بیماری و ویروس ها
در این جلسه در مورد یکی تا از بدترین باورها یا یکی از آسیب زننده ترین باورهای ذهن، یعنی ویروس یا بیماری که ضربه های بسیار سنگینی را به کسایی که با این باور زندگی می کنند، زده است، صحبت می کنیم.
باور عمومی مردم، مخصوصا در زمان فرا رسیدن فصل زمستان این است، که آره الان زمستان شد و خودمان را آماده کنیم که هر لحظه ممکن است به دام ویروس های زمستانی بیفتیم.
شاید خودشان به این تفکر و این رفتار زیاد آگاه نیستند، اما چیزی که قانون به ما می گوید این است، که برای هر چیزی که خودت را آماده کنی، آن چیز از راه میرسد و به استقبال تو می آید، حتی اگر آن چیز ویروس باشد.
دوم اینکه تمام بیماری ها و تمام ویروس ها نشات گرفته از باورهای ذهنی ما هستند و ما سال ها آن باورها را شنیده و تجربه کرده ایم و کاملا پذیرفته ایم که این پدیده ویروس یک امر طبیعی است و می تواند هر لحظه ما را به دام خود بیندازد و راه چاره ای هم برایش نیست.
اما می خواهیم این آگاهی را به شما بدهیم که هر چیزی که شما در این دنیای مادی مشاهده می کنید یا حتی تجربه می کنید، قبل از آنکه ظهور پیدا کند و قابل مشاهده شود در ذهن وجود داشته و سپس به رویت ما در آمده است.
مثلا شما هر ساختمانی را که مشاهده می کنید، قبل از ساخته شدن یک فکر در ذهن فردی بوده است و بعد به ساختمان تبدیل شده است.
یک ماشین، یک دستگاه لوازم خانگی، یک موبایل، یک جرثقیل، یک پل، یک لامپ، یک فرش، یک بشقاب و هر چیزی که من و شما در این جهان در حال مشاهده آن هستیم، در واقع یک فکر است که ما آن را می بینیم. یعنی اول فکر بوده بعد قابل مشاهده شده.
ویروس و بیماری هم دقیقا داستانش همین است. یعنی اول ساختارش به هزاران طریق در ذهن ما شکل می گیرد و سپس به یک واقعیت قابل مشاهده در زندگی ما در می آید.
تفکراتی که در مورد بیماری ها بصورت ناخودآگاه در ذهن ما ایجاد می شون،در بیشتر موارد بخاطر ترس ما زا آن موضوع یا از آن بیماری در ذهن مان مرور می شوند. یا اینکه بخاطر ترسیدن بارها و بارها در مورد آن بیماری یا ویروس با دیگران صحبت و گفتگو می کنیم.
چیزی که ما می توانیم با اطمینان کامل و صددرصد به شما بگووئیم این است که: امکان ندارد شما چیزی را مشاهده یا تجربه کنید، قبل از آنکه به آن فکر کرده باشید.
و نُقل و شکلاتیِ ما این است که با آغوش باز و با افتخار به استقبال ویروس ها یا بیماری های به اصطلاح خطرناک می رویم.
وقتی که می گوئیم مردم بصورت ناخودآگاه به استقبال بیماری ها یا ویروس ها می روند شاید تعجب کنید، که مگر امکان دارد کسی خودش به استقبال بیماری یا ویروس برود.
در پاسخ می گوئیم که بله امکان دارد، چون هر چیزی که شما در مورد بیماری ها و ویروس ها از هر طریقی می شنیوید، توجه و حواس شما را به آن ویروس جلب می کند بدون آنکه خودتان متوجه باشید، حال آنکه ممکن است شما در مورد ویروس فیلمی یا کلیپی بصورت طنز و خنده دار ببینید، ولی مهم آن ات که شما از این طریق دارید به آن موضوع می اندیشید.
ما از طریق صحبت کردن، از طریق گوش کردن، از طریق دیدن و مشاهده کردن، فکرمان را در مسیر آن موضوعی که در حال صحبت در مورد آن هستیم می گذاریم و بدین شکل فکر ما به آن موضوع فکر می کند و این می شود که ما دقیقا یکک دعوتنامه به آن چیزی می فرستیم که بفرمایید به منزل ما، یا بفرمائید به جسم ما!
پس مهم نیست که چقدر ویروس در اطراف شما وجود داشته باشد، بلکه مهم این است که شما چقدر به این موضوع اهمیت می دهید و به آن فکر می کنید. به مقداری که موضوع برای شما مهم شود و شما در موردش حرف بزنید و فکر کنید، به همان مقدار شما آن را بزودی مشاهده خواهید کرد.
مثلا فرض کنیم شما توی محل تون کسی رو می شناسید که بودن یا نبودنش برای شما اهمیتی ندارد، آیا هیچ زمان حتی لحظه ای به او فکر می کنید؟ حتی لحظه ای درباره اش صحبت می کنید؟ آیا لحظه ای اون رو حضور و غیاب می کنید؟ آیا اصلا برای تان مهم است که آن فرد باشد یا نباشد؟
قاعدتا پاسخ همه ی این سوالات خیر است. چرا؟ چون بودن و نبودن آن فرد در زندگی شما بی تاثیر می باشد. و وقتی این فرد برای شما اهمیتی نداشته باشد، او راه خودش را می رود و شما هم راه خودتان را. بنابراین هرگز از توی زندگی شما سر در نمی آورد.
حالا تصور کنید کسی را در محله یا شهر می شناسید که وجودش در شهر برای شما اهمیت داشته باشد. چه آن فرد را دوست داشته باشید و چه از او متنفر باشید، شما تقریبا در بیشتر مواقع در مورد او حرف، می شنوید یا به او فکر می کنید.
اتفاقی که می افتد این است که از هر طرفی که می چرخید اون رو در جلوی پای خودتون می بینید و تعجب می کنید که چرا من اینقدر این آدم رو می بینم، یا می گید من چقدر دوست داشتم ببینمش یا در حال منفی می گویید من چقدر از این فرد بدم میاد. ولی در هر دو حال شما مرتبا با او برخورد می کنید.
وقتی بخشی از ذهن شما چه خواسته و چه ناخواسته، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، بر روی موضوعی گیر کرده است و مرتب آن موضوع را مرور می کند، آن موضوع خیلی زود در زندگی شما رخ می دهد، چه بخواهید، چه نخواهید. ویروس هم دقیقا یکی از آن چیزهایی است که با فکر کردن به آن شما دریافتش می کنید.
راه علاج و راه رهایی از هر چیزی که نمی خواهید ببینید یا نمی خواهید تجربه کنید، بی توجهی به آن چیز است. یعنی به هیچ شکلی، نه در موردش حرف بزنید، نه بشنوید، نه ببینید و نه فکر کنید. بعد متوجه می شوید که اگر آن چیز در کنار شما هم باشد به شما کاری ندارد.
پس شما وقتی به کسی یا چیزی توجه داشته باشید دائما در موردش چه خوب و چه بد صحبت می کنید، چه خوب و چه بد گوش می کنید، چه خوب و چه بد فکر می کنید و همه ی اینها اسمش می شود توجه کردن و هر چیزی که به آن توجه کنید آن چیز بخشی از زندگی شما می شود. یعنی شما آنرا خلق می کنید.
یعنی اگر خواسته شما این است که می خواهید افرادی را که دوست ندارید را هرگز نبینید تنها راهش این است که به آنها بی توجه شوید. یعنی در موردشان نه صحبت کنید، نه بشنوید و نه در ذهن تان آنها را مرور کنید. این کلید حل مسئله است.
حال همین فرد را شما تصور کنید یک ویروس یا بیماری باشد، که هم از آن می ترسید، هم از آن متنفرید و هم آن را نمی خواهید. راه ربروی نشدن با آن بی توجهی به آن است.
اگر چیزی در ذهن شما مرور می شود آن چیز برای شما اهمیت دارد که به آن مشغولید، چه خواسته تان باشد، چه نخواسته تان. شما چیزی که برای تان اهمیت نداشته باشد را در سطل زباله می ریزید و برای همیشه از آن خداحافظی می کنید.
پس اگر چیزی که معتقدیم خوب نیست، آشغال است، مرض است، بیماری یا ویروس است را، به یک میوه گندیده ای تشبیه کنیم که شما دائم با خودتان حملش می کنید و در موردش فکر یا صحبت می کنید، هنوز برایتان مهم است.
پس وقتی ما حرفی یا سخنی در مورد بیماری ها یا ویروس ها می شنویم می توانیم آن را اهمیت دار بدانیم و به دقت به آن توجه کنیم، به دقت آن را دنبال کنیم که بخشی از زندگی مان شود، می توانیم نسبت به آن بی توجه و بی اهمیت باشیم که هرگز در دسترس آن قرار نگیریم.
شاید پذیرفتن این موضوع برای دوستانی که با قوانین آشنایی ندارند خیلی سخت باشد اما یادتان باشد که ما اینجا هستیم تا از همین رمز و راز های جهان هستی آگاه شویم که اکثر ماها از آن ناآگاه بودیم.
اگر به هر دلیلی شما پذیرای این صحبت ها نبودی و مقاومت داشتی عیب را در طرز تفکر قدیمیِ خودت بدان و در سدد رفع این مانع باش و به محض اینکه این مانع را برداشتی خودت متوجه آشکار شدن نتایج جدید در زندگی ات خواهی شد.
ما انسان ها دارای قدرت خلاقیت هستیم و می توانیم به هر چیزی که دوست داریم از طریق افکار و توجه هات مان شکل دهیم. آن چیز می تواند یک ویروس باشد یا می تواند یک خانه رویایی باشد. آنچه در ذهن ما مرور می شود و به آن توجه زیاد داریم خیلی زود در زندگیِ ما واقعیت پیدا می کند.
اگر این مطلب درست درک شود متوجه می شویم که ما ناخواسته هزاران هزار بلا بر سر خودمان آورده ایم و این ویروس ها نبوده اند که خطرناک بوده اند، بلکه این ما بودیم که آنها را در ذهن مان پرورش دادیم، خطرناک شان کردیم و سرانجام خلق شان کردیم. به این دلیل که از همین قانون ساده اما حیاتیِ خداوند آگاه نبودیم.
شما اگر نسبت به اخبار ناراحت کننده، استرس زا، ترسناک و خطرناک بی تفاوت باشی، آن ها را نشنوی، آن ها را دنبال نکنی، در موردشان صحبت نکنی، به آن ها فکر نکنی، به آنها اهمیت ندهی و بی توجه کنی، به خودیِ خود آنها سمت شما نمی آیند، این یک قانون است.
اما با توجه کردن به این موارد از هر طریقی و به هر شکلی، شما آنها را جذب زندگیِ خودتان می کنید و آنها بخشی از زندگیِ تان می شوند، چه بخواهید و چه نخواهید، چه خوشتان بیاید و چه نیاید!
فایل این جلسه بسیار نکات ارزشمند و حیاتی را متذکر می شود که با رعایت همین نکات شما هرگز در دام بیماری ها، ویروس ها و غیره نخواهید افتاد.
پیشنهاد می کنیم فایل رایگانِ خبرهای منفی شما را می کشد را ببینید
شاد باشید




برای این آیتم یک نظر بنویسید
You must be logged in to post a review.