قربانی کردن
قربانی را قُر به آنی گفتن، چه تعبیر لطیفی! درست است، با قربانی کردن به آنی نزدیک می شوی . نزدِ یِک میشوی، میرسی واصِل میشوی!
قربانی یک عبادت تمام است. هر که به جایی رسید با قربانی رسیده است، آن تصور ابتدایی را از قربانی کنار بگذار و دنبال سر بریدن گاو و گوسفند نباش. مفهوم قربانی در قرآن بسیار فراتر از این حرف هاست.
اگر نکته را بگیری راه رشد را برای خود آسان کرده ای. در این جهان آفرینش ورود به مرحله فراتر ممکن نیست، مگر اینکه مرحله قبل قربانی شود. بدست نمی آوری مگر آنکه از دست بدهی، پُر نمیشوی مگر آنکه خالی شده باشی. جوانه نمیزنی مگر آنکه دانه ات در خاک مضمحل شده باشد، پیر نمی شوی مگر آنکه جوانی ات را تقدیم کرده باشی. این روند قربانی گرفتن طبیعت است. نخود تا در دیگ نجوشد و در دل انسان جای نگیرد، تبدیل به اندیشه نمی شود. تا ندهی نگیری.
کسانی را می بینم که بر سر دروازه وصلند، اما هرگز وارد نمی شوند، چون حاضر به دادن چیزی نیستند. حاضر به قربانی دادن نیستند. پس نمی رسند هرچند که بر دروازه اند، هرچند قدمی پیش نمانده است.
آنگاه که تعلقی را قربانی می کنی، به واقع جا را برای آمدن چیزی فراتر خالی کردی. انسانی که پر است، سنگین است، لطیفی به سویش نخواهد آمد، اگر هم بیاید بی آنکه بفهمد از کنارش گذر خواهد کرد. زیرا چنین انسانی در خواب سنگین است. پس برکاتش را یکی یکی از دست خواهد داد.
بزرگی گفته است:
انسان برای رسیدن به حاجات بزرگ سه راه دارد:
یا باید خود پادشاه باشد، چون چیزی بخواهد زمین و آسمان دست در دست هم دهند و فرمانش را اطاعت کنند. یا باید گدا باشد و دست گدایی دراز کند. که البته گدایی آمد و نیامد دارد و قطعیتی در آن نیست. و یا باید قربانی دهد و این راه فرهیختگان است.
وقتی میدانی که پادشاه نیستی، گدایی هم تا به حال دردت را دوا نکرده، معلوم است راه تو قربانی کردن است. پس تا دیر نشده به راه خود باز گرد و قربانی کن، من به تو قربانی کردن را می آموزم، مرحله به مرحله تو را به قربانگاه میبرم، و اگر اهل قربانی نیستی با من دوستی مکن و نزدم میا.
آنگاه که نزد پیرم، قرآن زنده، این هستی کل، این هر آنچه که هست رفتم، می دانستم که باید سر راه بدهم و دادم . پیر اولین کاری که می کند سر سالِک را می برد، قربانی اش میکند. تا سر ندهی تو را قبول نمیکند. این سُنت دیرینه است و در این سُنت تغییر و تبدیلی نیست.
این سر دادن تو را از شر خودت رها می کند. این یعنی توقف ذهن! خداحافظی با گذشته! دور ریختن خوانده ها و دانسته ها! رهایی از برداشت ها! سکنی گزیدن بر بی خواهشی! پذیرش موت! تسلیم محض! و آنگاه که واصل شدی پیر اذن گذر از وجودش را خواهد داد و این یعنی رهایی!!!
اما برای تو که هنوز اهل سردادن نیستی و می خواهی محفوظاتت را از هر دست که باشند حفظ کنی، قربانی های کوچکتریست. شاید از این رهگذر بتوانی به قربانی بزرگ دست یابی. اگر چیزی خواستی ابتدا جایش را خالی کن! چیزی از وجودت! چیزی از متعلقاتت! صفتی از اوصاف را قربانی کن!
قربانی باید متناسب با خواسته باشد و هم وزن و هم سنگ. چنانچه ارزش قربانی کمتر از خواسته ات باشد قطعیت کار را مخدوش کرده ای و بسیار بعید است به مراد برسی. هستی هوشمند است و کسی نمیتواند به او مکر بورزد.
چیزی می دهیم و هم ارزش آن چیزی می گیریم. این تعامل یک موازنه عادلانه است که هر دو سو از آن منتفع می شوند، به هستی چیزی میدهی و خود را خلعیت می کنی و هستی نیز چیزی هم سنگ داده ات، آن چیزی که مراد توست به تو تقدیم می کند.
اگر ابراهیم دوستی خدا را خواهان شود و بخواهد خلیل باشد قربانی اش مرغ و خروس نیست، ذبح عزیز است. زیرا خواسته از این است. اگر هابیل و قابیل تقرب به خدا را خواهانند قربانی منصفانه ای باید، تا پذیرفته گردد.
هابیل ارزشمندترین مایملکش را داده است و پذیرفته می شود و قابیل مشتی گندم پوسیده و پذیرفته نمی شود. زیرا تناسبی بین خواسته و قربانی نیست. اگر چند تومانی را به فقیر داده ای انتظار نداشته باش سرطانت زاحل شود، این قربانی آن نیست.
نخواه که سر کائنات را کلاه بگذاری. موضع قربانی بسیار دقیق و در عین حال بسیار کارآمد است. نکته دیگر این که تو باید آغاز کننده باشی، تو باید ابتدا قربانی را تقدیم کنی، بسیاری می گویند وقتی حاجتم روا شد این کار را می کنم. این اندیشه سوداگران است. کسانی که پر از شک و تردیدند. می ترسند مایملک موهوم شان را به هیچ و پوچ ببازند.
اینگونه افراد بهتر است به طرف قربانی کردن نیایند. زیرا اندیشه ای که از اول خطاست و ریشه در شک و تردید دارد در این وادی موفق نخواهد بود. یا مردانه با این هستی هوشمند وارد معامله می شوی یا رد کار خود می روی و برکات قربانی را فراموش می کنی. “در بطن این امتحان ایمان نهفته است”. یقینی سرشار.
بهترین قربانی ها نزد خداوند قربانی کردن صفات پلید و رذیله است. اگر بتوانی طمع، حسد، کینه و دروغ را قربانی کنی شاهکارکرده ای. برای چنین انسانی بالاترین پاداش هاست. آنان که مایملکی برای قربانی ندارند. این اوصاف ضمیمه را قربانی کنند و جا را برای نزول خیرات و برکات باز و بازتر نمایند.
آنانکه چیزی دارند باید از تعلقات شان بدهند. به هر چه تعلق بیشتری داشته باشند آن از نظر قربانی کردن ارزشمند تر است. و با رجوع به خودشان به راحتی می توانید بفهمند که تناسبی بین خواسته و قربانی هست یا نیست. و چنانچه از نزد خود افزون تر کنند قطعیت آن را مُحرز کرده اند.
(أَنْ تَأْجُرَنِی ثَمَانِیَ حِجَجٍ ۖ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِکَ ۖ ) موسی (ع) تعهد خدمتش به شعیب (ع) را که هشت سال بود از نزد خود به ده سال افزون کرد و آنگاه فارغ از هرگونه بدهی رها شد. او خیری را که خواسته بود قیمتش را به نیکی پرداخت.
گاه انسان موقعیتی را برای نیل به موقعیتی دیگر قربانی می کند. گاه لذتی را، گاه مقامی را و گاه قدرتی را و گاه منیتی و نفس عماره را، که این ارزشی وافر دارد. البته به ندرت مردانی اند که خود را به قربانگاه خدا می برند تا هر آنچه را که اراده کرده است به انجام برسانند اینان اولیاء خدایند.
اما دیگرانی که اهل قربانی نیستند، مفت خواه و مفت خورند و حاضر نیستند آنچه را که از این هستی هوشمند گرفته اند حتی اندکی از آنرا، آن هم برای آرامش خود قربانی کنند. در پایین ترین رده انسانیت قرار گرفته اند. و بدون شک اَزمنه سختی را پیش رو خواهند داشت. اینان کسانی اند که قیمت هر چیز نامفیدی را نقدا پرداخت می کنند اما حاضر نیستند برای رهایی از رنج دیرینه خویش کمترین بهایی را به هستی بپردازند.
هرچند هستی بموقع همه اماناتش را خواهد گرفت. اینان با قربانی و مفهوم بلند آن بیگانه اند و نسبت به نزدیک ترین راه معالجه شان کورند. راه قربانی لیاقت می طلبد. توفیق میخواهد. راه قربانی راه جوانمردان و فتوت مندان است.




درود و خدا قوت خدمت استاد عزیزم
جلسه دهم رو برای چندمین بار گوش دادم و با هر بار گوش دادن به دریایی از آگاهی دست پیدا کردم
قربانی همان چیزی است که ما همیشه بد متوجه آن شدیم همیشه فکر میکنیم با قربانی کردن یه گوسفند تمام بلاها رو از خودمون دور کردیم وبا این کار تمام زندگی خودمون رو بیمه کردیم در صورتی که این گوسفند نیست که باید قربانی بشه تمام اون شرایطی که ما به آنها دلبسته و وابسته هستیم باید قربانی شوند تا یه گام به سمت آگاهی برداریم
تمام اون چیزهایی که دست وپای ما رو به خودش زنجیر کرده رو باید قربانی کنیم تا بتونیم در مسیر درست گام برداریم
با قربانی کردن تمام افکار منفی وغلط میتونیم ذهنی آرام واگاه داشته باشیم
با قربانی کردن تمام چیزهایی که مارو در حالت سکون قرار داده و دست و پای ما رو به خودش زنجیر کرده میتونیم طعم شیرین رهایی رو تجربه کنیم
امیدوارم بتونم در هر مرحله از زندگیم مناسبترین وبهترین انتخاب ها رو برایقربانی کردن داشته باشم تا خیلی زود وآزادی ورهایی رو تجربه کنم
خدای خوبم سپاس بخاطر همه ی این آگاهی ها …