باورهای بیماری زا
قبلا در دوره راز قوانین زندگی گام دوم کامل در مورد باورها صحبت کردیم و توضیحات کامل در آنجا داده شده است.
اما در راز قوانین زندگی گام دوم در مورد باورهای عمومی در حوزه های مختلف زندگی صحبت شده است.
باورهایی که تاثیر بد یا خوب شان را بر روی تمام جنبه های زندگی ما می گذارند. در اینجا کمی در مورد ماهیت باورها صحبت می کنیم و در ادامه در مورد یکی از باورهای مخرب و عمومی در بین مردم، یعنی (فلان چیز را نخور که برای فلان جا ضرر داره) رو بیشتر صحبت می کنیم.
باورها همان عبارت ها و شنیده هایی هستند که در طول زندگی ما بصورت مکرر و به دفعات زیاد ما آنها را شنیده و یا درباره آنها صحبت کرده ایم.
هر کلمه یا هر عبارت یا هر رفتاری را که ما بصورت تکراری بمدتی طولانی انجام دهیم یا بگوئیم در ناخودآگاه ما نهادینه می شود و برای همیشه در آنجا ذخیره می شود و تا زمانی که ما زنده هستیم آن پرونده با ما هست.
چنانچه ما دست به هر رفتار جدیدی بخواهیم بزنیم و هر اقدام جدیدی که بخواهیم انجام دهیم، آنچه در قدیم در مورد آن رفتار شنیده ایم از طریق ذهن ما به ما حمله می کند و مدعی است که رفتار جدید یا عبارت جدید نادرست است و آنچه درست است همانی است که تو قبلا به آن اعتقاد داشتی یا به آن عادت کرده بودی!
یعنی باورهای ما در زمانی که در موقعیتی قرار می گیریم که می خواهیم تصمیمی را بگیریم ما را وادار می کنند طبق همان الگوی همیشگی و رفتار قدیمی آن تصمیم را بگیریم و خلاف آن را نادرست می داند.
وقتی مغز ما خلاف رفتار قدیمی مان را نادرست می داند به این معنا نیست که رفتار جدید یا تصمیم جدیدمان نادرست است، بلکه مغز ما از فکر کردن یا پرداختن به چیز جدید فراری است و دوست ندارد به جز چیزهایی که قبلا شنیده و انجام داده که برایش روتین شده است را بشنود، بپذیرد، انجام دهد یا حتی فکر کند.
ناخودآگاهِ انسان قدرت تشخیص خوب را از بد نمی داند، تشخیص فقر را از ثروت نمی داند، تشخیص سلامتی را از بیماری نمی داند، تشخیص مضربودن یا مفیدبودن را نمی داند.
او هرچه که در گوش ما زیاد تکرار می شود، بر زبان ما زیاد جاری می شود و فکر ما زیاد روی آن درگیر است را بزودی بعنوان یک واقعیت می پذیرد، حال چه آن چیزی که شنیده است ترس باشد چه شجاعت، چه بیماری باشد چه سلامتی، چه فقر باشد چه ثروت.
او هر چیزی که زیاد شنیده شود را در خود بعنوان یک پرونده واقعی ذخیره می کند و از زمانی که این پرونده در ذهن ما ذخیره می شود ما دیگر قادر نیستیم چیزی خلاف آن چیزی که پذیرفته شده است را انجام دهیم. چون با مخالفت شدید ذهن مان روبرو می شویم.
چنانچه بخواهیم رفتار جدیدی را در خود ایجاد کنیم ابتدا باید الگوی رفتار جدید را در ذهن ثبت کنیم، باور آن را بسازیم و بعد از ثبت آن در ذهن به خودیِ خود رفتار ما شروع به تغییر می کند، یا نتیجه ما شروع به تغییر می کند.
ولی ثبت کردن الگوی رفتاریِ جدید در ذهن بشدت با مقاومت ذهن روبرو می شود و ذهن از پذیرش آن سر باز می زند. حال یک اراده قوی می خواهد که آنقدر عبارات جدید را در ذهنش تکرار کند و آنقدر شواهد برای درست بودن حرف های جدید برای ذهنش بیاورد تا ذهن کم کم مقاومتش را از دست بدهد.
پس هر آنچه از ابتدای زندگی مان تا به هم اکنون در مورد بیماری ها و نحوه بوجود آمدن آنها، نحوه ی انتقال آنها و نحوه ی رفتار آنها با ما شنیده ایم تعیین می کند که آن بیماری با ما چگونه رفتار کند. چرا؟
چون تمام پاسخ ها و دلایل را ذهن از قبل در خود ذخیره دارد، حال چه درست باشند چه نادرست، ذهن بسیار مطمئن است که همه ی آن پذیرفته های قبلی درست هستند و با پذیرفتن چیز جدید مخالفت می کند.
بنابراین ما نتیجه ای که از رفتار یا باورمان می گیریم همانی است که به آن باور داریم نه همانی که حقیقت دارد.
اگر شما معتقد باشید یا باور داشته باشید غذایی که امروز می خواهید بخورید برای تان مضر است، کاملا حق با شماست و آن غذا برای شما مضر است، نه به این دلیل که غذا برای همه مضر است بلکه به این دلیل که پرونده ای در ذهن شما از قبل ذخیره شده است که خوردن این غذا را برای جایی مضر می داند و این پرونده بیماری زا است و تولید بیماری می کند.
یعنی آگر آن غذا را فرد دیگری بخورد هیچ تاثیر بدی از آن نمی گیرد و تنها بر روی شما اثر بد دارد چون شما در گذشته به دفعات خیلی زیادی از اطرافیان یا خبرهای محلی و تلویزیون فهمیدید که این غذا، غذای مضری است و جهان به شما ثابت می کند که شما درست فکر می کنید، چون شما از آن غذا واقعا آسیب می بینید.
تنها حقیقیتی که در طبیعت وجود دارد سلامتی است و اصلا چیزی بنام بیماری حقیقت ندارد. بیماری ها از افکار و باورهای غلط یا بیماری زا که تولید بیماری می کنند بوجود می آیند آنها جزو ذات حقیقی طبیعت نیستند.
آنها در اثر باورها و رفتارهای نادرست انسان ها بوجود می آیند و وقتی ما هم به دفعات زیاد آنها را می شنویم و یا مشاهده می کنیم باور می کنیم که بیماری طبیعی و حقیقی است، چون اکثر مردم دارند آن را تجربه می کنند، کما اینکه این حقیقت ندارد.
اگر فردی غذایی را بخورد و باور داشته باشد که آن غذا برای او حلال مشکلات است، او می تواند با خوردن آن غذا مشکلاتش را حل کند، اگر کسی باور دارد که خوردن همان غذا برایش مصیبت می آورد، آن غذا برایش مصیبت می آورد.
اگر کسی باز همان غذا را بخورد و معتقد باشد که خوردن آن غذا برایش عضله می آورد، آن غذا برای او همان کار را می کند و برایش عضله می آورد.
شماها تعیین می کنید که خوراکی ها، میوه ها، فصل ها، آب و هوا، آدم ها و شرایط با شما چکار کنند، هر باوری که شما در این موارد دارید همان برای شما رخ می دهد، حتی اگر فقط شما تنها کسی باشید که آن باور را دارید.
بنابراین این بیماری ها نیستند که وجود دارند بلکه این باورهای بیماری زا هستند که بیماری ها را بوجود می آورند، این بیماری نیست که حقیقت دارد بلکه این بیماری باور نادرستی است که حقیقت زندگی یا حقیقت جهان را به واقعیتی نادرست تبدیل کرده است.
انتقال باورهای بیماری زا
در این جلسه قصد داریم در مورد باورهای بیماری زا صحبت کنیم.
باورهای بیماری زا و همه ی باورهای ما بر می گردند به دوران گذشته ما، به دورانی که کودکی مان تا بزرگسالی مان را سپری می کردیم. آنچه در این مدت زمان در گوش ما خوانده شده و تکرار شده ما آنرا پذیرفته ایم و در گوشه ی ذهن مان آنرا بایگانی کرده ایم بدون آنکه خود متوجه این عمل مان باشیم.
تمامی این باورهای ما بصورت مستقیم یا غیر مستقیم اثرشان را در زندگی ما گذاشته اند و آنها به عنوان خوراک برای روحمان شده اند.خوراکی که در خیلی از مواقع بخاطر سمی بودن شان ذهن و روح ما را مسموم کردند بی آنکه خود بدانیم.
ما بخاطر شنیده هایی که بدون تفکر آنها را پذیرفتیم، هیچ گاه به دنبال شناخت و درک حقایق جهان نرفته ایم و بدون پیدایش سرمنشاء آنها را پذیرفتیم. برای این عدم آگاهی، گاهی کورکورانه در زندگی عمل می کنیم بی آنکه اطلاعی از درستی یا نادرستی باورهای مان داشته باشیم.
هرچه که من و شما از اطراف مان خواسته یا ناخواسته شنیده ایم، و آنرا پذیرفته ایم آنرا باورکرده ایم واین باورها مانع از اندیشیدن ما در مورد ذات جهان هستی شده است.
ما حتی کمترین چیزی از قوانین جهان هستی نیاموخته ایم و چیزی از آن نمی دانیم. قوانینی که تمام صددرصد زندگی ما به آن وابسته است را نخوانده ایم و برای همین در بیشتر مواقع از نعمت های خداوند یا ابزارهای زندگی به زیان خودمان استفاده کرده ایم.
ما حتی اینکه چگونه و از چه طریقی باید به خواسته های مان برسیم و چگونه باید ناخواسته ها را از مسیر زندگی مان حذف کنیم را یاد نگرفته ایم و در خیلی از مواقع به جای اینکه راجع به خواسته هایمان تامل کنیم، تفکر کنیم، تمرکز و توجه کنیم تا شکل بگیرند، به ناخواسته های مان فکر کردیم و این موضوع نتیجه ای کاملا عکس آنچیزی را داشت که ما می خواستیم.
به عنوان مثال …در عوض آنکه به نگرش و اندیشه و تحقیق در مورد سلامتی بپردازیم تمام توجه و تفکر و صحبت های ما درمورد بیماری و انواع بیماری و اشخاص بیمار و … گذاشته شده است و پاسخ جهان هستی هم برای ما به ارمغان آوردن همان بیماری ها بوده است.
هرگز در وقتی که از صحت و سلامت برخوردار بوده ایم به دنبال راهی برای سالم تر زندگی کردن نبودیم. حتی در زمان پیدایش بیماری هم راهکارهای غلط در پیش گرفتیم و هر روز بر شدت و گسترش آن افزودیم بی آنکه متوجه عمل نادرست مان باشیم.
ما همیشه بعد از اولین شنیده در مورد بیماری در جستجوی علائم آن بیماری در خودمان هستیم. به نحوی که حواس مان به این است که ارتباطی بین خودمان و آن شنیده برقرار کنیم، که آیا احتمال دارد من هم این بیماری را داشته باشم؟ یا آیا احتما دارد من هم به آن دچار شوم؟
جوری بزرگ شدیم که هیچوقت از سلامتی سخن نمی گوییم، هیچوقت از خوبی ها سخن نمی گوئیم، هیچوقت از نعمت هایی که داریم سخن نمی گوئیم و به نطرمان حرف زدن در مورد کسری ها و ناخواسته ها کار بسیار خوب و پسندیده ای است. حال آنکه کاملا برعکس است.
حتی زمان هایی که فردی بیمار است، قطعا دارای سلامتی هایی هم هست، یعنی سلامتی و بیماری در کنار هم قرار گرفته اند اما ما باز هم سلامتی را نادیده می گیریم و تمام توجه مان بر روی بیماری است.
پس بیماری ها از طریق باورهای بیماری زا در ما بوجود می آیند و این باورهای بیماری زا چیزی نیست جز شنیده های ما از اطرافیان که ما آن را پذیرفته و باور کرده ایم و اکنون آنها به حالت تجربه در زندگی ما پدیدار شده اند.
البته راه های دیگری هم برای سرایت این باورهای بیماری زا در ما وجود دارند، مثل تلویزیون و رسانه ها. تمام اخبارهایی که ما را از چیزی مثل ویروس ها، انواع بیماری ها، انواع جنگ ها و خشونت ها، انواع بلایای طبیعی و … می ترسانند آنها همان باورهایی هستند که آگر ما آن حرف ها را باور کنیم و از آنها بترسیم، خواهی نخواهی، دیر یا زود باید آنرا تجربه کنیم.
وقتی یک فرد دچار باور بیماری زا شده باشد و خودش در حال تجربه آن باشد، اگر ناآگاه باشد دائما با هر کسی که روبرو می شود آنرا به اشتراک می گذارد و این اشتراک گذاری دقیقا به مثال همان شنیده هایی است که اگر فرد باورشان کند بزودی در زندگی شاهد بودنشان می شود، و نشر این خبرها به همان میزان برای شنونده خطرناک است.
تجسس در مورد عوامل عارضه و بیماری ها، حتی اگر هدف شما فقط کسب اطلاعات یا یک سرچ ساده باشد، چون شما بدنبال کلمه بیماری هستید و تمام انرژی شما صرف آن می شود، می تواند برای شما عواقب ناخوشایندی را به بار آورد.
اکثرا افراد حتی در زمان درگیری با عارضه و کلنجار رفتن با آن هم در سدد رفع و بهبودی آن نیستند، شاید به این دلیل که آن را یک پدیده طبیعی می دانند، حال آنکه آن بیماری در اثر باورهای بیماری زای فرد بوجود آمده است و اصلا پدیده ای طبیعی نیست. پدیده طبیعی فقط سلامتی است.
همین ناآگاهی باعث می شود که افراد آن بیماری را بپذیرند، خطرناک بودن آنرا بپذیرند، ناعلاج بودن و یا سخت درمان شدن آنرا بپذیرند و … و تمام این پذیرفتن ها همان باورهای بیماری زای فرد است، نه حقیقت زندگی یا حقیقت جهان یا حقیقت جسم و روح!
قاعده جهان هستی و کائنات این است که، هر چیزی که شما به آن توجه کنید آنرا افزایش می دهید، هر چیزی که به آن زیاد توجه کنید، دیر یا زود جزئی از زندگی شما خواهد شد، چه شما آنرا بخواهید، چه آن را نخواهید، چه آنرا دوست دارید، چه ندارید، چه آن چیز برای شما مفید باشد، چه مضرر!
هنگامی که هواس و توجه شما روی بیماری باشد شما درگیر آن خواهید شد، هنگامی که توجه شما بر روی فقر باشد، آن جزئی از زندگی شما خواهد شد، هنگامی که توجه شما به بدبختی های خود و دیگران باشد، آن جزئی از زندگی خودتان خواهد بود!
حقیقت جهان هستی فقط سلامتی است، فقط ثروت است، فقط زیبایی است، فقط خوشبختی است، فقط زندگی آرام است، اما این موارد در دسترس قرار نمی گیرند و حقیقت پیدا نمی کنند مگر آنکه شما بتوانید در جستجوی این حقیقت ها باشید و تفکر، کلام و توجه تان را فقط بر روی همین موارد بگذارید.
وقتی تمرکز و توجه تان را بر روی این حقایق گذاشتید و در پی آن بودید به مسیرها و شرایطی هدایت می شوید که فقط همین موارد را شاهد خواهید بود یا همین موارد را تجربه خواهید کرد و این موارد جزئی از زندگی شما خواهند شد.
به عوان مثال از زمان کاشت یک بذر تا مرحله برداشت آن، یه قانون نظام مند ثابت وجود دارد و تمامی اصول به درستی و با دقت انجام می گیرد.
- وقتی شما یک بذری را در زمین می کاری، چیزی را که دریافت می کنی یا محصولی که می چینی چیزی از جنس همان محصول زیر خاک رفته است نه چیز دیگر!
- اینکه بعد از کاشت محصول بلافاصله شما شاهد ثمر یا نتیجه آن محصول نیستید، بلکه مدت زمان نسبتا طولانی طول می کشد تا آن بذر به ثمر یا محصول تبدیل شود.
- شما اختیار کامل دارید که تا هر چیزی را در زیر خاک بکارید و همان را نیز برداشت کنید و هیچ محدودیتی برای انتخاب بذزتان ندارد.
- اگر شما محصول نامناسب را برداشت کردید دلیل آن انتخاب بذر نامناسب توسط شما بوده است، نه حقیقت جهان هستی و نه یا کاری که خدا با شما کرده باشد. شما آگاهید که خداوند یا طبیعت در انتخاب نوع بذر شما هیچ دخالتی نداشته اند. و مطمئنا آنها را مقصر محصول ناخواسته خودتان نمی دانید.
حال دقیقا همین قوانین و اصول در زندگی شما هم مصداق دارند و هر نتیجه ای که در زندگی شما آشکار می شود حاصل بذرهایی است که در ذهن تان کاشته اید و انتخاب این بذرها فقط و فقط با خودتان بوده است، نه هیچ کس دیگر!
اگر از محصول بوجود آمده رضایت ندارید از کسی یا جایی به جز خودتان شاکی نباشید و مطمئن باشید که هیچ کسی به جز خودتان باعث بوجود آمدن این محصول نامناسب نبوده است.
خبر خوب این است که شما بعد از پذیرفتن این موضوع که خودتان باعث و عامل بوجود آمدن این نتایج ناخواسته شده اید و باور به اینکه می توانید امروز بذرهای مناسب تر و با دقت بیشتری را در ذهن تان بکارید، مسلما می توانید شرایط را برای آینده عوض کنید و شاهد ثمره و محصول بهتری باشید.
دوست دارم این جمله را هزاران بار با خودتان تکرار کنید و باور کنید که همه چی در درون ماست و اصلا بیرونی از قبل تعریف شده وجود ندارید و تمام آن بیرون را ما از درون می سازیم و این ساخت و ساز تمام ریشه هایش در درون ماست.
چنانچه ریشه های وجودی ما اصلاح شوند و درون ما تغییر اساسی ایجاد شود لاجرم نتایج بیرونی ما هم تغییر خواهند کرد و هیچ راه دیگری به جز این وجود ندارد، چون این یک قانون است.
همه بیماری ها، شکست ها، بی پولی ها، بدبختی ها فقط و فقط حاصل الگوهای غلط ذهنی و باور های مخرب ماست. زیرا که این روند برای همه چیز و همه کس یکسان طی می شود و یک قانون منظم و ثابت آنرا بوجود می آورد.
تصور کنید کودک نوپایی که تازه متولد شده است و چشم به این جهان گشوده است دارای ذهنی کاملا پاک (عاری از الگوهای مخرب) می باشد ولی به مرور زمان این الگو های غلط، این باورهای بیماری زا، این باورهای فقرزا، این باورهای بدبختی زا از طریق والدین و بزرگترها، مدرسه، تلویزیون و … به کودک القا می شود و آنها مانند یک دیوار آجریِ کج در ذهن کودک شکل می گیرند که در بزرگسالی هر روز بر روی سر او فرو می ریزند.
موضوع دیگر اینکه: در اکثر این مواقع که ما با شخصی ناخوش روبرو می شویم هر چیزی که به عقل مان می رسد را برای او تجویز می کنیم، حال آنکه تمام آن چیزی که به عقل مان می رسد می تواند کاملا غلط باشد، چون همه ی آن هم برگرفته شده از شنیده هایی است که قبلاش شنیده ایم و باورشان کرده ایم و با این مشاوره غلط مان می توانید اوضاع فرد یا اوضاع باورهای مخرب فرد را از آنچه هست نیز بدتر کنیم.
ما دست به نسخه پیچی ای میزنیم که پدر و مادرمان برای ما زدند، چون باورش داشتند، ما دست به نسخه پیچی می زنیم که اطرافیان و دوستان مان باورش داشته اند، ما دست به مداوایی میزنیم که از تلویزیون یا از زبان یک نفر دیگر شنیده ایم.
و این می تواند کاملا نادرست باشد به این دلیل که نشات گرفته از باورهای فرد دیگری بوده است و ما هم آنرا پپذیرفتیم و برا ی ما هم باور شده است و با این پیشنهاد آنرا به فرد بعدی نیز منتقل می کنیم .و این روند همیشه در زندگی ما جریان دارد و روزانه صدها نسخه نادرست را بر ما تحمیل می کنند یا بر دیگران تحمیل می کنیم، بدون آنکه آگاه باشیم.
وقتی باورهای ما در مورد حقیقت جهان هستی و قوانین آن نادرست باشد ما همه چیزهای غلط را به هم ربط می دهیم، می گوییم فلان چیز را اگر بخوری یا نخوری ضرر دارد، فلان کار را اگر بکنی یا نکنی مضرر یا مفید است و …
مثلا شنیده ایم یا می شنویم یا می گوئیم که خوردن چربی ها، شیرینی جات، قند و شکر دربردارنده بیماری های چربی و دیابت می باشند. این باور ممکن است نشأت گرفته از الگوهای غلط کسی بوده باشد که آنرا باور داشته و برایش رخ داده، و این نمی تواند برای همه همین واقعیت را در بر داشته باشد.
چرا که واقعیت هر کسی بر اساس باورهایش متفاوت است و هر کسی هر چیزی را هر طوری باور کرده است همانطور آنرا می بیند، نه آنطوری که همه می بینند.
آنچه ما از آن اطمینان کامل داریم و بر آن آگاهی کامل داریم این است که بدن و سیستم ایمنی بدن، کاملا هوشمند است و طوری طراحی شده است که بتواند چیزهایی را که اصطلاحا ضرر رسان هستند دفع کند، یا بهشان علاقه نشان ندهد، یا احساس خوردنش را از ما بگیرد
و بالعکس چیزهایی که نیاز بدن ما را فراهم می کنند را بدن ما به آن علاقه نشان می دهد و مشتاق خوردن شان هستیم یعنی احساس خوردن بصورت هوشمندی در ما ایجاد می شود که بعد از عمل کردن به آن و خوردن آن خوراکی، مسئله یا مشکل بدن ما حل می شود و این موارد آگاهی بالایی می طلبد و باور به آن برای بسیاری از افراد بسیار سخت است.
اگر شما در هنگام خوردن یک غذا یا یک خوراکی بر این عقده باشید که این خوراکی برای شما مضرر است، آن خوراکی برای شما مضرر عمل می کند و شما را دچار عارضه می کند.
اگر شما در هنگام خوردن یک غذا و یا خوراکی، آنرا با عشق و لذت بخورید و آنرا برای بدن تان مفید و ارزشمند بدانید آن خوراکی دقیقا به عقبده شما جواب مثبت می دهد و شما بعد از خوردن آن چیزی جز تجربه ای عالی را نخواهید داشت.
اگر درست منظورمان را متوجه شده باشید، منظورمان این است که این غذاها یا خوراکی ها نیستند که مضرر یا مفید هستند، بلکه این عقیده شما در مورد این خوراکی ها هست که تعیین می کند آن خوراکی چه تاثیری بر جسم یا روان شما بگذارد. مفید عمل کنند یا مضّر!
همه ی این عقیده ها همان شنیده هایی هستند که از کودکی تا بزرگسالی شما شنیده اید و اکنون آن شنیده ها تبدیل به عقاید و باورهای شما شده اند و مشخص می کنند که چه میزان شما می توانید از خوراکی ها، از زندگی و از تجربه هاتون لذت ببرید و فایده کسب کنید یا چه میزان می توانید از آنها صدمه و آسیب ببینید یا ضربه بخورید. همه چی اعتقاد و عقاید شماست نه خوراکی ها!!!
به این معنی که مثلا: شما قبل از مصرف قند هر کلمه ای را که بر زبان تان جاری کنید آن قند همان نقش را در بدن شما ایفا می کند می توانید با لذت هر چه تمام تر آنرا بخورید یا اینکه برای خود زهر جلوه دهید و بیماری تلقی کنید. تعیین کننده (شما هستید)
ودر پایان دوست داریم این نکته را به شما یادآوری کنیم: در جهانی که خداوند خالق ان است هیچ بدی، هیچ شر و هیچ نازیبایی وجود ندارد، همه ی بدی ها از افکار و عقاید و باورهای ماست. تمام
دوره فوق العاده معجزه سلامتی راه عبور از تمام بیماری ها
شاد باشید




برای این آیتم یک نظر بنویسید
You must be logged in to post a review.