سبد خرید
نتیجه یک شبه- راه رسیدن به رویاها- راه رویاها- رویا

راه رسیدن به رؤیاها | جلسه ۴

امتیازدهی 4.96 از 5 در 27 امتیازدهی مشتری
(25 بازخورد مشتری)

تمرینات شما، برنامه‌ریزی ذهنی شما محسوب می‌شوند

عوارض نتیجه یک شبه 

بدون تردید نمی توانید کسی را پیدا کنید که از گرفتن نتیجه یک شبه بدش بیاید یا آن را دوست نداشته باشد. همه ی ما آدم ها ته دل مان خیلی دوست داریم به هر چه که می خواهیم برسیم، آن هم سریع، آسان و یک شبه!

طبق قوانینی که قبلا آموختیم، هر کسی بتواند خواسته اش را بصورت واضح در ذهنش تصور کند و همیشه بر روی آن متمرکز باشد و با آن تصویر زندگی کند، فرکانسی را به جهان هستی ارسال می کند که در نهایت به آن تصویری که در ذهن دارد می رسد.

برای هستی تفاوتی نمی کند که خواسته های شما چه اندازه کوچک یا چه اندازه بزرگ یا دور از دسترس باشند، چیزی که مهم است ارسال فرکانس قوی و داشتن احساس خوب، احساس شوق و هیجان و حفظ کردن تصویر در ذهن در همه حال می باشد.

هر کسی این مراحل را به درستی انجام دهد به آن تصویر ذهنی می رسد. چیزی که ما قصد صحبت در مورد آن را داریم این است که آیا اگر ما یک تصویر ذهنی بزرگ را در ذهن مان داشتیم و مراحل را هم به درستی انجام دادیم، آیا بلافاصله بعد از رسیدن به آن خواسته، ما برای همیشه خوشحال خواهیم بود یا از آن لذت می بریم؟

طبق تجربه های دوستان و تجربه های خودمان در زندگی، بارها نتیجه های شگفت انگیز یک شبه ای را داشته ایم، که ما را شوکه کرده است و حتی باورمان هم نمیشده که الان صاحب آن خواسته شده ایم.

ولی همان تجربه ها در بیشتر موارد نشان می دهند که آمدن نتیجه های یک شبه ای، آمادگی قبلی می خواهد و اگر هر فردی آن آمادگی را از قبل برای رسیدن به آن خواسته نداشته باشد و تغییری در خودش ایجاد نکرده باشد، به احتمال خیلی زیاد با بدست آوردن آن نتیجه یا رسیدن به آن خواسته به دردسرهای بزرگی می افت.

شاید برای تان این سوال پیش بیاید که چگونه می توان از قبل آمادگی را برای بدست آوردن آن خواسته داشت، منظورتان چیست؟ میشه بیشتر توضیح بدید؟

در پاسخ به این سوالات از مثال هایی استفاده می کنیم که بهتر مطالب را درک کنید. فرض کنیم خواسته فردی مهاجرت به یک کشور اروپایی برای همیشه است و این فرد با تمام اشتیاقش خواهان رسیدن به این خواسته است و دائم تصویر آن را در ذهنش مرور می کند.

پس از مدتی که بر روی این تصویر ذهنی کار می کند، جهان به شکلی از طریق نشانه ها به او می فهماند که باید شروع به یادگیری زبان انگلیسی یا زبان آن کشور مورد علاقه اش کند تا در زمان رسیدن به آن خواسته دچار مشکل نشود.

حال آن که این ایده یا این نشانه طوری واضح است که کاملا فرد احساس می کند باید شروع به یادگیری زبان آن کشور کند، اما هی امروز و فردا می کند و از انجام دادن آن فرار می کند و به نوعی در مسیر رسیدن به خواسته اش کارشکنی می کند.

از طرف دیگر باز از طریق هایی متوجه می شود که باید پاسپوردش را آماده کند یا اگر از قبل آن را دارد باید تمدید کند و آماده باشد که هر زمان خواسته اش شکل گرفت اقدام کند.

باز از طریقی دیگر قبل از شکل گیری خواسته اش جهان به او می فهماند که باید بطور کامل از وابستگی ها و دلبستگی هایش دل بکند و تمرین کند که اگر روزی به خواسته اش رسید بتواند از عهده دوری از تمام متعلقات و داشته ها و دارایی ها آزار نبیند.

و حتی کارهای دیگری هست که قبل از مهاجرت فرد می داند باید انجام دهد که باعث تقویت او برای رفتن به یک زندگی جدید، رفتن به یک سرزمین جدید، فرهنگ جدید، زبان جدید و خلاصه یک تغییر اساسی می شود که زندگی اش به کل با زندگی قبلی تفاوت دارد.

اگر فرد قبل از رسیدن به این خواسته یا رویا، انجام کارهایی که به مرور آماده اش می کند را به تعویق بیندازد و به اندازه آن خواسته رشد نکرده باشد و آمادگی قبلی، یا آمادگی روبرو شدن با آن خواسته را نداشته باشد، به محض فراهم شدن شرایط مهاجرتش، تازه شروع استرس ها و عذاب ها و اضطراب هاست.

حال آنکه بعد از مدت ها فکر کردن و تصویرسازی رویاهایش، اکنون که زمان تحقق آن است و باید کلی خوشحال باشد تبدیل می شود به یک فاجعه و داستان غم انگیز به جای لذت بردن از رسیدن به یک رویا یا آرزو!

اگر شما تا به حال ماشینی را در زندگی تان نداشته اید و اکنون خواستار داشتن آن هستید، مراحل ابتدایی و کارهایی را اکنون می توانید انجام دهید را قبل از ورود ماشین به زندگی تان انجام دهید و خودتان را برای رسیدن به آن خواسته یا رویا آماده کنید.

مثلا می توانید قبل از رسیدن به ماشین تان، مراحل دریافت گواهی نامه تان را طی کنید و گواهینامه تان را آماده کنید تا اگر ماشین تان را تحویل گرفتید برای تان داستان ناراحت کننده ای نشود.

یا می توانید قبل از رسیدن به ماشین تان، در صدد جایی برای پارک آن، مثل فضای حیات یا پارکینگ باشید که وقتی به این خواسته رسیدید برای تان نداشتن جا و فضا عذاب نباشد و لذت رسیدن به آن خواسته و کیف آن را از شما نگیرد.

هر کدام از کارهایی که قبل از رسیدن به خواسته های تان احساس می کنید باید انجام دهید را انجام دهید و کاملا خودتان را آماده کنید تا بلافاصله بعد از رسیدن به رویای تان آغاز لذت بردن تان باشد و نه شروع یک رشته نگرانی و دلواپسی و عذاب بی دلیل به خاطر کارشکنی های قبل!

شاد باشید   

25 دیدگاه برای راه رسیدن به رؤیاها | جلسه ۴

کیفیت
ریویوایکس
99%

برای این آیتم یک نظر بنویسید

10 نفر از مشتریان دیدگاه ثبت کرده‌اند

مرتب‌سازی بر اساس

  • زهرا طیبی

    به نام خداوند مهربان
    سلام و درود خدمت استاد بزرگوارم 🌺🌺
    خیلی وقتها از روی نا آگاهی های قبل ، شاید اگر در مسیر زندگی چالش یا تضادی بوجود می آمد شدت خشم وناراحتی بالا می رفت
    و شکایت و غر غر دستاوردی بود که به خودم و اطرافم صدمه می زد
    ولی اکنون یاد گرفتم که این تضادها برای رشد شخصیت باورهایم و رفتارهایم آمده اند وقرار است در این مسیر پیشرفت های فوق العاده ای رو داشته باشم
    تجربه من هم شبیه دوست عزیزم خانم مرتضوی ست ، من هم پول کمی داشتم و با آن سهام خریدم، روزی که اقدام به خرید سهام کردم خیلی خوشحال بودم
    مبلغ خیلی پایین ولی بعد در طول ده ماه رشد خوبی داشتم و چون به تقلید از صحبت های دیگران وارد این مسیر شدم هیچ تجربه ی قبلی هم پشت آن نبود
    اسم سهم رو می پرسیدم و با قیمتی که گفته می شد می گذاشتم ، هیچ وقت علاقه ای پشت یادگیری برای این مهارت نبود
    و نتیجه ای که بعد یکسال خورده ای گرفتم برابر شد با ازدست رفتن بیشتر سهمم ، البته بهترین دستاورد وخوبی که برایم داشت در لحظات آخر که قرار بود همچنان بمانم در این صحنه ، تصمیم به خرید دوره ی سلامتی کردم و نتایج شگفت انگیزی که بعد از آن نصیبم شد ، بار این شکست را برایم کم و بی ارزش کرد
    و اکنون خوشحالم که دراین مسیر ، شاید به ظاهر ناراحت شدم ولی دنیایی از تجربه و آگاهی بدست آوردم و حال با یک آگاهی بزرگ وارد مهارت جدیدی شدم که هر روزم از دیروزم بهتر وعالی تر است
    و این جمله ی فایل رو خیلی دوست داشتم ، قبل از آنکه رخداد بزرگ رو بخواهی تجربه کنی خودت را برای این رخداد بزرگ آماده کن
    سپاس بابت تک تک فایل های ارزشمندتون ❤️❤️

    ۱۴۰۲-۱۲-۱۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • عصمت مرتضوی

    بنام خداوند عشق و آگاهی
    درود بر استاد ضیاء گرامی
    تاکید اصلی این فایل بر روی ظرفیت سازی و طی کردن دوره تکامل بود .
    قطعا تا زمانیکه برای جذب یک خواسته ظرفیت و لیاقت در خودمون ایجاد نکرده باشیم ، حتی اگر بر اساس قانون و ارسال فرکانس قوی به آن خواسته یا هدف برسیم ، برایمان خوشحالی و آرامش نمی آورد .
    کما اینکه خودم در سال ۹۹ تجربه تلخی برایم رقم خورد بطوریکه بی گمان پول فراوانی در قالب سهام بمن رسید. ولی به دلایل مختلف انرا از دست دادم .
    دلیل اول بی ظرفیتی یعنی قبلا در خودم برای این پول ظرفیت وجودی ایجاد نکرده بودم .
    دوم اینکه قبلا براش برنامه ریزی نکرده بودم یعنی نمیدونستم چقدر و برای چی میخوام و خواسته ام واضح و شفاف سازی نشده بود لذا تفکرِ هرچه بیشتر بهتر یعنی طمع در من شکل گرفت .
    دلیل دیگر احساس عدم لیاقت بود .
    همه این عوامل باعث شدند بسرعت برق و باد این پول از زندگیم خارج بشه اما درسی که گرفتم برایم ارزنده تر بود و دنیا و زندگی سرشار از تکرار همین وقایع است و تجربه براحتی کسب نمیشود زیرا برای موفقیتها ، باید بها و هزینه پرداخت.
    در این فایل آموختیم ابتدا و قبل از تقاضای یک خواسته که استاد ازدواج دو نفر را مثال زدند ، باید ابتدا به قابلیت های خودمون نگاه کنیم و متناسب با شرایط جسمی روحی شغلی ظاهری مالی و فرهنگی ، برای رسیدن به هدفمون ، فرکانس و انرژی ارسال نماییم در غیر اینصورت آن ازدواج محکوم به شکست خواهد بود👍
    ایده دفترچه یا کارت برای هر مشتری ابتکارِ درامد زایی خوبی بود و میتوانست محل چکهای استاد را تامین کند ولی کارِ سنگینی بدون تجربه عملی قبلی بود که منجر به یک سری ناملایمات در روند کاسبیِ استاد گردید . بنا بر این برای هر ایده باید کلیه جوانب مثل میزان انرژی و توانِ مدیریت را مد نظر قرار داد و اصولا هر کاری را پله پله رشد دهیم تا به نتیجه مطلوب برسیم . سپاسگزارم 🙏🙏🙏🌹🌹🌹

    ۱۴۰۲-۱۱-۲۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • عصمت مرتضوی

    به نام خداوند عشق و فراوانی
    درود بر استاد ضیاء بزرگوار
    این فایل نیز بسیار نکات آموزنده‌ای داشت و امروز که گوش کردم کلی برداشت‌های عمقی نسبت به قبلنا داشتم و موضوع راخیلی بهتر درک می‌کردم✌
    به آنچه می اندیشیم اونو وارد زندگیمون میکنیم همانند استاد و ماشین بی ام و👍
    معجزاتی آشکار در این فایل وجود داشت مثل کلید به کلید کردن مغازه و بلافاصله پیدا شدن مغازه برای چیدن پوشاک و راه اندازی مغازه و پیدا شدن ماشین دلخواه در کوتاهترین زمان آنهم طبق تصورات اینها در اثر باورهای قوی استاد بودند👏
    نکات آموزنده دیگر دو مورد بودند که یکیش احساس بی لیاقتی که موجب شد این ماشین بعد از کلی ناراحتی از دست استاد بیرون بره.
    مورد دوم که آموزنده بود باور اشتباه چشم خوردن و اینکه ماشین خوب یا هر چیز خوبِ دوربر خودمون رو مردم نمی‌تونن ببینن و ما مورد چشم زخم قرار می‌گیریم در حالی که امروز من خودم شخصاً دیگه به این باورها اعتقاد ندارم و احساس بی‌لیاقتی را در سال ۹۹ تجربه کردم و اون زمانی بود که پول کلانی وارد زندگیم شد و در اثر احساس بی‌لیاقتی یا میشه گفت بی ظرفیتی یا طمع یا نمی‌دونم عاملی که به هر حال باعث شد اون پول از زندگی من با کلی رنج و ناراحتی بیرون رفت از آن زمان سعی کرده‌ام آنچه را که وارد زندگیم می‌شه ، حق مسلم خود بدونم و حتی خودمو فراتر از اون فرض کنم و باور چشم خوردن را دیگه از خودم دور کردم دیگه اگر موهبتی تو زندگیم هست یا امتیازی دارم سعی نمی‌کنم اونو پنهون کنم البته نه اینکه بخوام نوعی حالا اون امتیاز را به رخ دیگران بکشم و ابتدا به ساکن بخوام جلوی مردم نوعی خودنمایی داشته باشم 😁
    ولی قبلنا اصلاً اگر سؤالی هم می‌شد من پنهون می‌کردم امروز اگر کسی از من می‌پرسه که مثلاً چنین چیزی واقعیت داره خیلی راحت موضوع را عنوان می‌کنم و هیچ از چشم خوردن نمی‌ترسم چون خودمو لایق اون امتیاز می‌دونم و اینو هم یاد گرفتم که خودم تعیین کننده سرنوشت خودم هستم و هیچکس تا من نخوام نمیتونه کوچکترین تاثیری در زندگی و سرنوشتم داشته باشه 👌
    تازه می‌فهمم که این گفتار چقدر آموزنده بودند و سال‌های اول درک عمقی از آن نداشتم و خدا را شکر که پله پله دارم رشد می‌کنم و این بواسطه همین گفتار خوب و ارزنده استادم هست. سپاسگزارم 🙏🙏🙏💐💐💐

    ۱۴۰۲-۱۱-۲۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا حسینی

    سلام و درود به استاد ضیا عزیز و دوستان هم فرکانسی
    در ادامه فایل قبلی که همه چیز از باور های ما شروع میشود این فایل سراسر آگاهی ریشه ی اعتقادات استاد ضیا عزیز هستند که همه ما کم و بیش درگیر چنین خرافاتی بوده ایم.
    من یک دایی دارم که از قول مادر بزرگ بچگی بسیار بسیار زیبا و تپل بوده اند و همیشه از ترس چشم زدن او را از همه پنهان می کرده اند تا اینکه یک شب مهمانی میرسد و این بچه را در خانه پدر بزرگم میبیند و همه ناراحت می شوند که چرا فلان شخص که چشم میزند او را دیده است و منتظر اتفاق نا گوار می مانند و بخاطر همان باور همان شب آن بچه تب میکند و چون زمان قدیم دکتر در دسترس نبوده تشنج میکند و قسمتی از بدنش فلج میشود و بعد باز هم بخاطر باوری که داشته اند او را به امامزاده میبرند و دخیل میبندند که شفا بگیرند و شفا هم گرفتند و تا حدودی آن مشکل جسمی بر طرف شد اما کامل نه.من بسیار ناراحتم که چرا این باور را داشته اند که یک انسان تا آخر عمر باید بخاطر یک باور اشتباه درگیر باشد.
    در این داستان هم باور مخرب بود و هم باور سازنده اما همه و همه فقط و فقط بستگی به اعتقاد و طرز تفکر آنها داشته است.
    اکنون من خود تا قبل از آگاهی خیلی زیاد از این دست باور ها داشته ام که به عنوان مثال خدا هر کس را بیشتر دوست داشته باشد بیشتر امتحان میکند و سختی میدهد اما بعد از دور ریختن این باور بیهوده و پوچ ،سراسر زندگی بنده مهربانی خدابوده و این باور را دارم که هر چه خیر و نیکی هست فقط از جانب خداست.

    ۱۴۰۱-۰۴-۰۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️❤️❤️

    ((( تفاوت یک زندگی آگاه با یک زندگی نااگاه ))))
    این فایل نمونه کامل قدرت جذب با توجه کامل است اما اگر نااگاه باشیم و خودمان را اندازه آن خواسته ندانیم و ایمان و قدرت پذیرشکان را بالا نبریم به راحتی از دست ما مثل یک ماهی لیز میخوره درست مثل ماشین استاد که نا اگاهانه به واسطه قدرت زیاد توجه اون رو جذب کردن ولی به واسطه نااگاهی از قوانین جهان هستی ، نتونستن جلوی باورهای مخرب دوستان و اطرافیان بایستن و مراقب باشن تا اون خواسته رو که جذب کردن نگهش دارن .
    و به جای شکرگذاری و قدرت پذیرش و فراوانی باور کمبود و خودکم بینی را در وجود خود افزایش دادند و در نتیجه خپاسته ای که ایشون رسیده بود چون خیلی بزرگ بود خیلی بزرگ و خیلی سخت هم ازشون جدا شد و ضربه های خیلی بدی خوردن .
    درست مثل نوزادی که زمانی داریم غذا میخوریم نگاه میکنه و چون اندازه اون چلوکباب رشد نکرده اگه بهش بدیم دلدرد میشه . میاره بالا و هزاران اتفاق بد و ناگوار براش پیش میاد .
    سپاس برای این اگاهیهای عالی و ناب 😍😍😍😍

    ۱۴۰۱-۰۴-۰۸

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مهتاب سلیمانی

    درود و سپاس فراوان به استاد ضیا عزیز و بقیه دوستان🌹🌹🌹
    استاد در حین گوش دادن این فایل ،دقیقا زندگی خودم از بچگی نوجوانی و…..عین فیلم سینمایی اومد جلوی چشمم و تمام باورها ،ذهنیت های قدیمی و پوسیده برام تداعی شد….
    باور چشم زخم از بچگی توی ذهن اکثر ماها کاشته شده….خدارو شکر میکنم اینجا یاد گرفته ام که جور دیگه ای باید فکر کنم و زندگی را جور دیگه ای ببینم…
    الان که فکر میکنم یادم میاد که بابام همیشه توی بچگی نظرشون این بود که هر وقت ما ،ماشین نو بخریم یه اتفاق بدی برامون میفته….
    هنوز که هنوزه یادمه یکی دونفر از آدمهای فامیل دورمون هر وقت هرجا ما را میدیدند یه اتفاق بدی برای خودمون ،زندگیمون میفتاد و این بذر توی ذهن ما کاشته شده بود که فلانی ها ما را چشم میزنند….اگه هر وقت میدیدمشون ترس تمام وجودمون را میگرفت ….و هنوز هم خانواده من همون باور را دارند و سعی میکنند از اون افراد دور باشند😞
    خدا رو شکر که الان آگاهم🙏🏻
    ولی استاد دقیقا مثل حرفهای خانم حسینی عزیز که گفتند دوباره توی اون موقعیت قرار میگیریم که امتحان بشیم ببینیم درسمون را پاس کردیم یا نه….برای منم هفته پیش اتفاق افتاد ،یه مسئله ساده…ولی اولش اومدم جاده خاکی برم….دخترم برای تولدش از باباش کادوی تولد گوشی موبایل گرون قیمت مدل بالا هدیه گرفت ،من بهش گفتم مامان گوشیت را جلوی همه نیار بیرون ….هنوز میخواستم ادامه بدم که فوری دو زاریم افتاد،گفتم :مهتاب چکار داری میکنی چی داری به بچه میگی؟؟؟
    یعنی واقعا زندگی همش درسه همش امتحانه…..
    استاد سپاسگزارم ازتون🙏🏻🙏🏻🙏🏻🌹🌹🌹

    ۱۴۰۱-۰۴-۰۸

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مریم ایرانمنش

    به نام خالق عشق و زیبایی
    درود بر همه عزیزان هم فرکانسی
    این فایل بیانگر قدرت افکار و بخصوص باورهای ماست.
    اینکه باورهای اشتباه می توانند زندگی ما را کاملا تباه کنند و باورهای درست هم می توانند زندگی ما را به طرز عجیبی، آن گونه که خودمان می خواهیم بسازند.
    بنابراین هرچقدر بر روی باورهای خود کار کنیم ، بهتر و بهتر است.
    من خودم واقعا از تغییر باورهایم نتایج بی شماری گرفته ام. نتایجی که شاید از دید آدم های بیرون، قابل باور نباشد .
    و البته هنوز باورهای بی شماری در دست اصلاح دارم که مطمئنم با تصحیح آنها ، انقلابی در زندگیم ایجاد می شود.
    خدا را هزاران بار سپاسگزارم بابت این آگاهی ها، بابت این عزم و اراده ام، بابت پشتکارم، بابت قرار گرفتن در مسیر آگاهی و بابت حضور ارزشمند استاد ضیاء عزیز در زندگی ام 😍

    ۱۴۰۱-۰۴-۰۷
    Verified Review

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بنام خالق عشق وزیبایی ،❤️سلام ودرود الخصوص استاد عزیزم ،❤️❤️❤️.فایل چهار که امروز کوش کردم منو متحول کرد ویاد پارسال افتادم که چطور با این فایل من به رویاهام رسیدم .،،وصاحب ماشین شدم سال گذشته با این فایل وتمرین من توانستم به رویای دلخواهم برسم ..این فایل به یاد آوری کرد که کی بودم به کجا رسیدم ..🙏🙏.استاد بزرگوارم ترو ستایش میکنم چرا واقعا قابل ستایش هستی عاشقتم

    ۱۴۰۱-۰۴-۰۷
    Verified Review

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • عصمت مرتضوی

    درود بر استاد بزرگوار و هم فرکانسیهای عزیزم

    وای که من نسبت به دوسال قبل چقدر آگاهی پیدا کردم ممنونم استاد عزیز پاینده باشید 👏🌹💕🌷

    در فابل ۴ دوره رویاها ، ردِ قوانین ابتدا در همون تمرکز ۶۰درصدی روی پوشاک بود که جذبش کردید و چون با اون پسر عمه تون هم مدار بودید ، خیلی راحت کلید به کلید کردید و این در حقیقت چیدمان قشنگ و بی نقص خداوند بود که کارِتون براحتی جابجا شد.
    شکستی که در سال اول تو پوشاک فروشی داشتید از همون چالشهایی بوده که بک پَرِش به دنبال داشت و اون پرش موفقیتهای بعدی و تصمیمات درستی که برای جذب مشتری گرفتید ، بود
    بازهم تمرکز روی ماشین بی ام و کار خودشو کرد و هدایت شدید به بنگاه آشناتون و در ابتدا نشانه ای سر راهتون قرار گرفت که آقای محمود گفتند چرا این ماشین! ولی چون خیلی علاقمند بودید پافشاری کردید و به نشانه توجه نکردید استارت اشتباه شما همینجا زده شد لذا بلافاصله کائنات انرا گذاشت سرِ راهتون و خرید کردید.
    باورهای مخربی همچون احساس بی لیاقتی و چشم خوردن و پروراندن این باورها موجب جذب حوادث ناخوشایند بعدی شد این مورد را خودم ۳ سال قبل تجربه کردم و خیلی راحت آنچه را بدست آورده بودم ، از دست دادم ولی به یاد گیری قوانین می ارزید👍
    امروز آنقدر فکرم باز شده که خرافات سِیِد بودن و نفرین کردن برام جوکی بیشتر نیست ضمن اینکه خودم از سادات هستم و هرگز قبول ندارم فردی جدا از بقیه هستم من هیچ قدرتی ندارم که بتونم روی زندگی دیگران تاثیر بذارم چون همه چیز تحت تاثیر انرژی قدرتمندی هست که نامش را ” خدا ” گذاشتیم که تنها قدرت لایزال جهان هستی و کیهان بوده و آنچه زندگی ما و دیگران را تحت تاثیر قرار میدهد فقط افکار و باورهای درست یا غلط خودمون هست که همون قدرت پاسخ مناسب را بهمون میدهد تمام .👍🌷

    ۱۴۰۱-۰۴-۰۷
    Verified Review

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    سلام ودرود به حضرت عشق ،مهربان استادم سلام ،😊💙❤️🌷.استاد عزیزم این فایل که سرگذشت گذشته ی شما است ولی نکته های زیادی در بر دارد از جمله باور چشم خوردن که آنقدر در ذهن تون پرورش داده بودین که هفده بار تصادف کردین ،،،وباور کرده بودین یه فرد بد شانس هستین الان چه گذشته ام را مرور میکنم دقیقا من هم همین عقاید را داشتم وخانواده ام هم همین عقاید دارند و همیشه پشت هم گرفتاری براشون میاد ،،ولی الان برای من مثلم شده که خانواده ی ما بخاطر این افکار مریض دارند با تلخی زندگی میکنن ،چقدر این افکار مسموم باعث مسمومیت همه ی ما میشود ،😔.استاد عزیزم با افتخار می‌گوییم وقتی فایل هاتون گوش میکنم انگار ورق برمیگرده از وقتی تو سایت آمده ام کلا روزهای خوب آمدند چون من دارم باور های غلط پاک میکنم ،

    ۱۴۰۱-۰۲-۲۳

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    درود سپاس به حضرت عشق مهربان استادم سلام ،این فایل که که اندوخته ی گذشته ی شماست بسیار نکته ی ارزشمند دارد ،،از قبیل باور های اشتباه چشم خوردن ،وانقدر این باور تو ذهن تون پرورش داده بودین که هفده بار تصادف کردین واینکه می‌گفتند شما بدشانسی آوردین،

    ۱۴۰۱-۰۲-۲۳

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • گل رز زرد

    سلام ودرود فراوان به استاد عزیز ومهربانم
    چقدر این فایل رو به موقع گوش دادم با اینکه بار چندم من بود اما این بارهم به موقع دارم این فایل های زیبا رو مرور میکنم
    زندگیتون رو مرور کردید در این فایل وهمزمان بود برای من که در حال عبور از یک تضاد در زندگی ام بودم
    الان متوجه میشم که ایده ها ونشانه های حضرت دوست از راههای مختلف وانسان های مختلف به دست ما میرسند
    اوایل راه که بودم متوجه این نشانه ها نمیشدم اما خداروشکر الان هر اتفاقی میاد به دنبال درس وتضاد وپاداش اون تضاد هستم
    برام جالب بود که شما درخواست ها رو توی ذهنتون تصور میکردید وبه اون دست پیدا میکردین وبرای خودم هم چندین بار رخ داده بود
    ودرسی که من گرفتم در مورد تضادی که در همین روزها درحال سپری کردنش بودم واتفاق زندگی شما این بود که منم به هرچه خواستم رسیدم اما به این موضوع فکر نکرده بودم من اندازه خواسته ام رشد لازم را نکرده بودم اما الان که از تضادم عبور کردم ودرس لازم رو گرفتم حس میکنم یک قدم به سمت خواسته ام نزدیک شدم
    خوشحالم که فهمیدم تصاویر خواسته های ذهنی من همگی به واقعیت رسیدند والان خوشحال تر هستم که متوجه میشم دارم به ظرفیت پذیرش خواسته هام نزدیک میشم
    وقتی ظرفیت پذیرش خواسته خودمون رو نداشته باشیم اون خواسته میتونه تبدیل به تضاد مادر زندگی بشه برای استاد ماشینشون بود وبرای من رفتن به دانشگاه چون علاقه بی حد من به درس خواندن مثل تشنه ای بود که هرگز سیراب نمیشد وکمبود ونبودن این موضوع برایم غیر قابل تصور بود وترس بود که حتی بهش فکر کنم واتفاقی که میترسیدم برای من افتاد
    باور چشم زخم وهزاران باور کهنه دیگه که زنجیرهای اسارت هستند ومانعی که خودمان برای خودمان ساختیم هم همگی مارا از خودمان بودن دور میکند
    من فهمیدم که باید به خودم باور کنم وتمامی باورهای کهنه را بیرون بریزم ودر زباله دانی ذهنم دفع کنم
    وخودم را لایق بدانم وامروز اینکار را کردم ومقابل تضادی ایستادگی کردم وخودم را لایق دانستم
    استاد عزیز من متوجه شدم زمانی بد بیاری در مزرعه وجودتان جوانه زد که شما بذر ناخواسته را در مزرعه ایمانتان کاشتید ومن امروز آن بذر را پیدا کردم وبه باغبان هستی میسپارم تا آفت را از وجودش بزداید من سعی میکنم تا کود مناسب را به زمینم بپاشم ونگهبان هستی را به استخدام خویش در آورم چون میخواهم ایمانم را محک بزنم
    وقتی من براحتی اجازه ورود هر بذری را برزمین وجودم ندهم وباورهای غلط را راحت نپذیرم وروی آن تمرکز نکنم آن باور ها خشک خواهند شد وهرگز سبز نمیشوند اگر حرفهای آنها را نپذیرم برای من جور دیگر رقم خواهد خورد
    بذر من ضعیف است چون باورها وعقاید من هنوز ضعیف هستند ومن سعی میکنم چیزهای جدید را جایگزین این باورها کنم تا به من حس وانگیزه خوب را بدهد

    ۱۴۰۰-۱۱-۱۴

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    باسلام ودرود
    مثال خوبی که برای پدرتون زدین خیلی وقتها ماادم ها ندیده ونشناخته براساس حرفها وباورهایی که درذهن ماشکل گرفته حرفهایی رو باورمی کنیم وبرای خودمون بزرگ می کنیم که ترس های بدی رادروجودمون نقش می بنده
    من خودم درگذشته ازیکنفر ترس خاصی داشتم فکر می کردم که چشمش شور است وچون حرف مدام تکرار می شد هروقت این آدم رو می دید م ناخواسته دروجودم نگرانی ایجاد می شد حتی یکبارکه اومد خونمون به من یک حرفی روزد گفت چطوری این قدر راحت کارمی کنین برای بنایی
    دقیقا چند لحظه نگذشته بود که سطل رنگ چپ شد وبه دردیوار خانه ریخت
    خیلی حالم بد شد وازاون به بعد هروقت این شخص رو میدیدم ازش فرار میکردم
    الان بعد ازیادگرفتن قانون فکرهایم برایم خنده داراست ولی چه میشود کرد بی اطلاع بودم وناآگاه

    ۱۴۰۰-۰۹-۱۴

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    باسلام خدمت استاد گرامی
    درمورد الگوهای فقیرانه ذهنی صحبت کردین قرار گرفتن این الگوها درذهن باعث می شود فکرما به سمت فقر وبی پولی برود وباورکردن این اصل خودمون رو بی ارزش بدونیم دربرابر جایگاه عالی که قراره یک روزی به سمت اون برویم بخاطراین باور ترسی دردلمون ایجاد شود که درجایی که قراره ریسک کنیم وعمل یک گام به عقب برداریم
    ویانگرانی داریم از ترس اینکه کسی مارا چشم بزند وازاین ثروت ویا جایگاه خوب لذت نبریم واین کار درمانگرانی واسترس ایجادکند
    حرفهایی که ازدیگران یادگرفتیم وبه مرور تکرار کردیم ودرگوشه ی ذهن نقش بسته مدام ایجاد دلهره درزندگی ما می کند وباعث ازبین رفتن حس شادی درمامیشود

    ۱۴۰۰-۰۹-۱۴

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بسم الله الرحمن الرحیم.سلام ودرود وخدا قوت برمرد مردان استاد ارجمندم ..😍😍😍.امشب دوباره حسم گفت این فایل گوش کنم ..چقدر لذت میبرم بی پرده از زندگی گذشته تون حرف می‌زنین …این یعنی اشتباهات گذشته رو پذیرفتین وجبرانش کردین والان لذت میبرین از آرامش که دارین ..انسان هر لحظه که قانون بفهمه واز نو شروع کنه این یعنی تولد دوباره ..خداوندهرلحظه ما برگردیم خوب زندگی کنیم دوست. داره وما را همراهی می‌کنه .وحتی بخابم وبهش ایمان بیاریم وراه حل عالی جلو راه میزاره تا موفقیت برسیم .استاد شما از همون اول چون به کم قانع نبودین ولت آنکه قانون نمیدونستین ولی ایده های مختلفی به ذهن شما می‌رسید .وخداوند راه را برای شما هموار میکرد .. وهمه چیز براتون مهیا میشد ..

    ۱۴۰۰-۰۸-۱۳

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    سلام وهزاران درود .استاد احسنت برای اینکه اصلا تو این مرحله از زندگی تون ترسی نداشتین به قول خودتون بی کله کار انجام می‌دادین ونتیجات مثبتی رو هم می‌گرفتین…وچون از قبل ماشین دلخواه تونو‌ تو ذهن تون تجسم کرده بودین دقیقا همونو دریافتین با تمام مشخصاتش ..،❤️🧡❤️🧡.وحتی.مغازه ی لباس فروشی که باز کردین وحتی دفترچه قصد براشون درست کردین وکلی مشتری بخاطر این ایده پیدا کردین ..ودر مورد اون ماشین بی ام و وباور غلط کی تو ذهن تون داشتین که چشم تون میزنن وحتی یواشکی سوار میشدین که چشم تون نزنن وحتی در مورد میوه یا گوشت که میخردین واین باور غلط باعث شد که تصادف ها براتون پیش بیاد ..ومن هم باور غلطی تو زندگی مون داشتم زندگی شخصی خودم که دوران نامزدی داشتم واینه سرسفره عقد شکست و همه گفتن این ازدواج آخر نمیاره واخرش طلاق وترس تو وجود من افتاد ولی چون باور داشتم وقبول کرده بودم اتفاقات دست به دست هم دادند وزندگی من از هم پاشید وبه جدایی ختم شد ..وهمه گفتن بخاطر اینه بود این ازدواج از اول شگون‌ نداشته ..باور های غلط زندگی ما رو سرنگون میکنه

    ۱۴۰۰-۰۶-۲۳

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    باسلام ودرود فراوان
    ریسک پذیری ازمهم ترین نکاتی بود که دراین فایل گفته شدکاری که شما مرتب انجام می دادین ومرتب منتظرنتیجه های اون بودین نترسیدن ازانجام کارهای جدیدوپاگذاشتن درناشناخته ها
    ویکی الگوهای فقیرانه که درذهن مااز قبل شکل گرفته الگوهایی که خودمون رو لایق زندگی عالی ماشین خوب سلامتی فوق العاده
    ونکته ی مهم دیگر فکرهاوباورهایی که ازقبل درذهن مون شکل گرفته پنهان کردن مسائل مهم یا چیزهایی که ازقبل داریم چون فکرمی کنیم که دیگران می توانندماراسحروجادوکنند
    حرفهایی که ازدیگران یادگرفتیم درذهن ما رادچار استرس ونگرانی می کنند زمان آن فرارسیده که این باورها وفکرها رو بیرون بریزیم وبه جای اون شرایط خوبی روبرای خودمان فراهم کنیم

    ۱۴۰۰-۰۶-۱۵

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤

    استاد شما از قوانین اطلاع نداشتید ولی خیلی جاها مطابق آن جلو رفتید . که به حِسِتان توجه کردید و به او احترام گذاشتید کلید را دادید و کلید را گرفتید بدون دخالت عقل و مشورت .

    ایده قِصدی خریدن مشتریان خیلی جالب بود به همراه دفترچه قسط با یک سری تعهدات و و چک سفید امضا مشتری ، این کار شما به شکلی سپاسگزاری و بخشش و مهربانی و باز کردن در رحمت به روی خود و هم نوعانتان بود که به صورت ایجاد کردن شرایط خرید با در نظر گرفتن توان مالی مردم در واقع به شکلی معجزه آسا ایده شما چون همراه با نیت خوب بود اثراث هزاران برابر خوبی را برای شما داشت و این مهربانی چون گرده های فراوانیِ ثروت در هوا پخش شدند .
    اینجا این نکته را درک میکنیم که اگر در جهت بخشش و مهربانی به همدیگر باشیم زندگیمان سرشار از خیر و برکت خواهد شد .
    با مقایسه زندگی پدربزرگان و پدر و مادرهایمان با زندگی اکنون جامعه این موضوع کاملا قابل فهم و درک است .

    ❤❤🌹🌹❤❤

    ایده خرید ماشین با تمام جزییات را در ذهنتان پردازش کردید . و این بار هم برای خرید آن به حِسِتان توجه کردید و به بنگاه آشناتون رفتید برای اقدام در جهت رسیدن به خواسته تان ، و اینجا خیلی مهم است که خواسته ما مانند ماشین بی ام و که برای شما بود ، بدون در نظر گرفتن سود و ملاحظات و عقل باشد چون اگر برای رسیدن به خواسته این فاکتورهابه وجود بیایند به آن خواسته هرگز نخواهیم رسید.

    🌹🌹🌹

    شما خودتان را لایق و اندازه این بی ام و نمیدانستید و از طرف دیگر به دلیل دیدگاه بسته و باورهای غلط اطرافیانتان در مورد چشم خوردن بود که ذهن شما را احاطه کرده بودند . که در کنار این قسمت گوش دادن به

    فایل (( تغییر الگوها و باورها ))
    ((خداوند همه چیز میشود همه کس را ))
    ((قانون جذب))
    ((حذف افراد منفی با استفاده از قانون ))
    ((قانون افکار))
    ((لایو من میدونم که ))
    (( چه بر سر کودک درون من آمده است ))
    ((دوره راز قوانین زندگی قسمت ۶ ))
    (( سریال امپراطوری عشق ))
    ❤❤❤
    کمک بسیاری در فهمیدن این فایل حاضر به ما میکند .

    برنامه مسافرت را شما با نقشه و طراحی بسیار دقیق و زیبا برای خودتان خلق کردیر مثل ما بچه های سایت که دفتر آرزوهای خود را تهیه میکنیم و جزء به جزء خواسته ها و آرزوهایمان را درون آن مینویسیم .
    ولی یک نکته ای که باعث میشود این آرزوها دقیقا مثل سفر رویایی شما از شیراز به اصفهان و …….. تحقق پیدا نکند در اینجاست که در رسیدن به رویا به دیگران نباید اعتماد کنیم در واقع برای خداوند شریک پیدا کردن کفر است .
    واضح تر بگویم شما ماشین خودتان را به واسطه حرف صاحبخانه که به شما گفت اینجا امن است مطمین باش،ماشین خود را با آسودگی کامل رها کردید .
    شما در عمل به جای رجوع به درون و خدای خودتان، در واقع به حرف آن انسان گوش دادید کسی که مخلوق خداست . شما برای خداوند شریک قرار دادید و ماشین خود را به جای واگذار کردنش به خداوند به حرف یکی از هزاران مخلوق خداوند سپردید .

    بله در راه رسیدن به سفر آرزوهاباید توکل بر خداوند کرد و ((فایل پیام خداوند را از طریق قلبتان بشنوید ))یعنی همان حسمان، همان حسی که به شما گفت کلید و بده و کلید و بگیر، همان حسی که به شما گفت سوار موتور بشوید و به بنگاه آشناتان برای درخواست خواسته ماشین بی ام و قدم بردارید . بله به همین خدا باید اعتماد کرد و گوش به حرفش داد .
    که شاید اگر شما به حستان توجه کرده بودید ماشین را آنجا نمیگذاشتید چون درون قلبتان یک حس نا امنی بود که از صاحبخانه پرسیدید اینجا امن است برای اینکه ماشینم اینجا بگذارم .

    اشتباهی که خود من هزاران هزار بار انجام داده ام و خیلی جاها وجود ارزشمند خودم و توانایی ها و خدای خودم را فراموش کردم و در انجام دادن کارهایم بر روی حرف دیگران و توانایی های آنها حساب کردم .

    و هزاران بار ضرر کردم چون برای خداوند توانا و قادرم شریک ضعیفی که مخلوق او بود را انتخاب کرده بودم .

    مثال سید بودن بابای شما نکته جالب توجهی بود نسبت به اینکه چه قدر ما انسانها قدرتمند و تواناهستیم .که به واسطه این قدرت میتوانیم انسان دیگری را قدرتمند کنیم . و قدرت قانون جذب را دسته جمعی به سمت یک نفر هدایت میکنیم و قانون جذب را با قدرت درونی تک تک خود ما انسانها از روی خودمان بر میداریم و آن را به واسطه تمرکز دسته جمعی و طبق قبول کردن یک باور کهنه به سمت یک نفر هدایت میکنیم .

    بله سید زمانی میتوان زندگی من را خراب کند که من اجازه بدهم و من بدون آگاهی از این موضوع نه تنها اجازه میدهم خودم را همچنین قدرت شگفت انگیز جذب و خلق کردنم را مثل یک گوسفند به او تقدیم میکنم .و او را هزاران هزار برابر قوی تر میکنم .

    ما نباید ❤به جز خداوند قدرت را به دست کس دیگری بسپاریم و با این دیدگاه هیچ کسی نمیتواند کوچکترین تصمیم را بر روی زندگی ما بگیردو نمیتواند کوچکترین تاثیری را روی زندگی ما بگذارد . ❤

    دوستان و اطرافیان استاد انرژی های منفی را به سوی ایشان روانه میکردند و استاد باید ورودی های این افکار منفی را میگرفتند .
    ((فایل های سریال امپراطوری عشق ))
    (( فایل سوم از دوره راه رسیدن به رویاها ))
    نکات ظریف و قابل تاملی در درک کردن این موضوع را برای ما به ارمغان میآورد.

    در قسمت آخر این فایل استاد اشاره کردند به بردن ۱۵ کیلو پسته توسط دوستشان در رفتن به اصفهان برای برگرداندن ماشین و استاد فرموند که انگار لطف خداوند بود که دوستشان پسته برداشته بود .
    به نظر من کار خدا نبوده چون خداوند و قانون فقط به توجهات ما پاسخ مثبت میدهند .
    و تمرکز استاد عزیز برای گرفتن مدارک و ماشینشان که جزو گوشت و خونشان شده بود .
    بله خداوند و قانون به خواسته های عمیق جواب میدهند و هم جهت با آن خواسته قانون جذب کار میکند .
    و دوست شما وآن ۱۵ کیلو پسته فقط به واسطه خواسته عمیق شما در رسیدن به ماشینتان بود .

    و این پسته ها دربرگشتن از اصفهان در جهت تعمیر ماشین به استاد و دوستانشان کمک کرد .

    نکته جاابی که استاد اشاره کردند هر چه را بخواهیم از جنس خودش را دریافت میکنیم در زمینه پوشاک یک نفر از جنس خودتان در مسیرتان قرار گرفت .
    و به موفقیت رسیدید.
    و از یک جا ذهنیت شما به واسطه باورها و بذرهای منفی که از گذشته در درون شما کاشته شده بود و مرتب آن بذرها را شما با توجه عمیقتان چون شما انسان خلاق و قدرتمندی در تصویر سازی اتفاقات بودید آنها را آبیاری کردید .

    اتفاقی که در زندگی خود من افتاد . در زندگی گذشته ام به واسطه اینکه در شب نامزدی ام به آتلیه رفتیم و عکس گرفتیم و عمه من به شدت مخالفت کرد که لزومی در این کار نبوده است جشن نامزدی است و احتمال اینکه هر زمان به هم بخورد میرود . و عجیب این حرف در وجود من عمیقا فرو رفت ، هر چند بد و بی راه گفتم که چه حرف ناشایستی در زمان جشن و خوش حالی بزرگترها میزنند .ولی به واسطه ترس از به واقعیت پیوستن این حرف تمام جریانات را به این سمت سوق داد و یک ماه به عروسیمان به هم خورد . .
    الان میفهمم که باورها و عقاید پوچ جامعه و اطرافیان چه کارها با زندگی ما میتواند بکند .خوشحالم که به این آگاهی رسیده ام و این موضوعات را درک میکنم .❤❤❤🌹🌹🌹

    ۱۴۰۰-۰۵-۱۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    سلام استاد عزیزم ..فایل چهار دارم برای دوم گوش کردم ..بله دقیقا هنوز چشم زدن واین خرافات که همه مون خانواده مون‌قبول دارن ..مخصوصا خانواده ی خودم ..یه دختر دایی داشتم خیلی ناز وچشم آبی و خیلی آنقدر خداوند اون بچه با دست درست کرده بود آنقدر خانواده ام گفتن این بچه آنقدر خوشکله آخرش چشم‌میزنن از بین میره وهر دفعه از تهران دایم میومدن بچه قایم میکردن از دید بقیه تو روستا که میومدن همه میگفتن چقدر قشنگه اونقدر تو ذهن دایم وخانمش همچین چیزی ساخته شده بود .بدبین بودن تا کسی می‌گفت چه بچه ی نازی این بچه حالش بد میشد تخم مرغ میشکستن واسفند دود میکردن دعا براش میگرفتن ..ولی با ذهنیت خانواده ام آخرش بچه از دست دادن آنقدر از همون اول میکفتن این بچه زنده نمیمونه چون زیبا بود.دقیقا دایم تصادف کردن خانم ودایم سالم ولی اون فرشته کوچولو از بین رفت الان میفهمم با فکر های که تو ذهن اونا بود وتصورشون باعث شدن اون طفل معصوم به قول خودشون تو جاده که به سمت تهران میرفتن از بین بره …البته الانم که میپرسی ازشون میگن فلانی چشمش کرد …استاد عزیزم تو فایل چهار زندگی تون تعریف کنید همه اتفاق های بد برای شما افتاد دقیقا بخاطر همون فکر ی که اقوام تو ذهنتون ساختین ..والان میفهمم هربلایی سرمون میاد بخاطر ذهنیت ماست ..پدرم امسال کلر جدید خریدن همش مادرم می‌گفت استراحت بدین کار میسوزع استاد یه هفته نشده زنگ زد کلرمون سوخته تازه فقط ظهر ها ازش استفاده میکردن ولی کلر به طور عجیبی سوخته الان من میفهمم بخاطر گفته مادرم وترس از اینکه کلر میسوزع دقیقا همون بلا سرشون آمد

    ۱۴۰۰-۰۴-۲۸

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • marytayyebi

    باسلام وخداقوت.باور قدیمی وکهنه ابی که الان دارم به اون فکر میکنم وچقدر گاهی دلم ابری میشه از باورها وتعصباتی که کورکورانه پذیرفتم وچقدر بهای سنگینی بابت این پرداختم .اگه بخوام موردی بگم واسه خواهرم اتفاق افتاده بود وقتی خونه ای خرید ووسایل خونشو همه رو عوض کرد اون زمان اعتقاد داشتیم که اینکار باعث چشم زخم هست وبعد گذشت یکسال واقعا خودش توی اون خونه مریض شد دخترش درحد مرگ پیش رفت وکل زندگیش روی هوا😔😔😔وهمه به خاطر این باور احمقانه .وخداروشکر که این باور رو توی دوره شما فهمیدم که کذب محض هست
    واین ناشی از باور غلطی است که درذهن ما شکل گرفته به امید روزی که تمام مردم جهان از باورهای محدود کننده دورباشن وبه چیزی که لایق آن هستند برسند

    ۱۴۰۰-۰۴-۱۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    باسلام
    الگوهای فقیرانه ای که از قبل درذهن شکل گرفته باعث میشود که ماخودمون رو لایق خیلی ا زچیزها ندانیم
    ویکی دیگراز باورهای قبلی این بود که چیزهایی رو که داریم پنهان می کردیم تا کسی نبینه چون فکرمی کردیم که دیگران می توانند سحروجادو کنند یا چشم کنند حرفهایی که از دیگران یادگرفتیم درذهن ما استرس وآشوپ به پامی کند ودراین مواقع حواس مان به این است که مدام مارو چشم کنند واینجاست که استرس و نامنی درزندگی درذهن مون ایجادمی شود

    ۱۴۰۰-۰۴-۱۵

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    سلام استاد بزرگوار. امروز جلسه چهارم واقعا چقدر با زندگی شخصی ام شباهت داشت دقیقا این اتفاقات برام افتاده الان میفهم که من چقدر تا خواب بودم.. بله من همیشه تو زندگی ام مثلا مبل ابی وپرده ابی دوست داشتم اوایل زندگی شرایط خرید شو نداشتم ولی انقدر بهش توجه داشتم هرمغازه میرفتم مبل ابی میدیدم تا اینکه به طور عجیب تو دیوار یه دست مبل ابی همون که تو ذهنم بود دیدم تماس گرفتم مال جهزیه خانمی بود که زندگی شو به ثمر نرسیده بود از نزدیک رفتم پسند کردم دیدم دقیقا همون درصورتی پول شو نداشتم به طور معجزه بشه خانم گفت با چیزی تعویض میکنه من نصف مقدارشو فرشی اضافه داشتم ایشون پسند کردن وبرداشتن وبقیه اش گفت کم کم به من بده خلاصه من به اون مبل رسیده بودم.. وحتی گوشی شخصی که میخاستم با تصور ی که داشتم ونگاه عکسش تو گولل نگاه میکردم. ولی هدیه گرفتم…ولی درمورد چشم زخم کاملا قبول دارم که خانواده ی ما هنوز این تصور دارند که چشم زخم وجود,داره حتی مادر من به افرادی میگن دستش سبکه میان پیشش میگن تخم مرغ بشکن چشم خوردیم اگه سردرد داشته باشند ولی واقعا چون قبول دارند خوب میشن ..تا چند روز پیش منم همین باور داشتم که اگر بچه ام بیحال میشد به مادر میگفتم فلانی از بچه ام تعریف کرده تو یه تخم مرغ بشکن ..وچون قبول داشتم واقعا حالش خوب میشد …استاد عزیز واقعا ممنونم با صراحت از زندگیت تعریف میکنی تا من ودوستان دید مو عوض کنیم ..خیلی اتفاقات افتاده الان دارم فکر میکنم چقدر گمراه بودم …ببخشید طولانی شد ..ولی استاد از ته دل بهتون بگم شما فرشته ی خداوندی .

    ۱۴۰۰-۰۴-۰۴

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

    • مجموعه آموزشی استاد ضیاء

      ۱۴۰۰-۰۴-۰۴

      درود خانم ناصحی عزیز
      از خواندن کامنت هاتون لذت می برم و خوشحالم که در مسیر آگاهی قرار گرفتید. مطمئنم روز بروز نتایج عالی تری می گیرید. منتظر شنیدن معجزاتتون هستیم

  • سحر توکلی

    بادرود فراوان
    با اجازتون استاد سعی کردم تمام نکات صحبتهای شما رو بنوسیم :
    کار شما با لوارم موتور سیکلت بوده ولی ذهنیت تون پوشاک بوده، خب همین ذهنیت شما رو به طرف تعویض شغل هول میده .
    یه جا گفتین :
    کلید میدم و کلید میگیرم . نکتش: توکل کردن به خدا بدون هیچ قید و شرط بوده و کلید بزرگ در موفقیت تون در عرصه پوشاک بوده .
    برای تهیه و خرید پوشاک به قم رفتین و چک دادین بدون اطلاع از مسائل پوشاک
    عیبش : باید میرفتین اموزش میدین و کمتر شکست میخوردین و هزینه میدادین مثل ما که وارد سایت شدیم و توکل کردیم.
    به یه شکلی. همه ما اعضا اتفاقی دور هم نیستیم یه تفاوتی باعث شده اینجا بیاییم یه تمایزی با بقیه افراد کنارمون داشتیم، خب حالا که به اینجا رسیدیم برای موفقیت بیشتر باید هزینه کنیم و اونایی که این محصول و فایل رو خریدن عاقل بودن، چون بعد توکل به خدا به این نتیجه رسیدن که از ته قلبشون پیروز بشن تو این مسیر پس هزینه کردن .
    در ضمن اینجا داخل سایت اعضا سایت غربال شدن و یه عده با دیدگاه های نزدیکتر دور هم جمع شدیم .

    بعد از اموزش مغازه پوشاک ایده زدن دفترچه اشتراک و قسطی دادن به مشتری با ضوابط به ذهنتون رسید. استاد عزیز اینجا خوب جلو رفتین قانون گذاشتین و اصول گذاشتین و جواب داد براتون تا جایی که کارتون با رعایت قانون و اصول زندگی گسترش پیدا کرد و تا ادارات پیشرفت کردین و همه گیر شد کارتون قانون شما روبه جاده اسفالت انداخت و سریع جلو رفتین و پیشرفت کردین حتی استاد پیشرفتتون اونقدر بود که توان خرید ماشین بی ام و رو داشتین .
    (((مثل ما بعد دوره رویا ها باید فایل قانون زندگی رو تهیه کنیم و با قانون به رویاهامون شکل بدیم .)))
    تصویر سازی کردین برا خودتون با ذهن خودتون پردازش کردین حتی رنگ ماشینتون رو و فکرتون رو درگیر یه خواسته کردین تمام و کمالللللل .

    بعد کاینات استاد هدایت تون کردن و گفتن بهتون برید و به نمایشگاه ماشین دوست تون بدون هیچ پیش زمینه ای، اینجا کاینات وارد عمل شده چون رویاهاتون رو پروروندین استاد عزیز، و قانون رو هم اجرا کردین حالا کاینات اومده جلو و خودش شما رو داره جلو میبره به سمت رویای ماشینتون….

    فروشنده با اینکه یه سری ایرادها برا خرید این ماشین بهتون میگه ولی به خاطر پافشاری خودتون رو خواستتون اینجا با اینکه فروشنده براتون محدودیت میزاره ولی شما اصرار برخواستتون دارین و موقع رفتن دوستتون یه دفعه یه نفر رو یادش میاد که قصد فروش داشته و هیچ نشونه یا آدرسی از اون نداره اینجا کاینات میان جلو و شماره صاحب بی ام و به طرز عجیبی به کمک کاینات چون در تسخیر شما بزرگوار هستن و میرن که ماشین رو براتون بیارن و همه اطاعت امر و گوش به فرمانتون هستن .

    خوب اینجا باز شما دست بر نمیدارین و تو ذهنتون پردازش میکنین دور میزنین دور ماشینتون و دوباره خواستین صاحب اون ماشین رو ببینین و کاینات اون فرد رو داخل فروشگاه براتون میارن و قرار میدن و…. .

    بدون چک و چونه زدن سریع قولنامه میکنین چون به تصمیمتون ایمان دارین و توکل میکنین و سریع میخرین ماشین بی ام و رو

    ولی ….

    الگوهای ذهنیتون خراب میشن اینجا، چون خودتون رو در شان اون ماشین نمیدیدین فکر میکردین پایین هستین و از اینجا خودتون کلید رقم خوردن بدیها و بدبیاریها رو رقم زدین، خودتون با فکر خودتون با تصورات غلط خودتون کاری کردین که ماشین بره . و تو ذهن خودتون خودتون رو لایق ماشین نمیدونستین اینجا دنده عقب رفتین و ماشین و خواسته ها و رویاهاتون رو حول دادین تو دره

    (((((اگه رویاها رو یاد گرفتیم و قانون رو یاد گرفتیم مغرور نشیم و ادامه بدیم تمرین کنیم هر روز تا دنده عقبی مثل شما نریم تو دره واقعا سختهههه ولی شدنیه ))))
    و در ذهنتون پردازش کردین که این ماشین ماله من نیست خوب فاصله گذاشتین بین خودتون و ماشینتون .

    نکته بعدی خودتون رو اغشته به باورهای غلط کردین که چشم میخورین و در ذهنتون بوده اصلش باید در ذهن خودتون نمی بود وقتی تو ذهن خودتون بوده و دیگران حرفهاشون براتون اهمیت داشته باور ذهنیتون تقویت میشه ولی اگر ذهنیت خودتون درست بود دیگران هر کاری و هر ذهنیتی داشتن هیچ کاری نمیتوتستن بکنن و براتون اتفاق نمیافتاد .

    خود خود خود خود خود ما میتونیم شکل دهنده زندگیمون باشیم نه دیگران .

    تا جایی جرات تون کم شد برا خرید خوراکیها به داخل خانوادتون میترسیدین…..
    کسی با اون همه شجاعت و جسارت اینجا به خاطر قرار گرفتن در دام دیگران عین یه موم داره توسط افراد و باورهای غلط شکل میگیره ‌ .

    به خاطر اینکه ذهیتتون درست نبوده از اون نعمت کاینات نتونستین درست استفاده کنین و لذت ببرین .

    سفری تو ذهن خودتون از شیراز به اصفهان.تهران شمال مشهد پردازش کردین ولی چون اغاز سفر تو دیدگاه و باور و قانونی که به ثبت رسونده بودین ماشین رو از مالکیت خودت حذف کرده بودین تو سفر ماشین رو ازتون گرفته شد خودتون خواستین که ماشین ماله

    شما نباشه هیچ کس دیگه ای مقصر نبود چون لایق ماشین خودتون رو میدونستین تا جایی تو اصفهان جا برا ماشینتون تو پارکینگ پیدا نمیشه و کاینات دارن مقدمات گرفتن ماشین رو ازتون انجام میدن .و خودتون به خاطر اون باورهای چشم خوردن و غلط این قانون و پیاده میکنین که اقا دزده بیا این مدارک و کل زندگیم ماله تو .

    و باورهای غلط عین سیاهی نه تنها ماشینتون و میگیرن کل مدارکتون رو هم میگیرن همون طور یه فکر درست ادمو هزاران برابر میبره جلو یه اشتباه و سیاهی هم دامنش گسترده است .
    و حالا بدوبدو هاتون شروع میشه و سفر لذت بخشتون کنسل میشه بدون ماشین برمیگردین شهرستان …. و حالا اوج بدبختیهاتون شروع میشه چون نبودین چک هاتون برگه میخورن کارا فروشگاهتون اشتباه پیش میره . و باورهای غلطتون رشد میکنن و بدبختیهاتون پشت بدبختی به سمت شما روانه میشن چون خودتون اغوشتون رو باز کردین برا پذیرششون ‌ .

    نکته بعدی رو به خاطر یه باور نسبت به پدرتون که ایشون سید هستن . حرفشون حقه به خاطر باور مردم هم پدرتون باورشون قدرتمند شده و هم مردم باورشون قوی شده و میترسن و همه با اتحاد دست به دست هم دادن که قدرت بابا رو بالا ببرن و اگر تخطی کنن بلا سرشون مییاد بدون اینکه بابای شما هیچ قدرتی و معجزه ای داشته باشن ولی مردم بابا رو کردن خدا، غول و انتظار و امادگی خودشون رو برای پذیرش عذاب اماده کردن .

    نکته، وقتی که دسته جمعی با باورهای غلط قدرت زیادی ایجاد میشه حالا اگه دسته جمعی باورها را درست کنیم قدرت بالا میره و هم سایتی ها میتونیم دسته جمعی مراقبه کنیم با هم و قدرت سپاسگذاری و قدرت سایت رو بالا ببریم برای خوب شدن برای شادی برای رهایی برای لذت بردن از زندگی .

    الان کسی نمیتونه شما رو از پا در بیاره چون خودتون دیگه باور ندارین و قبول ندارین الان اتفاقهای خوب براتون میافته فقط به خاطر اصلاح باورهاتون هست .

    و اخر اینکه وقتی ادامه به پذیرش قانون و جذب نکنین، کاینات همون طور که باهاتون مهربون بودن و همسوتون پیش رفتن اینجا دیگه دنده عقب میره و کل رویاها و ماشینتون به بدترین شکل حتی بیشتر از خرید خود ماشین مجبور به هزینه کردن میشین که اون رویاتون رو با دست خودتون دفن کنین … .

    باورهای غلط رو ما با رفتارمون میتونیم درست کنیم خود من به زیبایی علاقه دارم و به چشم زخم نه، و با رفتارهام کاری کردم که در خانواده همسرم تا حدودی اونا رو تحت تاثیر قرار بدم که شیک بپوشن و زیبا بگردن و نکته جالبش اینه که وقتی میبینن من راحتم و اعتقاد به چشم خوردن ندارم اونا در مقابل من خودشون رو رها میکنن و تا حدی که پذیرش دارن یه مقدار از مسایل زندگیشون رو جلو دید من میزارن، البته بازم مقاومتهایی تو ذهنشون دارن .
    یا حق ….

    ۱۴۰۰-۰۳-۱۵

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • عصمت مرتضوی

    درود بر استاد ضیاء گرامی
    در خصوص جلسه ۴ اونقدر دوستان دیدگاههای عالی و مفصل نوشته اند که واقعا مورد جدیدی به دهنم نمیاد که بنویسم خیلی از نظرات دوستان لذت بردم چون منهم قبلا به چشم خوردن باور داشتم و بهمین دلیل سعی میکردم مواهب و موفقیتهای خودم و بچه ها و همسرم رو تا انجا که امکان داره از دیگران مخفی کنم ولی جاهایی که دست من نبود و نمیشد خیلی دچار استرس میشدم و با وجودیکه صدقه میدادم که اثرات تخریبی رفع بشه بازم چون بطور کامل این باور رو از ذهنم نتونسته بودم پاک کنم ، معمولا یه اتفاق ولو جزئی برام میفتاد ولی اکنون خدارو هزاران بار شکر دیگه این چرندیات رو قبول ندارم و اصلا بهشون فکر نمیکنم لذا اتفاقی هم نمیفته خدارو هزاران بار سپاس🙏🙏🙏

    ۱۴۰۰-۰۱-۰۵

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا حسینی

    سلام.عالی بود .دقیقا. فکریه که تو ذهن هممون هست و من هم تصمیم گرفتم از همین لحظه از ذهنم بیرونش کنم و دیگه اعتقادی بهش ندارم.
    یه سوال هم دارم استاد بعضی وقت حس میکنم اگر یه چیزی رو بخوام و خیلی روش تمرکز کنم بدتر ممکنه ازم دور بشه چون به نبودش هم ممکنه به ذهنم بیاد آیا این درسته؟یا اشتباه میکنم؟

    ۱۳۹۹-۰۹-۲۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • محمد علی ایرانمنش

    با سلام و درود خدمت همه ی دوستان عالی و هم فرکانسی و استاد گران قدر.
    امروز متوجه یک موضوع شدم تو فایل جلسه ی چهار شما گفتید ماشینی که خریدید رو کاملا توی ذهنتون تصور میکردید حتی رنگش و غیره، منو به فکر فرو برد و یک نتیجه جالب گرفتم، من در کل آدم سخت گیری نیستم مثلا برای همین ماشین میگم حالا یک ماشین بخرم هر چی باشه طوری نیست، قانون هم میگه چون نمی دونی چه ماشینی میخوای پس منم بهت ماشین نمیدم طوری نیست؛ ولی شما چون دقیقا تصور کرده بودید چی میخواهید حتی به رنگ و بقیه چیزها هم فکر کرده بودید قانون هم دقیقا همونو بهتون داد.
    نمی دونم تصورم چقدر درسته، این چیزی بود که به ذهنم رسید.

    ۱۳۹۹-۰۲-۲۷

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    با سلام خدمت استاد عزیز و گرامی
    ممنون بابت فایل بسیار زیبا و آموزنده برای من خیلی جالب بود وقتی می دیدم عین اون رفتارها و کارها رو انجام دادم من به چشم شور اعتقاد داشتم البته طبق گفته های که شنیده بودیم و از بچگی در ذهن مون جا گرفته بود. تا تغییر این باورها به نظرم یکم زمان می بره من از فایل اولتون که گوش کردم اولین چیزی که دیگه برام قابل درک شده در هیچ زمینه ای سعی می کنم تقصیر رو دیگه به گردن دیگران نندازم این خیلی
    .آموزنده هست

    ۱۳۹۹-۰۲-۱۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    با سلام خدمت استاد عزیز و گرامی
    خوشحالم از این که توانستم در این دوره به همراه خانواده ام شرکت کنم جلسه دیروز خیلی برام جالب و مفید بود دقیقا من این اشتباه رو در زندگیم انجام داده بودم سال ۹۲ تونستیم با پس اندازی که داشنیم خونه ی کوچکی رو بخریم همان سال شوهرم قراردادش درست شد و رسمی شدند بعد با باقی مانده پول یه ماشین پراید مدل پایین خریدیم یکی از اقوام شوهرم هر روز خونه ی ما میومد هر دفعه که میومد می گفت خوشبحالت ، تو زندگی چی کم داری خونه که خریدی ، ماشین هم که داری ، شوهرت هم که رسمی شده. ما چی؟! خیلی بدختیم از این حرفها …یه جورای ازحرف زدنش بدم میومد و از نگاهش به زندگیم طوری شده بود فکر میکردم انرژی منفی بالایی داره و من رو چشم میزنه. البته حرفهای بقیه هم بی تاثیر نبود مدام نگران بودم تا اینکه بعد از چند ماه خونه رو از دست دادیم و کل پول خونه از بین رفت ، شوهرم افسردگی شدید گرفت و نزدیک ۵ سال درگیر مریضی اش بودم خیلی اذیت شدم همه چی با هم خراب شد تا اینکه با شما استاد عزیز آشنا شدم و یکبار باهاتون صحبت کردم. از اونجا بود که کمی بهتر شدم و الان خیلی خوبم و دوباره رو پای خودم ایستادم تلاش می کنم برای موفقیت های جدید و سعی می کنم دیدگا های قبلی رو نداشته باشم.
    ممنونم استاد

    ۱۳۹۹-۰۲-۱۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • محمد علی ایرانمنش

    سلام و هزاران درود به همه ی عزیزان امروز داشتم فایل استاد رو گوش میدادم که یادم اودم اتفاقی مثل اتفاقی که برای استاد رخ داده برای منم رخ داده، اگه اشتباه نکنم چهار سال شد که میخواستم موتور بخرم ولی پدرم اجازه نمیداد و میگفت خیلی خطر دارد تو هم درست رانندگی کنی بقیه بد میرن و خیلی چیزای دیگه که از دلسوزی و محبت بودن ولی از نوع منفی خلاصه بلاخره بعد از چهار سال بلاخره با اصرار فراوان اجازه خرید موتور بهم داده شد از بس “همه” ی اطرافیانم دوست ، آشنا ، اقوام ، خانواده و هر کس که منو میدید بهم میگفت موتور خطرناکه من تو ذهنم بود به محضی سوار موتور بشم تصادف میکنم؛ در همان ماه اول اولین تصادفم را کردم که اگر کلاه ایمنی نداشتم سرم زیر تایر ماشین صاف میشد چند ماه بعد تصادف بعدی و موتور کلا خراب شد و کنار گذاشتمش، اما یک روز به خودم گفتم من بی نهایت موتور رو دوست دارم و با دوتا تصادف کنار نمیکشم حرف بقیه هم برام مهم نیست من وقتی درست برم تصادف نمیکنم و تمام حرف هایی که شنیده بودم رو از دهنم فاکتور گرفتم و موتور را درست کردم و تا امروز هیچ تصادفی نکردم و هر کس هم تا میگوید موتور خطرناک است میگم خطر برای تو داره نه من و هیچ وقت هم به تصادف فکر نمیکنم

    ۱۳۹۹-۰۲-۱۸

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

    • مجموعه آموزشی استاد ضیاء

      ۱۳۹۹-۰۲-۱۸

      خیلی عالیه، بهتون تبریک می گم.
      این دقیقا همون چیزی هست که استاد توی فایل می گن: که هیچ کس نمی تونه بر سرنوشت ما تاثیر بگذاره، مگر اینکه خودمون اجازه بدیم.
      و شما با سلب کردن این اجازه از دیگران و نیز با تغییر باورها در خودتون، تونستین به نتیجه دلخواه برسین.
      موفق باشید

  • مریم ایرانمنش

    سپاس استاد این فایل هم مثل همیشه عالی و پر از آگاهی بود ولی چیزی که خیلی ذهن مرا درگیر کرد، موضوع چشم خوردن بود که فکر می کنم در باور اکثر ما، از جمله خود من، در گذشته وجود داشته و می دانم که برای تغییر این باور اشتباه ومحدودکننده، باید تلاش بسیاری بکنم تا بتوانم از آنچه که خداوند حق الهی من دانسته و بعنوان نعمت برمن ارزانی داشته، آزادانه استفاده کنم و از آن لذت ببرم.

    ۱۳۹۹-۰۲-۱۸

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

    • مجموعه آموزشی استاد ضیاء

      ۱۳۹۹-۰۲-۱۸

      کاملا موافقم به نظر منم اکثر مردم به چشم اعتقاد دارن، من خودم از زمانی یادم میاد بهم میگفتن فلانی چشماش شوره یا چشم خوردید و نظر بگیرید و….
      میدونید جالب کجاست وقتی میگفتند نظرشو گرفتیم رفع شد دیگه همه چی درست و رو به راه میشد اما من بعد از شنیدن فایل استاد متوجه شدم این خود ما هستیم که انرژی منفی رو جذب می کنیم و میگیم چشم خوردم و زمانی هم که میگیم نظرشو گرفتن رفع شد دوباره خود ما هستیم که انرژی منفی رو از خودمون دور میکنیم
      از اول تا آخر همه چیز خود ما هستیم که نه دیگران و نه چشم دیگران و نه نظر گرفتن

  • محمد علی ایرانمنش

    خیلی تاکید بر تکرار فایل ها داشتید با اینکه در کل روز فقط ۴ ساعت زمان خالی دارم و بعضی روزها همین زمان را ندارم اما هر طور بود شندین فایل را افزایش دادم فایل را ریختم روی گوشی و محل کار روی موتور و هرجا میشد به آن گوش میدادم و هر بار یک نکته ی جدید میفهمیدم
    خیلی صحبت ها و تجربه ها دارم و مشتاق برای گفتن ولی زمان خیلی کم دارم و باید برم ففقط بگم اول سپاسگذاری هم و بعدشم دوره تا الان خیلی تاثیر گذاشته روی من
    تشکر فراوان [گل]

    ۱۳۹۹-۰۲-۱۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • محمد علی ایرانمنش

    با سلام و خدا قوت خدمت استاد گرانقدر
    دیشب دیدم جلسه ی چهارم را داخل سایت قرار دادید دانلود کردم و امروز گوش کردم گفتید نظر بنویسید و به خودم گفتم نظرات برای استاد خیلی مهم هستند پس رسیدم منزل اول از همه میام نظر میدم نمیدونم چی بگم و هر حرفی رو که میگم حرفایی هست که الان ذهنم بهم میگه و من تایپ میکنم.
    اول از همه میخواهم سپاسگذاری کنم از زحمات و فایل های عالیتان و دوم از کسی که مرا با قانون جذب و با شما آشنا کرد و زمانی که میخواستم همه چیز را رها کنم مثل کوه کنارم ایستاد و تنهایم نگذاشت و مرا به راه بازگرداند و خیلی خیلی از اون فرد مشتکرم، اگر دوره را ترک کرده بودم خیلی پشیمان می شدم.

    هربار که یک جلسه در سایت قرار میدهید و گوش می دهم متوجه میشوم من بدون اینکه خودم بدانم اکثر کارهایی که شما میگوید را انجام می دادم و این بی نهایت باعث خوشحالی من میشد و با انرژی بیشتر تمریناتی هم که گفته اید و انجامشان نداده بودم را انجام میدهم برای مثال من خودم چندین سال است کلا تلویزیون و اخبار نگاه نمیکنم فقط یک نرم افزار خبر ریخته بودم روی گوشی و عنوان اخبارها را میخواندم حتی بازشان هم نمیکردم (به نظرم اخبار کاملا ساختی و دروغ هستند) در جلسه ی قبل که شما گفتید کلا دور اخبار خط بکشید حتی همین نرم افزار اخبار را هم پاک کردم یا اینکه خیلی سال پیش خانه ای که میخواهم در آینده داشته باشم را ریز به ریز تصور و کشیده و هنوز هم دارم حتی سیم کشی برق ساختمان جای ستون ها اتاق های مخفی آشپزخانه ی دوار و متحرک حتی جای مبلمان نور پزردازی و همه همه چیزها، در این جلسه گفتید به پوشاکی فکر میکردید و اینقدر ذهنتان درگیر آن بود و در مورد این موضوع آنقدر ارتعاشات به کائنات می فرستادید تا در نهایت به صورتی که فکرشم نمی کردید به این خواسته ی خود رسیدید من هم یادم امد که من هم چنین خانه ای تصور کرده و با جزئیات ترسیمش کرده ام، بلاخره یک روز به آن خواهم رسید، طبق قانون طبق تجربه شما در رسیدن به پوشاکی طبق حرفای جلسه ی قبل=> به هر چی که میخوای میرسی فقط باور کن، به هر چی که فکر کنی همون میشه زندگیت، افکارت زندگیتو میسازن و غیره،با اینکه هزینه ی ساخت خانه را ندارم و حتی ابزارهای لازم هم وجود ندارند مثلا هیچ چیز ابزاری یا قطعه ای نیست که بتوانم با آن آشپزخانه را کترک کنم ولی اینا برام مهم نیست و من باید این خانه را بسازم موقعش که بشه به یک نحو خودش درست میشه.
    قبلا به چیزهای منفی فکر نمی کردم و اتفاقی هم می افتاد میگفتم بی خیال حالا شده من خودمو ناراحت کنم که چی بشه بجای ناراحتی فکر کنم چطور درستش کنم و این باعث میشد خیلی آرامش پیدا کنم و آرام بشم اما باز هم بعضی مواقع چیزهایی بود که به سختی از ذهنم بیرون میرفت و ناراحتم میکرد وقتی در جلسه ی قبل گفتید نگاه مثبت داشته باشیم و از قبل هم تمرینات سپاسگذاری را انجام داده بودم تصمیم به جایگزین کردن سپاسگذاری و فکر کردن به جنبه ی مثب به جای ناراحتی گرفتم و واقعا تاثیر داشت.

    ۱۳۹۹-۰۲-۱۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

توجه کنید: این جلسه فقط برای دانشجویان این دوره مجاز و در دسترس است.

اشتراک گذاری