سبد خرید

راه رسیدن به رویاها | جلسه ۱۷

امتیازدهی 4.94 از 5 در 16 امتیازدهی مشتری
(16 بازخورد مشتری)

تمرینات شما، برنامه‌ریزی ذهنی شما محسوب می‌شوند

راه رسیدن به رویاها | جلسه ۱۷

من در ابتدا قصد داشتم دوره ای مقدماتی را آماده کنم که افراد مبتدی بتوانند از این دوره یک سری آگاهی ها کسب کنند تا برای دوره های بعدی آماده شوند ولی الان احساس می کنم که این دوره، فقط یک دوره مقدماتی نیست. بلکه یک دوره کامل و جامع است که حتی من آن را دوره ای الهام بخش می دانم. هر چند در این دوره درباره قوانین صحبت نشد ولی مطالب بسیاری گفته شد که قرار بر گفتنش نبود و از این بابت خدا را شکر می کنم که توانستم دوره بسیار خوب و انگیزه بخشی را در اختیار شما قرار دهم که واقعا نمونه آن را در هیچ کجا پیدا نخواهید کرد. حتی دوره هایی را که خود من با پرداخت هزینه های بسیار زیادی در تهران می رفتم، فقط تا حدودی راه را برای من باز کردند و محتوای آنها برای من کاربرد زیادی نداشت.
من در هنگام ادیت کردن فایل قبل، یادم آمد که چندین سال قبل کتابی را با عنوان ” سوپ جوجه برای روح” اثر ” جک کنفیلد ” مطالعه کرده بودم که شامل داستانهای الهام بخشی بود که نویسنده کتاب آنها را از اتفاقات و معجزات زندگی دیگران که برای وی ارسال می کردند، جمع آوری کرده بود. در حالیکه آنچه را که من در این دوره بیان کرده ام، تماما داستانهای زندگی خود من هستند و بنابراین باید تاثیر گذاری آن خیلی بیشتر از آن کتاب باشد. حتی خود من هم در هنگام گوش کردن به این فایل ها دوباره از آنها الهام می گیرم، بخصوص فایل ۱۶، که ایده های خوبی برای یک کار جدید به همه و حتی خود من می دهد.

ادامه داستان:
رسیدیم به جایی که من در تهران در حال دوره دیدن هستم. در آن زمان، من برای دوره “استادی” یا دوره ” آموزش سخنرانی یا سخنوری” مبلغ زیادی را باید در طول دو قسط پرداخت می کردم که بعد از اینکه حدودا به نیمه های دوره رسیدم و هنوز قسط دوم را پرداخت نکرده بودم، آن را به دلایلی رها کردم.
و دوره قبلی که در صدا و سیمای تهران با نام ” اصول موفقیت” برگزار می شد ، نیز هزینه زیادی داشت که با هزینه کتاب ها، سی دی ها و هزینه رفت و آمد من و … واقعا برایم گران می شد و وقتی آن دوره ها و دستاوردهای آن را از نظر معنوی و مادی با دوره خودم مقایسه می کنم، می بینم که به هیچ عنوان قابل مقایسه نیستند و انگار این دوره به رایگان در اختیار شما قرار گرفته است.

یکی از تمرین های که در کلاس های آموزشی برای رفع خجولی انجام می دادیم به این صورت بود که باید کاری را انجام می دادیم که حداکثر خجالت کشیدن را به همراه داشت و احساس می کردیم که اگر آن کار را انجام دهیم دیگران حسابی ما را مسخره می کنند و باید از آن کار خود فیلم می گرفتیم و به کلاس می آوردیم و دلیل این تمرین هم این بود که وقتی تهِ چیزی را ببینیم، مثلا تهِ خجالت یا ترس را، دیگر از روبرو شدن با آن هراس نداریم، بلکه با آن روبرو می شویم و ترسمان از بین می رود.
البته من به دلیل اینکه همان طور که در جلسه قبل گفتم، یک سخنرانی بدون آمادگی در شهر خودم داشتم، انگار قبلا این تمرین را انجام داده بودم.
و اینها همه مصداق ” قورباغه بزرگ را اول از همه قورت بده” می باشد و ادامه کار را برای ما راحت می کند و نشان می دهد که از هر چیزی که می ترسیم، باید با آن روبرو شویم و به درون آن برویم تا کم کم به نتیجه دلخواه خود برسیم.

من هم در آن زمان ترس هایی داشتم که باید با آنها روبرو می شدم، بنابراین با آگاهی از این دروس سعی کردم با این ترس ها روبرو شوم.
به همین دلیل یک شب تصمیم گرفتم که به قبرستان و حتی قسمت مرده شورخانه بروم و به خودم نشان دهم که نمی ترسم و کلی برای خودم دلیل آوردم که هیچ جای ترسی وجود ندارد و با اعتماد بنفس به راه افتادم و به محض ورود به قبرستان با خیمه مانندی مواجه شدم که شخصی در آن در حال قرآن خواندن بود و در داخل چادرش، لامپی روشن بود که با دیدن این صحنه در آن تاریکی، ترس به دلم افتاد و مدام با خودم و درونم در حال صحبت کردن بودم که نباید بترسم. گرچه آن شب نتوانستم به قسمت مرده شورخانه بروم ولی از اینکه توانسته بودم تا حدی بر ترس خود غلبه کنم و به قبرستان بروم، خوشحال بودم.

انگار وقتی با خودت تعهدی می کنی و مسیری را انتخاب می کنی، خدا هم در آن مسیر به تو کمک می کند و موقعیت هایی را برایت پیش می آورد که در مسیر رسیدن به هدفت قرار بگیری.

من در آن روزها برای مراقبه و مطالعه به بیابان می رفتم ولی این بار تصمیم گرفتم که شب هنگام بروم که تمرینی برای غلبه بر ترس خود داشته باشم. بنابراین با وسایل مورد نیازم به راه افتادم و در جایی که رودخانه و درخت بود اتراق کردم و مشغول به مطالعه و نکته برداری شدم و وقتی که هوا تاریک شد، از لامپی که به همراه داشتم برای روشنایی استفاده کردم که ناگهان متوجه یک مار شدم که در نزدیکی من بود ولی اصلا نترسیدم و به کارم ادامه دادم و مار هم رفت.

چند دقیقه بعد متوجه یک عقرب شدم که آن هم از همان مسیری که مار رفته بود، رفت که برای من عجیب بود که هر دو در یک مسیر حرکت کردند و باز هم به ادامه کار پرداختم ولی مغز من وارد عمل شد و مرا از مار و عقرب های بیشتری ترساند. من هرچه سعی می کردم با یاد خدا از آن ترس نجات یابم ولی مغز من نمی گذاشت تا جاییکه دیگر بر کارم تمرکز نداشتم و به هر سختی که بود وسایلم را جمع کردم و به راه افتادم و به خانه آمدم.

داستان دیگری در رویارویی من با ترس این بود که یک روز با یکی از دوستانم برای مراقبه به سمت دیگر همان رودخانه رفتیم و در جایی اتراق کردیم که ناگهان در زیر لایه کوه متوجه یک فرش کهنه و ملحفه شدیم و در نزدیکی آن هم دو تا لنگه کفش و در آب رودخانه هم دمپایی زنانه دیدیم که این مساله حسابی فکر مرا درگیر کرده بود ولی برای دوستم اهمیت زیادی نداشت و اصلا نمی ترسید زیرا از بچگی در چاه های بیابانی به دنبال کبوتر بود که بگیرد، کباب کند و بخورد، بنابراین تاریکی را تجربه کرده بود.
خلاصه آن شب وقتی که هوا به سمت تاریکی رفت و ما لامپ هم نداشتیم، مراقبه را شروع کردیم و در حال مراقبه ناگهان احساس کردم که صدای آب رودخانه تغییر کرد، انگار کسی داخل آب در حال راه رفتن بود، ناگهان مراقبه را قطع کردم و نشستم ولی کسی را ندیدم. دوباره با دوستم مراقبه را شروع کردیم و قول دادیم که دیگر آن را قطع نکنیم و همین کار را کردیم ولی دوباره وسط مراقبه صدای سوت آمد. به هر صورت مراقبه را تمام کردیم و دوستم گفت که من می روم ببینم کسی را می بینم یا نه و اظهار کرد که اصلا نمی ترسد. او رفت و به محض تنها شدن، ترس من شروع شد ولی سعی کردم خودم را سرگرم کار کنم تا اینکه دوستم آمد و در کمال تعجب دیدم که از ترس زبانش بند آمده، من به او آب دادم تا کمی حالش بهتر شود و بعد او گفت که یک نفر آن بالا روی زمین دراز کشیده بود و من هر چه به سمتش سنگ پرتاپ کردم او از جایش بلند نشد. حالا من شجاع شده بودم و می گفتم که می خواهم بروم و او را ببینم و با دوستم به راه افتادیم و رفتیم ولی کسی را ندیدیم و در راه برگشت به سمت رودخانه، دوباره دوستم مرا صدا کرد و گفت که اینجا هستند ولی باز هم کسی نبود. خلاصه اینکه آن شب کلی ترسیدیم و در نهایت هم کسی را ندیدیم و به روستا برگشتیم ولی درس بزرگی گرفتیم و فهمیدیم که خداوند آن شب از ما آزمون سختی گرفته بود، درواقع دوست من که همیشه اظهار شجاعت می کرد، وقتی در موقعیت ترسناکی قرار گرفت، فهمید که آن قدرها هم که فکر می کرده شجاع نبوده و من هم با قرار گرفتن در آن موقعیت تاحدی با ترس خود روبرو شده بودم.

گاهی در لایه های زیرین وجود ما خصیصه هایی پنهان شده اند که وقتی در موقعیت های خاصی قرار می گیریم، موفق به کشف آنها می شویم. به همین دلیل می گوییم آدم ها آینه ما هستند زیرا خصائص و حتی ایرادهای ما را به ما نشان می دهند ولی گاهی ما قبول نمی کنیم، در صورتیکه اگر آنها را بپذیریم و با آنها روبرو شویم، بهتر می توانیم آنها را رفع کنیم. همان طور که من در وجودم ترس را شناسایی کرده بودم و به میزان توانم در صدد رفع آن برآمده بودم و خدا هم موقعیتی برایم فراهم کرده بود که ایمان خود را نشان دهم.

یکی از دلایل عدم موفقیت ،همین ترس ها هستند. ترس های خود را شناسایی کنید، لازم نیست با آنها مبارزه کنید، چون وقتی مبارزه می کنید به آن فکر می کنید و بیشتر جذبش می کنید، با ترس هایتان روبرو شوید ، یعنی ترس را قبول کنید و خودتان را در موقعیتش بگذارید. در این جا به میزانی که ایمان خود را نشان می دهید پاداش می گیرید و خود را رشد می دهید…

16 دیدگاه برای راه رسیدن به رویاها | جلسه ۱۷

کیفیت
ریویوایکس
99%

برای این آیتم یک نظر بنویسید

08 نفر از مشتریان دیدگاه ثبت کرده‌اند

مرتب‌سازی بر اساس

  • اسماعیل سلطانی

    به نام خالق عشق و زیبایی 💙💙💙

    درود بر استاد عزیز و دوستان گرانقدر
    خوشحالم که میتونم مطالب دوره های ارزنده استاد و دیدگاه های دوستان رو مطالعه میکنم چرا که پر از آگاهی هستند در مورد روبرو شدن با ترس ی تجربه دارم که دوسدارم اینجا بنویسم،من همیشه از صحبت کردن توی جمع فرار میکردم بخاطر اعتماد به نفس پایینی که داشتم طوری که وقتی به خونه میرفتم میدیدم چندین جفت کفش جلوی در خونه هست با خودم فکر میکردم یعنی کی هست تو خونه؟!چند نفرن؟! خلاصه با کلی تجزیه تحلیل میرفتم داخل یا اصلا نمی‌رفتم گذشت تا اینکه کار نتورک رو شروع کردم تو نتورک هر جمعه جلسه هفتگی داشتیم که هر هفته چند نفری رو انتخاب میکردن تا جلوی جمع مثلا ۵۰ نفری صحبت کنن و من همیشه فراری بودم در واقع همیشه فرار میکردم از این ترس تا اینکه چند سال بعد که اومدم تهران ساکن شدم دوباره نتورک رو شروع کردم باز هم همون مسئله رو داشتم توی جلسات مجازی ازم خواسته میشد که صحبت کنم قلبم تند تند میزد و عرق از صورتم می‌ریخت😄 توی یکی از جلسات یهویی ازم خواستن که برم جلوی جمع صحبت کنم دیگه نمیشد فرار کنم😄 رفتم صحبت کردم اولش ی کم برام سخت بود اما چند دقیقه بعد یخم آب شد و راحت صحبت میکردم با زبان بدن خیلی خوب،حالا دیگه من ول کن نبودم طوری که مَستر جلسه میگفت دیگه بسه برو بشین😄 از اونجا به بعد دیگه خودم دواطب میشدم برای سخنرانی توی جلسات😊
    خوشحالم که بدون دسترسیم به دوره ارزشمند راه رسیدن به رویاها تونستم دیدگاهمو اینجا بنویسم 😍
    سپاسگزارم استاد عزیز ❤️

    ۱۴۰۲-۰۲-۲۷

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️❤️❤️

    نکته جالبی که استاد بیان میکنند : یکی با کلمه ی مبارزه کردن با ترس مخالف هستند بلکه باید گفت با ترسهامون روبرو بشیم .
    نکته بعدی: در عمل خودشون برای خودشون شرایطی را ایجاد کردند که ببینند چه قدر ایمان دارند که ادم ترسویی هستند یا نیستند .
    ترس بزرگترین سد پیشرفت و گذشتن از مرحله ی قبلی و رفتن به مرحله ی بعدی است .
    نکته جالب این بود که استاد ۱۴ میلیون یه بار و ۸ میلیون هم یه بار دیگه هزینه کردند برای اینکه در کلاسهای سخنرانی و قانون جذب شرکت کنند .
    ولی ما الان برای شرکت در این دوره های شگفت انگیز دچار شک و دو دلی میشیم .
    نکته بعدی انتهای فایل بود که خیلی جالب بود و تا زمانی استاد در جایگاه علی دوستشون قرار نگرفتند شرایط اون و درک نکردند . و باید این رو سرلوحه ی زندگی خودمون قرار بدهیم که نه دیگران را قضاوت بکنیم و نه نگران قضاوت کردن دیگران باشیم .
    نکته بعدی استاد تمرینهای زیادی رو در این فایل برای مقابله با ترس بیان کردند .
    و خاطره جالبی که خودم در مقابله کردن با ترسها انجام دادم ، من از گربه خیلی میترسیدم و شنیده بودم که حیوانات حس خوب ادم رو درک میکنند .
    و یواش یواش وارد عمل شدم خونه دوستم بودم گربه خونگی داشت و اول از همه فقط ایستادم و چشامو بستم و گربه یواش اومد طرفم و سبیلاش به انگشتان پام میخورد و بعد اومد کنارم رو مبل نشست و دوستم گفت سحر دستاشو ناز کن ، من ناز کردم و گربه خودشو رو مبل لش کرد و چشاشو تو چشمام گرد کرده بود ، دوستم گفت سحر نترس این میخواد با این نگاه کردن باهات دوست بسه .

    چه کلمات زیبایی ، سحر نترس ، سحر میخواد باهات دوست بشه .

    و همین بود که ترس از گربه ای را که سالهای سال با خودم داشتم را به همین راحتی از بین بردم .
    امیدوارم روزی بتوانم با تمام غولها و هیولاها و تضادهای بزرگ زندگی ام به همین راحتی رودر رو بشم و اون قورباغه بزرگه رو اول بخورم . میدونم که روزی میرسه و من همینجا نتایجم رو مینویسم 🥰🥰🥰،💪💪💪

    ۱۴۰۱-۰۴-۲۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بنام خدای مهربون ..سلام ودرود به استاد مهربانی ها ،❤️❤️.استاد عزیزم در این فایل ارزشمند که در مورد ترس ها صحبت میکنید ..که چقدر شجاع بودین که بخاطر کشتن ترس هاتون وامتجان خودتون به قبرستون وحتی نیمه شب به بیابون رفتین تک و تنها ..واقعا برای بنده تصورش ترسناک شما خیلی خیلی شجاع بودین ..بنده قبل این ماشین جذب کنم از رانندگی بسیار میترسیدم چون چند سال پیش تصادف سختی کرده بودم ..اصلا تمرکز نداشتم ولی با خودم گفتم تا کی میخام بترسم منی که صاحب ماشین شدم چرا باید راننده بگیرم چرا نباید لذت ببرم ..وچون وارد دوره ها شدم وهمین فایل سال گذشته گوش کردم ..وجراتی که استاد داشتند به هم دادن ومن اولین جلسه پارسال بعد چند سال با یک مربی گرفتم وکنارم نشست وگفتم فقط با ماشین خودم کنارم بنشینن ..ومن راحت تونستم اون روز رانندگی کنم وحتی راحت ماشین بیارم پارکینگ وبردارم …ولی در کنار همسرم اصلا نمیتونم رانندگی کنم چون واقعا اعتماد به نفسم از دست میدم چون من هل می‌کنه …استاد داستان کوه رفتن شما واقعا حیرت انگیز من الان گوش میکنم ترسیدم .‌‌‌چه خوب با ترس هاتون غلبه کردین ..ولی استاد باور کن داستان شما شبیح غصه های پدر بزرگ تعریف کرد که اونها فقط جند وپری بودند ..شاید باید اون شب می‌بودند که شما امتحان پس بدین ..ودیگر از هیچی چیزی نترسین ..وایمان شما قوی تر شد در اون امتحان برنده بیرون آمدین ..

    ۱۴۰۱-۰۴-۲۰

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    سلام ودرودخدمت استاد گرامی
    درمورد روبروشدن با ترس هاتون صحبت کردین واینکه باید در دل ترس ها رفت تا اونها روازبین برد
    خیلی شجاعانه وارد ترس هاتون شدین اقدام کردین رفتن درقبرستان نیمه های شب تاریکی بالارفتن در دل کوه و اقداماتی که انجام دادین خیلی شهامت لازم دارد
    من خودم قبلا از دیدن بیماران سرطانی خیلی می ترسیدم اینکه ای قدر تغییر می کنند اصلا دوست نداشتم اونها رو ببینم یک جورایی ازاینکه نتوانم خودم رو درمقابل آنها صبور ببینم ترس داشتم
    الان چندوقتی است که خاله ی کوچکم دچار این مساله شدند واین قدر ایشون رودوست دارم توان دیدنشون رونداشتم حال بدشون من رو دگرگون می کرد
    سه روز پیش دربیمارستان بستری شدند
    روز اول که نرفتم ولی روز دوم رفتم بیمارستان بااینکه اصلا دوست نداشتم ولی چون حس کردم می توانم به ایشون نیرو وانگیزه ای بدهم رفتم به ملاقاتشان
    ازاینکه رفتم خاله ام خیلی خوشحال شد یکساعتی پیش ایشون بودم ودرطول راهروی بیمارستان باایشون قدم می زدم به من گفتن نگاه کن اینجا همه بیماران …………بستری هستند وامیدی به زندگیشون نیست خیلی باهاشون حرف زدم وبرایشون چند که حال شون خوب شده رو مثال زدم وبهشون دلداری دادم که فقط خودشون هستند که می توانند به حال خودشون کمک کنند این قدرباایشون گفتم وخندیدم که فضاشون عوض شد حتی بچه هاشون وقتی من رودیدند گفتند چقدر به ایشون انرژی مثبت دادم
    خیلی برایم جالب بود وقتی فکر می کردم که خیلی می ترسم دیدم خدا من رودر موقعیتی قرارداد که بفهمم تغییرکردم یانه
    وبه شکر خدا از امتحان سربلند بیرون آمدم خدا روشکر نتیجه دوسال کارکردن درکنارشما واستفاده از فایل های عالی تون برای من جواب داد
    خیلی پر انرژی برگشتم به خانه وحس وحال خوبی داشتم ازاینکه توانستم درکنار عزیزم مثبت بمانم وبه ایشون کمی آرامش بدهم
    ممنونم از همه ی فایل های عالی خوبتون

    ۱۴۰۰-۱۱-۰۷

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    سلام ودرود فراوان خدمت استاد گرامی
    انرژِی فوق العاده ای رو ازگوش دا دن به این فایل گرفتم
    مثل همیشه پرا ز تجربه وآگاهی خیلی حس خوبی بود
    اینکه درهرکاری این قدرتلاش وجدیت دارین ودنبال آگاهی های مختلف می روید قابل تحسین است درسی که من ازشمایادگرفتم برای موفقیت خودتون تلاش می کنین زمان صرف میکنید هزینه مادی دوری وخیلی مطالب دیگر که شاید درقبل برایم قابل درک نبود
    مثال مهمی که من خودم اول کار که درسایت بودم اول فقط فایل های صوتی روگوش میکردم بخاطراینکه کمتر اینترنت استفاده کنم بخاطر ناآگاهی
    وخیلی زمان نمی گذاشتم برای یادگیری ومدام ناراحت شکایت چرا هیچی تغییرنمی کند
    ولی واقعا الان که زمان می گذارم و تمام فایل ها رومرتب گوش می کنم نتیجه وتاثیر آن رو می بینم وخرید دوره ها خیلی به من کمک کرده ویک نکته ی مهمی که مطرح کردین واقعاوقتی کتاب یا نکته ای رودراینستا یا تلگرام می بینیم شاید لحظه ای تاثیرداشته باشند ولی گوش دادن مرتب به دوره ونوشتن تکالیف که خودم برای خودم گذاشتم و دیدن هرروز فایل ها نتایج لذت بخشی روبرایم به همراه داشته که الان می فهمم
    ممنونم بابت این همه آگاهی

    ۱۴۰۰-۱۱-۰۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بنام یگانه ی هستی ..سلام به مهربان استادم ..🌷🌷🌷🌷.ضرب المثل از گذشته شنیدیم از هرچی فرار کنی ویا بترسی سرت میاد ..باید ترس کنار گذاشت وشجاعت داشت وبا آن ها روبرو شویم ….تا موفقیت ‌‌ماروز به روز بیش تر بشه من خودم از رانندگی بسیار هراس داشتم با آنکه ده سالی بود گواهینامه گرفته بودم ولی چون تصادفی داشتم دیگه چند سال سراغ ماشین نرفته بودم واسترس داشتم کلا فرار میکردم از ماشین ..ولی وقتی ماشین جذب کردم ..دیگه قول از خودم گرفتم بشینم پشت فرمون وروز های اول استرس داشتم با ترس برمیداشتم ولی قلبم داشت از جا در میومد ولی خدا رو شاکرم کم کم قبول کردم من باید یه راننده ی فوق العاده ی باشم من می تونم بدون استرس رانندگی کنم ..من می توانم محتمل موفق میشم ..‌‌‌‌‌وباترسم روبرو شدم ..وموفق شدم .. فقط باید. از آنچه می‌ترسی باهاش رو برو بشی ..

    ۱۴۰۰-۱۰-۱۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️❤️❤️

    ترس …. واژه ای عجین شده با ماست . ما بدون ترس متولد میشویم ولی به واسطه بابدها و نبایدهای جامعه و اطرافیانمان و خانواده مان با واژه ترس آشنا میشویم . ترس داشتن ، و اینکه این ترس چون با ما تولد نشده است پس میتوانیم آن را از بین ببریم . البته باید آرام آرام شروع کنیم به از بین بردن ترسهایمان . از مسایل کوچک شروع کنیم و ارام ارام قوی و قوی تر و قوی تر میشویم .برای از بین بردن ترس داشتن شجاعت و جسارت و پا گذاشتن به دل ناشناخته ها بسیار مهم است . اینکه تصمیماتی بگیریم و کارهایی را انجام دهیم که از حالت عادی و روال روزمرگی زندگی ما را بیرون بیاورد بسیار اقدام مهمی است . تکرار و تکرار روزها و کارهای همیشگی هنر ما نیست . هنر ما به عنوان یک انسان ، که اشرف مخلوقات هستیم همواره رشد و طی کردن مسیر تکاملمان است . و برای وارد شدن به مسیر رشد انسانی باید از حالت تکراری و روال عادی زندگی خارج شویم . اول هم با اقدامات کوچک میشود شروع کرد . و همین قطره قطره ها و دانه های کوچک برف روزی جمع میشوند و تبدیل به یک بهمن بزرگ میشود که باعث دگرگونی عظیمی در زندگیمان میشود . در هنگام تولد فرزند دومم همسرم خیلی ترس داشت که تنهایی نمیتونیم ولی من فقط میگفتم هیچ اتفاقی نمیافته و در راحتی و ارامش کامل بزرگش میکنم . و خیلی برام جالب بود در دوران بارداری من مسایل و اتفاقات خانوادگی زیادی داشتم که پر از هیجان و تنش بودند . و همه به من میگفتن سحر خدا به دادت برسد چه بچه پر سر و صدایی به دنیا می اوری و چه قدر اذیتت میکنه . و من اون موقع از قانون هیچی بلد نبودم .
    فقط یک ارتباط قلبی بین خودم و فرزندم و خدای خودم داشتم و با ارامش عجیبی میگفتم فرزند من در کمال ارامش و سلامتی و راحتی به دنیا می اید . و خیلی برام جالب بود . انقدر اروم بود که من به زور بلندش میکردم و به او شیر میدادم و تا سن دوسالگی اش هم جریان این بیماری اتفاق افتاد و جوری شد که دوران نوزادی اش را در کنار خودم در خانه سپری کردیم . الان که نگاه میکنم من خودم با پا گذاشتن در ترس ناشناخته ای زندگی ارام و پر از عشقی را برای فرزندم رقم زدم . ترس از تنهایی و نبودن مادرم در کنارم . ترس از اینکه آن همه استرس و تنشی که در دوران بارداری با انها روبرو شده بودم را در درون خودم راه ندادم و همیشه میگفتم من با عشق تمام این کارها را انجام میدهم و برای اطرافیانم مفید هستم و به انها کمک میکنم . و همان نیروی عشق هم فرزند من را در آغوش خودش پرورش میدهد . در ضمن امروز هم یه کار دیگه انجام دادم 🙈 خودم موهامو کوتاه کردم و جایزه ام هم این بود هزینه زیاد آرایشگاه رفتن را در جیب مبارک خودم پس انداز کردم ،☺️❤️🌹،💪

    ۱۴۰۰-۰۹-۱۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    درود وسپاس …از همون قدیم وگذشته ها بارها شنیدم ترس برادر مرگ ..وقتی بترسی ودرجا بزنی کلا از مسیر خواسته هات دور میشی وحتی ترس باعث میشه از قبل بدتر بشی وبعدنقطه ی پرتگاه نزدیک بشی .شما همین که از هیچ چیز نترسید واکه ترسی در وجودتان بود باهاش روبرو شدین این شجاعت شما قابل تحسین است .استاد شما برای اینکه الان تو این نقطه از زندگی تون هستید فقط بخاطر مادیات براتون مهم نبود و اینکه کلی وقت گذاشتین وکلی هزینه کردین ولی اصلا افسوس نخوردین .ودنبال چیز رفته نبودین واز همه مهم تر دلبستگی نداشتین من باید یاد بگیرم بعضی موقع ها از باارزش ترین چیزهای زندگی ام بگذرم .و.واما در مورد خجالت کشیدن رودربایستی حق با شماست با کنار با خودم کنار بیام خجالت کنار بزارم وحرف مو بزنم چیزی که نمیخام باید رگ بگم ..نه اینکه نظر طرف مقابل مهم باشه من شخصا آدمی بودم اصلا نمیتونستم حق مو بگیرم وحرفی بزنم .ولی الان این اخلاق کنار گذاشتم با چند بار تمیرین دیگه حرف دلمو میزنم طرف مقابل ناراحت میشه وکنار گیری می‌کنه ولی مهم من دیگه راحتم واز درون خودم اذیت نمیشم ..ممنونم استاد

    ۱۴۰۰-۰۸-۱۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    سلام وخدا قوت به استاد گلم .. دوره ی رویا واقعا دوره ی کاملیه ومن شخصا با آنکه دفعه ی دوم دارم گوش میدم ولی ذهنم خدا رو هزاران شکر درحال تغییر وباور های در من ایجاد شده که خودم باور نمیکنم که چقدر تونستم تغییر کنم‌واین مدیون شما استاد عزیزم هستم ..وهروقت گوش میدم حسی خوب وشادی به من میده .آنقدر هیچ چیز نمی تونه منو بهم بریزه ..تو فایل فرمودین برای اینکه اعتماد به نفس خوبی داشته باشیم وترس بزاریم کنار باید باهاش روبرو بشیم .من به شخصه از رانندگی کردن بعد تصادف که چند سال پیش با ماشین پدرم کردم کلا از اینکه پشت فرمون بشینم استرس داشتم واز وقتی وارد این دوره شدم ترس برام معنا نداره وله قول معروف بی کله شدم واینکه ماشین که چند روز جذبش کردم تقریبا دست خالی همه چیز ردیف شد وخداوند راحت منو صاحب ماشین کرد ..امروز سوار شدم واولش احساس خفگی میکردم نفسم داشت بند میومد ولی با خودم گفتم من میتوانم ترس وجود نداره وراحت بعد چند سال رانندگی کردم ..خیلی لذت بردم ..استاد عزیزم مهربانتریم بعد خدا شما قابل پرستش منی چون واقعا با آنکه اول راهم سبک بال شدم بدون کینه .بدون ناراحتی بدون شکایت وغر زدن وخداوند همش غافلگیرم‌میکنه ممنونم که هستین

    ۱۴۰۰-۰۵-۰۴

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مریم طیبی

    باسلام خداقوت.وقتی به این فایب گوش دادم دقیقا صحنه ترسهای خودم جلوچشمم اومد اینکه باترستون مقابله کردید ودرناشناخته ها گام برداشتید واقعا عالی بود.من خودم متاسفانه تو این زمینه کمی ترس دارم.اما میدونم تا توی ناشناخته ها گام برنداری وتا به کائنات ثابت نکنی از این مشکلات کم نمیشه وبه جایگاه واقعی خودت نمیرسی وترس تنها ناشی از تصورات غلز ماهست که به مرور درذهن پاک ما اثر گذاشته وما رو از وجود اصلیمون دور کرده

    ۱۴۰۰-۰۴-۲۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    خدا قوت ..استاد بزرگوار .این فایل در مورد ترس و اعتماد به نفس که من شخصا استاد دقیقا تو زندگی نداشتم دادم ترسویی بودم البته الان باید رو خودم کار کنم ..جایی که رفتی قبرستون واقعا شجاع بودین استاد تصورش الان من میترسونه در صورتی تو واقعیت مرده ها ترس ندارن بعضی از ما انسان ها بیشتر ترس داریم .خیلی برام جالب بود .چیه کم‌ خندیدم استاد با اجازه تون که ترس تون اون موقع توجیح میکردین.البته همه ما همین ترس داریم همون شجاعت که تا قبرستون رفتین کلی از ترس هاتون ریخته .استاد این فایل من یاد یه داستان انداخت که یکی از اقوام دور البته از مادرم شنیدم شرط بندی میکنن بره قبرستون کنار یه قبری میخی بزنه بکوبه زمین بیاد ولی متاسفانه چون پالتو تنش بود چون ترس داشته میخ رو پالتو زده وقتی میخاسته بلند سه دیده نمیتونه فکر کرده مرده از درون قبر داره میکشه اونو داخل قبر همون جا سکته رو زده و متاسفانه فوت شده اقوام دیدن دیر آمده رفتن دیدن بلافاصله سکته کرده وفوت شده بخاطر یک‌میخ که به پالتوش زده …و استان دیگه تون نصف شب رفتین تو دل کوه خیلی واقعا شجاعت میخاد چون مشخصه نصف ترسی که داشتین از بین رفته بوده که رفتین تو دل کوه ..اون مار و عقرب به نظرم از طرف خدا فرستاده شدند تا شما.رو امتحان کنن.وشجاعتون بیشتر بشه اون ترس از مار از بین بره…قلبتون ترس کنار گذاشته ولی عقل تون باز ترس آورده تو سرتون ..که باعث شده اون جا رو ترک کنید .واینکه با دوستتون رفتین تو بیابون ..به نظرم همون حرف خودتون چون قبلش لنگ کفش ها رو دیدین .ودونفر دوستتون دیده چون تو گفتین اون بهشون فکر کرده ودونفر به تصوراتش دیده وشما ندیدین .ولی همون خدا اینطوری جور کرده تا ترس وجود شما بریزه استاد احسنت به وجودتون …..که درخواست دادین که ترس بریزه از وجودتون.استاد جالب بود من خودم بچه بودم سن ده سال دقیقا عین همین موضوع الان یادم آمد تا این فایل گوش کردم .با پدر بزرگ تو روستا پدر بزرگم رفت نصف شب آبگیری من اصرار کردم من باید ببری بلاخره با اصرار من ..قبول کرد سرزمین ها گفت با یه چراغ دستی قدیمی به من داد گفت بشین من میدم اون ور زمین چون قبلن خانواده ام .در مورد جن که وجود داره تو شب برام حرف زده بودن من ذهنم مرور میکردم همش فکر میکردم کسی پشت من منه به دفعه دیدم یکی از طرف اون ور زمین .صدام میکنه.ناهید بیا این ور چراغ بابا بزرگ لازم داره چند بار صدام زد دیگه با جیغ گریه پا به فرار گذاشتم تو گل ها افتادم .لباس کثیف بابا بزرگ آمدم طرف گفتم قضیه گفت اینا همه غصه تو اون طوری به نظرت آمده ولی دیگه مجبور شد بنده خدا گریه کردم منو ببر خونه دیگه تا الان جرات ندارم تنهایی جایی برم حتی شب نشده استاد تا دم در ببرم …ممنونم استاد الان فهمیدم اینا همه تصورات ذهن خودم بوده

    ۱۴۰۰-۰۴-۱۷

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان

    فایلی بسیار تاثیر گذار و دریایی بود
    عالی بود🌹 عالی بود🌹 عالی بود🌹

    بعد از فایل ۱۶ این فایل ۱۷ واقعا مخاطب را به دنیای دریایی میبرد .بعد از ان همه حس و حال خوب ، از بدست اوردن لب تاپ و ماشین ۲۰۶ .
    وارد مرحله غلبه بر ترس و ازمونها و امتحانهایی که بر سر راه استاد قرار میگیرند میشویم .
    حال و هوای اول مهر خیلی خوبه و حس و حال زیبایی را برای انسان رقم میزند . کیف و کفش و لوازم التحریر نو همه و همه عالی و شوق و هیجان را برای ما به ارمغان میاورد درست مانند استاد که لوازم اولیه رفتن به ازمون و امتحان الهی را با خرید لب تاب سفید و ماشین ۲۰۶ اماده کرده بودند .و کلی ذوق زده و بودند .
    خوب الان موقع رفتن به کلاس است و باید وارد عمل شویم استاد در اولین امتحان بعد از گذراندن دورهای کلاس در تهران ، خیلی خوب با تمرکز روی درس و مطالعه شان جلوی ترس را گرفتند .، و اجازه ندادند مغزشان وارد عمل شود و زمانی مار و عقرب را دیدند با خونسردی به انها نگته کردند و با ترس در عملشام روبرو شدند ، ولی هنوز اولین امتحان است و یکدفعه مغز وارد کار میشود و ترس با اجازه دادن مغز وارد وجود استاد میشود و محل را ترک میکنند .

    استاد قانون زیبای
    (((((( با ترس نجنگید بلکه با ان روبرو شوید )))))
    را بسیار زیبا اجرا کردند . با ترسشان از عقرب و مار نجنگیدند و دست به کشتن انها نزدند بلکه تا جایی که توانستند روبرو شدند .
    مرحله بعد با دوستشان برای مراقبه و مطالعه به دل طبیعت رفته بودند و در اینجا استاد خیلی زیبا جاهایی که ترس وارد وجودشان میشد با خواندن اهنگ و خوردن هندوانه خودشان را به کار دیگری مشغول میکردند .و به مغزشان اجازه نمیدادند که وارد عمل شود. و با کارهای دیگر جلوی غلبه ترس را بر وجودشان می گرفتند .
    و تفاوت نمره استاد با دوستشان بعد از قرار گرفتن هر دو نفر انها در میدان ترس بود استاد میخندیدند و بدون ترس بودند ولی دوستشان که از بچگی از چیزی نمیترسید زبانش به لکنت افتاده بود .
    ناگفته نماند استاد این خنده را به راحتی به دست نیاورده بودند در ۱۶ فایل گذشته بسیار زیبا صحنه هایی را که هر کسی بخواهد در انها قرار بگیرد شاید اصلا نتواند و دل شیر و دریایی چون استاد میخواهد که خود را در دل مشکل رها میکردند . این خنده سالهای سال زمان برده بود .

    یکی از اتفاقی که برای خودمن افتاده بود . موقع زایمانم فرا رسیده بود و همسرم به شدت میترسید که مثل تولد پسر اول مان ، خونه مامانم بروم و انجا باشم . و وجودش پر از ترس و دلهره بود ونکته خیلی جالبی که بود ، من خیلی ارام و راحت میگفتم هیچ اتفاقی قرار نیست بیافته و ما نیاز به کسی نداریم اول خدا و بعد هم خودم و توانایی های خودم و تجربیات گذشته را هم دارم .
    من تنهایی بعد از بیمارستان خانه امدم هرچند شرایط جسمی نامناسبی داشتم ولی فرزندم به خاطر تصورات خودم خیلی ارام بود و فقط موقع شیر خوردن بیدار میشد ، و من با ارامش کامل هم به او میرسیدم هم به کارهای خانه و هم به تکالیف پسر اولم ..
    نکته جالب این اتفاق اینجا بود که من اصلا به صحبتهای همسرم گوش نمیکردم و فقط تمرکزم روی کمک خداوند و توان خودم بود .

    ۱۴۰۰-۰۳-۳۰

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • عصمت مرتضوی

    درود بر استاد ضیاء گرامی
    این فایل آموزنده در خصوص کنار گذاشتن خجالتهای بی مورد و ترس هست که بسیار آموزنده میباشد من در این زمینه دو تجربه خوب دارم :
    اولیش اینکه در دوره کارمندیم یکسال مامور به خدمت در تهران شدم و همانگونه که همه میدانید افرادی که اونجا کار و زندگی میکنند بدلیل شرایط خاص کلان شهر بودن باید یه جورایی گلیم خود را از اب بکشند ِلذا رودار هستند در حالیکه شاید از درون تو خالی باشند من بدلیل لهجه شهرستانی و خجالتی بودن چند ماهی در جلسات سکوت میکردم ولی یه وقت متوجه شدم سکوت من اینطور قلمداد میشه که طرف چیزی حالیش نیست بهمین خاطر تصمیم کرفتم بخودم مسلط شم و ترس رو کنار بذارم و اینکار را کردم و موفق شدم تا جاییکه دیگران سوالاتشون رو از من میپرسیدند
    دوم همین چند شب قبل برای اولین بار بر ترسم غلبه کردم و در لایو اینستا گرام استاد شرکت کردم و خیلی برام جالب بود و ترسم ریخت هر دو تجربه برام عالی بودند👍👍👍

    ۱۴۰۰-۰۱-۱۷

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    سلام استاد عزیزو دوست داشتنی
    واقعا فایل زیبا وآموزنده ای بود خیلی دوستش داشتم نکات خیلی قشنگ وجالب وپر از انرژی
    راستش من ترس های زیادی رو در زندگی م دارم وقتی این فایل رو گوش کردم برام خیلی خوب بود باخودم فکرکردم واقعا باید ازیک جا شروع کردبرای از بین بردن ترسهام ترس از تاریکی ارتفاع وحیوانات وتنهایی ….تا الان خجالت می کشیدم از این همه ترس ولی الان به نتیجه رسیدم برای بهتر شدن شرایط از یک جایی شروع کنم سعی می کنم قدم اول رو بردارم وباقی رو بسپارم به خدا مطمین هستم که کمکم می کنه ممنون از انرژی ووقتی که برای همه ی اونایی که دوست دارن تغییرکنند میزارین

    ۱۳۹۹-۱۲-۱۵

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مریم ایرانمنش

    درود و خدا قوت و تشکر بابت تهیه این فایل آموزنده
    واقعا فایل بسیار مفید و ارزشمندی بود، مساله ای که برای من خیلی جالب و قابل لمس بود، اینکه شما در فایل فرمودید که وقتی به خودت تعهد می دهی که با یکی از ضعف هایت روبرو بشوی، خداوند هم به تو کمک می کند و شرایطی را برایت فراهم می کند که در معرض آزمایش قرار بگیری و در واقع این فرصتی ست که تمرین کنی و خودت را ارتقا دهی و این دقیقا مساله ای ست که من مدتی روی آن کار می کنم. یعنی یکی از نقطه ضعف های خودم را شناسایی کردم و دارم سعی می کنم آرام آرام با تمرین کردن، آن را در خودم کمرنگ کنم تا به تدریج از بین برود و جالب این جاست از وقتیکه تصمیم به این تغییر گرفتم، موقعیت های زیادی برایم پیش آمده تا بتوانم این تمرین خودسازی را انجام دهم.
    شاید اگر از این مسائل آگاه نبودم، اسم این موقعیت ها را “مشکل” می گذاشتم و از خدا گله و شکایت می کردم ولی الان که با کمک فایل های شما، در مسیر آگاهی حرکت می کنم، فقط به آنها ” موقعیت” هایی می گویم که به لطف خدا و دستان او در زندگیم ایجاد شده اند که به من فرصت تمرین کردن و رشد کردن، بدهند و بابت آنها سپاسگزاری می کنم و این آگاهی بسیار ارزشمند و نتیجه این تمرین ها، بسیار لذت بخش است.
    سپاس از خدا و از شما استاد محترم

    ۱۳۹۹-۱۱-۲۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سوده حیدر

    سپاس استاد گرامی🙏 این فایل هم بسیار عالی و اثر بخش بود🙏 به نظر من ترس یکی از مهمترین عوامل بازدارنده در مسیر پیشرفت زندگی ست. این که بتوانیم ترسهای خود را بشناسیم و بپذیریم و همان طور که شما فرمودین با آنها روبرو شویم، کمک بسیار زیادی به انتخاب های درست تر و در نتیجه پیشرفت و موفقیت خواهد کرد.

    ۱۳۹۹-۱۱-۱۸

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

توجه کنید: این جلسه فقط برای دانشجویان این دوره مجاز و در دسترس است.

اشتراک گذاری