سبد خرید

راه رسیدن به رویاها | جلسه ۱۴

امتیازدهی 5.00 از 5 در 20 امتیازدهی مشتری
(17 بازخورد مشتری)

تمرینات شما، برنامه‌ریزی ذهنی شما محسوب می‌شوند

راه رسیدن به رویاها | جلسه ۱۴

ادامه صحبت های جلسه قبل: بعد از افتتاح مغازه جدیدم که بسیار شیک و دارای امکانات بالا بود، کار من رونق گرفت و من در راحتی کار می کردم و پول در می آوردم. بعد از مدتی یک ماشین ۲۰۶ خریدم، چون پیکان کولر نداشت و در تابستان اذیت می شدم و سپس پیکان را فروختم.
بدین ترتیب همه چیز برای من که آدم راحت طلبی بودم، عالی بود. حدود ۱ سال گذشت ولی طبقه زیر مغازه من هنوز ساخته نشده بود. با یکی از خانم هایی که قبلا در مغازه ام کار می کرد و کارش آرایشگری بود، صحبت شراکت کرده بودیم و بعد از ۱ سال با یادآوری این خانم، من تصمیم گرفتم که زیر مغازه ام را آرایشگاه کنم و با این خانم به صورت شراکتی کار کنیم. بنابراین شروع کردم به ساختن آرایشگاه و طبق تفکراتم که همیشه دوست دارم در کارم بهترین باشم، یک محل بسیار شیک با طراحی زیبا برای آرایشگاه اجرا کردم و توسط آگهی، تعدادی شاگرد برای آموزش آرایشگری استخدام کردیم و استارت کار را زدیم.
بعد از افتتاح آرایشگاه، یک خانمی از طرف صنف آرایشگران که خودشون هم آرایشگاه داشتند، به مغازه من آمدند و یک سری ایراداتی به کار من گرفتند که من ایشان را متقاعد کردم و بعد از من خواستند که آرایشگاه پایین را به اجاره ایشان بدهم و من قبول نکردم.
بعد از چند ماهی کار و بار آرایشگاه بسیار خوب شد و همه جا مثل توپ صدا کرد.من این قدر به کارم مطمئن بودم که قبل از افتتاح آرایشگاه، نوبت عروس داده بودیم.
خلاصه خلاقیت های من و نحوه آموزش من به شاگردان، باعث شده بود که آرایشگاه خیلی خوب جا بیفتد. تا یک روز خانم آرایشگر به من گفت که شایعاتی در روستا رایج شده که در آرایشگاه، دوربین مدار بسته وجود دارد و جای نا امنی است.در ابتدا من خندیدم و گفتم کسی این حرف ها رو باور نمی کنه، چون با عقل جور درنمیاد. اصلا من چرا باید چنین کاری بکنم در حالیکه در مغازه خودم تلویزیون و ماهواره در اختیار دارم و هر چه را بخواهم می توانم ببینم. ولی متاسفانه ۹۹ درصد مردم آنجا، بدون ذره ای تفکر این حرف ها را باور کرده بودند.
من هم آرام آرام متوجه شدم که نگاه و رفتار آدم ها نسبت به من تغییر کرده ،بنابراین چون پذیرش چنین تضادی را نداشتم کم کم این حرف ها روی روح و روانم تاثیر گذاشت، چون احساس می کردم اعتماد آنها به من سلب شده است در حالیکه تاچندی قبل، همین مردم در عکاسی من عکس عروسی می گرفتند و من فیلم های عروسی شان را تبدیل به سی دی می کردم.
ولی حالا این آدم ها پشت سر من شایعه پراکنی می کردند و حتی می گفتند که زندانی شده ام یا قرار است به دار آویخته شوم تا جاییکه یک روز من از این حرف ها خسته شدم و به اداره اماکن رفتم و خودم را معرفی کردم و داستانم را تعریف کردم و راهنمایی خواستم و آنها به من پیشنهاد دادند که به حرف مردم بی اعتنا باشم و به زندگی خودم بپردازم.
بعد فکری به ذهنم رسید و از پنل sms استفاده کردم و خودم را معرفی کردم و اعلام کردم که در صحت و سلامت هستم و تمامی حرف های پشت سرم را تکذیب می کنم. اگرچه باز هم ذهنیت مردم این بود که با این کار قصد دارم رد پایم را پاک کنم!
حدود ۲ ماه گذشت و یکی از آشنایان گفت که در یک مهمانی، از همان خانمی که عضو صنف آرایشگران بودند، شنیده که این قضایا را از ۶ ماه قبل می دانسته ،در حالیکه فقط ۲ ماه بود که من درگیر این شایعات شده بودم. من هم به این مساله شک کردم و با خودم گفتم که این خانم یا خودش منشا این شایعه بوده و یا منشا آن را می شناسد. بنابراین از او شاکی شدم و چون آن خانم از فامیل های خودمان بود، همه از من خواستند که شکایتم را پس بگیرم. آنها از حال روحی من خبر نداشتند من با خودم می گفتم که اگر من حتی فرزندم را از دست می دادم ،هر روز که می گذشت، این داغ سردتر می شد و همه مرا دلداری می دادند تا دردم تسکین پیدا کند اما این قضیه به گونه ایست که با گذشت زمان، آتشش داغ تر می شود و آدم ها همه هیزم زیر این آتش می کنند .
سختی ها و تضادهای آن زمان، باعث شد که خواسته ای مهم در من شکل بگیرد و آن خواسته این بود که ” من باید از اینجا بروم” .
و درواقع جایگاه کنونی ام را مدیون آن مساله ، آن آدم ها و آن تهمت ها هستم. زیرا هیچ چیزی مثل این چالش، نمی توانست انگیزه چنین خواسته ای را در من ایجاد کند .اصلا پتانسیلی در من وجود داشت که برای آن منطقه زیادی بود.
از زمان شکل گیری این خواسته در من در سال ۸۹ تا سال ۹۵ که از ایران خارج شدم، اتفاقاتی برای من افتاد که من به مطالعه علاقمند شدم و آرام آرام رشد کردم و بزرگ شدم تا بدین جا رسیدم.
همه ما برای انجام رسالتی ،پا بدین جهان گذاشته ایم. اما چون آگاه نیستیم و درک نمی کنیم ،به دنبال کپی برداری از زندگی دیگران و کسب رضایت آنها هستیم و راه را به خطا می رویم. تا جاییکه خدای مهربان ، به وسیله ای مثلا با استفاده از یک تضاد به ما تلنگری می زند و به مسیر درست هدایتمان می کند.
در واقع درون هر تضادی یک الماس هست که اگر آگاه باشیم این تضادها را واگذار می کنیم به خدا و به او اعتماد می کنیم و رها می کنیم.
خلاصه بعد از مدتی من شکایتم را پس گرفتم ،چون می دانستم که نتیجه مثبتی برای من بهمراه ندارد.
بعد از مدتی، یک دستگاه فتوکپی پیشرفته ، یک دستگاه چاپ آگهی و پنل ارسال sms تهیه کردم و بدین ترتیب مغازه من کامل شده بود و چیزی کم نداشت.
یک روز که در مغازه ام نشسته بودم به یکی از فروشنده هایم گفتم که دوست دارم یک شرکت تاسیس کنم و مدیرعامل شرکت باشم و دیگر نمی خواهم این کار را ادامه دهم.
حدود ۲ یا ۳ ماه ،بعد از گفتن این حرف، شرکتم را ثبت کردم و داستانش از این قرار بود که من چون برای تهیه اجناس مغازه ام ،همیشه در حال رفت وآمد به تهران بودم و همیشه مقداری پسته برشته شده که محصول شهرستان بود، به همراه داشتم و تعارف بقیه می کردم، متوجه شده بودم که مردم از این پسته که به روش محلی برشته شده ،خیلی خوششان می آید. بنابراین این ایده در من شکل گرفته بود که از طریق شرکتم، این پسته را به بازار عرضه کنم.
بنابراین مقدار زیادی پسته خریدم، برشته کردم و گذاشتم توی ماشین شخصی ام و به سمت تهران راه افتادم. و حدود ساعت ۲ بعداز ظهر به تهران رسیدم ،در حالیکه نه جایی برای رفتن داشتم و نه هماهنگی با کسی کرده بودم و نه حتی خیابانها را بلد بودم.
بعد از مدتی این طرف و آن طرف رفتن، در گوشه خیابان ایستادم و یکدفعه به یاد آقا امیر که ۱۲ سال پیش باهاش آشنا بودم افتادم ،با او تماس گرفتم و شماره بهرام را که قبلا املاکی داشت را گرفتم و بعد از صحبت با بهرام، آدرس املاکی اش را گرفتم و با راهنمایی یک رهگذر متوجه شدم که املاکی بسیار به محلی که در آن ایستاده ام، نزدیک است.
انگار نیرویی برتر ،مرا به اینجا هدایت کرده بود و همه چیز را از پیش برای من هماهنگ کرده بود.
خلاصه به املاکی رفتم و با مشورت او خانه ای را دیدم و پسندیدم و پسته ها را در خانه گذاشتم و شب را استراحت کردم.
روز بعد با آقای مهدی که در بازار تهران کار می کرد و با هم در ارتباط بودیم تماس گرفتم و متوجه شدم که منزل ایشان و حتی مادرخانمشان نزدیک منزل من است.و از همه جالب تر اینکه بعدا متوجه شدم که منزل من ، نزدیک بازار تهران است، یعنی دقیقا همان جایی که من کار داشتم.
بله من درواقع به این محل ،هدایت شده بودم و بهتر از این جا، جای دیگری نبود. در صورتیکه اگر خود من می خواستم تمامی این هماهنگی ها را ایجاد کنم، نمی توانستم به این زیبایی ،همه چیز را چیدمان کنم.کار خدا همیشه بی نقص است.
وقتی با تکیه بر او و اعتماد به او، به دل ناشناخته ها می روی ،پاداش می گیری.
گرچه می دانم که قبول کردن این حرف ها سخت است ، زیرا در گذشته درباره خدا چیزهای دیگری به ما گفته شده و آدم خوب بودن، جور دیگری برای ما تعریف شده .به ما گفته شده که پیامبران و امامان آدم های خاصی بوده اند و ما هیچ گاه نمی توانیم مثل آنها باشیم و به همین دلیل ما هیج گاه تلاش نکرده ایم.در صورتیکه هر چیزی که برای آنها اتفاق افتاده، می تواند برای ما هم اتفاق بیفتد اما آنها به میزان باورشان نتیجه گرفته اند و ما هم به اندازه باور خود نتیجه می گیریم.
درواقع جهان طبق یک سری فرکانس ها کار می کند و طبق باورهای ما به ما پاسخ می دهد.اما باور داشتن به حرف نیست بلکه عمل می خواهد و اعتماد.
چطور برای کارفرمای خود یک ماه مجانی کار می کنیم و در پایان ماه، حقوق دریافت می کنیم اما برای خدا حاضر نیستیم یک قدم برداریم و بعد پاداش بگیریم.
من به این دلیل که از قبل یک سری تجربه هایی را داشتم و بعد با قانون آشنا شدم، خیلی زود این مسائل را درک کردم ،اما کسانیکه این چنین نیستند، شنیدن این حرف ها برایشان آزاردهنده است و دقیقا همین جاهایی که آزارتان می دهد، زنجیرهایی ست که شما را نگه داشته و مانع حرکت و پیشرفت شما شده و شما دقیقا باید روی همان جاها کار کنید .
من خوشحالم که حرف هایی می زنم که پذیرش آنها برای شما سخت است زیرا وقتی شما به این حرف ها شک می کنید، سوال برایتان ایجاد می شود و در نتیجه به دنبال جواب می گردید و رشد می کنید و آگاه می شوید.
جاهایی که شما نمی توانید حرف های مرا قبول کنید درواقع نقطه ضعف من نیست بلکه نقطه ضعف شماست، آنها را پیدا کنید و رفع کنید.
موفق باشید

17 دیدگاه برای راه رسیدن به رویاها | جلسه ۱۴

کیفیت
ریویوایکس
100%

برای این آیتم یک نظر بنویسید

06 نفر از مشتریان دیدگاه ثبت کرده‌اند

مرتب‌سازی بر اساس

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️❤️❤️

    این فایل یه فایل زیباست ، فایلی هست که اینجا استاد برعکس دفعات قبل به حساب آقای امیر و روی حرف و اعتماد او جلو رفتند، بر عکس گذشته که طبق دل و حس و آگاهیه درونیشون جلو میرفتند و به همین دلیل چون به جای تکیه بر روی خدا ، بر روی ادمها تکیه کردند در نتیجه ضربه این موضوع را خوردند .
    و نکته جالبی که وجود داشت استاد انسانی بودند که در زمینه خلق کردن شرایط عالی خیلی توانا بودند تا جایی که در زمینه فروش زغال هم دفتی و میز کار و منشی را تهیه کرده بودند .
    نمته جالبی که وجود داشت که کمتر کسی مانند استاد وجود دارد . ایشون دست به کارهای زیادی زدند و هیچ گاه دست از تلاش نکشیدند بلکه همه راهها رو رفتند تا به راه ورسالت اصلیشون که این مسیر هست هدایت شدند .
    و کمبود توانایی در مدیریت در دفتر فروش ذغال خود دلیلی شد که ایشون احساس کمبود و ضعف در زمینه مدیریت بکنند و دنبال تقویت این ضعف بلند شدند در صورتی که خیلی ها زمانی در زمینه ضعف خودمون رو حس میکنیم به جای اینکه دنبال تقویت کردن. اون ضعف باشیم، اون موضوع را رها میکنیم .
    و همین نکته های کوچیک هستند که باعث میشوند به موفقیت دست پیدا نکنیم .
    و نکته جالبی که استاد گفتند تا مظلوم نباشه، ظالمی هم وجود نداره .
    و این خود ما هستیم اجازه میدهیم دیگران چه طور با ما رفتار بکنن، و خود ما هستیم که اجازه ورود اتفاقات ناگوار را به زندگیمان میدهیم .
    پس باید خودمان را قوی کنیم .. سپاس به خاطر این لحظه و این اگاهیها 🙏🙏🙏

    ۱۴۰۱-۰۴-۱۷

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    به نام خالق زیباییها
    سلام ودرود خدمت استاد مهربان
    خدایاشکر بابت وجودم دراین گروه وسایت زیرا هر روز آگاه ترازقبل می شوم واین آگاهی چقدر شیرین وزیباست .
    نکات مهمی رو مطرح کردین ،یک باور ترس ودلهره دریک جاومکان جدید ورفتن وزندگی درپایتخت ، این باور دراکثریت ماشایدباشد ونوعی ترس دروجودمان شکل گرفته که درجای بزرگ نتوانیم درست کارکنیم وخودمون رونشان بدهیم وهمین ترس باعث حس وحال بد درمامی شود .
    نکته بعدی که مطرح کردین درمورد ظلم وظالم بود اگرجایی ظالم هست حتمامظلومی هم وجود دارد ،تاما خودمان نخواهیم کسی نمی تواند ازماسوء استفاده کند وسرماروکلاه بگذارد .
    یادخاطره خودم افتادم وقتی دردوران مدرسه بودم دوستی داشتم که هرروز درمدرسه می آمد واز بچه ها بزور پول می گرفت وخوراکی هاشون رو برمی داشت .
    ومن هم جزء این بچه ها بودم هر شب که می خوابیدم ازدست خودم شاکی بودم که باز قراره فردا خوراکی های من رو بگیره وبعضی وقتها بخاطر ناراحتی باخودم چیزی نمی بردم مدرسه
    تااینکه یک روز خسته شدم و به دختر خالم پناه بردم که به من کمک کند ازاوخواستم بامن بیاد ودختر خالم به دوستم گفت اگریکبار دیگه خوراکی های من رو بگیره می رود پیش مدیر مدرسه
    دیگه ا زاون روز این دختر دست ازسر من برداشت …… تمامی این رفتارها برمی گردد به وجود خودمان واین ماهستیم که قبول می کنیم درچه شرایطی باشیم .
    واین ماهستیم که قدرت می دهیم به آدم ها .
    مطلب دیگر آمدن دوستشان به تهران برای درمان بیماری ، واینکه با بردن ایشون به ترمینال هدایت شدند به کتاب فروشی واز اونجا فروشنده ایشان رو راهنمایی کردند به کتاب جدید ومسیر جدید زندگی شون شکل گرفت دقیقا وقتی خداوند بخواهد مسیرماهدایت می شود با کمک دیگران .
    این هم خیلی جالب بود وآموزنده
    سپاس بابت همه ی فایل ها

    ۱۴۰۱-۰۴-۱۷

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بنام خدای مهربان .درود فراوان به خوش قلب ترین بندگان خدا ..+استاد مهربانم ،🌷🌷.کامت های قشنگ دوستان خوندم بسیار عالی و تاثیر گذار بود ..استاد در این مرحله از زندگیش خیانت های از دوستان دید ولی چون ایمان داشت خداوند در تمام مسیر همراهش بود وچراغ راهش میشد وبه جای بهتری هدایتش میکرد ..والان اگر در این مرحله از زندگی است ..چون با قلبش جلو رفت ..چون ایمان داشت ودرجا نزد ،،❤️❤️.والان شد پیام آور هستی ..وکسانی که مأمور شدند دشمنی کنن با استاد در واقع پلی شدند برای اینکه استاد رسالتش شو به جا بیاورد ..مثل همون حضرت ابراهیم که خداوند با قربانی کردند فرزندش او را امتحان کرد ووقتی از ایمان ابراهیم آگاه شد به جاش گوسفندی فرستاد تا قربانی شود ..زندگی استاد شبیح داستان حضرت ابراهیم است ..استادنفس شو قربانی کرد وخداوند او را مامور کرد که ما رو هدایت کند ..

    ۱۴۰۱-۰۴-۱۷

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مریم ایرانمنش

    به نام خالق عشق و زیبایی
    سلام به همگی
    من با گوش کردن به این فایل، به یاد فایل زیبای عدالت خداوند افتادم و این باور در من محکم تر شد که هیچ چیز در هیچ کجا خراب نیست!
    شاید استاد در زمان خودشان، فکر می کردند که آقای امیر، آدم بدی هستند ولی در سالهای بعدی که به آگاهی رسیده بودند، متوجه شدند که امیر آدم بد یا ظالمی نبوده، بلکه از سمت خدا مامور بوده که با انجام یک سری کارهای به ظاهر بد، جهت حرکت استاد رو عوض کنه و باعث تغییر شغل استاد بشه!
    در واقع هم استاد و هم ما، باید از آقای امیر سپاسگزار باشیم که باعث این همه تحول در زندگی استاد شدند و باعث شدند که ما الان، استاد ضیاء عزیز رو در کنار خودمون داشته باشیم😄😍
    همچنین در انتهای فایل استاد می فرمایند که تمام راه هایی که رفتند و تمام کارهای به ظاهر اشتباهی که انجام دادند، درواقع هزینه های مسیرشون بوده و نقاطی بوده که استاد رو به هدف نهایی و به رسالت خودشون رسونده.
    الهی شکر به خاطر این آگاهی ها 🌹

    ۱۴۰۱-۰۴-۱۷

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا حسینی

    سلام و درود
    چه زیباست قصه توکل و امید به خالق هستی.
    در این فایل به نظر من استاد چون ترس و دل نگرانی داشتن و بجای امید به خداوند و دلی کار کردنشون به دوستانشون امید بسته بودن نتونستن موفق بشوند.اما باز هم ته دلشون مقداری امید و اینکه از خدا کمک خواستن راهنمایی هایی براشون شده مانند همان دوست آبادانی که از سال های بچگیشون این اتفاق شروع شده که در این موقع به واسطه آنها بتوانند به آگاهی برسن و در مسیر درست قرار بگیرند.اما استاد باز هم آگاهی و تجربه می گرفتن و ازین شکست ها استفاده میکردند.
    ما هم بارها و بارها به امید انسان ها قدم جلو گذاشتیم و اما به نتیجه نرسیدیم.
    و من اکنون آگاهانه همه کسانی که من را در تضاد قرار می دهند دوست دارم زیرا که باعث رشد من می شوند،و این ایمان درون من زنده می شود که همه چیز درست و به زمان و مکان درستی در حال اتفاق است.خدایا سپاسگذارم و اینکه خود را دوست داشته باشم و هیچ کس را از خودم بالاتر نبینم که باعث شود خود را کمتر و کوچکتر حساب کنم و مورد ظلم قرار گیرم و چه زیباست حرف شما تا زمانی که مظلوم نباشم ظالمی وجود ندارد سعی میکنم در همه جهات خود را پرورش دهم که در همه شرایط با آگاهی برخورد کنم.

    ۱۴۰۱-۰۴-۱۷

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بنام خالق دوست ..سلام ودرود فراوان ،🌷🌷🌷فایل هفت رویاها که این آگاهی رو به ما میده که ذهن مریض گذشته ی خودمون رو بشناسیم .،،وکم کم با تمرین وتکرار آن ها رو پاک کنیم مثل همین باور چشم زخم خوردن وبد قدمی یا خوش قدمی ..که چقدر بخاطر این باور ناراحتی های رو تحمل کردیم وچقدر اتفاق های بدتر رو جذب می‌کنیم..اینا همش از عدم آگاهی ها صورت میگیرد ،،

    ۱۴۰۱-۰۴-۱۰

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    سلام وقت بخیر
    نکات مهمی دراین فایل بود که گوش دادن ودرس گرفتن از آن ارزشمند است
    کارتون درقسمت زغال ها خیلی جالب بود واینکه شما دنبال کار راحتر وبادرآمد بهتر بودین ورفتین سمت زغال واینکه داستان خالی کردن بارزغال وکثیف شدن لباس هاتون شما روکلافه کردوهمین باعث شد به سمت خواسته ای پیش بروین وازتضاد اون استفاده کنید
    وایده های جدیدی رو خلق کنید
    ونکته ی مهم بعدی دیدار دوستتون از آبادان و چون شما خواستار چیز بهتری بودین هدایت شدین به سمت کتاب فروشی وخرید کتاب انگیزشی
    واقعا چقدر نشانه ها زیبا وبه جادرزندگی مانمایان می شوند وبه مامسیر درست رانشان می دهند البته بعد ازطی کردن مرحله تکامل
    ونکته ی مهم دیگری که شما برای موفقیت و راه جدید واقعا زمان زیادی رو گذاشتین علاوه برهزینه
    خیلی ها این کار رو نمی کنند ودنبال راه آسان وکم هزینه می گردند معلوم ست که نتیجه ای که همراه دارد چیست
    ونکته ی ارزشمند دیگر که شاید خیلی ازما به آن دقت نکرده باشیم شما درزندگی صداقت بالایی دارید وچون قلب مهربانی دارید دربرخورد با آدم های دیگر با حس خوب جلو می روید وهمین رفتار شاید برای بعضی ها سوء تفاهم ایجادکند
    مثال چای برای منشی شما سعی درصمیمت وراحتی درکاردارین که احترام زیادی به اطرافیان می گذارین وهمین رفتار باعث سو‌ءبرداشت درجاهای می شود
    من خودم این مثال روهفته ی پیش داشتم درکلاسی شرکت کردم باچند نفرازدوستان که باخودم بردم به اآنجا
    سعی دریادگیری ومطالب جدید بودم که یکی از دوستان به دیگران گفته بودکه این کلاس را اون ایجادکرده ومن از روی اون تقلیدکردم برایم جالب بودبااینکه بامن به کلاس آمده بودچقدرسریع دنبال جایگاه خودش بود درحالی که من هدفم چیز دیگری بود وبس

    ۱۴۰۰-۱۰-۱۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    سلام ودرود خدمت استادگرامی
    ممنون بابت فایل عالی
    چقدرنکات مثبت وعالی روبیان کردین اینکه از اشتباهات نمی ترسیدین و باجرات وجسارت به سمت ناشناخته ها می رفتین خیلی خوب بود واز ترس ها وشکست ها درس می گرفتین وبراتون تجربه های جدیدی رو خلق می کرد
    ازدست دوستانتون ناراحت نمی شدین وزیاد به دل نمی گرفتین رفتارها وکارهایی که باشما انجام می دادند مثال دوستتون امیر شما بانیت درست جلو رفتین ولی این دوست شما از قبل نقشه داشتن وبرای هدفی به سمت شما آمدند شما از دل این تضادوناراحتی برای خودتون درس وتجریه جدیدی رو خلق کردین
    این قسمت که بعدازهرشکست دوباره سرپامی شدین وکارجدیدی رو امتحان می کردین قابل ستایش است
    کاری که هرکسی نمی کند ویانامید می شود واز ادامه دادن راه ومسیر خسته می شود
    ویادرجایی گفتین اگر برای مااتفاقی می افتد بخاطر ضعف های ماست این خیلی نکته ارزشمندی ست که کمتر به آن توجه شده است
    اینکه کلاه گذاشتن سرما یعنی ضعف مادرکار ویا نداشتن مدیریت قوی یعنی ضعف مادرمدیریت
    که باعث این شد به سمت تلاش برای برداشتن ورفع ضعف ها بردارین این هم ا رزشمند وعالی ست
    ممنونم بابت همه ی درس ها

    ۱۴۰۰-۱۰-۱۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️❤️❤️

    استاد چه نکته جالبی در این فایل را بیان کردید ، اینکه ما کسی ظالم نیست بلکه این ما هستیم که با مظلوم بودن خودمان احساس قدرت به ظالم میدهیم . و اینکه از جاهایی که شکست خورده ایم و افراد و دوستانی که ضربه خورده ایم . آنها دلیلی نبوده بر اینکه بخواهند ما را اذیت کنند بلکه همواره این خود ما هستیم که به واسطه کمبودن آگاهی و اطلاعات و هوشیاریمان از کانالهای مختلف ضربه میخوریم و سرمان کلاه میرود . و آگاه بودن به مسیر آگاهی یعنی بیمه کردن صفر تا صد خودمان در مسیر زندگی است . بله استاد درست میفرمایید ارتباط داشتن عمیق با خود واقعی و خود درونی ما که همان انرژی مطلق و اشرف مخلوقات بودن ما را نشان میدهد در واقع به ارتباط داشتن با خدای کل و انرژی کل است که با این ارتباط و قرار گرفتن در مدار قدرت خداوندی باعث میشود تمام آسیبها و زیانها و صدماتی که در اطراف ما قرار دارند از ما به فاصله یک چشم بر هم زدن از ما دور شوند و ما و زندگی ما بیمه خداوند شود . زمانی حضور خدا را در تک تک لحظه های زندگی با آگاهی و هوشیاری کامل درک کنیم همواره دیگر نگرانی و ترس و آشوب ذهنی و بدو بدو کَردَنها برای ما رنگ و لعابی ندارد چون ایمان داریم که خداوند در بهترین و راحت ترین و آسان ترین شکل ممکن مسیر زندگیِ ما را با خواست و اراده اش هدایت میکند . داشتن باور فراوانی در فایل ۹راز قوانین زندگی به راحتی میتواند با گوشت و خون ما بازی کند و ما را به قدرت الهی و خدایی و نامحدود ترین حالتهای ممکن در زمینه ی ارتباطات عالی ، ثروت بی حد و اندازه و سلامتی مطلق و تمام و کمال برساند . فقط کافی است آگاه شویم به خداوند و قدرت او ، و سپردن تمام و کمالمان در دایره قدرت او . و آگاه باشیم که تمام تضادها و چالش ها و مشکلاتی که برایمان به وجود می آیند همه و همه برای رشد و تکامل و سنجیدن ایمان ما به وجود می‌آیند . خاموش کردن مغز و روشن کردن قلب و احساس در گفتار خیلی راحت است ولی در عمل بسیار ایمان میخواهد چون عقل مرتب مزاحم ما میشود و با توجه کردن به آن سریع ندای قلب و آرام و هوشیار قلب را خاموش میکند . باید آنقدر کار کنیم تا ندای قلب و صدای قلبمان قدرتمندتر از صدای ذهنمان شود آن وقت است که می توانیم بهترین و نامحدودترین اتفاقات زندگی را که آرزویش را داریم به سمت خودمان جذب کنیم .

    ۱۴۰۰-۱۰-۰۸

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    با سلام ودرود خدمت استاد گرانقدرم ..همون طور که فرمودین بعد هرسختی اسونی .تضاد وناراحتی های گذشته .در مقابل آرامش که پیدا کردم زیر خاک پنهانشون کردم و دیگر هیچ وقت به ذهنم نیان ..آری من الان پاداش صبوری اون روزها ی که خیلی ها دلمو شکستن ومن در خودم غرق شدم را میخورم ومن استاد الان اشک میریزم برای این موهبت خداوندکه به من ارزانی داشته وحرف های شما داره پلی برای من ساخته میشه برای آینده روشن وبراورده شدن تمام خواسته هام ..من خانواده ی واقعی مونو تو این سایت پیدا کردم بدون هیچ منتی منو از منجلاب گذشته تلخ نجات دادند .. نگاه منو عوض کردند به قشنگی های این دنیا ..بله استاد ممنونم من قبول کردم ما از طرف خداوند. انتخاب شده ایم وزندگی برام شیرین شده م.مشکلات برام برداشته شد شده به شیرنی شکلات ..من در واقع شش ماه متولد شدم .۳۱سال زندگی تو خواب غفلت بودم ودوستانی که به ظاهر دوست بودند ولی صدتا دشمن بدتر ..من آنها را بخشیدم وانشاللع خداوند هدایت شوند کنه ..خوشحالم دیگه کینه ی ندارم نسبت به کسی ..خوشحالم طعم بخشیدن ..طعم دوست داشتن رو دارم تجربه میکنم ..کسانی که منو داشتم از هل میدادن تا از پرتگاه پرت شم ولی نمی‌دونستن خداوند دست منو گرفت ونذاشت غرق شم …خداوند جواب صبر وزجرهای که کشیدم رو داد ..الان تا اراده میکنم مثل خانم شادی تو لایو حرف زدن تو دفتر آرزوهام هرچی میخام وبعد مدت کوتا برآورده میشه انگار غول چراغ جادو مو پیدا کردم ..خدایا که از مادر به من نزدیک تر. ..خدای که همه جا حسش میکنم وهرلحظه اشکهایم سرازیر میشه .استاد بابت تمام لحظه های شادی که به من بخشیدی برای تک تک دقایق زندگی تون آرزوی خوشحالی و خوشبختی دارم ..

    ۱۴۰۰-۰۸-۱۵

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    سلام ودرود فراوان ..چقدر زیبا مثال زدین ای کاش همه ی ما با چشم دل حرف بزنیم وببینیم .تضاد ویا همون مشکلات اگه با چشم دل نگاهشون کنیم .پلی میشه برای دست یافتن آرزوها وموفقیت ها .وحتی دوستانی که به اسم دوست وارد زندگی ما میشن ولی میخانن ضربه ی به ما وارد کنن وبرای پیشرفت خودشون ولی اگه دیدمو مثبت کنیم میتونیم از درون اون تضادها ما راه موفقیت پیدا کنیم .

    ۱۴۰۰-۰۷-۳۰

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    استاد گل در مورد دوتا رفیق هاتون آقا امیر آقا مهدی دوتا شخصیت متفاوت که از نیت هیچ کدوم خبر دار نبودی که کدوم خیرخواه شما بودن و به نظر من همون آقا امیر با آنکه وسط راه جا زد وشما رو مخمصه انداخت که پول میده ولی انگار میخاست شما تو موقعیت تو چاه بیفتین ولی بعد جوری از جاتون بلند شین که هزاران امیر نتونن شما رو زمین نزنن .ایشون با آنکه میخاست شما رو زمین بزنه حالا از حسادت یا هرچی که بی وجدانی کردن.ولی اول از من شما از نیتش باخبر شدین واینکه ارادتون قوی کردین انگار باید این اتفاقات براتون میفتاد تا شما به مسیر بهتری هدایت شین ..دقیقا مشابه این اتفاقات تو زندگی همه افتاده دوستانی که به ظاهر جونشو میدن ولی در پایان میفهمی خنجری زدن تا اخر عمر جای زخمش میمونه وفراموش نمیشه ..من همچین. دوستی داشتم .که از همه زندگیم خبر داشت البته منم از ایشون خبر داشتم ولی چنان زخمی بهم زد جوری جون من وجود تو ..آنقدر رو‌م اثر گذاشته بود رو‌حرفش نه نمیگفتم .‌ولی آمدنش به منزل من بهانه ی نزدیک شدن به همسرم بود عذر میخام اینجا مطرح میکنم ولی گفتم تجربه ی من به دوستان کمک کنه همچین اشتباهی نکنه ایشون با عشوه گری به همسرم نزدیک شدن وهمسر ساده ی من جواب ظاهر وحرفاش خرده بود و هرچی بین ما می‌گذشت به همسرم اطلاع می‌داده ایشون قبلش از همسرش جدا شده بودوحتی چون تو زندگی من مجادله با همسرم داشتم به من می‌گفت جدا شو خودتو راحت کن در صورتی که من بخاطر بچه ها نمیتونستم ولی همیشه الان قسم میخورم بخاطر حرف های زن شیطان بود من با همسرم دعوا میکردم روم اثر گذاشته بود ..بعدش فهمیدم به همسرم نزدیک وپنهانی رابطه داره ومحرم شده با همسرم ..روزی که من فهمیدم تا سه ماه حالم بد بود با هیچ کس حرف نمیزدم چون این شیطان خودم وارد زندگیم کردم و همه زندگیمو به دستش گرفته بود ولی بعد چند مدت دعوا پرتش کردم از زندگیم بیرونخاستم شکایت کنم که برگه ی صیغه نامه رو کرد که دیگه کاری از من ساخته نبود ..ولی خانواده ام فهمیدن با زنه دعوا پرتش کردن بیرون بعد یه سال قهر از همسرم والتماس که دوباره بهم فرصت بده وبخشیدمش ولی دلم تا دوماه پیش همچنان چرکی بود واز ته دل راضی نبودم ولی الان یادم میاد میاد اون قضیه افتادم میفهمم اون تضاد بخاطر این بود تو زندگی نباید به هیچ کس جز مادر خودم اعتماد کنم واز زندگیم پرده بردارم الان میفهمم باید اون اتفاق نیفتاد تا سادگی مو‌ کنار بزارم ممنونم استاد

    ۱۴۰۰-۰۵-۰۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

    • مجموعه آموزشی استاد ضیاء

      ۱۴۰۰-۰۵-۰۱

      سلام ناهید عزیزم ،
      خوبی دوست عزیزم ؟

      این جریان خیلی تاثیر گذار بود. ممنون به خاطر شهامتت که ان را بدون پرده مطرح کردی عزیزم .

      . البته متاسفانه به واسطه یه سری عادتها و باورهای درون جامعه که جا افتاده است خیلی از انسانهای به ظاهر انسان نما به خصوص زنها دنبال یک لانه میگردند تا بالهای خود را روی زندگی دیگران پهن کنند و این کثیف ترین حالت ممکن است .
      اینکه شما توانستی در این سایت اینقدر قوی و توانا شوی جای بسیار تحسین دارد .

      و نتیجه گیری که از این ماجرای تلخ ،که درون خانواده ات گرفتی و از دل تضادهای تلخ یک نتیجه اخلاقی گرفتی بسیار زیبا بود .
      ناهید عزیزم حقیقتا نگران زندگی ات شدم ولی به واسطه یک فایلی که فرستاده بودی و جذب گوشی و فکر کنم گردنبد طلا در تاریخ سالگرد ازدواجت بعد از ۱۰سال بود .به این نتیجه رسیدم که الان در شرایط کنونی رابطه ات با همسرت خوب شده است.
      من خیلی خوشحال شدم که شما به واسطه دل سپردن تمام و کمال به فایلها و رها کردن خود درون سایت روح و جسم خودت را از نو میخواهی بسازی و ناهیدی در حال شکل گرفتن و متولد شدن است که با ناهید قبل از سایت خیلی فرق دارد .
      تولد دوباره ات را تبریک میگویم دوست خوبم .

      در مورد مسایل زندگی ات هم مطمین هستم به واسطه تغییر کردن خودت شرایط و انسانهای اطرافت هم تغییر میکنند حتی محیطی که درون ان زندگی میکنی . و هیچ کس بهتر از خود شما نمیتواند برای زندگی اش تصمیم بگیرد و خوبیها و بدیها و تضادها را درک کند و تصمیم عاقلانه را بگیرد .
      امیدوارم تو دوست خوبم در سایت بدرخشی و بهترین ها را تجربه کنی و بهترین زندگی را تجربه کنی .
      و همسرشما هم به واسطه متحول شدن شما مطمین هستم رفتارهای اوهم تغییر میکنند و دقیقا قانون جذب بین شما اتفاق خواهد افتاد کما اینکه به گفته خود شما هدیه هایی را خریداری کرده است .
      و به نوعی تمام ان اتفاقات به واسطه طرز تفکر و رفتار و جذب خودشما در زندگی شخصی ات اتفاق افتاده بود .
      و رسیدن به این اگاهی که خود ما باعث بوجود امدن اتفاقات خوب و بد در زندگی هستیم بسیار زمان میبرد و شهامت میخواهد .
      دوست عزیزم خواهان بهترین اتفاقات برای تو نازنین هستم 🌹🌹🌹❤❤❤

  • ناهید ناصحی

    سلام وهزاران دورد امروز جمعه اس یک جمعه ی زیبا دارم فایل دوباره گوش میدم .با آنکه اول راهم به قول خودتون استاد کودکی هستم رفتم مهد کودک تازه یاد گرفتم مداد رنگی بردارم خطی خطی کنم .ولی من کودک‌الان میفهمم اتفاق های گذشته که آنقدر منو داغون کرد وناراحت شدم واون تنش ها باید میفتاد تا الان جایی باشم که الان خوشحالم ..وقتی به گذشته فکر میکنم میبینم خب شد اون چیزهای در گذشته میخاستم خدا روشکر بهشون نرسیدم وگرنه حتما پشیمون میشدم و خیلی بدتر زجر می‌کشیدم ..الان میفهمم چقدر خداوند قوانینش رو‌زیبا چیده تا همه چیز به نفعه بنده اش باشه .سختی ها ی که در گذشته کشیدم الان دارم لذت میبرم .وهنوز نو پام. باید کامل بشم .زندگی ام سپردم به پروردگارم بهترین قضاوت کننده اس بهترین راهنما ..من میخام تو بازی زندگیم بازیگر ی باشم که نقش اول خودم کار گردان من همون خداوند کنارمه راهنمایم می‌کنه …من انتخاب شده ام که الان دارم فایل. رو‌گوش میدم خداوند داره جوری مثل یه مادر تربیتم می‌کنه میزاره زمین بخورم تا یاد بگیرم راه رفتن تشویق می‌کنه بدوم ..استاد ازت متشکرم ..

    ۱۴۰۰-۰۵-۰۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    استاد به قدرت تون غبطه میخورم که چقدر رنج های پشت سرگذاشتن ولی هیچ وقت کم نیوردین.وباانکه رفقا در حق تون جفا کردند ولی با دل پاک تون مسیر درست رو پیدا کردین با آنکه پشت هم بخاطر افکار منفی بد بیاری میوردین .استاد چقدر برام جالبه که بزرگواری شما ست الان از اون دوستانتون تشکر هم میکنید ..من الان فهمیدم که نباید به دوستانم که بدی کردند نفرت داشته باشم ودیدمو عوض کنم ..چقدر مورد امتحان قرار گرفتین وکمر خم نکردین ..استاد ایده های دوستانت در مورد پسته وزغال با آنکه شما رو چند سال دچار زحمت وسختی انداختن .ولی شما رو در مسیر درست قرار داد ..استاد خیلی فایل ها آموزنده اس خدا قوت

    ۱۴۰۰-۰۴-۱۳

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان
    در این قسمت از دوره خداوند اخرین فاکتورهایی که برای شما نیاز است تا وارد مسیر بشوید را برای شما ایجاد میکند هرچند خودتان در اثر نداشتن یکسری تجربیات و ترسها که این موارد باید در طول مسیر برای شما پیش میامد تا شما این نقض ها را برطرف کنید و به راه زیبا وارد شوید .
    نکته جاابی که ذهن من را جذب کرد ضعف شما بود به حدی که استادی که در شهرستان به حرف کسی گوش نمیکرد ولی به دلیل ان شخصیت شهرستانی که در ان محیط پرورش یافته بود خود را باور نداشت و در مقابل تهران و مردم تهران ضعیف میدانست .
    چون ان ترس و ضعف خودباوری شما باعث شد به حرف دوستان خود در بیزینس پسته زغال قدم بردارید و ضرر کنید البته همین ضررها و تضادها باعث شد که چشم شما روی مسایل ضعفتان باز کند که ضعف در مدیریت و ضعف در قبول داشتن توانایی های خودتان بود .

    البته شما در رفسنجان این مشکل را نداشتید و باید این اعتماد به نفس و ایمان و باور و توکل و جسارت و جرات شما در زمینه های بزرگتری نیز سنجیده میشد و ان قرار گرفتن شما در شهر هفت رنگ تهران با ادمهای تهرانی بود .

    در واقع خداوند میخواست تمام فاکتورهای خوبی که در شما به واسطه ازمون و خطاها ایجاد شده بود را در عرصه بزرگتر و وسیع تری تقویت کند و به نوعی کالبد شما را جهانی کند و من مطمئن هستم در اینده نه چندان دور مقصد بعدی غیر از ترکیه در انتظار شماست .

    شما بعد از دیدن ضعفهایتان کار بسیار شجاعانه ای که انجام میدادید دنبال یاد گرفتن ان عیب در خودتان بودید بعد از این شکستها تصمیم به رفتن به کلاس مدیریت در تهران گرفتید .

    خوب دوباره شما اماده و پخته شده اید بعد از رفتن به کلاسها و از بین بردن ضعف مدیریت و ترس الان خداوند شما را هدایت میکند
    در واقع خود شما هستید که با (((((توجه ))))) زیاد به جلو رفتن در مسیر دارید و به دنبال رفع کردن مشکلات و عیبهای خودتان بلند میشوید و جلو میروید .

    ((((( توجه)))))) فاکتوری است که در ترمینال در یک کتابفرکشی به شما کمک میکند.
    ان فروشنده کتاب یک انسان معمولی بوده است و هیچ الهامی به او نشده بوده است ولی شیفته و جذب توجه زیاد شما در ورق زدن کتابها و بالا و پایین کردن انها شده بود و توجه شما توجه اورا نیز ((((جذب))) کرد که باعث شد او کتاب قانون توانگری را به شما معرفی کند .

    هر انچه در طول مسیر یک انسان اتفاق میافتد چیزی نیست جز سرما و گرما و باید این فصلهای متفاوت را هر انسانی تجربه کند چرا که مانند یک درخت که تک تک فصلهای سرد و گرم را باید در مسیر رشد و بزرگ شدنش لمس کند .
    و در حین مواجه شدن با این سرما و گرماست که خودش را وفق میدهد و بزرگ و بزرگتر میشود و به درختی کهنسال با شاخه های پر بار و پر ثمر تبدیل میشود تا جایی که سرماها و گرماهای طبیعت و دنیا برای او حکم غذا و رشد را دارند .

    واگر این نهال و درخت کوچک ما تحمل نداشته باشد یا خشک میشود یا به محیط محدودی چون گلخانه منتقل میشود که تمام شرایط نگهداری اش مصنوعی و غیر طبیعی است و تا حد معینی رشد میکند و ان هم توسط گلخانه برای او تعیین میشود.
    زندگی ما انسانها هم ، با توجه به خودمان یا خشک میشویم و شروع به مردن میکنیم . یا به خواسته خودمان و ناز نازی بودنمان به گلخانه منتقل میشویم و یا مانند درخت کهنسال و پر ثمری از زیباییها و تغییرات طبیعت و خورشید و اسمان و زمین و اطرافیان و هر انچه لذتهای دنیاست همچون صدای خنده های بچه ها زیر سایه برگهایمان یا بردن خستگی دل پیرمرد و پیرزنی در تابستان یا محلی برای لانه شدن پرندگان و پناهی برای حیوانات .و حتی سوژه عکاسی برای زوجهای عاشق میشویم .

    باشد که همه ما تبدیل به درخت کهنسال و پر ثمر روزگار خودمان شویم ……

    ۱۴۰۰-۰۳-۲۷

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • عصمت مرتضوی

    درود بر استاد ضیاء گرامی
    تقویت توان و ظرفیت برای دستیابی به اهداف بزرگ بسیار مهم هست همون چیزی که بتازگی اونو تجربه کردم
    این فایل برای من بسیار آموزنده و قابل توجه و تمرین بود زیرا من در زمینه کاری ام به هدف بزرگی رسیدم ولی در اثر یه سری نا آگاهیها منجمله ترس از دست دادن و احساس خود کم بینی از درون و درحقیقت لبریز شدن ظرفیتم و اینکه نتونسته بودم گنجایش خودمو کم کم بالا ببرم ، ضربه خوردم ولی اکنون خوشحالم که مسیر رو پیدا کردم و متوجه شدم کجای کارم ایراد داشته و بابت این آگاهی سپاسگزارم 🙏🙏🙏

    ۱۴۰۰-۰۱-۱۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مریم ایرانمنش

    خدا قوت استاد عزیز
    انگار هر چقدر جلوتر می ریم، اتفاقات جالب تر و معجزات شگفت انگیزتری از زندگی شما رو می شنویم.
    واقعا بیزینس پسته و زغال و مسائل مربوط به آن، بسیار آموزنده بود و معجزه شگفت انگیز هدایت شما به سمت خرید کتاب ” قانون توانگری ” بسیار تعمق برانگیز بود.
    سپاس از شما

    ۱۳۹۹-۱۰-۰۴

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

توجه کنید: این جلسه فقط برای دانشجویان این دوره مجاز و در دسترس است.

اشتراک گذاری