سبد خرید
راه رسیدن به رویاها- راه رویاها- رویا

راه رسیدن به رؤیاها | جلسه ۸

امتیازدهی 4.94 از 5 در 18 امتیازدهی مشتری
(16 بازخورد مشتری)

تمرینات شما، برنامه‌ریزی ذهنی شما محسوب می‌شوند

راه رسیدن به رؤیاها | جلسه ۸

از این فایل به بعد، کم کم به روزهای خوب زندگی من، می رسیم. روزهایی که من پاداشهای زیادی را دریافت می کردم و معجزات زیادی در زندگی ام ، به تناسب زندگی در روستا اتفاق می افتاد. و دلیل آن هم این بود که من همیشه در طول زندگی ام، مسیرم را با قلبم و با استفاده از ندای درونی ام انتخاب می کردم ، نه با عقل و منطق.
من در زندگی همیشه اهداف و خواسته هایم را با جزئیات در نظر می گرفتم ولی برای رسیدن به آنها، برنامه ریزی نمی کردم و معتقد بودم که هروقت، زمانش برسد، خودش اتفاق می افتد و به من هم گفته می شود که باید چه کاری را انجام دهم.

نکته ای که باید توجه داشته باشید این است که اگر من در فایل های قبلی، از سختی های زندگی ام گفتم ، این بدان معنا نیست که شما هم باید شرایط سخت را بگذرانید تا موفق شوید.

دلیل اینکه من این همه سختی کشیدم این بود که من در آن زمان:
۱- آگاهی نداشتم
۲- الگو نداشتم
۳-هیچ دوره آموزشی را شرکت نکرده بودم
۴-مطالعه ای در این زمینه نداشتم و می خواستم خودم به صورت تجربی و از طریق آزمون و خطا به خیلی چیزها برسم.

و به همین دلیل در این راه سختی های زیادی کشیدم و هزینه های بسیاری را متحمل شدم. ولی شما لازم نیست این مسیرها را بروید، بلکه اگر از حرف های من و نحوه فکر کردن من، ایده بگیرید، مسلما راحت تر و سریع تر به هدف خود می رسید.

بنابراین راه موفقیت، اگرچه ایمان، تلاش و باور می خواهد ولی راه دشواری نیست، حتی اگر در این مسیر مشکلی پیش بیاید، باید نگاهتان را به آن تغییر دهید و بگوئید که این فقط یک تضاد است و به این دلیل پیش آمده که من را به مسیر بهتر هدایت کند. در واقع آن تضاد را نوعی موهبت ببینید که خدا در دل آن، پاداشی را برای شما در نظر گرفته است.
اما اگر آن را بدبختی یا بدشانسی بدانید و روی آنها متمرکز شوید، بدبختی و بدشانسی بیشتری را جذب می کنید.

نکته بعدی این است که قانونی در جهان وجود دارد که جهان و کائنات به آدمهای شجاع، با جرات و جسور که جرات می کنند و از محیط امن خود خارج می شوند و در یک مسیر ناشناخته قدم می گذارند و حرکت می کنند، پاداش می دهند و این افراد را هدایت می کنند به سمتی که پاداش های بزرگی در انتظارشان است.

ادامه داستان:
به آنجا رسیدیم که من از طریق فروش پوستر، درآمد بالایی کسب می کردم.
در آن زمان یکی از دوستانم که یک کامپیوتر خریده بود و از آن استفاده نمی کرد، به من پیشنهاد داد که کامپیوترش را بخرم، این در حالی بود که من نه آگاهی استفاده از کامپیوتر را داشتم، نه پول خرید آن را و نه هیچ ایده ای برای استفاده از آن. ولی به صدای قلبم گوش کردم و کامپیوتر را با شرایط خوبی خریدم و شخصی را برای راه اندازی آن آوردم و از همان شخص یک سری اطلاعات اولیه و همین طور نحوه رایت کردن سی دی را یاد گرفتم.
در آن زمان ، تازه نوار کاست، جای خودش را به سی دی داده بود و من از طریق رایت سی دی، توانستم درآمد زیادی کسب کنم و بعد از مدتی فهمیدم که از طریق کامپیوتر، و توسط یک سری کارتها، می توان به اینترنت هم دسترسی پیدا کرد. و این نیز هم زمان شد با طرح استعلام گرفتن از پلاک خودروها برای سهمیه بندی سوخت ماشین ها.
و چون مغازه من در آن منطقه، تنها جایی بود که کامپیوتر و اینترنت داشت، هرکس که ماشین داشت، برای این کار به مغازه من مراجعه می کرد. بنابراین حجم کارم بسیار زیاد شده بود و شبانه روز کار می کردم. و در این بین مسلما باید یک سری اجناس هم برای فروش به مغازه ام می آوردم و بنابراین تصمیم گرفتم که یک فروشنده بگیرم. ولی چون قبلا از ناحیه بعضی فروشنده ها ضربه خورده بودم، کمی می ترسیدم. اما همیشه فروشنده ای را که خواستارش بودم ، در ذهنم با تمام جزئیات و به طور کاملا واضح مرور می کردم که مثلا مورد اعتماد باشد، خیانت در امانت نکند، یک خانم جوان کم سن و سال باشد که به این زودی ها شرایط ازدواج را نداشته باشد که بتواند مدت زمان زیادی را برای من کار کند و …

مدتی گذشت و یک روز خانمی از بستگان نزدیکم که برای خرید به مغازه من آمده بود، از من سراغ کار در شهر را برای خواهرش گرفت. و من اطلاعاتی را که داشتم در اختیارش قرار دادم ولی اصلا یادم نبود که خود من هم نیاز به فروشنده دارم وحتی درخواستش را هم داده ام و در واقع در این لحظه خواسته من در حال اجابت شدن، است! ناگهان در هنگام خداحافظی یادم افتاد و به آن خانم پیشنهاد دادم که در صورت تمایل، خواهرشان می توانند برای من کار کنند و فردای آن روز آن خانم بهمراه خواهرش برای صحبت کردن به مغازه من آمدند و من بعد از صحبت با آن خانم، متوجه شدم که تک تک جزئیاتی را که برای فروشنده در ذهن خود داشتم و درخواست داده بودم را، آن خانم دارا می باشد!!
شاید من اگر می خواستم از طریق فیزیکی، چنین شخصی را پیدا کنم که این قدر مطابق خواسته ام باشد، هرگز نمی توانستم، ولی از طریق قدرت ذهنم ( اگرچه ناآگاهانه بود ) خیلی راحت به خواسته ام رسیدم و آن خانم به مدت ۱۰ سال با صداقت و مطابق معیارهای من، برای من کار کرد.

در آن زمان من هنوز نمی دانستم که از طریق این کامپیوتر باید به چه جاهایی هدایت شوم.

در آن محله یک عکاس قدیمی بود که عکس سیاه و سفید می گرفت و شنیده بود که با استفاده از کامپیوتر ، می توان عکس سیاه و سفید را تبدیل به عکس رنگی کرد و به من پیشنهاد این کار را داد و باعث شد که من نرم افزار فتوشاپ را یاد بگیرم تا بتوانم هم کار او را انجام دهم و هم از این طریق هم درآمدی کسب کنم.
در همان زمان دولت اعلام کرد که همه افراد باید کارت ملی بگیرند و برای کارت ملی هم عکس لازم بود.
یک روز من به اتفاق خانواده برای گرفتن عکس دیجیتال به یک عکاسی بزرگ در شهر رفتیم. و تا آماده شدن عکس هایمان، در مغازه عکاسی نشستیم و من مشغول تجسس در وسایل عکاسی بودم که چشمم به یک دوربین دیجیتال افتاد و مشخصاتش را پرسیدم. چیزی در درونم می گفت که باید آن را بخرم، در صورتیکه از دید عقلانی دلیلی برای این کار وجود نداشت و هم اینکه، با توجه به بدهی های گذشته ام، شرایط مالی خوبی نداشتم و هم اینکه خانواده ام به شدت با این کار من مخالف بودند. در هر صورت باز هم ریسک کردم و دوربین را با یک سری وسایل جانبی گرفتم و با خود به مغازه ام در روستا آوردم و یک جای مناسب برای عکس گرفتن در مغازه آماده کردم و کار عکس گرفتن را شروع کردم و با توجه به نیاز آن زمان مردم برای عکس گرفتن برای کارت ملی، توانستم پول دوربین را خیلی سریع بدست آورم.
اگر آن لحظه من شجاعت به خرج نمی دادم و دوربین را نمی خریدم، چنین پاداشی را هم نمی گرفتم.

در واقع وقتی چنین موقعیتی برای ما پیش می آید که باید جرات کنیم و پا در یک مسیر ناشناخته بگذاریم، در واقع خداوند در حال امتحان کردن ماست و اگر این مسیر را با توکل و اعتماد به خدا برگزینیم ، پاداش بزرگی می گیریم.
و هرچقدر این ریسک کردن ها در ابعاد بزرگ تری باشد، پاداش بزرگتری هم در انتظارمان خواهد بود.

16 دیدگاه برای راه رسیدن به رؤیاها | جلسه ۸

کیفیت
ریویوایکس
99%

برای این آیتم یک نظر بنویسید

09 نفر از مشتریان دیدگاه ثبت کرده‌اند

مرتب‌سازی بر اساس

  • عصمت مرتضوی

    بنام خداوند عشق و آگاهی
    سلام بر استاد آگاهیها
    چندین نکته در این فایل حائز اهمیت است ؛
    حرکت و تلاش برای رسیدن به اهداف. زیرا در قانون طبیعت ، بدون حرکت و بدون ریسک ، رسیدن به موفقیت محال است . افرادی موفقند که پا درون نا شناخته ها و ترسهاشون میگذارند . بدون حرکت انتظار هیچ برکتی از سوی پروردگار نخواهد بود . در این فایل متوجه اهل کار بودن استادمون شدیم و بخاطر همون تعصبِ کار کردن بود که نشانه ها یکی پس از دیگری ظاهر میشدند و مهم اینکه ایشان آن نشانه ها را متوجه میشدند و به آنها عمل میکردند✌
    توجه به حسها یکی دیگر از صفات بارز استاد است کما اینکه همه متوجه شده ایم که گاهی فاصله بین ارسال دو فایل روزها حتی ماهها طول میکشد و چون همگی میدانیم که استاد بر اساس احساس درونی خودشون و الهاماتی که دریافت میکنند ، دست به عمل میزنند ، لذا هیچوقت شاکی تاخیرات ایشان نمی شویم چون مطمئنیم مطلبی با کیفیت بالا بوقت خودش دریافت خواهیم کرد👌
    تمام موفقیتهای ایشان حاصل صبر و استقامت در برابر دوران سختیها بوده واین درس بزرگی است که باید آویزه گوش کنیم که هر چیزی بوقت خودش و پس از روسفید شدن در برابر امتحانات الهی و گذر از دوران سختی بدست خواهد آمد . سپاس از درسهای خوب و زندگی ساز شما استاد گرامی 🙏🙏🙏💐💐💐

    ۱۴۰۳-۰۳-۰۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مهتاب سلیمانی

    درود و سپاس فراوان استاد ضیا عزیز🌹🌹🌹
    فایل پراز درس و آگاهی بود برام…..روتد زندگی همینه،اتفاقات خوب و بد همونجوری که باید اتفاق بیفتند ،میفتند…بعد از سپری شدن اون دوران بظاهر سخت،از پس اون شرایط رو به بهبودی و ثروت و آگاهی پیش رفت….
    الان که داشتم این فایل را گوش میدادم مثل فیلم سینمایی زندگی و اتفاقاتی برام در گذشته اتفاق افتاده،اومد جلوی چشمم….خیلی پستی بلندی داشته زندگیم تا حالا خییییلی،اتفاقاتی که شاید هرکسی نتونه تحمل کنه ولی الان میفهمم همون اتفاقات منو قوی کرد،همونا باعث شد من بیفتم توی این مسیر،دنبال تغییر،رشد و آگاهی و از این بابت خدا را شاکرم…
    استاد اون زمان که شما برای اولین بار با کامپیوتر و برنامه فتو شاپ و بعد اینترنت و….کار کردین و یادگرفتید..همه اینها قطعات پازلی بودند که چیده شدند در اون زمان که در آینده و حتی همین الان که صاحب سایت هستید،هرچند که پشتیبان داره سایت ولی تمامی کارها را خودتون توانایی انجامش را دارید چون استارتش در گذشته زده شده براتون و ازهمه مهمتر ،همون جسارت و شجاعت شماست که میرید توی دل ترسها و اون کار را انجام میدهید و صددرصد هم نتیجه میگیرید…خداروشکر در کنار شما ماهم داریم یاد میگیریم.🌹🌹🌹

    ۱۴۰۱-۰۴-۱۵

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    به نام خالق زیبا
    سلام ودرود به استادگرامی
    نکته های مهمی رو بیان کردین اینکه اگر شرایط سختی روبه دنبال داشتین دلیل براین نیست که ماهم همون شرایط وسختی روبه همراه داشته باشیم
    دلیل این همه مساله برای شما این بودکه طبق گفته های خودتون ۱- آگاهی نداشتین ولی الان ماباشنیدن این درس ها کلی آگاهی بدست می اوریم که این رومدیون شماهستیم .
    2- الگونداشتید وخودتون براساس حس جلورفتین وخیلی جاها هم موفق بودید وماالان الگو درستی داریم ومی توانیم با پرسش هامون این راه روبهتر تجربه کنیم .
    3-دوره ای رو شرکت نکردین وهیچ کتابی نخوندین والان بابرگزاری این دوره که خیلی راحت وآسان هست وتنها سختی ماشرکت در دوره که این هم بستگی به خودمون دارد که آیامایل هستیم که شرایط مون رو تغییردهیم ویا برای موفقیت مون زمان وانرژِی بگذاریم یانه ؟
    ودرس بعدی درمورد توجه به حس هاتون بوده که من خودم خیلی فرق حس قلب وجدال مغز رو متوجه نمی شدم ولی الان که باگوش دادن به مراقبه ویکسری تمرینات می توانم تفاوت این دو رو کمی احساس کنم ومتوجه شوم که واقعابا جلورفتن باحس درست وگوش دادن به قلب حتماموفق می شوم .
    درموردجسارت صحبت کردین واینکه خداوند به انسان های شجاع پاسخ می دهد وکسانی که درترس هایشان قدم می گذارند .
    استادخوبم درکنارشما ودرس های شما کلی مطلب یادگرفتم که حتمابادرست انجام دادن تمریناتم ، دراین راه بزرگ موفق خواهم شد.
    سپاس فراوان بابت بودنتون

    ۱۴۰۱-۰۴-۱۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مریم ایرانمنش

    به نام خالق عشق و زیبایی
    عرض ادب و احترام خدمت استاد بزرگوار و دیگر دوستان
    اولین موضوعی که برای من بسیار آموزنده بود اینکه در اوایل فایل استاد عزیز فرمودند که من برای زندگیم هدف تعیین می کنم ولی برنامه ریزی نمی کنم. شاید در نظر اول این موضوع کمی دور از ذهن باشد ولی مسلما برنامه ریزی به معنای چیدمان عقلانی ماست که در این مسیر جایی ندارد و تمام تلاش ما این است که بتوانیم به احساساتمان از درون الهی خویش دسترسی پیدا کرده و بر اساس آن ها حرکت کنیم. بنابراین من فکر می کنم در این مورد همه ما و بخصوص شخص من، نیاز جدی تری به کار دارم.
    و موضوع دوم اینکه برای رسیدن به موفقیت نیاز به کار کردن سخت و به اصطلاح جان کندن نیست ( که این مورد در کتابهای موفقیت زیاد به چشم می خورد که برای رسیدن به موفقیت باید سرسختانه تلاش کرد) البته این حرف، به معنای خوردن و خوابیدن نیست😅 بلکه ما در این مسیر یاد می گیریم که چگونه با استفاده از قدرت ذهن خود، تغییر باورهای خود، دریافت و درک ایده و عمل کردن به ایده های خود، در راحت ترین حالت ممکن به خواسته های خود برسیم.
    و این موردی ست که من همیشه در کلاسهای مدیریت ذهن کودکان و نوجوانان یادآور می شوم.
    با آرزوی پیشرفت برای همه عزیزان 🌹

    ۱۴۰۱-۰۴-۱۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بنام خدا سلام ودرود به بهترین ها ،🌷🌷.حس ها هر کدوم از ما که نشعت میگیره از قلب ما ..اگر به حس ها توجه کنیم صدرصد به نفع ماست ..من تو این یک سال که آگاهی پیدا کردم خیلی برام اتفاق افتاده که وقتی حسی به من میگه انجام بده انجام دادم ودر اخر اتفاقی افتاده که سورپرایز شدم ،،بکی از این اتفاق های بزرگ وارزشمند خرید ماشینم که حسم گفت به دیوار سربزن که من چون مکتوب کرده بودم وایمان داشتم واون حس قشنگ اون روز باعث شد که من به دیوار سربزنم واون آقای مهربون آشنا بشم وماشبنش به بفروشه با اون شرایط عالی ..همیشه باید به حس مون توجه کنیم ولی بارها هم شده که حس من به موضوعی بد بوده وازش دور میکردم ..استاد عزیزم از.سرگذشت زندگی شما ..میشه کلی کلید طلایی در آورد ..بسیار عالی عالی

    ۱۴۰۱-۰۴-۱۰

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • گل رز زرد

    بنام حضرت عشق
    سلام ودرود فراوان
    در مسیر رسیدن به خواسته هامان از قلب واحساسات و الهامات کمک می گیریم چون اینها پیام‌رسانی هستند برای ما و باید دقت کنیم و از آنها استفاده کنیم برای رسیدن به هدف نیازی نیست که از مسیرهای سخت عبور کنیم و مهمترین کار این هستش که ما از قلب و درون خودمان کمک بگیریم اتفاقهایی که در زندگی ما رخ میده همه تضاد هستند تا من از آنها درس بگیرم و در این اتفاقات سختی‌های وجود دارد و این سختی‌ها در انتهای آن همه خیر و تضادی هست که باید از آنها درس بگیریم و این مهمترین چیزی هست که از هرتضادی باید اون رو بگیریم در انتهای هر درس پاداش این نهفته هست خداوند به انسان های شجاع و صبور که پا دردل ناشناخته ها می گذارند و به آنها پاداش می دهند و این آگاهی در زمانی است که ما هیچ امیدی نداریم هیچ روزنه ای وجود ندارد جهان پاداش را به افراد شجاع میدهد
    به خواسته های خودمان توجه کنیم و صدای بدن و قلب خودمان را گوش بدهیم چون خود بدن ما می گوید که از ما چه میخواهد و این به صورت یک حس می تواند باشدکه یک نیاز ضروری است
    هرگاه در مسئله ای به تضادی برخوردیم آن را ترک نکنیم بلکه آن را ادامه بدهیم تا درس و پاداش آن را دریافت کنیم و در زمان تضادها سوال کنیم که چگونه می‌توان این تضاد را حل کرد در این زمان است که می توانیم خواسته خود را ارسال کنیم در زمان ارسال خواسته ها سعی کنید آن را با جزئیات و چیزهایی که مد نظر ما هستند سوال کنیم و درخواست بفرستیم مثل مثالی که استاد در مورد فروشنده نوشته بودند و فروشنده مدنظرشان با جزئیات ریز در ذهنشان تجسم کردند باید بدانیم که همه اتفاقات زندگی حساب شده است و حتماً هر اتفاقی دلیلی دارد و هر اتفاق در زندگی آمده تا جایگاه ما را مشخص کند به دنبال این باشیم که خواسته های ما از چه راهی برآورده میشود خدا خودش بهترین راه را در مسیر ما قرار ده

    ۱۴۰۰-۱۱-۱۴

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️❤️❤️

    اینقدر از خواندن کامنتهای قبلی ام سر ذوق امده ام که قابل وصف نیست . زندگی که الان من در حال تجربه کردنش هستم یک رنگ و یک طعم و مزه دیگه ای رو میده .خیلی خوشمزه و پر عطر و بوتر شده برام . تمام آن بی پناهیها و تنهاییها و گمشدن هایم با این سایت و آموزشهای استادم به پایان رسید و چه قدر خوشحالم که خداوند مرا این همه دوست داشت که بعد از تضادهای زیاد زندگی ام به این مکان مقدس هدایت شدم . ،🌺🌺🌺

    میدانی که چه قدر نمیدانم ؟ میدانی که چه قدر تشنه ام ؟ میدانی که چه قدر قلبم در حال زدنهایی است که نمیزند ؟ میدانی درونم پُر است اما خالی ام ؟
    من پُر از از حس پروازم و پُر از حس بودن ، پُر از حس لمس کردن و در آغوش کشیدنم ، پُر از بوسه های مستانه ای که خودم را در دستانت گُم کنم و تو را ای معبودم پیدا کنم .
    من در آن لحظه که گُم میشوم و ذهنم و عقلم مست حضور توست ، و در نوک انگشتانم بی حسیِ مطلق را حس میکنم ، من در آن لحظه پیدا شده ام.
    من این پیدا شدن را دوست دارم ، پیدا شدنی که با عشق پیدا شوی ، پیدا شدنی که سحر گمشده را تمام و کمال پیدا کند . من این را میدانم و باور دارم که میتوانم توسط تو ، و برای تو پیدا شوم .
    من فقط همین را میدانم ، اما نه ، همین را هم نمیدانم ، چون لحظه هایی که میخواهمت نیستی ، و من میخواهم بدانم که همیشه میتوانم پیدا شوم . پس دستان تو چاره گشای من نیستند ، من خودم باید خودم را پیدا کنم . من خودم باید قفلهایی را بدون قفل کنم ، من خودم باید پیدا شوم و این بار بدون حس نیاز ….
    من با پیوستن به آن کُل هستی میتوانم هر لحظه که بخواهمت تو را داشته باشم . بله من شگفت انگیزم، چون عاشق سحرم ، و باید برای اینکه عاشق پاک باخته باشم راه زیادی را باید بروم .🌺
    از زمانی که عاشق خودمان بشویم حس و حالهای ما با ما حرف میزنند و در روابطمان و کارهایمان و اتفاقات زندگیمان با آرامشی وصف ناپذیر و سرشار از هیجان و عشق حرف میزنیم .

    ۱۴۰۰-۱۰-۱۴

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    به نام خدا
    باسلام خدمت استاد گرامی
    درک این همه آگاهی و توجه به نشانه ها وحس ها واقعا دل وجرات لازم دارد
    واینکه این قدر شجاعانه وارد ریسک ها می شدید وترسی در دل نداشتین وپا می گذاشتین درون ناشناخته ها فقط نشان از ایمان درونی است
    از گوش دادن به این فایل لذت بردم ودرک این همه توانایی خیلی شیرین وجذاب بود
    واقعا گوش ندادن به عقل ومنتطق خیلی موارد کمک می کند به ما ولی همین مساله خود نشانه ی ریسک بالامی طلبد چون انتخاب مسیری که عقلانی نباشد ازنگاه دیگران یک جور دیوانگی است وتوجه به حس ها و درک به موقع اون باعث ایجادایده ها وخلاقیتهایی می شود که ازبیرون شاید ترسناک به نظر برسد
    وموضوع مهمی که گفتین خیلی وقتها مااشتباه قدم می گزاریم بخاطرترس هاونداشتن آگاهی های لازم درمسیرکه همین مساله راه رو برای ماسخت وناهموار می کند
    ووقتی که بدانیم وآگاهانه قدم برداریم راه آسان وقابل هضم می شود
    ودرجایی گفتین که وقتی مساله یا چالش برایمان بوجود می آید باید نوع نگاهمان رو عوض کنیم با دید یک درس ویا تجربه ی جدید به آن نگاه کنیم
    جهان وقانون به کسی پاسخ می دهد که پامی گذارد برترس هایش وبه درون ناشناخته ها می رود

    ۱۴۰۰-۱۰-۰۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بسم الله الرحمن الرحیم .جمعه تون گلباران …تضاد ها همه پلی هستند به سمت موفقیت ..واگر با صبوری پیش بریم حتما بعدش روشنایی وشادی به سمتمون میاد .وهمون طور استاد فرمود خداوند از آدم های اینکه به کم قانع نیستند ودنبال اهداف پیش میرند وریسک ها رو قبول میکنند وترسی از هیچ چیز ندارند و هیچ وقت درجا نمیزنن خداوند این جور آدم ها که به حس شون احترام میزارند را دوست داره و همیشه راه را برسون هموار میکنند اونا هل میده به سمت خواسته هاشون ..

    ۱۴۰۰-۰۸-۱۴

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤

    استاد گوش دادن این دوره خیلی ارزشمند است البته اگر با درک آگاهیهای آن همراه باشه .

    انگار چند تا معجون انرژی زا را یهو وارد بدن ما میکنند . و این معجون چیزی نیست جز زندگی پر ماجرا و پر از هیجان و جسارت و شجاعانه شما که فقط به واسطه احترام به حسها و احساساتتان آن همه اتفاقات و موفقیت ها را خلق کردید .

    جالب بود پسرم ۸ سال بیشتر ندارد کنجکاوانه اومد ببینه من چی دارم گوش میدم تا آخر فایل گوش داد و گفت مامان عین فیلم سینمایی بود .

    واقعا استاد طرز بیان و ترتیب اتفاقات و لحن شما آنقدر ساده و قابل فهم به همراه اصول کامل سخنرانی است که از یک بچه ۸ ساله تا ادم بیسواد و باسواد قابل درک و فهم است . این یعنی فایلهای شما به نوعی چون از دل و احساستان بلند میشود بر هر دل و احساسی مینشیند، به قول معروف هر آنچه از دل بر آید بر دل نشیند .

    استاد عزیزم تمام زندگی تک تک ما سرشار از تضادها و اتفاقات گوناگونی است که خدارو شکر با ورد به این سایت الان با آگاهی در مقابل تضادها قرار میگیریم .
    چون هنر و تبحر ما به واسطه تشخیص تضادها و اختلافات است که از درون آنها موقعیت خلق کنیم .

    داشتن آرامش درموقع تضاد حتی در حرف زدن و کنترل کردن صدای خود یکی از کارهایی است که باید انجام دهیم . و زمانی که در کلام و رفتارمان در موقع تضاد آرامش همراه شود اون موقع هست که میتونیم بگیم تونستیم بر روی خودمون کار کنیم .

    وقتی ما مامان ها برای تهیه غذا به آشپزخانه میریم هیچ وقت نتونستیم طبق برنامه ریزی غذا درست کنیم . چون برنامه ریزی با مواد غذایی و هوسهای ما سازگاری ندارد .
    اتفاقات زندگی ما هم درست مانند مواد غذایی درون آشپزخانه است .
    آشپزخانه هم محیط زندگی ماست ‌.
    و ما هم که یکسان در آشپزخانه خانه و آشپزخانه زندگی مان هستیم .
    خوب برای پختن بهترین غذای روح و اتفاقات زندگی و برای رسیدن به موفقیتهایمان باید فقط در درون آشپزخانه زندگیمان توجه به هوس و احساسمان کنیم تا آن غذایی را درست کنیم که مطابق با هوس و حسمان باشد که جوابگوی تمام و کمال نیاز روحی و عاطفی ماست . درست مانند غذایی که هوس میکنیم چون آن هوس از نیاز و احتیاج بدن ما به آن ماده غذایی به صورت یک حس بلند میشود .

    پس در آشپزخانه زندگی بیاییم و به احساساتمان جواب مثبت دهیم چون آن احساس از درون نیاز روحی و برای رشد و تکاملی روح و روان ما بلند شده است .

    پس زمانی ما به احساساتمان توجه میکنیم در واقع غذای روحمان را تهیه میکنیم و آن را سیراب میکنیم .

    ۱۴۰۰-۰۵-۱۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    سلام و عرض ادب ..استاد در مورد حس دقیقا حق با شماست .من خودم شخصا هروقت چیزی به قول خودمون تو دلم میفته حتما باید انجام بدم ..ولی استاد این سوال برام پیش آمده بعضی وقتها بدون اینکه به چیزی بدی فکر نکنم یه دفعه یه چیزی مثل دل شوره تو وجودم میفته بی قرار میشم وبعد به فاصله ی کم‌یه خبر بد اطلاع پیدا میکنم با کسی بهم خبر بده ..میخام ببینم این حس بد که اون لحظه بدون اینکه منفی گرایی کرده باشم آیا این حس هم می تونه از طرف خداوند باشه یا نه ..نتیجه مثلا روز قبل افکارم منفی بوده برام اتفاق افتاده..ولی خب تو زندگی مشترک که دارم همیشه من بی کله کار کردم چکاری تو دلم افتاده انجام دادم ولی شکر خدا موفق بودم به هیچ چیزی فکر نکردم اون کار رو انجام دادم …فقط استاد سوال دوم آیا وقتی نسبت به یه نفر حس بدی پیدا می‌کنی اونم می تونه ندای از طرف خداوند باشه ,,. ,‌..

    ۱۴۰۰-۰۴-۲۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    سلام به استاد بزرگوار چقدر فایل هشت منو خرسند کرد که شما ریسک پذیر بودین کلا از هیچ چیز هراسی نداشتین وهمیشه دنبال تنوع درشغل بودین واستعداد شما وشجاع بودنتون منو متحول کرد چون ترس برادر مرگ.. انقدر روح تون ازاد ودلی پاکی داشتین کسب وکارتون رونق گرفته. مشابه شما اتفاقی برای من سه سال پیش افتاد. با ۳۰پول دنبال خریدن خوته بردم که همه مسخره میکردن همسرم حتی با من نمیومد میگفت توهم زده اخه کی ۳۰تومن پول دنبال خونه میگرده ولی من گفتم باید بخرم اصلا انگار کسی بهم میگفت همه چیز درست میشه. بخدا چند بانگاه رفتم چند خونه رو رفتم دیدم تا اینکه نزدیک خونه ی خودمون خونه ی نوساز ونقلی اگهی فروش زده بودند من تماس گرفتم صاحب خونه گفت ۸۰تومن یه واحد ۶۰متری. من فقط سی تومن داشتم رفتم خونه دیدم به وبه بانگاهی گفتم چقدر رهن میدم گفت بیست میلیون میشه بدم براتون رهن خوب با پول رهن ۵۰تومن پول داشتم سی تومن کم داشتم با صاحب خونه تو بانگاه قرار گذاشتم ایشون گفتم من انقدر بیشتر پول ندارم انگار این خونه از قبل برای من خداوند درنظر گرفته بود صاحب خونه گفت چون واحد نوسازه ده تومن میتونید سند ش اماده شد بدی. یه کم شجاعتم بیشتر شد گفتم چشم میخام فقط گقتم میخام چند روز بهم فرصت بدین ایشون گفتن یه هفته فرصت داری زنگ زدم پدرم گفتم بابا یه وام برام ردیف کن با حساب خودت .ایشون بزم بانگ بپرسم اگه وام بدن چشم با پدرم بانگ رفتم رعیس بانگ چون پدرم حسابش کار کرده بود وخوش حساب بود قبول کرد وام بده به پدرم بیست میلیون. گفت یه ماه طول میکشه ولی من گفتم فقط یه هفته لطفا یه کارش بکنید ایشرن قبول کردند وام یه هفته ی من درست شد ومن خودم رو معامله کردم. وخونه رو هیچ کس فکر نمیکرد خریدم… بله واقعا اگه شجاع باشی وریسک بپذیری راحت راه هموار برات میشه استاد امشب با گوش دادن فایل هشت همه چیز .سه سال پیش برام زنده شد.. ببخشید طولانی شد ولی تاثیر گذار برد استاد عزیز ممنونم ازتون

    ۱۴۰۰-۰۴-۰۴

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    درود بی پایان خدمت شما
    خانم ایرانمنش عزیز و بزرگوار سپاس از وقت با ارزشی که گذاشتید برای خوندن کامنت من وقتی جلسه ۸ رو گوش دادم عجیب اتفاقهای گذشته خودم قشنگ برای من باز شدن چون به اگاهی بسیار عظیم و بزرگی رسیده بودم و همش میگفتم وای خدای من چه اتفاقهای ساده ولی پیچیده ای در قانون زندگی و دنیا حاکم است ولی به دلیل نااگاهیهای ما خیلی از این موقعیت های طلایی که خیلی راحت به دست ما میرسند و به ذهن ما خطور میکنند که به قول استاد عزیز و بزرگوار به دلیل نداشتن جسارت و شجاعت رها میکنیم و بسیاری از لذتهای زیبایی را که به راحتی میتونم در اختیار داشته باشیم از خودمون نااگاهانه دور میکنیم . سپاس فراوان از خدا و استاد بزرگوار دارم که این اگاهی ها را خیلی راحت و ساده در اختیار من بقیه قرار میدهند.
    لازم به ذکر است انقدر به خاطر درک این اگاهی ذوق زده بودم که کنترل قلم از دست و روح و جانم و اختیارم رها شد وکامنتم طولانی شد و سعی کردم تمام وکمال برای همه بدون هیچ حذفیاتی به اشتراک گذاشتم .

    ۱۴۰۰-۰۳-۱۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

    • مجموعه آموزشی استاد ضیاء

      ۱۴۰۰-۰۳-۱۹

      سپاس از شما خانم توکلی عزیز
      بله درست می فرمائید وقتی آدم به آگاهی می رسه و معنا و مفهوم اتفاقات زندگی رو می فهمه، واقعا زندگی یه رنگ و بوی دیگه ای براش پیدا می کنه تا جاییکه حتی عاشق چالش های زندگیش می شه، چون می دونه این چالش ها، وسیله ای برای تلنگر به ما هستند تا خواسته های خود را به جهان هستی اعلام کنیم و سپس با کسب آگاهی و رشد دادن خودمون، در بهترین زمان ممکن به آن ها برسیم.
      درضمن اینکه گفتین کنترل قلم از دستتون خارج می شه، کاملا برای من مشهود هست و دقیقا به همین دلیل هست که از خوندن کامنت های شما بسیار لذت می برم. چون کاملا درک می کنم که بر اساس ندای درونتون و الوهیت باطنتون می نویسین و آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند💓
      با آرزوی موفقیت برای شما و دیگر دوستان عزیز🥰🌹

  • سحر توکلی

    دوره راه رسیدن به رویاها قسمت ۸

    راه موفقیت دشوار و سخت نیست بلکه اسان و راحت است چون که موفقیت ذاتش خوشی و خوشحالی و خنده و رضایت تمام و کماله.
    وقتی چیزی ذاتش عالی هست پس راه رسیدن به ان هم ساده و راحت است و موادش فقط آگاهی، داشتن الگو، جسارت و شجاعت و دوره رفتن است .

    یکی از دلایلی که استاد هر روز در مغازشون یه کار جدید بوجود میامد این بود که پذیرفتن شکستهای قبلی و رها کردن اون شکستها را و تمرکزشون رفته بود بر روی این مغازه ضبط صوت فروشی، و دیگه تمرکز از روی ماشین و لباس فروشی برداشتن و حتی تو عمل هم داشتن بدهکاریهای مغازه قبلی رو پرداخت میکردن یعنی با جون و دل تلاش میکردن که اون بدبختی بره از زندگیشون بیرون .

    برای رسیدن به جاهای بزرگ و جدید و لذت بخش جسارت و شجاعت میخواد و بعد از جسارت خدا پاداش اونرو که لذت بردن است را به انسان تمام و کمال عطا میکنه .
    نکته بعد حس های ما قوی هستن و بهترین راهنمایی رو به ما میکنن جالبه یه مورد رو بگم برا خودم اتفاق افتاده من دو سال درگیر یه مسئله به شدت خانوادگی برا ازدواج نزدیک ترین فرد زندگیم تو خانوادم بودم، خیلی خیلی اذیت شدم و سختی دیدم و این سختیها همزمان شده بود با حاملگی پسر دومم، خلاصه تاریخ تولد پسرم هم همزمان شده بود با تاریخ تولد خودم. افسردگی شدید داشتم، پسر من دو ماه بیشتر نداشت و یه دفعه برنامه مسافرت به اصفهان رو ریختیم با همسرم، چرا اصفهان؟ چون دوبار دیگه رفته بودیم و راه رو همسر من بلد بود، چون ایشون اصلا اهل ریسک نیستن و تنها سفرهایی که میرفتیم تهران، شمال، بندر و قشم بود و تمام! خلاصه برادرشوهر من اراک زندگی میکردن یه سفر با ایشون و خانوادشون رفته بودیم اصفهان و خیلی خوش گذشته بود. منم زنگ زدم بهشون که به من هتل میدن اصفهان، شما هم میایین جا براتون گرفتم و گفتن اره . راهی اصفهان شدیم و به دلایلی جا به اونا داده نشد و اونا از طریق دانشگاه یه جا برا خودشون پیدا کردن، حالا من با یه بچه دو ماهه و یه پسر ۶ ساله و همسری که اصلا اهل ریسک نیست وسیله برداشتیم و رفتیم سفر، واکسن دوماهگی پسرم رو هم زده بودم و موقع جمع کردن وسایل کارت واکسن رو برداشتم همسرم گفت واکسن بعدی ۴ ماهگی هست مگه سفر ما چقدر میشه! نهایت دو هفته، تو دوباره خل شدی، گفتم مدارک ضرر نداره و بر میدارم .
    نکته:
    خود من با این رفتار به کاینات سفر دو ماه رو برنامه ریزی شده فرستادم، وای خدای من خیلی عجیبه!!!
    خلاصه رفتیم اصفهان من هیچ شناختی از محل اقامت ندارم، ادرس رو پرسیدیم و رفتیم یه هتل مثل باغ شاهزاده کرمان، تصور کنید یه خونه قدیمی که من عاشق اینجور جاها هستم محل اقامت بود خدای من عالی بود عالی!
    وقتی وارد شدیم هیچ کدوم باور نمیکردیم. ماشین رو زدیم تو پارکینگ و وارد شدیم تختخواب سفید، حمام لوکس و جای عالی، اولین کاری کردم رفتم دوش گرفتم و تمام ذهنم رو شستم ریختم تو اب، و اومدم بیرون و جلو ایینه مشغول شونه زدن موهام بودم، تنها تو اتاق بودم و خانوادم از بس خوشحال بودن تو محوطه بودن. جلو آینه فقط شکر خدا رو میکردم من قانون رو نمیدونستم ولی به خاطر اون لذت قلبی که گرفته بودم همش میگفتم خدایا شکرت و خدایا شکرت. و جالبه جا مجانی بود و عجیب میچسبید.
    حالا جای اون هتل کجا بود، درست کنار میدان نقش جهان، پیاده با کالسکه میرفتیم میدون و برمیگشتیم من هم مرخصی زایمان بودم و بدون هیچ دغدغه ای نسبت به کارم که الان مرخصیم تموم میشه و …
    بعد به اتفاق برادر شوهرم رفتیم اراک!
    اتفاقهای جالب در راهه و من هیچ خبری ندارم.
    خانواده همسرم فقط اهل رفتن به شمال هستن کلی دنبال جا گشتیم که بریم ولی خانم ایشون گفت من پول پس اندازم رو برا سفر نمیتونم هزینه کنم و باید گوشی بخرم هر چی گفتم این موقعیت دیگه جور نمیشه دو ماه دیرتر گوشی بخر قبول نکرد. اینجا نکتش، خودشون دست رد به کاینات زدن .
    من یهو یه دفعه نمیدونم از کجا از چی چه جوری به ذهنم خورد دنبال جا برا همدان باشم اخه همدان و کرمانشاه نزدیک بودن با چند تا تماس جا جور کردم و جاری بنده گفت من از لرها خوشم نمییاد و غار علیصدر رو دوست ندارم منم گفتم ۱۰۰۰ کیلومتر اومدم حیفه خانوادم نرن ببینن. و پسر بزرگم هم الان همه چی میفهمه، معلوم نیست دیگه کی پیش بیاد.
    گفتم باشه ما یه روز زودتر میریم غار رو می بینیم بعد شما بیایین پیش ما، و قبول کردن و سفر رویایی ما شروع شد. به طور عجیبی برادر شوهرم دیگه روز بعد نیومد. چرا ؟ چون ترس داشت، ترس از نابلد بودن جاده و ترسی که هیچ جسارت و شجاعتی خاصی رو نیاز نداشت .اونا خودشون دست رد زدن به کاینات، به وسیله ها و به امدادهای غیبی که راه رو براشون هموار کرده بودن.
    غار علیصدر رو وقتی رسیدیم گفتن هوا خیلی سرده بچه رو حتما بپوشونید، من توی دلم میترسیدم که الان اگه اتفاقی بیافته برا بچه جواب همسرمو چی بدم، چون با اصرار من ۷۰ کیلومتر از همدان دور شدیم تا به غار برسیم و داخل غار نزدیک ۱۰۰۰ پله رو باید میرفتیم بالا و می اومدیم پایین، همراه با دیدنیهای بسیار زیبا.
    فقط تو ذهنم و از ته قلبم گفتم خدایا کمکم کن.
    بصورت عجیبی خوابی سنگین پسر دوماهه من رو گرفت و تمام طول مسیر پسرم محکم تو بغلم بود و هیچ تکونی نخورد که اتفاقی بیافته تا من مجبور به پاسخگویی باشم .
    روستای سفال و خودِ همدان و بعد کرمانشاه زیبا و بعد حرکت به سمت کردستان و بانه که هر چی بگم از زیبایی های جاده و اطراف کم گفتم و بعد ارومیه و تبریز و اردبیل و استارا و شمال وتهران و کرمان!😂
    دقیقا یه سفر دو ماهه طول کشید که خودم فرستاده بودم به کاینات! لازم به ذکره که در این سفر شوهر من اصلا اهل ریسک نیست و جاده ها رو اصلا بلد نیست یه بچه دو ماهه و یه پسر ۶ ساله همراهمونه و فقط منم که دل گنده دارم و دل وجگر این سفر رو به جون خریدم!
    و در این سفر تلاش و فعالیت خودمم رو تمام کمال میکردم، از لباس شستن بچه ها، غذا پختن، جا جور کردن که مثلا هزینه سفر بالا نره و بتونیم بیشتر دوام بیاریم. تو سفر چون راه برگشتی در پیش نبود باید میرفتیم تا به تهران برسیم ‌.
    و هر شهری میرفتیم تمام برنامه ارامش اعضای گروه رو میریختم، از تهیه مواد، غذا، تا شستن لباسهای اعضا با دست، تمیز کردن ماشین و وسیله جا دادن تو ماشین و ….
    خلاصه هر شهری برای ما یه سفر بود انگار یه کشور دیگه با اداب رسوم و پوشش و طبیعت بسیار زیبایی مجزا. برای یه بچه اهل کویر که این زیبایی ها رو اصلا ندیده و فقط تو کتابها خونده بودم. کردستان و مردم کرد و خوش سرشت و نیکو سرشتش با طبیعت بسیار زیبای جاده کنار مرز که باید حرکت میکردیم تا به ارومیه برسیم و بعد تبریز که تبریز معروف به شهر بدون گداست و ثروتمند است به نوعی کشوری مستقل …
    حالاسفر ما شده هم زمان با واکسن ۴ ماهگی پسرم و ما رسیدیم اردبیل!
    خب اردبیل ابگرم های زیبایی داره و ما سرین ساکن شدیم و من مشتاق رفتن به اب گرم.
    اول همسر و پسرمو فرستادم، چون یه جورایی باید اونا میرفتن تا مسیر برای رفتن من هم هموار بشه، با خواهش به همسرم گفتم: صبح زود که بچه ها خوابه من میرم و بر میگردم. از ذوق ساعت رو ۶ کوک کردم ۶:۲۰ دقیقه ابگرم باز میشد بدون هیچ ترسی تو اردبیل اژانس گرفتم و رفتم و کیف کردم. ابگرم چشمه اصلی رفتم و پول بلیط شد ۶ هزار تومن در صورتی که بچه ها ۷۰ هزار تومن ابگرم هتل رو رفته بودن! حالم بیست و اوکی، پر از انرژی و حس خوب و ریلکس برگشتم هتل، وسیله ها رو جمع کردم دوباره اژانس گرفتم و رفتم مرکز بهداشت برا زدن واکسن ۴ ماهگی پسرم، متصدی واکسیناسیون من رو ترسوند و گفت: بچه تب میاره این واکسن رو تو سفری نزنی، اشکال نداره یه هفته دیرتر بزنی ولی خدای نکرده اگه بچه تشنج کنه خطرناکه!
    گفتم: نه بزن، با دل جرات و جسارت و ایمان به خدا و خودم که مراقب بچم هستم واکسن رو زدم تب بر رو هم دادم به پسرم و راه افتادیم به سمت استارا، هوا داشت گرم میشد و پسرم تب داشت، استارا سریع جا گرفتیم و من فقط به پسرم رسیدگی کردم و قرار گذاشتیم تا بچه یکم جون میگیره اونجا بمونیم.
    اولین جا ایستادیم و موندیم، منظره ای از کوه و جنگل روبروی بالکن و پنجره خونه ای که گرفته بودیم، خلاصه تب پسرم تموم شد و بعد از سه روز راهی رشت شدیم و بعد به سمت تهران و کرمان …
    داشتن جسارت و شجاعت خیلی مهمه، یه نمونه دیگه که امسال اسفند برای من اتفاق افتاد.
    من هر سال میگم باید خونه رو تغییری بدیم حالا تو هر زمینش که باشه، کاغذ دیواری، دکور، تعویض مبلمان، و … امسال هزینه ها بالا رفته بود و مخالفت شدید همسرم رو داشتم.
    این فکر تعویض و تغییر تو ذهن من بود بدون هیچ ایده و برنامه ریزی، رفتم خونه خالم دیدم کمدهای دیواری رو قفسه زده و نظم و ترتیب خاصی گرفته، دختر خالم گفت هزینش روی هم ۱۰ میلیون شده، میترسیدم به شوهرم بگم!
    با دختر خالم هماهنگ شدیم گفتم که نصابا رو بفرست و تو خونه به همسرم گفتم هزینش زیاد نمیشه نهایت هر کمدی دو تومن، حالا بزار نصاب بیاد و …
    خلاصه نصاب اومد، کمدها رو عوض کردم چون من به کاینات فرستاده بودم مبلغش کم بشه درهای کمد رو عوض نکردم هزینه دقیقا ۴ تومن شد. کلی اتاقهای خونه فضا باز کرد از حجم وسیله ها کم شد و نظم و چیدمان زیبایی خونه رو گرفت .
    استاد تلاش را همراه با جسارت داشتید، شب تا صبح داخل مغازه بودن خودش قانون تلاش رو به همراه داره، که بهترین نتیجه حاصل بشه، من هم تو سفر تمام تلاش خودمو میکردم که هزینه اضافی درست نشه و …
    به بی پولی نخوریم
    استاد با گشودن دریچه دلشون به سوی تغییرات، بهترین تغییرات براشون اتفاق میافتد. مثلا پیشنهاد گرفتن کامپیوتر از دوستشون و مردد نشدن! چون وسیله جدیدی بود و اماده پذیرشش شدن و اون کامپیوتر بی جون با بهترین شکل ممکن بهترین تغییرات رو ایجاد کرد.
    پذیرش تمام تغییرات و اتفاقهای خوب زندگی خودش باعث اتفاقهای خوب دیگر هم میشود …..
    کار جدید بعدی استاد چاپ عکس و پیشنهادهایی که بهشون میشد و برای اینکه بلد نبودن رو رد نمیکردن. قبول میکردن و تلاش میکردن برا اموزش گرفتن و اموزش دیدن اون کار، این خودش یه قانونه ….

    ۱۴۰۰-۰۳-۱۸

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

    • مجموعه آموزشی استاد ضیاء

      ۱۴۰۰-۰۳-۱۹

      درود بر شما خانم توکلی عزیز
      سپاس از مطالب زیباتون
      من تمامی دیدگاه های شما رو با عشق می خونم و احساستون رو درک می کنم و حتی انرژی درون نوشته هاتون رو دریافت می کنم.
      داستان سفرتون بسیار زیبا و آگاهی دهنده بود.
      خوشحالم که این مسیر زیبا رو در کنار هم طی می کنیم.
      شاد باشید و پر از عشق 😍

  • عصمت مرتضوی

    درود بر استاد ضیاء گرامی
    خدارو شکر دوران سختی رو به اتمامه و همین کنجکاوی شما در همه موارد مثل یاد گیری کامپیوتر و رنگی کردن عکس و خرید دوربین عکاسی که بهش اشاره کردید و اصولا دنبال کار بودن و توجه به حس هاتون برای موفقیتهای بعدی بشما کمک کرد .
    ایجاد اتاقک عکاسی با استفاده از کمترین امکانات ، کار هر کسی نیست و نوعی ابتکار هوشمندانه و ارزشمند بود .
    وقتیکه از انتخاب فروشنده و خصوصیات مورد نظرتون گفتید ، یاد دو تا از خواسته هام افتادم و اون پیدا کردن دو دختر خانم بعنوان عروسام بود که کلی گویی کرده بودم ولی لازمه ریز جزئیاتی که میخواهیم داشته باشند رو بنویسم مثل تحصیلات قد وقواره خانواده وامثالهم… و پیدا کردن اونا رو بذارم بر عهده خداوند که چیدمان عالی برامون انجام بده و بذاره سر راهمون زیرا آگاهی کامل از همه خصوصیات بیرونی ودرونی بندگانش رو فقط خودش میدونه و بقول معروف بهتر از هر کسی میتونه در و تخته رو با هم جور کنه و کارش بدون هر گونه اشتباه و بی نقصه همون خدایی که بهترین فروشنده و بهترین جا رو برا اقامت استاد پیدا کرد. 🌷🌷🌷

    ۱۴۰۰-۰۱-۰۸

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا حسینی

    سلام خدمت استاد عزیز بله من هم دوتا اتفاق بزرگ زندگیم هم ازدواجم و هم شغلم با ندای درونم بوده…و دوتاش رو با توکل به خدا جلو بردم همه مخالف بودن ازدواج با این شخص بودن اما من گفتم ته دلم میگه مشکلی نیست و من میسپرم به خدا و خداروشکر همه چیز عالیه…و شغلم رو خیلی دنبال کار گشتم و وقتی به بن بست میرسید ناراحت نمیشدم میگفتم خیری در اون هست و همه میگفتن فلان جا پارتی داری چرا نمیری گفتم من منتظرم خدا بهترین شغل رو برام مهیا کنه و توکل به خودش و الان من یک معلم موفق هستم.که عاشق شغل معلمی هستم.

    ۱۳۹۹-۰۹-۲۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مریم ایرانمنش

    درود استاد عزیزم
    این فایل نکات آموزنده بسیاری داشت.
    یک جمله ای که توی این فایل، خیلی به دل من نشست این بود که:
    “اگر در مسیر موفقیت، مشکلی پیش بیاید، باید نگاهتان را به آن تغییر دهید و بگوئید که این فقط یک تضاد است و به این دلیل پیش آمده که من را به مسیر بهتر هدایت کند.
    در واقع آن تضاد را نوعی موهبت ببینید که خدا در دل آن، یک پاداشی را برای شما در نظر گرفته است”.
    این نوع نگاه به مشکلات، واقعا زیبا و لطیف است و البته بسیار آرامش بخش.
    سپاس از شما 🙏🏻🌺

    ۱۳۹۹-۰۴-۲۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • محمد علی ایرانمنش

    با سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی و هم فرکانسی
    1-از این حس هایی که میگید زیاد داشتم مثلا جمعه چند هفته پیش دنبال توری فلزی برای درب میگشتم همه جا را رفتم همه خیابون ها رو گشتم یا بسته بودن یا نداشتن تو مسیر برگشت به خونه یه صدایی از درون بهم گفت همه جا رو که رفتم تو بلوار بالای خونمونم برم خیلی ناامید بودم گفتم اون مغازه همیشه بسته هست حالا روز جمعه باز باشه نه ولش کن ولی نمیدونم چی شد یه دفعه سر موتور رو کچ کردم رفتم همون جا با کمال تعجب دیدم بازه و انواع توری با انواع سایز داشت و خریدم و کارمو انجام دادم.
    2-استاد گفتید و قبلا هم گفته بودید تمام اتفاق هایی که تو زندگی می افته نیازه و بی دلیل نیست چه خوب و چه بد، شاید خیلی ها دلشون بخواد برگردن به عقب و زندگیشونو تغییر بدن و میگن این کارو نمیکردم این کارو میکردم ولی…… من حتی به اندازه سر سوزن دلم نمیخواد برگردم به عقب و زندگیمو تغییر بدم (قبل از آشنایی با شما و قاونون و دوره میخواستم برگردم عقب ولی الان دیگه نه) از زندگی که دارم بسیار راضی هستم و به هر چی که فکر میکنم میبینم نیاز بودن و نیازی نیست برگردم به عقب و تغییرشون بدم، از زندگی الانم خیلی راضی هستم و بجای فکر کردن به گدشته میخوام به آینده فکر کنم و بسازمش.
    3-راستی استاد عاشق ریسک کردن شما هستم در مورد فایل قبلی هم خیلی حرفا میخواستم بگم ولی هر بار یه کاری پیش اومد نشد.
    4-راستی در مورد ریسک کردن، امروز جمعه هست و سه شنبه همین هفته یعنی چهار روز پیش یه بنده خدای یه پیشنهاد بهمون داد و گفت اینقدر سرمایه بگذارید با هم شریکی کار کنیم (تو ذهنم بعضی وقتا فکر میکردم کمی پول دارم کاش میشد یه جوری سرمایه گذاری کنم که تصمیم گرفتم ماشین بخرم و گفتم هر روز قیمت ماشین میره بالا و از نگه داشتن پول بهتره و هر روز پول کم ارزش تر میشه به چند نفرم گفته بودم میخوام پولمو تبدیل به سرمایه کنم) خلاصه یه دفعه یه بنده خدایی از جایی که حتی فکرشم نمیکردیم و قابل اعتماد هم هست اومد گفت شریکی پول بذاریم فلان کار شروع کنیم خانواده حالا این خودش دوباره داستان دار شد که میتونم همین سه چهار روز رو یه داستان کامل تعریف کنم فقط بگم همون طور که در فایل های قبل گفتید از جایی که فکرشو نمیکنید خدا در رحمت رو باز میکنه و ما هم ریسک کردیم ریسک بزرگ.

    به قول استاد عزیزم شادو پر از عشق باشید

    ۱۳۹۹-۰۴-۲۰

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

توجه کنید: این جلسه فقط برای دانشجویان این دوره مجاز و در دسترس است.

اشتراک گذاری