راه رسیدن به رؤیاها | جلسه ۹
راه رسیدن به رویاها، راهی ست که در مسیر رسیدن به اهدافتان به یک سری چالش ها، تضادها، مشکلات، اتفاقات خوب و اتفاقات به ظاهر بد، برخورد می کنید. ما قصد داریم به شما بیاموزیم که چگونه از دل تضادها، فرصت ایجاد کنید و نگاهتان را به مشکلات تغییر دهید و در مواجه با آنها بگوئید که خداوند با این مشکل یا چالش، قصد دارد که چیزی را به من بفهماند و با فهمیدن آن چیز، من به رشد بیشتری دست پیدا می کنم و در مسیر رسیدن به هدفم قرار می گیرم. حال هرچه زودتر آن نکته آگاهی دهنده را از دل چالش ها بیاموزم، زودتر به مسیر درست برمی گردم و هرچه دیرتر به آن برسم ، شاید لازم باشد خداوند تلنگرهای محکم تری به من بزند تا من به آن درک برسم.
بنابراین با این دیدگاه، دیگر اتفاقی را بد، نامگذاری نمی کنید.
و پاداشی که هرکس در زندگی می گیرد، بستگی به خود او دارد که چقدر در زندگی شجاعت به خرج داده و متفاوت از بقیه عمل کرده است.
در مورد دوره هم این مساله صادق است و تمام افراد به یک میزان نتیجه نمی گیرند.
بعضی افراد اصلا به فایل ها گوش نمی دهند و بنابراین هیچ نتیجه ای نمی گیرند. بعضی ها گوش می دهند ولی عمل نمی کنند که این افراد، شاید در گفتار و رفتارشان تغییراتی ایجاد شود ولی آن قدر چشمگیر نیست که دیده شود. و اما دسته سوم کسانیکه فایل ها را با دقت گوش کرده و به آنها عمل می کنند که این افراد شاهد تغییرات بزرگی در زندگی خود خواهند بود.
چند نکته مهم از خصایص خوب من که باعث شد من به اهدافم برسم:
– یکی اینکه من همیشه سعی می کردم که از دل تضادها، فرصت ایجاد کنم و نمونه آن قضیه ای ست که اخیرا اتفاق افتاده که من توانستم با یک نگاه متفاوت، نتیجه متفاوتی را خلق کنم. همان طور که می دانید چندماهی ست که جهان درگیر ویروس کرونا شده است و همه مردم از ترس بیمار شدن، در قرنطینه هستند. بنابراین اکثر کار و کاسبی ها دچار رکود شده است . من نمی توانم درک کنم که مردم دقیقا از چه چیز می ترسند و فرار می کنند؟! ویروس که به شکل فیزیکی ظاهر نمی شود که ما قادر به دیدن آن باشیم. بنابراین متوجه حضورش در کنار خودمان یا نقطه ای دیگر نیستیم ، پس از چه چیز در حال فرار کردن هستند و وقتی فرار می کنند به چه سمتی می روند که مطمئن باشند در آنجا ویروس وجود ندارد؟! بنابراین این مساله ای ست که در ذهن ما باید حل شود و نه در دنیای خارج از ما.
و من در همین موقعیت سعی کردم که مثل اکثریت فکر نکنم و با خودم گفتم که خالق هر اتفاقی در زندگی مان، خود ما هستیم و همه چیز در این دنیا هوشمند است و کدبندی دارد و این ویروس هم دارای یک کد است و سراغ کسی می رود که درخواستش را داده باشد و بهش توجه کرده باشد چه مثبت و چه منفی.
بنابراین من توانستم با فکری متفاوت، نتیجه متفاوتی را خلق کنم و بعد از ۴ سال کار رایگان در این بیزینس، درآمدزا بشوم که حاصلش، همین دوره ای ست که در اختیار شماست.
قانونی در جهان وجود دارد که می گوید: اگر می خواهید ببینید که مسیری که می روید درست هست یا نه، ببینید چند درصد افراد با شما مخالف هستند ، هرچه درصد بیشتری با شما مخالف باشند نشانه این است که مسیری که برای رسیدن به هدفتان انتخاب کرده اید درست تر است. زیرا آن کسانی که پشت سر هم به یک طرف می روند درواقع فقط به نفر جلویی خود اعتماد دارند و نه به یک نیروی برتر، ولی کسی که به تنهایی به راهی دیگر می رود درواقع به یک نیروی دیگری که توانمندی بالاتری دارد، اعتماد می کند.
– مورد بعدی قدرت تصمیم گیری من در شرایط سخت بود مثلا جایی که باید بین نزدیک ترین افراد زندگیم و رسیدن به هدفم، یکی را انتخاب می کردم، قادر به این تصمیم گیری سخت بودم.
و این بستگی به خود فرد دارد که اولویت را در کدامیک ببیند.
– مورد دیگر قدرت ریسک بالایی بود که من داشتم و موقعی که تصمیم می گرفتم که کاری را انجام دهم، قدم اول را برمی داشتم و دیگر به بعدش فکر نمی کردم که چه اتفاقی می افتد، درواقع کارهایی را انجام می دادم که از نتیجه آن آگاهی نداشتم و معتقد بودم وقتی در مسیر قرار می گیرم ، به من گفته می شود که چه باید بکنم.
– خصیصه دیگر من این بود که خیلی کم از دیگران مشورت می گرفتم و اگر کاری را فکر می کردم که باید انجام دهم، بدون مشورت با دیگران انجام می دادم و هیچ کس و هیچ چیز نمی توانست جلوی من را بگیرد. من معتقدم که مشورت دادن باید در یک قالب صحیح انجام شود و خود من هم در مشاوره هایم به افراد، قانون را توضیح می دهم، راه را نشان می دهم و تصمیم گیری را بر عهده خود فرد می گذارم و معتقدم که من نمی توانم به کسی بگویم که این کار را انجام بده یا نده. به این دلیل که من از میزان توانایی های او ، آگاهی های او، باورهای او و قدرت ریسک پذیری او هیچ اطلاعی ندارم.
– خصوصیت دیگر من این بود که هیچ گاه دنبال یک کار تضمینی، امنیت و بیمه و … نبودم. زیرا معتقد بودم کسی که دنبال یک کار ضمانتی است، فقط همان حقوق ضمانتی را هم دریافت می کند و هیچ گاه تلاشی برای بهتر شدن و رشد کردن نمی کند و به این طریق محدود می شود.
– دیگر خصوصیت مثبت من، تمرکز من بر نتیجه کارم بود و اینکه همیشه به کسب موفقیت فکر می کردم و نه شکست.
به طور کلی وقتی انسان تمام توجه و تمرکزش را بر روی رسیدن به هدفش می گذارد، آن پتانسیل های خفته ای که در وجودش هستند بیدار می شوند، و در این مواقع انسان باید بر ترسش غلبه کرده و با اعتماد به نفس و انرژی به سوی هدفش حرکت کند.
– مورد بعدی این بود که وقتی ایده ای به ذهنم می رسید، اقدام می کردم و قدم اول را برمی داشتم و به بعدش فکر نمی کردم که چه اتفاقی می افتد، بلکه معتقد بودم که در حین حرکت، به روز هدایت می شوم تا به هدفم برسم.
– مورد دیگر اینکه من هر چیزی را باور نمی کردم و در ابتدا آن را با عقلم بررسی می کردم و بعد باور می کردم یا نمی کردم.
– دیگر خصوصیت مثبت من این بود که خیلی جزئی بین و دقیق بودم و با حساسیت بالایی زندگی می کردم.
حالا که شما این نکات را می دانید، می توانید در فایلهای گذشته و حتی آینده با دقت بیشتری به دنبال این موارد باشید و حتی ردپای اینها را در زندگی خود پیدا کنید تا سریع تر از من به موفقیت برسید.
به ادامه داستان زندگی من می پردازیم:
بعد از خرید دوربین عکاسی و راه اندازی کار عکاسی در مغازه ام، از آنجاییکه بیشتر مغازه من، لوازم التحریری بود، داشتن یک دستگاه کپی برای مغازه ام لازم به نظر می رسید ولی ذهن من این را قبول نمی کرد، چون این کار مشتری زیادی نداشت و از طرف دیگر با قیمت بالایی که دستگاه کپی داشت، همیشه فکر می کردم که خرید آن به صرفه نخواهد بود ولی احساس من چیز دیگری می گفت.
یک روز موتورم را سوار شدم و بدون هیچ پول یا دسته چکی، رفتم به سمت نمایندگی دستگاههای کپی تا دستگاه ها را بررسی کرده و قیمت آنها را بپرسم ولی اصلا قصد خرید یا حتی شرایط خرید را نداشتم. و بعد از صحبت یک ساعته با منشی و دیدن کاتالوگ ها، به این نتیجه رسیدم که فعلا خرید دستگاه فتوکپی برایم صرف نمی کند. بنابراین خداحافظی کردم و خروج من از مغازه، همزمان شد با ورود صاحب مغازه. بعد از سلام و احوال پرسی و کمی صحبت متوجه شدم که ایشان با پدر من دوست صمیمی هستند و به همین دلیل ایشان به من پیشنهاد دادند که با توجه به نیاز آن منطقه یک دستگاه کپی ببرم و پول آن را ۳ ماه بعد بپردازم. این درحالی بود که عقل من باز هم مقاومت می کرد و می گفت حتی تا ۳ ماه دیگر هم نمی توانی پول این دستگاه را بپردازی. ولی من به صدای قلبم گوش کردم و دستگاه را خریدم و به مغازه آوردم و با همکاری فروشنده ام، آن را راه اندازی و شروع به یادگیری کردیم. بعد از چند روز یک نفر که برای خرید به مغازه من آمده بود، به طور اتفاقی متوجه می شود که من دستگاه کپی دارم. این شخص مدیر یک مدرسه بود و خیلی خوشحال شد که من دستگاه کپی آوردم و آنها دیگر مجبور نیستند برای کپی گرفتن به شهر بروند. از آن به بعد تمام مدارس روستاهای اطراف هم ، کپی هایشان را برای من می آوردند و با توجه به اینکه فصل امتحانات بود، حسابی سر من شلوغ شده بود و من از این طریق آن قدر پول بدست آوردم که حتی قبل از موعد پرداخت پول دستگاه کپی، پول آن را فراهم کردم درواقع خداوند برای من طوری برنامه ریزی کرده بود که علاوه بر دستگاه کپی، مشتری آن را هم به من بدهد.
وقتی به این مسائل می نگریم و در آنها عمیق می شویم به این نتیجه می رسیم که وقتی انسان با دست خالی، شجاعت به خرج می دهد و اقدام به کاری می کند، بدین معناست که به یک نیروی برتر اعتماد می کند و این نیرو هیچ گاه انسان را دست خالی بر نمی گرداند.
و این را بدانید که این مسائل برای همه صادق است و نه فقط من. اگر من توانستم نتیجه بگیرم، شما هم می توانید، به شرط اینکه مواردی را که گفتم رعایت کنید …
موفق باشید




سلام هر دو سوالتون دقیقا سوال منم هست منم منتظر جواب میمونم.
منم مثل شما خییییلی خیییییلی برام مهمه هر کاری رو به بهترین شکل انجام بدم مثلا تو کار برق وقتی با بقیه کار میکردم و کارشون تمیز نبود خودم پشت سرشون میفرتم و از اول تمیز انجامش میدادم و این هم خیلی از زمانمو میگرفت و هم خیلی خسته میشدم اونا هم تند تند کار میکردن کار خراب و کثیف و میرفتن هر چی هم میگفتم درست کار کنین گوش نمیدادن منم وقتی میدیدم کار خوشگ و تمیز نیست یه جور عذاب وجدان داشتم و تا تمومش درستش نمیکردم حالم خوب نمیشد حتی اگر میامدم خونه شب یا هر موقع دیگه تمام فکرم روی اون کار بود و حتما باید برمیگشتم و تمومش میکردم فکر کنم یه جور وسواس بود ولی الان بی نهایت خوب شدم و باهاش کنار میام ولی بازم یه کوچیک ادیت میشم تو این جور مواقع