزمان روی نیرو و نور درون قلبمان که همان صدای خداوند است .
و بعد از خروج میگوییم :آخ که چه قدر سبک شدم چه قدر حالم آروم شد . اگر در تمام ثانیه ها و لحظات زندگی مون این دست روی قلبمون باشه و چشمامون رو ببندیم روی نیروی عظیم و قدرتمند قلبمان تمرکز کنیم . تمام لحظاتمان سرشار از آگاهی و هدایت و روشنایی و شفا است چون به واسطه این تمرکز است که طبق فایل :
(( صدای خداوند را از طریق قلبتان بشنوید ))
صدای خداوند را همیشه میشنیدیم .بله استاد مثال جالبی در مورد خرید از یک مغازه معمولی در روستا به واسطه انکه به ماشین و امکانات پیشرفته نرسیده ایم زدند و زمانی ماشین خریدیم پس طالب خرید از مغازه عمده فروش و بهتر و بزرگتر و تهیه مواد درجه یک و با کیفیت تری را داریم . خوب زمانی که این علم و تکنولوژی برای راحت زندگی کردن ولذت بردن من از زندگی ام کار میکند پس چرا ما الان در آرزوی آن آرامش های و حال و هوای خانه های قدیمی و زندگی های پدر و بزرگ و مادربزرگمان هستیم .
جوابش اینجاست چون زندگی پدربزرگ و مادربزرگ ما هماهنگ با باورهایشان بود و به راحتی و در آرامش جلو میرفت ولی الان ما همان باورهای قدیمی را در زندگی پیشرفته و مدرنی که زاییده تکنولوژی وپیشرفت علم است را پیاده میکنیم در صورتی آن باورها مربوط به آن سبک زندگی بود و الان باید آن باورها را به شکلی آپ دیت و به روز کنیم درست مثل ویندوز کامپیوتر و یا برنامه های گوشی مان که به روز رسانی نیاز دارند ما هم به واسطه سیستم هوشمندمان هر لحظه نیاز داریم تا همان باورها را متناسب با شرایط زندگی مان به روز رسانی کنیم تا ابن قدر در حسرت زندگی و آرامش گذشتگانمان نباشیم .
و این فقط به واسطه هماهنگی سبک و شیوه زندگی با باورهاست که ایجاد میشود .
ما خدا را رها کردیم و دنبال واسطه هایش هستیم .
نمونه اتفاق خیلی ملموسی که چند وقت پیش اتفاق افتاد . شهادت سردار بزرگ حاج قاسم سلیمانی بود . ایشان و خانواده ایشان هیچ تمایلی به این تشریفات خاک سپاری نداشتند ولی آن مردم تنبل و تن پروری که فقط دنبال راحتی هستند و به خاک و زمینی که قبل از دفن شدن ایشان انجا را اماده کرده بودند آن خاک را متبرک میدانستند و من از نزدیک میدیدم که چه قدر نزدیکان ایشان به واسطه این کارهای مردم ناراحت میشدند . بله این مردم همان افراد تنبلی هستند که به جای اینکه لباس رزم بپوشند و از خاک مملکت و میهنشان مانند حاج قاسم دفاع کنند میایند آویزان خاک و عکس ایشان میشوند .
به نظر من امام حسین (ع) هم همانند ما انسان و اشرف مخلوقات بودند ولی به واسطه رفتارها و توجه خودشان به درون خودشان و خدای خودشان زندگی خود را برای رسالتشان قربانی کردند ۱۴۰۰ سال پیش با شمشیر میجنگیدند و الان به واسطه پیشرفت علم با پهباد و موشک میجنگند . مهم رساندن رسالت است که چه از طریق امام حسین باشد چه از طریق شهیدان.بله خدا و شناخت خدا و راه رسیدن به خدا را رها کرده ایم و به واسطه ها چسبیده ایم .
برای رسیدن به دیدار خداوند و رسیدن به درون خودمان باید جا باز کنیم و قربانی کنیم تمام آن باورها و واسطه هایی را که دست و پای ما را زنجیر کرده اند .
باید درون ذهن و اعتقادات و باورهایمان را خالی کنیم از تمام آن ترمزها و لنگرهایی که نمیگذارد سیستم هوشمند ما درون مسیرش راه بیافتد برای رسیدن به هدفش که رسیدن به خودش از طریق خودش است .
همه ما نور هستیم ،حال چرا نور ،چون نور است که در تاریکی راه را نشان میدهد ،چون نور است که در درون دل ما گرما ایجاد میکند . چون زمانی که همه ما به درک وجود خودمان برسیم آن نور درونی مان روشن میشود و از کنار هم قرار دادن این نورهاست که به نور اصلی که همان منبع اصلی انرژی و نور لایتناهی و نوعی خورشید عالم تاب است میرسیم .
❤❤❤۱۴۰۰-۰۵-۲۷




برای این آیتم یک نظر بنویسید
You must be logged in to post a review.