سبد خرید

راه رسیدن به رویاها | جلسه ۲۱

امتیازدهی 4.91 از 5 در 11 امتیازدهی مشتری
(11 بازخورد مشتری)

تمرینات شما، برنامه‌ریزی ذهنی شما محسوب می‌شوند

راه رسیدن به رویاها | جلسه ۲۱

در ابتدا به شما یادآور می شوم که این فایل ها باعث رشد تدریجی شما به صورت ریشه ای و اساسی می شوند که ممکن است خودتان زیاد متوجه این تغییرات تدریجی نباشید ولی دیگران که از بیرون شما را می بینند، حتما این مساله را درک خواهند کرد.
بعضی از تمرین ها باعث می شوند که شما سریع تر به نتیجه برسید ولی زود هم اثر آنها از بین می رود. درواقع آنچه مهم است این است که شما به این درک برسید که معجزات، طبق یک سری قوانین اتفاق می افتند و شما باید آن قانون را یاد بگیرید، آن را به خوبی درک کنید و در زندگی خود پیاده کنید.
حتی خودِ من هم این رشد تدریجی را داشته‌ام تا جاییکه درک اتفاقات ۱۵ سال پیش من، هم اکنون برای من اتفاق افتاده است.
شما هم با درک این مسائل زودتر به مقصد می رسید و نه فوری.

ادامه داستان زندگی من:
من کلاسهای آموزشی را با ۳ نفر شروع کردم و آرام آرام به حدود ۱۰۰ نفر رسید. و حتی من از سمت بخشداری و دانشگاه، پیشنهاداتی را مبنی بر برگزاری سمینار در سالن های رایگان و به صورت افتخاری، دریافت می کردم. و دوستانی که با من کار می کردند و نتیجه گرفته بودند، شروع به تبلیغ از من در گروه های تلگرامی کردند.
یک روز شخصی از همشهری های خودم که ظاهرا کارش مشاوره بود، با من تماس می گیرد و از من سوالاتی در رابطه با مدرک تحصیلی، سابقه کاری و … می پرسد و من در آن زمان هنوز روی خودم کنترل نداشتم و در برابر کسانیکه همه چیز را فقط در مدرک تحصیلی می دیدند و دیگر تجربیات و آگاهی های مرا که از طریق مطالعه دیگر کتابها و تمرین هایی که در این زمینه انجام داده بودم، نادیده می گرفتند، ناراحت می شدم. در هر صورت برای ایشان توضیح دادم که هیچ مدرک تحصیلی ندارم ولیکن توانایی این را دارم که حال انسانها را خوب کنم و به آنها کمک کنم که زندگی خوب و لذت بخش را تجربه کنند. حتی غیرواقعی و فقط از روی عصبانیت به او گفتم که من چوپان هستم و کارم این است که گوسفندانم را به چرا ببرم.
به هرحال با ایشان قرار یک ملاقات حضوری را گذاشتم و وقتی به آنجا رسیدم تعدادی دختر و پسر جوان در کلاس های مشاوره قبل از ازدواج، بودند. بعد از کلاس با آن فرد صحبت کردم و من شروع به حرف زدن کردم. صحبت های من برای آنها بسیار جذاب بود اما انگار منطق آنها نمی گذاشت حرف های کسی را بپذیرند که به قول خودشان مدرک دانشگاهی ندارد و می خواستند به هر طریقی که شده از ادامه کار من ممانعت کنند.
و من در جواب به ایشان گفتم: تو اگر بگذاری من اینجا کار کنم، به نوعی به خودت و به شهر خودت کمک و خدمت کردی و اگر نگذاری، به من هیچ ظلمی که نکرده ای هیچ، بلکه کمک هم کرده ای زیرا من آدمی نیستم که متوقف بشوم و اگر در شهر خودم نتوانم کار کنم، مسلما به جای بزرگ تر و بهتری هدایت می شوم.
بعد از گفتن این حرف ها و خداحافظی کردن از آن شخص، بلافاصله این خواسته در من شکل گرفت که باید در شهر بزرگ تری کارم را ادامه دهم و اولین جایی که به ذهنم رسید، مرکز استان یعنی کرمان بود و در حال فکر کردن به این موضوع و تغییراتی در جابجایی خانه و محل کارم بودم که عید نوروز شد و به همراه خانواده به مشهد نزد یکی از دوستانمان رفتیم و من درباره قانون جذب و مسائل مربوط به آن، کمی صحبت کردم و خانم دوستم به شدت به این مبحث علاقمند شد و عضو گروه تلگرامی من شد و آنجا من به این فکر افتادم که شاید این مساله، یک نشانه باشد و من برای ادامه برگزاری کلاسهایم باید به مشهد بیایم و بعد که از مشهد به سمت شهر خودمان در حرکت بودیم، این ایده در من شکل گرفت که اصلا بهتر است کلاس ها را در تهران برگزار کنم که پایتخت است و جای رشد بیشتری برایم وجود دارد و اینها همه گواه بر این بود که ذهنیت من در حال رشد است. وقتی به شهر خودمان رسیدیم بلافاصله به دفتر کارم رفتم و شروع به سپاسگزاری و انجام تمرین کردم که ناگهان گوشیم زنگ خورد و خانمی اهل انزلی پشت خط بود که به گفته خودش برای مزاحمت، تماس گرفته بود ولی من معتقد بودم به خاطر مشکلاتی که به گفته خودش درگیر آنها بوده، به این مسیر هدایت شده بود و ناگهان این جرقه در ذهن من خورد که شاید باید برای ادامه برگزاری کلاسها به شمال کشور بروم و این همان چیزی بود که در تابلوی آرزوهایم خواسته بودم که خانه ام در میان جنگل و دریا و کوه باشد و این در حالی بود که آن خانم حاضر بود در این مسیر به من کمک کند و حالا من غرق در افکار خود هستم که باید به کدام شهر بروم؟ کرمان، تهران، مشهد و یا شمال کشور…
و آن شب با همین افکار خوابیدم و حدود ۴ صبح صدایی به گوش من رسید که می گفت ” ترکیه” و من از خواب پریدم و دیدم کسی نیست و فقط صدا شنیده بودم، مات و مبهوت بودم و با خودم تکرار می کردم “ترکیه”.

در حالیکه چیز زیادی از ترکیه نمی دانستم، فقط چندماه قبل برای سفر بین ترکیه و دبی کمی تحقیق کرده بودم که امکان آن هم فراهم نشد، زیرا پاداش بهتری در انتظارم بود.
صبح که خانواده ام بیدار شدند موضوع را با آنها درمیان گذاشتم و آنها شگفت زده شده بودند و در برابر انبوه سوالاتی که از من می پرسیدند، من فقط می گفتم که نمی دانم، فقط می دانم که باید بروم.
بالاخره از خانه آمدم بیرون و رفتم مغازه و در دفتر کارم و مشغول افکار و برنامه ریزی های خودم بودم که ناگهان دوستم برای انجام کاری به مغازه ام آمد و از من پرسید که آیا مغازه را می فروشم؟!!! آن هم مغازه ای که ۱۵ سال برایش زحمت کشیده بودم و مثل بچه خودم دوستش داشتم ولی می دانستم که درون این پیشنهاد حکمتی نهفته است و قبول کردم و با اینکه فقط سرقفلی مغازه، ۱ میلیارد تومن بود ولی من مغازه و کل اجناس آن را به قیمت ۵۰۰ میلیون به دوستم فروختم و بعد با اصرار همسرش ۲۰ میلیون هم تخفیف دادم و گفتم که ۱۰۰ تومن نقدا و مابقی را یک سال دیگر بپردازد. زیرا فقط می خواستم به رهایی برسم و دیگر مال دنیا برایم ارزشی نداشت و گفتم که بعد از تعطیلات عید نوروز می تواند با فروشنده های جدید خودش، کارش را شروع کند و من هم ۲ ماه در کنارش هستم و در کارها راهنمایی اش می کنم.
به همین راحتی من مغازه را فروختم، در صورتیکه اگر می خواستم منطقی و براساس حساب و کتاب، آنجا را بفروشم شاید تا ۲ سال بعد هم موفق به این کار نمی شدم، در حالیکه بدون مراجعه به املاک ، خیلی راحت مغازه را فروختم.
بعد از مدتی سر و صدای این مسائل در شهر بلند شد و همه من را دیوانه خطاب می کردند و از من سوالاتی درباره علت رفتنم به ترکیه می پرسیدند که چرا میخواهم بروم، به کدام شهر می روم، در آنجا باید چه کاری انجام دهم، آیا آشنایی دارم یا خیر و … و پاسخ من فقط یک چیز بود که ” فعلا چیزی نمی دانم، فقط می دانم که باید بروم و مطمئن هستم که دستان خداوند به موقع برای کمک به من از راه می رسند” و حتی از پذیرفتن کمک دیگران که می خواستند آشنایان خود را در ترکیه به من معرفی کنند تا در صورت نیاز از آنها کمک بگیرم، امتناع می کردم و می خواستم فقط به اعتماد خداوند ، پا در این مسیر بگذارم.

بعد از فروش مغازه، نوبت کارگاه بود که یک سری از وسایل مثل تخمه ها را فروختم و به چند نفر که دنبال کار بودند و سرمایه نداشتند، پیشنهاد دادم که کارگاه و چند نیرویی را که مشغول به کار در کارگاه بودند را به رایگان به آنها بدهم و مشتری و دیگر مسائل را هم به آنها یاد می دهم ولی به خاطر ترس هایشان، قبول نکردند و یک نفر هم از اهالی محله که بالاخره آمد و وسایل را برد و گذاشت گوشه خانه اش و هیچ کاری انجام نداد.
و بعد نوبت دفتر کارم بود که خیلی برایم اهمیت داشت و تمام وسایل آن بسیار شیک بود. به یکی از تاجران محله پیشنهاد خریدش را به مبلغ ۱۰ میلیون تومن دادم و او می خواست ۶ میلیون برای همه آن وسایل بپردازد، چون ذهنیتش این بود که من محتاج هستم یا ورشکست شده ام.
به همین دلیل، من وسایل را به او ندادم و برادر همین فرد که پشتیبان سایت ” آریا نوش” بود، را صدا کردم و تمام وسایل به اضافه امتیاز سایت را رایگان به او دادم و آنجا بود که برای اولین بار در زندگی احساس رهایی کردم و وقتی برای مراقبه به کوه می رفتم حس می کردم که می توانم تا هروقت که دلم می خواهد در آنجا بمانم و نگران کارهایم نباشم زیرا دیگر کاری برای انجام ندارم.
و حالا مسیر آرام آرام برای رفتن من هموار می شد و من از آن بی خبر بودم.

آیا در این مسیر، فقط من به خواسته ام می رسیدم؟ خیر
همان طور که قبلا گفته بودم، من در گذشته آدمی بودم که دیدگاهم خیلی مشکل داشت و برای فرزندانم تعصب و سخت گیری های بیجا داشتم و احتمالا در فرزندان من هم در میان آن تعصب های من، خواسته ای شکل گرفته بود که مدتی من از آنها دور باشم تا آنها هم بتوانند آن طور که خودشان می خواهند زندگی کنند.
در واقع در این مسیر نه تنها خانواده من اذیت زیادی نمی شدند، بلکه آنها هم به خواسته خود می رسیدند ولی الان که تغییر کرده ام و آنها شاهد تغییرات من هستند، می دانند که من دیگر آن آدم سخت گیر و متعصب قدیمی نیستم.

پس به اندازه ای که ما تغییر فرکانس و مدار می دهیم، به جای بهتر هدایت می شویم ولی باید ذهنیت خود را نیز تغییر دهیم و حتی اندازه خواسته خود شویم تا بتوانیم از آن لذت ببریم.
و بدانیم که وقتی جهان، ما را به خواسته مان می رساند، حق کسی را ضایع نمی کند، اگر در مسیر رسیدن به خواسته خود، اشخاصی با ما هم فرکانس و هم مسیر باشند، با ما می مانند و اگر نباشند مسیرمان، از هم جدا می شود و این جدایی مسیرها، به بهترین شکل و بدون اذیت شدن می باشد، زیرا کسی که کارها را برایمان هماهنگ می کند و به ما پاداش می دهد، در وجودمان چیزی را قرار می دهد که قوت قلبمان می شود و آرامشی به ما می دهد که دلتنگ، دلبسته یا وابسته هیچ چیز نباشیم و رها و آزاد زندگی کنیم زیرا معتقدیم که در جهان فراوانی ست و وقتی چیزی را رها می کنیم، حتما چیز بهتری در انتظار ماست. ولی از دید دیگران ، این آرامش معنوی ، به دل سنگی تعبیر می شود.

و در آخر به شما می گویم که دلیل موفقیت برخی کتابها، فایل ها، کلیپ ها یا حتی ویس ها،حسی ست که توسط خالق آن، در هنگام خلق آن، در درون آن قرار گرفته، در واقع همه چیز به خاطر آن حسی ست که از درون آن شخص بیرون آمده که بر دل اشخاص دیگر می نشیند و تاثیرگذار می شود، پس شما هم اگر با گوش کردن به این فایل، حسی در درونتان ایجاد شده، با همان حس درونی در دیدگاه ها شرکت کنید تا به دوستانتان کمک کنید، زیرا وقتی که این حس از بین برود، دیگر با عقل خود خواهید نوشت و نه بر اساس حستان و قلبتان.
موفق باشید…

 

 

11 دیدگاه برای راه رسیدن به رویاها | جلسه ۲۱

کیفیت
ریویوایکس
98%

برای این آیتم یک نظر بنویسید

07 نفر از مشتریان دیدگاه ثبت کرده‌اند

مرتب‌سازی بر اساس

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️❤️❤️

    ازتو حرکت از خدا برکت ،
    زمانی اولین قدم را برداریم ، و در جهت هدف حرکت کنیم و غرق در موضوع بشویم .
    یواش یواش پله های بعدی به سمت ما خودشان را نشان میدهند .
    درست مانند مسیر پر از روشنایی که استاد در این دوره بیان میکنند .
    و غرق شدن در هدف انقدر زیاد است که در واقع دل از هر گونه وابستگی میکنی و خودت را ازاد و رها میکنی .
    درست مثل استاد که دل از مغازه و متعلقات ان به راحتی کندند .
    در واقع تمام ترسهای ما از همین از دست دادن وابستگیهای ماست ، و ریشه ی ترس از همین ازاد نبود و وابسته بودن به هر چیزی که در زندگی ماست ریشه میگیرد .
    من علارغم وجود ترس دست به اقدام میزنم
    .من علارغم عدم اطمینان دست به اقدام میزنم .

    ۱۴۰۱-۰۴-۲۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بنام خدای مهربون.سلام ودرود به بهترین ها ..تو فایل استاد از طریق صدای رهنمود شد که بره به ترکیه ..ولی ایشان به اون صدا وحس توجه کرد میتونست بی تفاوت باشد وبه زندگی عادی شون ادامه دهند ولی ایشان از مادیات گذشتند از مغازه ی که چند سال با عشق درست کردند چقدر ناراحتی بخاطر مغازه واذیت شدند وکلی چید .مان شیک کردند ولی رهاش کردند بدون دلبستگی فقط به ندای درونی گوش کردند ..وتصمیم قطعی رو گرفتند با آنکه اصلا هیچ وقت قبلا به کشور ترکیه فکر نکرده بودند ..ایشان تمرکز داشتند به مشهد .تهران .شمال کشور ..ولی خدا چیز دیگه ی برایش میخاست ..که بره وخودش رها کند ..نیروی الهام به ایشان کمک کرد که از عزیزان از مغازه از همه بگذره وبره ..غصه ی زندگی استاد به من اشتیاق میدهد در جا نزنم وانقدر به حس ها وقلبم توجه کنم وخط قرمز ها رو رد نکنم ..ممنونم استاد عزیزم

    ۱۴۰۱-۰۴-۲۴

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    به نام خدا
    با سلام واحترام
    درمورد یک مطلب مهم صحبت کردین اینکه این با گوش دادن به این فایل آرام آرام رشد می کنی وبه مرحله تکامل نزدیک
    الان که یکسال خورده ای ست دوباره برگشتم به اول فایل ها وتکرا ر اونها وچقد رلذت بخشه وقتی تغییراتم رو الان متوجه می شوم آن زمان که گوش میدادم خیلی متوجه حرفتاتون نمی شدم ولی الان خیلی بهتر می فهمم وخیلی جاها رودرک می کنم
    درمورد برگزاری سمینا ر خیلی حرکت شجاعانه ای ست ولی واقعا د رجامعه ی ما مدرک حرف اول رو میزنه وکسی که دارای مدرک نیست رو خیلی جدی نمی گیرند خیلی از استادان انگیزشی که من می شناسم وقبلا حرفهاشون رو دنبال میکردم مدرک نداشتن ولی بهترین خودشون بودند وهستن آقای آنتونی رابینز سخنرانی که مدرک دانشگاهی نداشتن والان به عنوان مشاور در بهترین جاهای کشورش کار می کند
    مدرک دلیلی بر آگاهی نیست چیزی که من درشما دیدم سادگی بیان مثال های فوق العاده وازمهمتر تجربه فراوان این قد رشما رومتمایز کرده که من تمامی استادهای قبلی رو کنار گذاشتم وشما رو دنبال می کنم صداقت کلام شیوایی سخن و ازهمه مهمتر هدف والایی که دارین ارزشمند است
    و خواسته ای که درشما شکل گرفت وهدایت شدین به مکان بهتر وعالی تر
    درمورد خواسته ی خودتون صحبت کردین وخواسته ی افراد خانواده واقعا هرکس به خواسته ی دلش رسید شما به جایی بهتر باشرایط عالی وآنها هم دوری فاصله گرفتن
    اینکه هدایت شدین از طریق یک تلفن به سمت شمال وفکرکردن به خواسته ی بعدی جایی سرسبز وپرآب ودرخواب آگاه شدین برای رفتن به ترکیه خیلی جالب و عالی بود که چقد رایمان داشتین وراحت قبول کردین خیلی شجاعانه بود بدون ترس راه افتادین وبه دل ناشناخته رفتین
    راحت بخشیدین همه چیز رو ورها شدین از همه ی وابستگی های قبل یکی از آرزوهای قلبی ام رسیدین به این حد از آگاهی وتکامل است
    ونکته ی مهم دیگری که بیان کردین وقتی مدارت تغییر کند وبه رشد وآگاهی نزدیک شوی جهان تو را به خواسته ات می رساند بدون اینکه به دیگری آسیب وارد کند
    ممنون از همه ی فایل های خوبتون

    ۱۴۰۰-۱۱-۱۷

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️❤️❤️

    استاد این فایل یک فایل عجیب و پر از رمز است .
    فایلی است که اقدامات و کارهای داخل آن از عهده هر کسی بر نمی اید مگر کسی که در مدار قدرت و انرژی خالص خداوند باشد .
    آن قسمت فایل که می‌گفتید : من باید برم خداوند خودش میداند کجا من را ببرد .این جمله جمله بسیار پر از آگاهی و رهایی و آزادی است .
    استاد شما در مدار قدرت خداوند و کاینات زمانی قرار گرفتید که تمام وابستگیها و دلبستگی های مالی و مادی و عاطقی خود را رها کردید و با تمام وجود بخشیدید. حتی بعضی جاها سر فروختن میز و صندلیتان که آن خریدار تخفیف خواست از شما ؛شما آن را مجانی به برادرش بخشیدید . استاد شما بی وزن شده بودید که توانستید داخل انرژی و قدرت خداوند و هستی همچون یک پَر پرواز کنید و انگار مسافر قطار هستی و کاینات شده بودید و فارغ از هیچ وزن و چمدانی و وسیله سفری سبک بال دستگیره قطار را در دستانتان گرفته بودید . توشه این سفر بی وزن شما .؛ چیزی جز عشق و زیبایی و فراوانی و بخشش نبود . بخشش چیزی است که به راحتی به سمت انسان نمیاید . باید اول وجودت پُر از عشقققققققق و زیبایی و دوستی و فراوانی و پُر بودن باشد تا بتوانی ببخشی .
    ببخشی هر آنچه را که داری … مادیات را ؛ فرزندان و خانواده ات را به جریان زندگی و هستی خودشان و رها کردن آن حس مالکیتت نسبت به آنها . بخشیدن چند لباس و کفش و … همان پله های اولیه بخشیدن است . در واقع همه ی ما از اضافه های کمدمان میبخشیم . دل کندن از ان قسمت کمد که جزو علاقه ماست یعنی بخشیدن واقعی . و این بخشیدن از قسمتهای وابستگی و تعلقاتمان زمانی اتفاق میافتد که مثل استاد در مدار انرژی خداوند و کاینات و هستی قرار بگیریم و خودمان را رها کنیم .
    درک این موضوع که کسی و چیزی مالک ما نیست و ما نیز مالک کسی و چیزی نیستیم همان اوج بخشیدن و رها کردن و آزادی است .
    ❤️❤️❤️🌹🌹🌹❤️❤️❤️🌹🌹🌹

    ۱۴۰۰-۰۹-۰۵

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    سلام هزاران درود بر استاد عزیزم …دقیقا تو فایل با شما موافقم وقتی تو مدار مثبت قرار میگیری پشت هم اتفاق های خب برات میفته .من الان همون طور حتی اتفاق کوچیک ولی جذاب آدم خوب دور شدن آدم های منفی بدون که من بخام ترک شون کنم خودشون از من دور شدن ..کلی موقعیت مناسب که اصلا فکرشو نمی‌کردم و پیشنهاد های عالی به من میشه .‌دیروز یکی از دوستانم به من پیشنهاد شد پول از من ولی کار از تو مغازه گفت میزنم لباس فروشی دقیقا نزدیک خونه مون ..واقعا من که بیکار بودم پذیرفتم وهم درآمد دارم وهم دیگه تو خونه خسته نمیشم .واقعا خوشحال شدم از همه عجیب تر اینکه چون نزدیک خونه ی خودمه .الان می‌دونم این بخاطر فقط قانون که فهمیدم و آدم های مهربون وموقعبت خوب ….استاد چون شما قرار بود کشوری بهتر برین وجای باحال تر از ایران برین که آقا به شما برای مدرک گیر بده و حق تدریس به شما نده …..وچقدر برام جالب شد که شما ندای به شما برسه تو عالم خواب وکشور ترکیه انتخاب کنین وچه جسارتی داشتین همه زندگی بزاربن وتصمیم نهایی. رو بگیرین ..وتا درخواست دادین وتصمیم گرفتین دوستتون راحت بیاد بگه مغازه میخاد وشما بدون هیچ فکری مغازه مفت بفروشین ..واقعا جسارت داشتین .وخداوند همه چیز اونجا براتون فراهم کرده بدونی اصلا فکرشو بکنید …خیلی براتون خوشحالم استاد بزرگوار

    ۱۴۰۰-۰۵-۰۷

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مریم طیبی

    چه زیبا که نشانه های خداوند یکی یکی همچون مشعلی سرراه شما قرار گرفتند وچه زیبا که شما رشد کردید وتک تک نشانه ها رو به زیبایی تعبیر کردید از یک مزاحم تلفنی که میشد به بدترین شکل برخورد کرد پلی ساختید برای شروع یک سفر پراززیبایی وهجرت به سرزمین آگاهی .وچه زیبا وقتی که تضادهای زندگی به بهترین نوع تعبیر شود وباعث تغییری اینچنین شگرف بشه .واقعا خوشحالم وامیدوارکه حالا بادید بهتری میتونم لز تضادهای زندگیم درس بگیرم

    ۱۴۰۰-۰۴-۲۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    استاد عزیزم مهربونم چقدر خوشحالم وبهتون افتخار میکنم .که تونستین از مال دنیا بگذرین کاری که هیچ کس نمیتونه انجام بده وچقدر سبک بال پرواز کردین و همه چیز براتون ردیف شد و به شهر آرزو هاتون رسیدین وچقدر اون لحظه تو خواب شهر ترکیه بهتون اعلام شد و تصمیم قطعی گرفتین .واز شهر انزلی منصرف شدین چون بزرگ شدن شما تو ترکیه بوده .وحتی لوازم مغازه تون‌خدا خواسته به کسی برسه که مثل خودتون دلش پاک باشه ..اهل دل باشه .استاد من مطمعنم اون تضاد تو زندگی تون پیش آمده که بهتون گیر دادن مدرک ندارین خواستن به خاطر خودشون شما رو حذف کنن کار خداوند بوده که شما به جای بهتر که لیاقت شو دارین هدایت بشین .استاد در مورد وسایل اضافی همین امشب که گوش دادم اول از همه سراغ کمد رفتم لباس و چیزهای که خیلی برام ارزش داشت تو نایلون گذاشتم وتصمیم گرفتم فردا به کسی بدم که احتیاج داره وانگهی گذاشتم تو دیوار مطمعنم نصیب کسی میشه که باید بشه .‌البته ناگفته نمونه من هیچ لباس زیادی از قدیم نگه نمی‌داشتم واقعا بلافاصله بهترش جایگزین میشد ..استاد عزیزم خیلی کیف میکنم این فایل تونو گوش میدم .وهروز به خودم میبالم که ممنونم از خودم تصمیم درست گرفتم‌وفایل ها رو خریداری کردم …استاد واقعا یه دونه اید

    ۱۴۰۰-۰۴-۲۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان

    استاد کمر من تو این فایل پر محتوا و پر مضمون شکست 😂

    یه کوچولو رحم کنید به دانشجوهاتون این همه سنگین و پر محتوا و ارزشمند در درون یک فایل ، ولی دلنشین و دلچسب و گوارا و لذت بخش استاد این فایل باقلوا بود .
    ممنون به خاطر پذیرایی در انتهای این دوره 😊🌹

    انقدر این فایل لذت بخش بود که هزاران بار هم گوش کنم شیرینی و لذتش ازار دهنده برایم نیست و هر چه دیدگاه من را روشن تر و باز تر میکند .🌹🌹🌹🌹

    استاد عزیز یکی یکی مقاطع را پشت سر هم گذاشتند و الان در مقطع پیش دانشگاهی و دادن کنکور قبولی و وارد شدن به دانشگاه زیبای معرفت و انسانیت هستند .

    اگاهانه موقعیت ها را جلو میروند و ماموران الهی اگاهانه در مسیر راه استاد قرار میگیرند .

    و تضاد و مشکلی که در هنگام برگزاری کلاس در شهرتان توسط یک مسیول برای شما ایحاد شد ،به قول خودتان هزاران بار باید از او تشکر کرد چون باعث شد به جای بزرگ تر و بالاتری هدایت شوید .

    برای من خیلی جالب بود که خودتان دقیقا موفقیت درون تضاد را خیلی راحت بر زبان اوردید و گفتید :

    (((( تو اگر بگذاری من اینجا کار کنم به خودت و شهرت هم کمک کردی اگر اجازه ندهی هزاران هزار بار به من کمک کردی که من جلوتر بروم ))))
    .این نکته بسیار جالب و قدرتی بسیار زیباست چون تا الان باید از دل تضاد ، موفقیت را درک میکردید الان ان را به راحتی بیان میکنید .👏🏽👏🏽👏🏽

    در خواست شما در زمینه محل زندگیتان که قبلا در دفتر کارتان تصویر سازی کرده بودید بدون هیچ مشکلی کامل و اماده بود.

    ان تلفن مزاحم که به شما زده شد خداوند به همه بندگانش نگاه مهربان دارد و از دل تضاد که مزاحمت برای شما بود این فکر ایجاد شد شاید محلی که برای برگزار کردن کلاسهای اموزشیتان در نظر داشتید ، شمال است.
    و برای ان خانم مزاحم هم به دلیل درماندگی در زندگی که دنبال و خواهان راهنمایی بود خداوند او را با شما از طریق یک تماس اشنا کرد .
    یک اتفاق دیگر هم مشابه این اتفاق در این فایل بیان شد . شما و خانواده تان هر کدام خواسته ای داشتید انها خواستار نبود شما بودند برای اینکه از تعصبات شما رها شوند و شما هم خواهان دنبال کردن مسیرتان بودید .

    این دو اتفاق قانونی را بیان میکند :
    که خداوند برای براورده کردن خواسته دونفر ،خواسته های هر کدام را زمینه ساز براورده شدن خواسته دیگری قرار میدهد این نکته ای بسیار قابل تامل است.چگونه دوتا خواسته زمینه ساز هم میشوند و نیرو بخش براوده کردن خواسته طرف مقابل میشوند .
    خداوند در دو شکل متفاوت این قانون را به شما نشان میدهد .۱_ خواسته شما هم مدار با خواسته ان خانم ناشناس از بندر انزلی
    ۲_ خواسته شما هم مدار با خواسته افراد خانوادتان که از هم جدا شوید .

    بعد از تماس ان شخص مزاحم از بندر انزلی نیمه شب به شما الهام میشود ((((((((ترکیه)))))))

    اینجا خداوند به نوعی شما را از رفتن به بندر انزلی منصرف میکند . و زمینه ساز رها شدن و فروختن مغازه و دیگر بیزنسها را با الهام نیمه شب ، که به سمت ترکیه برو ید فراهم میکند .

    در واقع از الهام ان شب ، نفسهای شما ، شب و روز شما ، هر ثانیه ای از زندگیتان که دارد میگذرد ، در تلاش برای رسیدن به هدف اصلی که همان ترکیه است .

    رفتن به ترکیه را ، هم باز خود شما به درگاه خدا تقاضا داده بودید چون در نوشتن رویاهایتان رفتن به سفر خارج از ایران را اعلام کرده بودید و حتی نام ترکیه و دبی را بیان کرده بودید .

    خداوند دقیقا تمام و کمال ، جز ء به جزء خواسته های شما را براورده میکند .
    ❤❤❤❤❤❤❤

    خدا خیلی مهربان است . چون مغازه شما را نصیب کسی از جنس خودتان میکند ، چون این مغازه بیشترین دارایی و دلبستگی شما بود .
    خداوند انقدر مهربان و رئوف است که این لذت وابستگی شما را به دوست و رفیق و هم مراقبه ای شما میبخشد تا شما بنده خاص او از ته دل ، خرسند و راضی باشید .💖💖💖💖
    و این را میتوان از حس شما نصبت به فروختن وسایل دفترتان کامل متوجه شد .
    چون شما ان وسایل را زمانی فهمیدید خریدار از ۱۰ میلیون به ۶ میلیون رسانده است حس درونی شما گفت این وسایل میلیون ها میلیون ارزش معنوی دارند و باید به کسی انها را بدهم که قدر دان باشد نه با فکر منفی و تو سر زدن مال صاحب وسیله هایی که لوازم رشد و تعالی شما شده بودند بشود .

    پس انها را مجانی به برادر ان شخص که کامل از او مطمین بودید به نحو درست و زیبایی از انها استفاده میکند هدیه کردید.

    قانون زیبایی اینجا جاری است : و ان این است که مغازه و وسایل دفتر کار شما که هر دو زمینه ساز تعالی شما شده بودند به دو انسان خوب و شایسته داده شد .
    مغازه به دوستتان علی از جنس خودتان
    وسایل دفتر کارتان را هدیه دادید به برادر ان تاجر که پشتیبان سایت اریانوش بود .
    چون فقط ان حس ، هدیه دادن میتواند این وسایل زیبا را که باعث رشد و تعالی شما شده است در درون شما حس زیبا و دوست داشتنی را ایجاد کند . ❤❤❤❤❤

    خداوند مغازه و وسایل کار را که وابسته شما بودند با بهترین حس و زیباترین شکل ممکن از شما رها کرد.💖💖

    در مهربانی خداوند، نصبت به بندگانش قانونی بسیار زیبا و قابل تاملی است . که درون انسان را با قرار دادن حس لطافت و نرمی ارام میکند ، تا راحت دل بکند از وسایل و هر چیزی که به ان وابسته و دلبسته هستند ❤

    🌹🌹وقتی خواسته هایمان را اعلام میکنیم و در مسیر انها حرکت و تغییر میکنیم جهان به میزان تغییراتی که درون خود انجام میدهیم با توجه به فرکانسهایی که در این مسیر میفرستیم و مدارهایی که عوض میکنیم در جهت رسیدن به هدفمان ،جهان ما را با بهترین و راحت ترین شکل ممکن در جهت رسیدن به خواسته هایی که اعلام کرده ایم هدایت میکند .🌹

    🌹جهان برای رساندن ما به خواسته هایمان حق کسی را ضایع نمیکند اگر انها هم مدار با ما باشند همراه ما سوار قطار ارزوها میشوند واگر هم مدار با ما نباشد در طول مسیر طبق قانون مدار ها ، ما از افراد خانواده مان که هم مدار با ما نیستند در کمال اختیار و راحتی و اسایش مطلق جدا می کند ….🌹

    ۱۴۰۰-۰۴-۰۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • فخری بیگی

    سلام‌خدمت استاد بزرگوار واقعا فایل تاثیر گذاری بود و هنوز دارم‌به اون کاری که شما کردید فکر میکنم چطوری میشه شما با اون سختی و تلاش اونجوری اون مغازه رو درست کردید و به چه راحتی تونستین دل بکنین واقعا خیلی کار بزرگی کردین امیدوارم خداوند به منم کمک کنه بتونم خیلی از وابستگی هایی که دارم رو کنار بزارم و آزاد و رها بشم

    ۱۴۰۰-۰۱-۲۴

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • عصمت مرتضوی

    درود بر شما استاد گرامی
    تمرکز قوی روی خواسته هاو باور انها همچنین اعتماد بنفس و قدرت ریسک پذیری از شاخص های این جلسه هست
    تسلط در گفتار که با بالاترین مدرک دانشگاهی مقابله میکند ، قابل تحسین هست . از طرفی اون فردی که به مدرک شما گیر داده بود و احتمالا کمی دلخور هم شدید ، در واقع مامور ایجاد یک سکوی پرش براتون بود .. بله این همون چیدمان و هدایت الهی بودکه شمارو بسوی جایی بهتر هدایت کرد.

    در بخش دیگری از جلسه ، گذشتن از مادیاتی که حاصل ۱۵ سال زحمت و هزینه بود ، اونم بدون حساب و کتاب و منطق ، فقط میتونست نشان از یک اطمینان قلبی به هدف و ایمان و باور قوی به خداوند و کائنات باشه که در شما کاملا مشهود است .
    تبریک بخاطر اینهمه خود ساختگی
    👍👍👍🌷🌷🌷

    ۱۴۰۰-۰۱-۰۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مریم ایرانمنش

    خدا قوت استاد عزیز
    چقدر این فایل تاثیرگذار بود، چقدر زیبا شما الهام رو دریافت کردید و زیباتر اینکه چگونه مسیر برای شما باز شد و به سمت خواسته خود هدایت شدید.
    واقعا همه چیز در نهایت نظم و هماهنگی الهی برایتان انجام پذیرفت.
    مساله تماس آن خانم رو که گفتید، خیلی آموزنده بود که واقعا ما خیلی وقت ها به وقایع به صورت ظاهری می نگریم و تازه قضاوت هم می کنیم، در صورتیکه همان اتفاق، ممکن است پیامی، نشانه ای یا حتی هدایتی در باطن خود، برای ما داشته باشد که اگر با چشم دل به آن بنگریم، حتما علت حقیقی آن و هم مسیر شدنش را با خودمان، در خواهیم یافت.
    نکته دیگری که برای من بسیار جالب بود ، ایمان قلبی و واقعی شما بود که فقط با اتکاء به خداوند و اعتماد به او، پا در مسیر رفتن گذاشتید و حتی حاضر نشدید که از کسی کمک بگیرید، زیرا به خدای خود و الهامی که از سمت او دریافت کرده بودید، اطمینان داشتید و این کاری ست که واقعا هرکسی قادر به انجامش نیست.
    و موضوع مهم دیگر که باز هم برای من بسیار جالب بود ، اینکه خدا وقتی می خواهد ما را به خواسته مان برساند، حق کسی را ضایع نمی کند و حتی دیگران هم می توانند همزمان با ما، به خواسته های خودشان برسند و جهان به زیبایی تمام، اینها را با هم هماهنگ می کند تا هر کدام در مسیر خود به آرزوهایشان برسند و به هیچ کس ظلمی نرسد.
    و مساله مهم دیگر، دل کندن شما از دارایی هایتان بود که نشات گرفته از باور فراوانی شما بود و اینکه معتقد بودید که حتما چیز بهتری در انتظار شماست.
    تمام این ها جای تفکر و تعمق بسیار دارد، امیدوارم همه ما بتوانیم در مسیری که شما گام نهادید و پیشتاز بوده و به موفقیت رسیدید، قدم به قدم پیش رویم و به بهترین، راحت ترین و زیباترین شکل ممکن، به خواسته هایمان برسیم.
    سپاس از شما بابت این همه آگاهی
    پاینده باشید.

    ۱۳۹۹-۱۲-۰۸

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

توجه کنید: این جلسه فقط برای دانشجویان این دوره مجاز و در دسترس است.

اشتراک گذاری