سبد خرید
راه رسیدن به رویاها- راه رویاها- رویا

راه رسیدن به رؤیاها | جلسه ۹

امتیازدهی 4.89 از 5 در 18 امتیازدهی مشتری
(18 بازخورد مشتری)

تمرینات شما، برنامه‌ریزی ذهنی شما محسوب می‌شوند

راه رسیدن به رؤیاها | جلسه ۹

راه رسیدن به رویاها، راهی ست که در مسیر رسیدن به اهدافتان به یک سری چالش ها، تضادها، مشکلات، اتفاقات خوب و اتفاقات به ظاهر بد، برخورد می کنید. ما قصد داریم به شما بیاموزیم که چگونه از دل تضادها، فرصت ایجاد کنید و نگاهتان را به مشکلات تغییر دهید و در مواجه با آنها بگوئید که خداوند با این مشکل یا چالش، قصد دارد که چیزی را به من بفهماند و با فهمیدن آن چیز، من به رشد بیشتری دست پیدا می کنم و در مسیر رسیدن به هدفم قرار می گیرم. حال هرچه زودتر آن نکته آگاهی دهنده را از دل چالش ها بیاموزم، زودتر به مسیر درست برمی گردم و هرچه دیرتر به آن برسم ، شاید لازم باشد خداوند تلنگرهای محکم تری به من بزند تا من به آن درک برسم.

بنابراین با این دیدگاه، دیگر اتفاقی را بد، نامگذاری نمی کنید.
و پاداشی که هرکس در زندگی می گیرد، بستگی به خود او دارد که چقدر در زندگی شجاعت به خرج داده و متفاوت از بقیه عمل کرده است.

در مورد دوره هم این مساله صادق است و تمام افراد به یک میزان نتیجه نمی گیرند.
بعضی افراد اصلا به فایل ها گوش نمی دهند و بنابراین هیچ نتیجه ای نمی گیرند. بعضی ها گوش می دهند ولی عمل نمی کنند که این افراد، شاید در گفتار و رفتارشان تغییراتی ایجاد شود ولی آن قدر چشمگیر نیست که دیده شود. و اما دسته سوم کسانیکه فایل ها را با دقت گوش کرده و به آنها عمل می کنند که این افراد شاهد تغییرات بزرگی در زندگی خود خواهند بود.

چند نکته مهم از خصایص خوب من که باعث شد من به اهدافم برسم:
– یکی اینکه من همیشه سعی می کردم که از دل تضادها، فرصت ایجاد کنم و نمونه آن قضیه ای ست که اخیرا اتفاق افتاده که من توانستم با یک نگاه متفاوت، نتیجه متفاوتی را خلق کنم. همان طور که می دانید چندماهی ست که جهان درگیر ویروس کرونا شده است و همه مردم از ترس بیمار شدن، در قرنطینه هستند. بنابراین اکثر کار و کاسبی ها دچار رکود شده است . من نمی توانم درک کنم که مردم دقیقا از چه چیز می ترسند و فرار می کنند؟! ویروس که به شکل فیزیکی ظاهر نمی شود که ما قادر به دیدن آن باشیم. بنابراین متوجه حضورش در کنار خودمان یا نقطه ای دیگر نیستیم ، پس از چه چیز در حال فرار کردن هستند و وقتی فرار می کنند به چه سمتی می روند که مطمئن باشند در آنجا ویروس وجود ندارد؟! بنابراین این مساله ای ست که در ذهن ما باید حل شود و نه در دنیای خارج از ما.
و من در همین موقعیت سعی کردم که مثل اکثریت فکر نکنم و با خودم گفتم که خالق هر اتفاقی در زندگی مان، خود ما هستیم و همه چیز در این دنیا هوشمند است و کدبندی دارد و این ویروس هم دارای یک کد است و سراغ کسی می رود که درخواستش را داده باشد و بهش توجه کرده باشد چه مثبت و چه منفی.
بنابراین من توانستم با فکری متفاوت، نتیجه متفاوتی را خلق کنم و بعد از ۴ سال کار رایگان در این بیزینس، درآمدزا بشوم که حاصلش، همین دوره ای ست که در اختیار شماست.

قانونی در جهان وجود دارد که می گوید: اگر می خواهید ببینید که مسیری که می روید درست هست یا نه، ببینید چند درصد افراد با شما مخالف هستند ، هرچه درصد بیشتری با شما مخالف باشند نشانه این است که مسیری که برای رسیدن به هدفتان انتخاب کرده اید درست تر است. زیرا آن کسانی که پشت سر هم به یک طرف می روند درواقع فقط به نفر جلویی خود اعتماد دارند و نه به یک نیروی برتر، ولی کسی که به تنهایی به راهی دیگر می رود درواقع به یک نیروی دیگری که توانمندی بالاتری دارد، اعتماد می کند.

– مورد بعدی قدرت تصمیم گیری من در شرایط سخت بود مثلا جایی که باید بین نزدیک ترین افراد زندگیم و رسیدن به هدفم، یکی را انتخاب می کردم، قادر به این تصمیم گیری سخت بودم.
و این بستگی به خود فرد دارد که اولویت را در کدامیک ببیند.

– مورد دیگر قدرت ریسک بالایی بود که من داشتم و موقعی که تصمیم می گرفتم که کاری را انجام دهم، قدم اول را برمی داشتم و دیگر به بعدش فکر نمی کردم که چه اتفاقی می افتد، درواقع کارهایی را انجام می دادم که از نتیجه آن آگاهی نداشتم و معتقد بودم وقتی در مسیر قرار می گیرم ، به من گفته می شود که چه باید بکنم.

– خصیصه دیگر من این بود که خیلی کم از دیگران مشورت می گرفتم و اگر کاری را فکر می کردم که باید انجام دهم، بدون مشورت با دیگران انجام می دادم و هیچ کس و هیچ چیز نمی توانست جلوی من را بگیرد. من معتقدم که مشورت دادن باید در یک قالب صحیح انجام شود و خود من هم در مشاوره هایم به افراد، قانون را توضیح می دهم، راه را نشان می دهم و تصمیم گیری را بر عهده خود فرد می گذارم و معتقدم که من نمی توانم به کسی بگویم که این کار را انجام بده یا نده. به این دلیل که من از میزان توانایی های او ، آگاهی های او، باورهای او و قدرت ریسک پذیری او هیچ اطلاعی ندارم.

– خصوصیت دیگر من این بود که هیچ گاه دنبال یک کار تضمینی، امنیت و بیمه و … نبودم. زیرا معتقد بودم کسی که دنبال یک کار ضمانتی است، فقط همان حقوق ضمانتی را هم دریافت می کند و هیچ گاه تلاشی برای بهتر شدن و رشد کردن نمی کند و به این طریق محدود می شود.

– دیگر خصوصیت مثبت من، تمرکز من بر نتیجه کارم بود و اینکه همیشه به کسب موفقیت فکر می کردم و نه شکست.
به طور کلی وقتی انسان تمام توجه و تمرکزش را بر روی رسیدن به هدفش می گذارد، آن پتانسیل های خفته ای که در وجودش هستند بیدار می شوند، و در این مواقع انسان باید بر ترسش غلبه کرده و با اعتماد به نفس و انرژی به سوی هدفش حرکت کند.

– مورد بعدی این بود که وقتی ایده ای به ذهنم می رسید، اقدام می کردم و قدم اول را برمی داشتم و به بعدش فکر نمی کردم که چه اتفاقی می افتد، بلکه معتقد بودم که در حین حرکت، به روز هدایت می شوم تا به هدفم برسم.

– مورد دیگر اینکه من هر چیزی را باور نمی کردم و در ابتدا آن را با عقلم بررسی می کردم و بعد باور می کردم یا نمی کردم.

– دیگر خصوصیت مثبت من این بود که خیلی جزئی بین و دقیق بودم و با حساسیت بالایی زندگی می کردم.

حالا که شما این نکات را می دانید، می توانید در فایلهای گذشته و حتی آینده با دقت بیشتری به دنبال این موارد باشید و حتی ردپای اینها را در زندگی خود پیدا کنید تا سریع تر از من به موفقیت برسید.

به ادامه داستان زندگی من می پردازیم:
بعد از خرید دوربین عکاسی و راه اندازی کار عکاسی در مغازه ام، از آنجاییکه بیشتر مغازه من، لوازم التحریری بود، داشتن یک دستگاه کپی برای مغازه ام لازم به نظر می رسید ولی ذهن من این را قبول نمی کرد، چون این کار مشتری زیادی نداشت و از طرف دیگر با قیمت بالایی که دستگاه کپی داشت، همیشه فکر می کردم که خرید آن به صرفه نخواهد بود ولی احساس من چیز دیگری می گفت.

یک روز موتورم را سوار شدم و بدون هیچ پول یا دسته چکی، رفتم به سمت نمایندگی دستگاههای کپی تا دستگاه ها را بررسی کرده و قیمت آنها را بپرسم ولی اصلا قصد خرید یا حتی شرایط خرید را نداشتم. و بعد از صحبت یک ساعته با منشی و دیدن کاتالوگ ها، به این نتیجه رسیدم که فعلا خرید دستگاه فتوکپی برایم صرف نمی کند. بنابراین خداحافظی کردم و خروج من از مغازه، همزمان شد با ورود صاحب مغازه. بعد از سلام و احوال پرسی و کمی صحبت متوجه شدم که ایشان با پدر من دوست صمیمی هستند و به همین دلیل ایشان به من پیشنهاد دادند که با توجه به نیاز آن منطقه یک دستگاه کپی ببرم و پول آن را ۳ ماه بعد بپردازم. این درحالی بود که عقل من باز هم مقاومت می کرد و می گفت حتی تا ۳ ماه دیگر هم نمی توانی پول این دستگاه را بپردازی. ولی من به صدای قلبم گوش کردم و دستگاه را خریدم و به مغازه آوردم و با همکاری فروشنده ام، آن را راه اندازی و شروع به یادگیری کردیم. بعد از چند روز یک نفر که برای خرید به مغازه من آمده بود، به طور اتفاقی متوجه می شود که من دستگاه کپی دارم. این شخص مدیر یک مدرسه بود و خیلی خوشحال شد که من دستگاه کپی آوردم و آنها دیگر مجبور نیستند برای کپی گرفتن به شهر بروند. از آن به بعد تمام مدارس روستاهای اطراف هم ، کپی هایشان را برای من می آوردند و با توجه به اینکه فصل امتحانات بود، حسابی سر من شلوغ شده بود و من از این طریق آن قدر پول بدست آوردم که حتی قبل از موعد پرداخت پول دستگاه کپی، پول آن را فراهم کردم درواقع خداوند برای من طوری برنامه ریزی کرده بود که علاوه بر دستگاه کپی، مشتری آن را هم به من بدهد.

وقتی به این مسائل می نگریم و در آنها عمیق می شویم به این نتیجه می رسیم که وقتی انسان با دست خالی، شجاعت به خرج می دهد و اقدام به کاری می کند، بدین معناست که به یک نیروی برتر اعتماد می کند و این نیرو هیچ گاه انسان را دست خالی بر نمی گرداند.

و این را بدانید که این مسائل برای همه صادق است و نه فقط من. اگر من توانستم نتیجه بگیرم، شما هم می توانید، به شرط اینکه مواردی را که گفتم رعایت کنید …

موفق باشید

18 دیدگاه برای راه رسیدن به رؤیاها | جلسه ۹

کیفیت
ریویوایکس
98%

برای این آیتم یک نظر بنویسید

08 نفر از مشتریان دیدگاه ثبت کرده‌اند

مرتب‌سازی بر اساس

  • زهرا طیبی

    به نام آفریدگارهستی
    باسلام وعرض ادب خدمت استاد گرامی
    درمورد تضادها وناراحتی ها صحبت کردین واینکه این تضادوناراحتی آمدند که به مادرسی رو بدهند ،حال اگراین درس رودرست بفهمیم ،و آن راپاس کنیم ازاین مرحله عبور،
    وگرنه دوباره تکرارو تکرار واین روند ادامه دارد تامادرس خود رابگیریم .
    ودرجایی گفتین که اگرریسک کنیم درزندگی وپادرراه ناشناخته ها بگذاریم وبه خداونداعتمادکنیم جهان به ماپاداش می دهد .
    نمونه ی دوستانی که دراینجا دوره روخریدن اعتمادکردن به مسیر خداوند وقبول کردندکه دراین جابمانند وتمرینات روانجام بدهند حتماوبزودی نتیجه های خوبی رودریافت می کنند .
    درجایی صحبت کردین ازدل تضادها فرصت ایجادمی شود مثال خودم درشرایطی دوره روشرکت کردم که ناراحت ونگران بودم خواسته ای روارسال وبعدخداوند شمار و درمسیرم قرار داد وحال خوشحالم که باورهایم و احساساتم درحال تغییروتحول است وهرروز مطلب تازه ای رویادمی گیرم که راه طولانی قبل روآسان وسریع کرده ودرحال رشد وآگاهی هستم.
    درمورد قدرت تصمیم گیری درشرایط سخت روبیان کردین ازدرس خودم می گویم چندسال پیش بدنبال خرید خانه بودیم یکروز که به املاک رفته بودیم خانه ای روبه مانشان دادند ازهرجهت خیلی خوب بود من باپدر وپدرهمسرم رفته بودم برای خرید املاک به من گفتند چون پول شماکم ا ست بهتر است خانه روبه رهن بیشتری بدهید حدود۳۰میلیون من خیلی دوست داشتم این کارروبکنم ولی پدروپدرهمسرم خیلی ترسیدند ومدام به من گفتند این کاررونکن که زیربارقرض می روی ونمی توانی کلی آیه یاس درگوشم خواندند ومن آنجاتصمیم درست رانگرفتم .چون ترسم برتصمیمم غلبه کرد .ولی الان درس آن را گرفتم وقتی خودت دلت روشن است وحست خوب به حرف حس گوش کن نه دیگران
    سپاس بابت این همه درس وآگاهی

    ۱۴۰۱-۰۴-۱۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️❤️❤️
    نکات مهم و طلایی این فایل :
    این فایل یک پکیج از راههای مقابله با ترسهاست .
    ۱_ از دل تضادفرصت ایجاد کنیم ، تضاد را تضاد نبینیم بلکه ان را فرصتی برای تولد ببینیم
    ۲_قدرت تصمیم گیری در شرایط سخت، منظور بین هدفی که ارزوی ماست و وابستگیهای عاطفی و احساسی بتونیمدنبال هدفمون بریم و وابستگیهامون رو کنترل کنیم و نهایت کم کنیم.
    ۳_قدرت ریسک بالا داشته باشیم .
    ۴_ مشورت کردن خوب نیست چون هر کسی بنا به باور و تجربه و شخصیت خودش ما را راهنمایی میکنه و باید ارتباطمون رو با کاینات و خداوند از طریق تمرینهایی که استاد در دوره معجزه سلامتی دادن رو قوی کنیم و الهاماتی که مناسب با ماست رو دریافت کنیم .در واقع مشاوره از خدای خودمون بگیریم همان خالق ما .
    ۵_ تمرکز روی نتیجه باشه ، یعنی تمرکزمون روی اون قسمت از هدفمون بزاریم که به بهترین شکل ممکن انجام شده و نتیجه داده .
    و این خیلی نکته ی مهمیه ،که ما بتونیم تمرکز بزاریم روی پایان عالی چون در اینجا ترس و افکار دلهره انگیز سراغمون میان و باید اینجا خیلی مواظب باشیم .
    ۶_ اقدام ،اقدام ،اقدام ، قدم اول را برداریم، هر لحظه احساس میکنیم باید کاری بکنیم انجام بدیم و در لحظه هدایت میشیم .
    ۷_هر چیزی رو باور نکنیم ، باور کردن ما همان باورهایما هستند پس طبق باورهایمان اقدام کنیم

    ۱۴۰۱-۰۴-۱۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مریم ایرانمنش

    به نام خالق عشق و زیبایی
    درود و ادب و احترام حضور استاد دلها و دیگر عزیزان هم سایتی
    اینکه ما به این آگاهی برسیم که تضادها برای رشد ما آمده اند و نه برای آزار و اذیت ما، واقعا آگاهی بسیار ارزنده و آرامش بخشی ست و البته به کار گرفتن این آگاهی ارزشمند بسیار نتیجه بخش خواهد بود.
    و یک نکته بسیار زیبا و طلایی دیگر اینکه: اگر دیدید همه به یک سمت می روند، بدانید راهی که آنها می روند اشتباه است، زیرا هر نفر، به اعتماد نفر جلویی خود قدم در آن مسیر گذاشته ولی کسی که به تنهایی قدم در مسیر دیگری می گذارد، به اعتماد خداوند، پا در آن مسیر گذاشته است و چقدر این جمله عمیییییییق و پرمعناست♥️
    و مورد دیگر اینکه گاهی وابستگی ما به برخی افراد باعث می شود که ما رضایت آنها را بر رضایت خود ترجیح دهیم. در صورتی که همیشه باید سعی کنیم که نفر اول زندگی خود باشیم و مطابق میل و احساس خود تصمیم بگیریم.
    و موضوع مهم دیگر اینکه اگر قصد مشاوره دادن به دیگران را داریم، یادمان باشد که ما فقط می توانیم قوانین کیهانی را به آنها معرفی و یا یادآور شویم و این خود اشخاص هستند که باید در نهایت با توجه به آگاهی از قوانین و حس درونی خود تصمیم بگیرند. ( البته با توجه به این نکته که شخص باید آمادگی دریافت این آگاهی را داشته و خواستار آن باشد)
    و موردی که برای من بسیار الهام بخش بود این جمله کوتاه استاد که در رویارویی با آرزوهای خود بکار می بردند که “اگر بشه چی می شه” و این جمله یعنی تفکر مثبت داشتن، یعنی امیدوار بودن، یعنی ایمان داشتن و توکل کردن🌹
    سپاس فراوان از استاد ضیاء عزیز بابت این فایل سرشار از آگاهی 😍

    ۱۴۰۱-۰۴-۱۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بنام خالق عشق .سلام ودرود به بهترین ها ..🌷استاد عزیزم همین که شما شجاعت داشتین وازهیچی هراس نداشتین وخداوند راه را براتون باز میکرد ..همین که دل از خانواده وکار و…کندین وترکیه مهاجرت کردین این یعنی شجاعت وخداوند به آدم های شجاع را دوست دارد ..خرید دستگاه فتوکپی تون که چون از ته دل خاستین وبه طرف قلبتون کردین ..واون نیرو عجیب شما رو به سمت مغازه ی فتوکپی بردوخرید کردین بدون اینکه پولی بدین با اون شرایط ..وحتی خداوند مشتری فراوان از طریق مدارس براتون فرستاد ..و راحت توانستین پول دستگاه رو را فراهم کنید
    …واقعا استاد کیف کردم ویاد خرید ماشینم افتادم ..اشک هایم سرازیر شده ..خداوند راه را نشان ما میدهد این ما هستیم که چشم هایمان را باز کنیم که راه را ببینیم

    ۱۴۰۱-۰۴-۱۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بنام حضرت دوست که هرچه دارم از اوست سلام ودرود به حضرت عشق ،🌷🌷🌷.استاد عزیزم دقیقا درست فرمودین ترس برادر. مرگ است من سال گذشته آنقدر از این ویروس ترسیدع بودم همش با الکل دستم بود حتی گوشی تلفن بخاطر ترس والکل زدن سوزوندم ..ولی با آنکه تو خونه قرنطینه بودم ولی ویروس گرفتم وبستری شدم با آنکه رعایت میکردم وخیلی زیاد ،،ولی حدود سه سال دیگه سعی کردم آنقدر منفی بافی نکنم وروی خودم کار کردم دیگه فضای باز ماسک نزدم فضای بسته بخاطر اینکه مجبور میکردن مثل دارو خانه ها وسایر جای دیگه ،،،چون دیگر تمرکز روی ویروس نداشتم دیگه اخبار دنبال نکردم وشکر خدا دیگه ویروس سراغ من نمیومد ،,,,فرصت ها محدود هستند من باید قدر تک تک فرصت ها ی که برای ما پیش می آید ،را بدانیم وریسک پذیر باشیم ،،انتخاب کنیم وفقط به جلو بریم خداوند. هم مطمعن هستم کنار ما راه را برای ما می گشاید ،،حس ها در زندگی خیلی به ما کمک می‌کنند باید نادیده نگیریم وعمل کنیم

    ۱۴۰۱-۰۲-۲۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بنام حضرت دوست که هرچه دارم از اوست سلام و درود به حضرت عشق ،🌷🌷🌷.استاد عزیزم دقیقا درست فرمودین ترس برادرِ مرگ است من سال گذشته آنقدر از این ویروس ترسیده بودم همش الکل دستم بود حتی گوشی تلفنم رو بخاطر ترس و الکل زدن سوزوندم ..ولی با آنکه تو خونه قرنطینه بودم ولی ویروس گرفتم و بستری شدم با آنکه رعایت می کردم و خیلی زیاد ،،حدود سه ساله دیگه سعی کردم آنقدر منفی بافی نکنم و روی خودم کار کردم دیگه فضای باز ماسک نزدم فقط فضای بسته بخاطر اینکه مجبور می کردن مثل دارو خانه ها وسایر جای دیگه میزدم ،،،چون دیگر تمرکز روی ویروس نداشتم دیگه اخبار دنبال نکردم و شکر خدا دیگه ویروس سراغ من نمیومد ،,,,فرصت ها محدود هستند ما باید قدر تک تک فرصت هایی که برای ما پیش می آید را بدانیم و ریسک پذیر باشیم ،،انتخاب کنیم و فقط به جلو بریم خداوند. هم مطمعن در کنار ما راه را برای ما می گشاید ،

    ۱۴۰۱-۰۲-۲۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️❤️❤️

    بسیار زیباست داشتن باور فراوانی که ناخود آگاه در شما وجود داشته است بدون اینکه از این موضوع آگاه باشید .دست به اقدام زدنهای شما در لحظه خود دلیلی بر نداشتن ترس و دلهره و گوش ندادن به مشورتهای دیگران خود دلیلی بر ایمان شما داشته است . یعنی به نیروی درونی خود و خدای خود ایمان و اعتماد کامل داشتید و اینکه تمرکز بر روی موضوع باعث ایجاد حس ریز بین بودن و کشیدن مو را از ماست در شما به وجود آورده بود . داشتن تمرکز زیاد بر روی یک موضوع باعث ایجاد حس ریز بینی و دیدن جزییات در وجود شما میشد . و زمانی ما در مسیر باشیم یکی یکی قدمهایمان به روی ما آشکار میشود . و گام به گام حرکتها و اقدامات به ما گفته میشود .
    تا بلند نشویم همان قدم اولی هم به ما نشان داده نمیشود . تا کی میخواهیم مثل یک بیمار افسرده در لاک خودمون پنهان شویم و دست به اقدام نزنیم . تا کی دلمان فقط به وجود یک سرپناهی برای اینکه از باد و باران و افتاب در امان باشیم خوش است و قانع هستیم . کسانی که دلشان به یک حقوق بخور و نمیر و و بیمه ای که بعد از بازنشستگی تضمین میکند که حقوقی از طرف سیستم دولت دریافت میکنند خوش است آنها در همین لحظه پایان زندگیِ خودشان را امضا کرده اند . و این یعنی مُردگی نه زندگی .
    چون زندگی در جریان هستی طبق قانون الهی و هستی که میتوانیم در جهان هستی و در طبیعت و زندگی گیاهان و جانواران ببینیم چیزی است غیر است این مسیر مُردگی که ما انسانها آن را انتخاب میکنیم .چون رشد و تکامل یه درخت از یک دانه کوچک در درون خاک شروع میشود و هیچ تضمین و بیمه ای را خداوند حتی قبل از کاشته شدن او در درون خاک قرار نداده بود . زندگی ِِ یک درخت و آن هوشیاری که در درون شاخ و برگها و ریشه و تنه درخت وجود دارد خیلی فراتر از آن چیزی است که ما با چشم میبینیم.یک درختی که در حیات وحش رشد میکند و بادها و بارانها و نور آفتاب را با تمام وجودش حس میکند و در دل این اتفاقات پا میگذارد و اما ریشه اش محکم است و به هدف تبدیل شدن به یک درخت تنومند فکر میکند .پس فقط به هدف و نتیجه کار است که باید فکر کنیم و نگران برف و بارانها و طوفانهای مسیر راهمان نباشیم . و هیچ باد و باران و طوفانی نمیتواند جلوی رشد این درخت را بگیرو و او را از پا در آورد . و اما نکته ای که میتوانیم از دیدن جهان هستی دریافت کنیم این است که یواش یواش این سیر تکامل اتفاق میافتد . و بسیار زیباست درک کردن زبان کاینات و الهام گرفتن از جهان هستی , ,و استاد خیلی زیبا در فایل فهمیدن زبان کاینات این موضوع را بیان میکنند که جهان هستی با نشان دادن خودش به ما ، در واقع چِشمَکی ظریف و نازک میزند و به ما با نشان دادن زیباییهایش نشان میدهد که فُلانی من هستم . تو هم اکنون از من چه میخواهی ،؟
    و ما با رجوع به آن ذهن هوشیار و آگاهمان میتوانیم دنیای نامحدود و فراوانی که در جهان وجود دارد را ببینیم .
    اگر ما فقط به خدای جهان هستی ، خدای دنیای به این بزرگی ایمان داشته باشیم دیگر هیچ شک و ابهامی به رسیدن به هدفمان نداریم و احتمالات و اگرها را کنار میگذاریم و آن وقت است که قدرت ریسک و داخل شدن درون چالشها برایمان امکان پذیر است

    ۱۴۰۰-۱۰-۱۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    با سلام و درود
    فایل آگاهی دهنده و فوق العاده ای بود
    نکات مهمی که مطرح کردین دراین فایل برایم خیلی آموزنده بود بعضی رو انجام داده بودم وبعضی رو تازه فهمیدم
    1- از دل تضادها فرصت ایجاد کنید مطلبی بود که بلد نبودم ومدام ناراحت می شدم ولی الان باهرچالش فکر می کنم که چه تضاد ودرسی برایم داشت
    2- قدرت تصمیم گیری درشرایط سخت بین چند تا تصمیم یکی رو انتخاب کنید خب خیلی وقتها شاید رها می کردم واین ایرادم بود که تازه فهمیدم الان میخواهم هدف بگذارم اول به انتخابم فکر می کنم وبعد جوانب رو می سنجم وتصمیم می گیرم
    3-قدرت ریسک بالا این مورد رو خیلی دوست دارم کلا درکارهایم ریسک زیاد انجام دادم شاید بعضی وقتها کوچک بوده ولی انجامش دادم وبدون ترس جلورفتم ونتیجه گرفتم
    4-کمتر مشورت کردن این هم یک نکته ی مهم است که چون باور قبلی روداشتم که می گفتن درکارها بدون مشورت عمل نکن خب خیلی جاها ازکاری که دلم می خواست انجام بدم منصرف شدم ونتیجه آن هم مشخص است
    5- دنبال کارتضمینی بودن ویا بیمه داشتن این هم برمی گردد به ترس های قبلی ونوع نگاه جامعه واینکه چه چیزهایی رو باورکردیم
    6- تمرکز بر نتیجه اینکه درکارت به شکست فکر نکنی وفقط انجام بدی این رو تجربه کردم هدفی رو داشتم تمام تمرکز م رو روی پایان کار گذاشتم وبه عواقبش فکر نکردم
    7-اقدام کردن وعمل به آن درچند مورد که انجام دادم نتیجه گرفتم
    8- هر چیزی رو باور نکنیم
    9- خیلی جزیی نگر باشیم وبه کارهامون دقت لازم رو داشته باشیم

    ۱۴۰۰-۱۰-۰۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    به نام خدا
    سلام ودرود خدمت استاد
    درمورد تضادها صحبت کردین واینکه درمسیرمون قراره چه اتفاقهایی رو تجربه کنیم
    ممکنه درراه رسیدن به هدف هامون بعضی مواقع خیلی اذیت بشویم حرفهایی رو بشنویم ویا رفتارهایی رو ببینیم که آزار دهنده ویا خارج از تحمل ما باشد
    ولی راه رسیدن به رویاها راهی ست که درمسیر چالش ها ومسایلی وجود دارند که ما رو هدایت می کنند به سمت خواسته مون
    و درطول راه برای ما مسایلی بوجود می آید که درون آن تضادهای است و وقتی موفق می شویم که از دل تضادها فرصت ایجاد کنیم
    ونکته ی مهمی که خیلی ها به آن توجه ندارند این است که فکر می کنند افرادی که به جاهای مهم رسیده اند یکشبه اتفاق افتاده درحالی که اینطور نیست درطول مسیر کلی چالش ومساله داشته وبا حل کردن تک تک آنها به سمت جلو باعث پیشرفت وموفقیت شده ولی کسی اینها رو نمی بیند
    درطول راه باید نگاهمون درست باشد واز اول راه به این فکر نکنیم که ممنکنه است برای ماشکست اتفاق بیافتد وفقط به هدف مون فکر کنیم
    درجاهایی باید در دل ترس هامون قدم بگذاریم وبه سمت جلو پیشروی تا به هدف مون نزدیک
    مثال خودتون برای خرید دوربین واقعا شجاعانه بود اینکه نترسین واقدام کنین راههای بعدی پیشرفت حاصل می شود

    ۱۴۰۰-۱۰-۰۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    با سلام ودرود فراوان خدا قوت ..استاد شما از دل تضاد ها فرصت پیدا میکردین وبه حرف دلتون گوش میکردین وحتی با دست خالی ریسک پذیر بودین چیه قول خودتون بی کله عمل میکردین مثل همون خرید دستگاه فتوکپی .که بعدش خداوند با شما همراهی شد وحتی اون آقا دوست پدرتون درآمد وحتی به شما فرصت. داد تو چند ماه پرداخت کنید وکلی درآمد کسب کردین ..واقعا صدای قلب که من قبلن توجه نمی‌کردم وهیچی از صدای خداوند نمی‌دونستم ..چند روز پیش سیل در روستای مادری من آمد سیل بسیار بدی بود طوری خونه ها خراب شد انگار یه نفر به من گفت پاشو برو همین الان از پدر بزرگت سر بزن ..باانکه دیگه فهمیده بودم ندای قلب دروغ نمیگه به طور عجیب ساعت دو بعدظهر از شهر خودم که فرزندان خونه مادر گذاشتم و تا اونجا نیم ساعت راه بود ماشین برداشتم و راه افتادم وتا رسیدم با آنکه مریض بودن واحتیاجی به من داشتند هنوز سلام کردم دیدم داد وبیداد بلند شد که فرار کنین از خونه ها ..پدر بزرگ من پایین روستا زندگی میکردند چون مادر بزرگ فلج وناتوان بود اگه صدا میشنیدن نمیتونستن بیرون بزنن من فقط تنها کاری کردم با پدر بزررگ سریع بلندش کردم گذاشتمش تو ماشین وپدر بزرگ همین طور در بهم زدین ماشین روشن کردم پا به فرار هنوز بردمشون بیرون روستا سیل نصف روستا و همچنین کل حیاط ودیوار خونه ی پدر بزرگ مو انداخت خیلی وحشتناک بود واشکام سرازیر شد با یه چشم به هم زدن اگه من به ندای قلبم گوش نداده بودم اونا از بین میرفتن وچون نمیتونستن فرار کنن وسیل خراب کرد یه بلای طبیعی هیچ درختی نذاشت ۸۰سال پدر بزرگم خونه ی که از پدرش وباغی که پدرش خودش درخت ها پرورش داده بود برد همه چیز رو ولی خوشحالم اون لحظه به عقلم مراجعه نکردم وفقط قلبم گفت برو ورفتم وچون اون لحظه به من احتیاج داشتم ..خدا رو شاکرم برای این همه آگاهی استاد عزیزم متشکرم

    ۱۴۰۰-۰۸-۱۵

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    سلام استاد عزیزم .برداشت من تو این فایل اینه .که اول از همه ترس کنار بذاریم وریسگ قبول کنیم با یه اشتباه به عقب نکشیم .واراده مو‌ قدی کنیم وازبه قول خودتون از دل مشکلات فرصتی پیدا کنیم برای کارهای بزرگتر .انجام بدین واصلا به تاخیر نندازیم .‌من شخصا اول اعتماد به نفس نداشتم و همسرم با همین ویروس کرونا در ماه شاید ده روز کار میکرد وخیلی داشتیم تو حچل میفتیم از وقتی تو سایت آمدم دیگه گفتم باید یه کاری انجام بدم باید یه درآمدی داشته باشم تا تضاد که پیش آمده بگذرونیم ..هم برام یه سرگرمی با انجام دادن کارم فایل گوش میکنم ،💞💞💞💞💞.ودیکه فرصتی پیدا نمیکنم افکار منفی سراغ بیاد ..نشستم تو خونه از هنری که بلد بودم با استفاده فقط چسب وپارچه وکه قبلا میخاستم دور بریزم و…یه کم لوازم لازم بود خریدم وهر شکلی بخام در میارم ودرست میکنم یه آهنربای کوچک میچسونم برای یخچال ویا کابینت ..تو دیوار شهرمون گذاشتم خیلی استقبال شد مشتری زیاد شده و درخواست دادند چیه درآمد تقریبا خوبی پیدا کردم ومطمعن میتونم موفق تر بشم با استفاده گولل که راحت طرح های جدید درمیارم وخیلی خانم ها استقلال کردند وخزید میکنن ،،😚😚😚.تو خونه نشستم راحت بدون استرس از ویروس وافکار منفی خدا رو شاکرم میتونم پول دربیارم وخیلی لذت بخش استاد واقعا از شما متشکرم من این ایده مدیون شما هستم چون باور مو عوض کردم نگاه مو به زندگی عوض کردم که درک کافی راحت از مشکلات شکلات بسازم ..❤️❤️❤️❤️.

    ۱۴۰۰-۰۵-۲۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤

    استاد عزیزم نمیدونم با چه زبانی حس و حال الان خودم را بر روی صفحه کاغذ بیارم .

    فقط میتونم بگم حیرت زده ام ،شگفت زده ام ،دگرگونم ،دیوانه ام عصری ….

    من دیشب یک تمرکز بر روی ناخواسته ای را انجام دادم و تا صبح خواب نرفتم فقط گفتم خدایا من و برگردون به مسیرم . غلط کردم خودم و با دست خودم بردم داخل یک تضاد و ذهن خودم و با یک مشت آشغال پُر کردم به حدی که تا صبح خواب نرفتم .

    هنوز فایل جدید استاد به نام (( خبرهای منفی شما را میکشد )) بر روی سایت نیامده بود .
    که گفتم سحر تمرکزت را بردار و منحرف کن و چند تا کلیپ شاد نگاه کردم . بعد داخل سایت رفتم و فایل جدید و گوش دادم درست حال و روز همون موقع من بود . که به خودم انتهای فایل تعهد دادم دیگه سحر در مورد ناخواسته هات حرف نزن . وقتی حرف نزنی تمرین میکنی که بهشون فکر نکنی و وقتی فکر نکنی یواش یواش تمرکزت از روی ناخواسته هات برداشته میشه و روی خواسته هات تمرکز میکنی .

    خلاصه سه بار این فایل شگفت انگیز و گوش دادم . اونقدر حالم دگرگون شده بود که بار سوم فقط اشک میریختم و به خاطر عالی شدن حالم و تصمیمات جدیدم زدم روی هدایتگر سایت گفتم حیفه یه فایل دیگه گوش نکنم .

    ایندفعه دیگه فقط میخواستم داد بزنم از ته قلبم .خدایا اخه تو چه جوری کسی رو که از ته قلبش تو رو میخواد و میخواد از مسیر گم نشه دستش رو میگیری و این معجزه دوم امروزم هدیه خداوند بود به من که فایل ((قانون افکار ))اومد .
    .انگار خدا میخواست من درست به قول معروف شیر فهم نکات و قوانین استاد بشم . خدایا الهی شکر و الهی شکر و الهی شکر .

    ۲۴ ساعت نخوابیده بودم از شوق و ذوق خواب نمیرفتم گفتم موتورم تا روشن هست برم دوره رویاها رو گوش کنم .
    به خدا این بار فقط میخواستم از خوشحالی و شوق بپرم ،بجکم ،برقصم ،گریه کنم نمیدونم هر کاری که فقط شوق من و نشون بده .

    میدونین این قسمت از دورهراه رسیدن به رویاها، دوباره تکرار فایل ((خبرهای منفی شما را میگشد ))((قانون افکار)) .

    دقیقا من از دل تضاد و مشکل دیشبم که چاله های زیادی را درون ذهنم و مسیرم ایجاد کرده بود را درک کردم .
    فهمیدم خدا دیشب قصد ناراحت کردن من و نداشت بلکه انگار باید من آن تضاد را انجام میدادم تا ناراحت بشم و از خواب غفلت بیدار بشم و آن موضوع و ناراحتی و مشکل را برای همیشه رها کنم.
    و تمرکزم را از روی آن موضوع کامل بردارم و بر روی خواسته واقعی ام بگذارم .

    و به واسطه آن چاله و چوله های ذهنیِ دیشبم بود که از اعماق قلبم خواستم خدایا من و از مسیرم خارج نکن و خدا امروز به واسطه سه فایل طلایی میخ فولادی در ذهن من کوبید که تمرکز بر روی خواسته داشته باش نه بر روی نخواسته هایت .

    دقیقا تمام نکات این فایل صحبتهای خداوند بود برای من به نوعی آن دوفایل (( خبرهای منفی شما را میکشد )) و (( قانون افکار )) دست و پای من و جمع کرد و یه جور دو تا تو گوشی و پُشت کَله ای به کَله مبارک سحر خانم زد و که از اون خواب غفلت بیدار شدم خوشکل و آماده فایل ۹ دوره رویاها رو به درون من خوراند .

    این فایل به همراه دسر و پیش غذای دوفایل (( خبرهای منفی شما را میکشد و فایل قانون افکار )) به شکلی معجزه آسا راه و روش ماندن در مسیر و منحرف نشدن را به ما میآموزند .

    دقیقا استاد خیلی زیبا به ما اموزش میدهید که از دل تضادها چه جوری موقعیت را به وجود آوریم و تمرکز بر روی خواسته و هدف را یاد ما میدهید.

    استاد در دوران قرنطینه که همه دست از کسب و کارکشیده بودند پول و ثروت را به طرف خود روانه کردند . حتی در یکی از لایوها استاد بیان کردند که دوستشان آرایشگر بوده است و به واسطه قرنطینه شدن اوضاع جامعه و بسته شدن آرایشگاه به پیشنهاد استاد این دوست عزیز شروع به تبلیغ کردند که در منزل مشتریان خدمات آرایشگاهی را انجام میدهد که با استقبال زیادی روبرو شد و او نیز به سمت خود پول را روانه کرده بود .

    🌹🌹 یکی از نکته های طلایی فایل این بود :
    اگر ما در جهتی برویم که کسی نرفته پاداش آن را از جهان و خدا به واسطه اینکه ایمان و اعتماد به یک نیرویی فرا از تصوراتمان کردیم پس نتیجه ای عالی خواهیم گرفت .
    و با این کار برخلاف جهت دیگران حرکت کردن در واقع دنبال خوش حال کردن دیگران نیسنیم و با این کار به حس و ندای درون و قلبمان که ندای خداوند است گوش داده ایم .

    خرید دستگاه کپی و دوربین عکاسی دو مورد بسیار ریسک پذیر بودند که استاد با شجاعت و جسارت و البته تمرکز بر روی خلق موقعیت جدید اقدام به خرید آنها کردند هرچند پول پرداخت آنها را نداشتند ولی قانونی که با حس و قلب آدمی که فقط حسش میگه سوار موتور بشو و به سمت نمایندگی فروش دستگاه فتوکپی برو همان نیرو صاحب مغازه را که از دوستان پدر استاد است به واسطه مکالمه و گفتگویی که درلحظه خداحافظی بینشان اتفاق افتاد هدایت کرد و به شکلی پول دستگاه و دوربین قبل از موعد پرداخت قصدشان تامین شد .

    ۱۴۰۰-۰۵-۲۰

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    خدا قوت استاد عزیزم .در این مدت کوتا استاد گل مشکلات برام طعم شکلات تلخ که فرمودین داره ‌..ولی لذت تلخیش دارم میچشم‌.چون فهمیدم باید برام اتفاق بیفته تا راه هموار را پیدا کنم .‌درسته چالش زیادی تو زندگیم دارم ولی الان با منطق که پیدا کردم خودم اذیت نمیکنم ‌.قبلا تنها صلاحم در مقابل مشکلات گریه وقرص اعصاب بود ولی الان جلو مشکلات می‌ایستم وباهاش سعی میکنم کنار بیام ..میدونم‌بعدش اتفاقی خواهد افتاد که به نفع منه ..استاد عزیزم ازت ممنونم که به من فهموندی ارزش زندگی قدر خودم رو بدونم

    ۱۴۰۰-۰۴-۲۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مریم طیبی

    باسلام وخداقوت .استاد فایل بسیار عالی وزیبایی بود مثل همیشه .اینکه گفتید از دل تضاد ها فرصت بسازید واستفاده کنید من اوایل وقتی اتفاق وتضادی پیش میومد همش میگفتم چرامن؟😁😁😁ومدام آه وناله بود.اتفاقی برام افتاد دقیقا یک تضاد واونروز بود که به صورت یک هدایت به این گروه اومدم باور کنید هرچی فکر کردم چطوری این گروه رو رو پیداکردم حتی یادم نمیاد من ساکن مشهدم حتی یک دوست تو کرمان ندارم ولی به هر حال من اون روز از قانون ودرخواست خبرنداشتم وتنها چیزی رو که یادم میاد همین بود اون تضاد بدجوری دلم رو شکست اما خوشحالم چون باعث شد تو مسیر تغییر وآگاهی بیام .
    دزمورد مشورت بادیگران من توی انتخاب رشته تحصیلیم وچند مورد دیگه اتفاق افتاده برام که واقعا ازبس پاروی دلم گذاشتم واقعا الان میفهمم که اگر حرف دلم رو گوش میکردم به جاهای بهتری رسیده بودم .خودم علاقمند به نقاشی وهنر بودم ودیگران منو به راه دیگه دعوت کردند پشیمون شدم واقعا .حالا فهمیدم که فقط وفقط باید به حرف دلم گوش بدم چون قطعا اون بهتر منو میشناسه

    ۱۴۰۰-۰۴-۲۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    سلام وهزاران دورود.استاد عزیزم چقدر خوشحالم که شما ریسک پذیر وکلی موفقیت براتون اتفاق افتاده .و چقدر قشنگه ذهنیتون .در مورد کرونا دقیقا حق با شماست برای من اتفاق افتاد منی که همش تو خونه بودم .وکلی استرس از کرونا وکلی رعایت که آنقدر ضدعفونی به در و دیوار و حتی تلفن منزل زدم که کلا تلفن سوخت و بعد چند مدت آنقدر دنبال و اخبار کرونا بودم که خودم‌جذبش کردم وافتادم بیمارستان اونم تو هوای گرم ..وهمه تعجب تو که وسواس داشتی همش میگفتم بدشانسم.ولی الان فهمیدم من آنقدر تو ذهنم کرونا بودم خودم گرفتار شدم ..ولی همسرم کرونا قبول نداشت ماسک هم نمی‌زد بیرون هنوز دوسال رد شده کرونا نگرفت شکر خدا ..بله استاد الان من متوجه شدم من جذب کردم بیماری رو…و بعد اینکه گفتین هرکار میشد بدون مشورت انجام می‌دادین.واصلا به بعدش اصلا توجه وفکر نمی‌کردین.چقدر این رفتارتون منو تو فکر برده که دیگه به حرف قلبم گوش بدم و حتما انجامش بدم .استاد یه دونه اید

    ۱۴۰۰-۰۴-۰۵

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    بادرود فراوان
    استاد اهل ریسک و جنگ جوی اهنینی بودید در این روزگار
    . با اجازه استاد
    استاد فرمودین از دل تضادها و مشکلات فرصت ایجاد بکنیم . یکی از اتفاقهایی که برای خود من افتاده در گذشته یه تجربه تلخ نامزدی و به هم خوردن اون رو دارم موردی بود که یک ماه به عروسی و با عشق و علاقه زیاد داشت پیش میرفت ولی سر یه سری مسایل به هم خورد . الان این اگاهی رو کسب کردم که من همیش میگفتم باید خودم محکم نگه دارم جلو همه و به جایی برسم که اون ادم تو ذهنم هیچ ارزشی نداشته باشه خوب این یه قانون بود که من از قانون بودنش اطلاع نداشتم ولی در زندگیم اعمالش کردم . و از دل تضادها موقعیت ایجاد کردم . تحصیلات عالیه خودم رو در تهران به پایان رسوندم و به خاطر نداشتن شرایط مالی خوب مرتب تکرار میکردم ترم ۴ باید تمام کنم تا شهریه ثابت ترم پنجم را پرداخت نکنم از ترم ۳ شروع به نوشتن پایان نامه و کارای مقدماتی فارغ التحصیلی ام را انجام دادم . و در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۸۷ دفع کردم دقیقا اگر یه روز دیگر تاریخ رقم میخورد مجبور به پرداخت شهریه ثابت بودم . و از همه جالبتر بعد از دفاع و امدنم به شهرم هزینه بلیط قطار دو برابر و هر هفته بیشتر میشد . بودجه ای که من برای تحصیلم داشتم هفته ای ۱۳ هزارتومن بلیط قطار بود و بیشتر اون رو اصلا توان پرداخت نداشتم . و من با تمرکزم روی اتمام تحصیلم در ترم ۴ به دلیل نداشتن پول کافی همه چی رو تحت تاثیر قرار دادم حتی بلیط قطار را . وقتم را پر میکردم به حدی که اونقدر خسته میشدم که توان فکر کردن به مسیله ناراحت کننده وشکستم را نداشتم از تهران که میرسیدم سریع از راه اهن به سمت محل کار و از انجا به کلاس زبان و بقیه عصرها اضافه کاری انجام میدادم تا ۸ الی ۹ شب سر کار بودم برا انجام یه پروژه و این پروژه الان متوجه میشم که خودم ان را به سمت خودم هدایت کردم با تمرکز روی موفقیتم . در اون سال به تنهایی توانستم یه پراید صفر ۱۱۱ به مبلغ ۸ میلیون تومان بخرم درامد من ۶۰۰ هزار تومن درماه و هزینه دانشگاه و رفت و برگشت هم بود ولی این پروژه طلایی بسیار پاداش خوبی بود برام که از طرف خدا به سمت من هدایت شده بود چون از دل تضادها موقعیت خواهان شدم از طرف خداوند .
    نکته بعدی استاد فرمدین مشورت نکنیم .باز من یاد یه اتفاق در زندگی ام افتادم . من رنگ سبز و سفید را خیلی دوست دارم بعد از رفتن به فروشگاه خانه کاشانه یه پادری سفید ذهن من رو با خودش برد پادری را ۱۱ هزار تومان خریدم و به فکر عوض کردن توالت خانه بودم اخه هر کس در منزل ما میامد توالت فرنگی استفاده میکرد و همون روزها توالت فرنگی خانه که در حمام بود خراب شده بود و باز التماسهای من سر تعویض و مخالف همسر اینجا نکته ای هست خیلی جالبه همسری که حاضر نشد ۲۵۰ هزار تومن برای تعویض توالت پرداخت کند بعد از این پروژه ۱میلیون و ۲۵۰ هزار تومان پرداخت کرد .
    خلاصه زورم نمیرسید برای تعویض کاشیهای توالت به رنگ سبز رفتم برچسب خریدم و به مدت ۲ ساعت بر روی کاشیها برچسبها را تنهایی چسباندم و به کمک یکی از اقوام که وارد بودن توالت معمولی خانه را خراب کردیم و مجبور به رفتن به بازار و خرید توالت فرنگی کردیم خلاصه در کنار این خرید اینه و روشویی رو هم تعویض کردیم و ۱۲۵۰۰۰۰ تومان هزینه شد . خیلی عالی بود لذت مبردم از اینکه اون رنگ دلخواهم رو در خانه میدیدم و برعکس همه جلو رفته بودم .
    تا جایی این لذت خوب بود که نظر دیگران وارد نشده بود .
    کم کم اطرافیان شروع به انتقاد و مشورت دادن کردن که دوتا توالت فرنگی لازم نیست شاید یکی بیاید و بخواهد از توالت معمولی استفاده کند دقیقا حرف استاد که همه مردم دنبال شاید احتمال دار داین اتفاقبیافت روی زندگی شخصی ما اثر گذاشتن و من اینجا کوتاه امدم و اشتباه کردم خوب به دلیل زن بودن و هزاران دلیل دیگر دستشویی رو دوباره خراب کردبم در واقع ۱۲۵۰تومن را انداختیم تو سطل اشغال .
    من الان به این اگاهی رسیدم که همون جور خودم میتوان زندگی ام را شکل بدهم با تفکراتم پس خودم هم میتوانم تصمیم بگیرم و نیازی به مشورت کردن با دیگران ندارم .
    نکته بعدی استاد فرمودن از چیزی نمیترسیدن و و اگر شارژر دوربین خراب میشد خودشون با اچار شروع به تعمیر کردن اینجا نکتش این بود که توکل و ایمان و اعتماد به نفس بالا استاد را به سمت خرید دوربین بهتر هدایت کردن درسته خراب شد ولی بهترش رو خریدن و این زاییده ان توکل و ایمان و اعتماد به نفس بالای استاد بوده است .
    ریز بین بودن هم خیلی خوبه ولی خیلی انسان را اذیت میکنن چون تمام حرفها و رفتارهای اطرافیانت رو کامل میفهمی و انسان رو اذیت میکنه نمیدونم شاید قانون این مسیله را هنوز باید بیاموزیم . ولی موشکافی و مو را از ماست کشیدن خیلی لذت بخش است چون کمک میکنه نتایج رو جلو جلو ببینی

    ۱۴۰۰-۰۳-۱۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • عصمت مرتضوی

    دیدگاه تکمیلی جلسه نهم:
    کاری که ۱۵ سال قبل بدون مشورت خانواده ام و خلاف میل اونا انجام دادم ، فروش باغات پسته ای بود که از پدرم به ارث بهم رسیده بود و آنرا در یه جای بهتر و یه شهر بزرگ سرمایه گزاری کردم زیرا متوجه شده بودم که در رفسنجان بدلیل کم آبی ، پسته کاری و نگهداری باع پسته آینده درخشانی نداره و در مدت زمان کوتاهی رشد بی رویه سرمایه ام شروع شد اما چیزی نمیگفتم و گذاشتم هر کی میخواد انتقاد کنه تا بالاخره بعد از ۱۰ سال همه متوجه تصمیم درست من شدند و زمانی که تصمیم به فروش گرفتند خیلی دیر شده بود و هیچ خریداری به هیچ قیمتی نبود چون عرضه و فروش زیاد شده بود
    بله وقتی حسمون میگه اینکارو انجام بده درنگ جایز نیست هر چند دیگزان مخالف باشند و از تصمیم غیر عاقلانه و بدون مشورت خودم بسیار خوشحال و از خداوند سپاسگزارم
    🙏🙏🙏

    ۱۴۰۰-۰۱-۰۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • عصمت مرتضوی

    درود بر استاد گرامی
    فایلی بسیار آموزنده بود نکات اموزشی زیادی داشت که بعنوان نمونه به چند تاشون مختصر اشاره میکنم :
    از دل تضادها موفقیت کسب کردن کاریست که نیاز به تفکر عالی داره موقعیکه بنا به اخبار ، ویروس کرونا شیوع پیدا کرد اکثر قریب به اتفاق مردم تو خونه هاشون نشستند و کار و کسب را رها کردند و چون تمرکزشون فقط روی همون شغلشون بود هرگز به موقعیت های شغلی دیگر فکر نکردند یعنی در حقیقت دو اشتباه رو با هم مرتکب شدند و زندگیشون به مشکل خورد در اینجا نوع تفکر استاد قابل تحسین هست
    در مورد انجام کاری که دیگران باهاش مخالفن من تجربه عملی در زندگیم داشتم اونم زمانیگه اصلا با قوانین آشنا نبودم و کاری که مصمم به انجامش شدم ، مورد انتفاد همه افراد خانواده ام شد ولی من با شهامت انجامش دادم تقریبا ۱۰ سال بعد ، تازه بقیه متوجه شدند که اونا اشتباه کردن و یکی یکی شروع کردند به پیروی از من ولی دیگه دیر شده بود و اکنون صحیح بودن کارم همیشه مورد تحسین همه انتقاد کنندگانم هست و از این بابت بسیار خوشحال و از خداوند سپاسگزارم که از کسی مشورت نکردم و راه خلاف عقیده دیگران را رفتم و موفق شدم
    🙏🙏🙏

    ۱۴۰۰-۰۱-۰۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مجید کمالی

    با عرض سلام خدمت استاد گرامی و دیگر دوستان. با توجه به پیشرفت غیرقابل پیش بینی که در تکنولوژی جهان در هر لحظه در حال اتفاق می باشد و شاخه های مختلف علم هر کدام به زیرشاخه ها و زیرشاخه های دیگر تقسیم می شود هر شخص توانایی در یک چیز می‌تواند داشته باشد. لذا به نظر بنده برای انجام هر کاری نیاز به استفاده از افراد متخصص در آن کار می باشد و بدلیل اینکه اجناس اموال که خداوند به انسان ارزانی می دارد (مثلا دوربین که در این جلسه مطرح شد) یک ثروت برایمان می باشد بنابراین در صورتی که شخص بدون تخصص اقدام به تعمیر نماید و نهایتا منتج به خرابی آن شود به نظرم در حقیقت ثروت خود را دور انداخته و بی اهمیتی به ثروت می باشد و این میتونه مصداق مصرع دوم بیت زیر باشد
    شکر نعمت نعمتت افزون کند…کفر نعمت از کفت بیرون کند.
    با تشکر از دوره بسیار عالی استاد گرامی.

    ۱۳۹۹-۰۵-۲۰

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • محمد علی ایرانمنش

    سلاممممممم اینقدر کامنت میذارم و از حال و اتفاق های خوبم میگم تا تحملتون تموم بشه شما هم بیایید کامنت بذارید و از اتفاق های خوبتون بگید.
    امروز جمعه ۱۷ تیرماه یه اتفاق فوق العاده بزررررررررررگ دو یا سه روز پیش برام افتاد شد مثل دستگاه کپی استاد، از جایی که حتی فکرشم نمیکردم از جایی که تصور نمیکردم یه اتفاق بی نهاااااااااااایت بزرگ و عالی برام افتاد، حاضرم قسم بخورم هیچ کس جذب به این بزرگی نداشته.
    بیایید جذب هاتونو بگید منم میگم چه اتفاقی افتاده.
    اینقدر حالم عالیه که حد نداره پوست بدنم گنجایش نداره الانه که منفجر بشم، بهترین اتفاق ممکن برام افتاده. اتفاق نگم بهتره، بهتره بگم بزرگترین جذب تا الان چون بزرگترش باید جذب کنم.

    ۱۳۹۹-۰۵-۱۷

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • محمد علی ایرانمنش

    سلام خدمت همه ی همراهان و استاد عزیز یک خاطره یادم اومد استاد هم گفتن بیایید بگید منم گفتم بیام تعریف کنم
    استاد گفتن خودشون دوربین و غیره خراب میشده باز میکردن اگه میشد تعمیر میکردن و خلاصه صحبت هایی که داخل فایل گفتن منم تقریبا مثل استاد هستم هر چی به دستم بیاد باز میکنم و کنجکاوی میکنم و یا خرابترش میکنم یا درستش میکنم؛ چند سال بعد از اینکه کامپیوتر خریده بودم یه سال عید بود کامپیوتر رو باز کردم که تمیزش کنم همه چیزشو بهم ریختم و تمیز کردم بستم ولی هر کار کردم روشن نشد و هنوز که هنوزه هم در خواب به سر میبرد بعد لپ تاپ خریدم دوباره عید که شد گفتم بازش کنم تمیزش کنم مامان و بابا گفتن اول اینکه تازش خریدیش نیازی نیست (فکر کنم ۶ یا ۵ ماه بود خریده بودم) دوم اینکه اینم خراب میکنی مثل کامپیوتر میره (تو زمان خودش گرون ترین مدل بود خراب میشد دیگه هیچی) گفتم نه من بازش میکنم رفتم هرکار کردم باز نشد تو اینترنت گشتم آموزش باز کردن و پیچ های مخفیشو پیدا کردم و بلاخره بازش کردم (اینم بگم وقتی باز کردم کاغذ گارانتی پاره شد و گارانتی باطل شد) خلاصه ما اینو باز کردیم تمام دل و جیگرشو ریختیم بیرون حتی بعضی قسمت هاشو با آب و مواد تمیز کننده شستم و بستمش، چندتا پیچ هم اضاف اومد که ایمیل زدم کارخونه گفتم داداش اشتباه بستید من درست بسمتش پیچ اضاف اومد حواستونو جمع کنید درست ببندید. خلاصه در کمال ناباوری همه لپ تاپ روشن شد و از اون سال به بعد هم لپ تاپ های دوستام رو باز میکنم تمیز میکنم براشون (چون خودشون دل نمیکنن) و هم لپ تاپ خودمو و البته هر چیز برقی که دستم برسه رو باز میکنم و میبندم حتی اگر درست باشه…
    اینم از خاطره ما که استاد گفت دوربین باز کردم منم یادم اومد.

    ۱۳۹۹-۰۵-۱۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مریم ایرانمنش

    و دوم درباره جزئی نگری که فرمودید.
    من خودم خیلی آدم با دقت، جزئی نگر و منضبطی هستم. معمولا یا کاری رو شروع نمی کنم، یا اگه شروع کنم، تمام سعیم رو می کنم که اون رو به بهترین نحو ممکن انجام بدم و البته همیشه به خاطر این خصوصیت مثبتم راضی و شکرگزار بودم و باعث تحسین دیگران هم شدم ولی گاهی انگار خودم از این ریزبینی و دقت، خسته می شم، بخصوص وقتی با کسانی کار می کنم که بی دقتی یا بی نظمی شون من رو آزار می ده. گاهی دلم می خواد بی خیال این ریزبینی بشم و به رهایی برسم.
    چندوقت پیش یک سمینار از خانم استرهیکس می دیدم که اسم این رهایی رو گذاشته بودن ” مسیر بی مقاومت” .
    نمی دونم این رهایی منافاتی با دقت و ریزبینی داره یا نه؟
    و آیا من وقتی با این حساسیت، کارها رو پی گیری می کنم، این باعث می شه که از ” مسیر بی مقاومت ” خارج بشم؟

    ۱۳۹۹-۰۵-۱۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

    • مجموعه آموزشی استاد ضیاء

      ۱۳۹۹-۰۵-۱۱

      سلام هر دو سوالتون دقیقا سوال منم هست منم منتظر جواب میمونم.
      منم مثل شما خییییلی خیییییلی برام مهمه هر کاری رو به بهترین شکل انجام بدم مثلا تو کار برق وقتی با بقیه کار میکردم و کارشون تمیز نبود خودم پشت سرشون میفرتم و از اول تمیز انجامش میدادم و این هم خیلی از زمانمو میگرفت و هم خیلی خسته میشدم اونا هم تند تند کار میکردن کار خراب و کثیف و میرفتن هر چی هم میگفتم درست کار کنین گوش نمیدادن منم وقتی میدیدم کار خوشگ و تمیز نیست یه جور عذاب وجدان داشتم و تا تمومش درستش نمیکردم حالم خوب نمیشد حتی اگر میامدم خونه شب یا هر موقع دیگه تمام فکرم روی اون کار بود و حتما باید برمیگشتم و تمومش میکردم فکر کنم یه جور وسواس بود ولی الان بی نهایت خوب شدم و باهاش کنار میام ولی بازم یه کوچیک ادیت میشم تو این جور مواقع

  • مریم ایرانمنش

    درود بر استاد عزیز و دیگر دوستان
    و سپاس بابت تهیه این فایل بسیار آموزنده
    من دو تا سوال برام پیش اومده که اگه دوستان پاسخی براش داشته باشند ، خوشحال می شم بشنوم. و در نهایت چنانچه استاد محترم پاسخ ها رو جمع بندی و جواب من رو بدهند، بسیار ممنون می شم.

    یکی درباره تصمیم گیری، من گاهی که می خوام یک تصمیم سخت بگیرم، مثلا وقتی می خوام بین پیشرفت کردن و درکنار خانواده بودن، یکی رو انتخاب کنم، واقعا برام سخته. البته از لحاظ عاطفی زیاد وابسته نیستم ولی وقتی می خوام خانواده ام رو حتی برای مدت کوتاهی رها کنم و برم دنبال پیشرفت، انگار عذاب وجدان می گیرم، احساس بدی بهم دست میده.

    ۱۳۹۹-۰۵-۱۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • محمد علی ایرانمنش

    سلام هم فرکانسی های عزیز
    سلام استاد عزیز
    سلام دوستان گلم
    هزاران هزار هزار درود به همتون
    امیدوارم حالتون مثل حال من، نه ، عالی تر از حال من باشه
    من عالی عالیم مخصوصا بعد از این فایل بی نظیر باید بگم حالم بی نظیره
    امروز (الان که دیگه شب شده) به وقت ایران روز جمعه ساعت ۱۲ شب
    من همیشه سایت رو چک میکنم تا به محضی استاد فایل رو قرار دادند گوش کنم
    نمیدونم چرا ولی دلم میخواد اولین نفر باشم
    شاید میخوام اولین نفری باشم که این حس عالی رو از فایل دریافت میکنم
    ولی امروز حالم خیلی گرفته بود هر چی بگم کم گفتم، کلی ناراحتی داشتم رفتم نوشتم روی کاغذ خالی شدم خیلی سبک شدم ولی هنوزم حالم بد بود بیشتر نمیگم که انرژی منفی نفرستم….
    اول بگم اگه قبلا همین حال بهم دست میداد خداوکیل تا چند روز حالم بد بود ولی الان (از روزی با استاد آشنا شدم و دقیقا از روزی سپاسگذاری رو شروع کردم) خیلی راحت تر با همه چیز کنار میام امکان نداره بیش از یک روز ناراحت باشم
    خیلی خیلی خیلی دوره، سپاسگذاری و همه چیز روی من تاثیر داشت.
    از مطلب دور نشم آقا ما اومدیم بخوابیم قبل از خواب رفتیم تو تلگرام و دیدم تو کانال نوشته جلسه ی نهم در پروفایل قرار گرفته منم که میخواستم نفر اول باشم از خواب انصراف دادم نشستم پای لپ تاپ فایل رو دانلود کردم و شروع کردم به گوش دادن….
    نمیدونم چجوری بگم….دقیقا استاد جواب سوال من، جواب حال بد امروزم رو داد….باورم نمیشد
    یک جمله: اگر همه باهات مخالفت میکنن بدون راه درست رو داری میری
    (البته این دقیقا جمله استاد نیست، ولی منظور استاد همین بود)
    فکرشم نمیتونید بکنید چقدر حالم خوب شد
    (دفعه ی اول نیست این اتفاق میافته ها، بعضی وقتا تو مغازه یا هر جا دارم یه فایل گوش میدم یه دفعه استاد یه چیز میگه که دقیقا برام اتفاق افتاده و دلیلشو میفهمم و حالم از این رو به اون رو میشه)
    خب این اتفاقی بود که همین الان موقع گوش دادن فایل برام افتاد و در مورد فایل نهم:
    استاد راز کارتون چیه؟ انصافا هر بار عالی تر از دفعه ی قبل، هر بار که فایل جدید رو گوش میدم میگم این از قبلی چقدر قوی تر و بهتر و آموزنده تر بود دیگه بهتر از این نمیشه ولی دوباره فایل بعدی که میاد همین حرفو میزنم.
    خیلی عالی بود خیلی.
    راستی در مورد کرونا حرف دل منو زدید، تمامش بازی هست، فقط خودمونو گول میزنیم با دلیل هم میگم: مگه شما نان نمیخرید؟ مگه نان نمیخورید؟ از کجا معلوم نانی که خریدید ویروسی نشده باشه؟ از کجا معلوم نانوا خودش ویروس نداشته باشه و بهتون انتقال نده؟ مگه لباس نمیپوشید و بیرون نمیرید؟ وقتی میایید خونه افراد خونه ماسک ندارن پس امکان داره از همین لباس شما ویروس به اونا انتقال داده بشه. اصلا یه سوال دیگه یعنی این ویروس بخواد انتقال پیدا کنه فقط از دست و دهان انتقال پیدا میکنه؟ اینقدر کوچیکه که از هر چیزی عبور میکنه اصلا به نظر من ماسک زدن خودش بیشتر رطوبت جمع میکنه و باعث مریض شدن میشه. همتون دارید خودتونو گول میزنید اینقدر راه ها هست که اگه ویروس بخواد به بدن شما نفوذ کنه میتونه نفوذ کنه که روحتونم خبر نداره بجای اذیت کردن خودتون بجای این فیلم هایی که دولت ها در میارن تا سرگرمتون کنن از لحظتون لذت ببرید که دیگه برنخواهد گشت.
    قصد بی احترامی یا جسارت به هیچ کس و هیچ فرد و هیچ دولتی هم ندارم همه قابل احترامید، من فقط نظرمو گفتم.
    راستی استاد خدایش دل شیر دارید من هر چقدرم بگم ریسک پذیرم (که هستم) ولی باز به شما نمیرسم شما نمونه ی استقامت و مقاومت و تلاش و ریسک پذیری هستید.

    دوست عزیزی که داری این متنو میخونی، بله با شما هستم، من منتظرم نظر شما رو هم اینجا بخونم.
    شاد و پیروز باشید.

    ۱۳۹۹-۰۵-۱۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

توجه کنید: این جلسه فقط برای دانشجویان این دوره مجاز و در دسترس است.

اشتراک گذاری