رسالت چیست و چگونه آن را پیدا کنیم؟
آیا تا به حال برای تان این سوال پیش آمده است که رسالت چیست، چگونه می توان رسالت را پیدا کرد و به آن عمل کرد یا به آن رسید.
رسالت چیست؟
به اعتقاد ما، رسالت همان ماموریتی است که ما در این دنیا برایش حضور داریم، همان انتخابی است که ما قبل از به دنیا آمدن مان داشته ایم، همان سرنوشتی است که ما در زمان باروح بودن مان یا زمانی که یک روح آگاه بوده ایم و در بی نهایت وجود داشته ایم آن را انتخاب نموده ایم.
هر کدام از ما در زمان قبل از تولدمان یک روح آگاه بوده ایم که این روح آگاه بخشی از آن روح بی نهایتِ خداوند بوده است و تمام قدرت ها، توانایی ها و انتخاب ها را تا بی نهایت داشته است.
در زمانی که ما در چنین بی نهایت قدرت و انتخابی وجود داشته ایم و هر چیزی را که می خواسته ایم می توانستیم انتخاب کنیم، ما برای خودمان انتخاب کرده ایم که در دنیای مادی چه نقشی را ایفا کنیم، چکاره بشویم و چگونه در این جهانِ زیبا نقش آفرینی کنیم که به رشد جهان کمک کنیم. این همان رسالت یا سرنوشت ماست.
یعنی خواسته خودمان بوده است که در این دنیای مادی در جسمی قرار بگیریم که خودمان انتخابش کرده ایم، چه جسم سالم، چه جسم ناقص! کاری را انجام دهیم که خودمان انتخاب کرده ایم، چه دشوار و چه آسان!
اما بعد از اینکه پا به این دنیای مادی که برای انجام ماموریت مان آمده ایم گذاشتیم، انگاری تمام آنچه را که در قبل از تولد انتخاب کرده بودیم را فراموش کردیم، انگاری تمام آنچه باید اینجا انجام دهیم و برای همین امر اینجا هستیم را فراموش کردیم و کاملا شبیه یک خواب عمیقی که از دنیای اطرافش چیزی نمی فهمد ما هم خواب مان برده است.
زمان هایی پیش می آید که ما صحنه هایی را می بینیم که انگار برای مان از قبل آشنا هستند، آدم هایی را می بینیم که انگار از قبل آن ها را می شناختیم. ما یادمان نمی آید که کِی و کجا این آشنایی ات شکل گرفته است یا این ملاقات صورت گرفته است، ولی یک حس خبردار بودن از ماجرا را حس می کنیم.
این اتفاقات می تواند مربوط به زندگی های قبل ما، انتخاب های قبل ما و هر چیز دیگری باشد، اما موضوع اصلی این است که ما تنها همین یک زندگی را زندگی نمی کنیم و تنها همین چیزی که می بینیم یا چیزی که در مورد خودمان می دانیم نیستیم.
چیزهای بسیار زیادی است که ما از وجودشون آگاه نیستیم، نادیدنی های بسیار زیادی هست که وجود دارند و ما ما قادر به دیدن آن ها نیستیم.
چنانچه همین موضوع را بتوانیم باور کنیم که بسی نیرو و قدرت و بسی امنیت در درون ما وجود دارد که ما از وجودشان ناآگاهیم، نیرویی پیرامون ما در جریان است که ما از دیدن آن عاجزیم، اما هزاران بار حضورش یا وجودش را حس کرده ایم و به کمک ما آمده است، می توانیم بیشتر به حقیقت خودمان پی ببریم.
با توضیحات داده شده به این نتیجه می توان رسید که ما آنچیزی نیستیم که در مورد خودمان می دانیم، بلکه ما آنچیزی هستیم که در مورد خودمان نمی دانیم یا آن چیزی هستیم که به فراموشی سپرده شده و چنان در دنیای مادی و در روزمرگی ها غرق و گم شده ایم که حتی قبول این نکته که ما جسم نیستیم برای مان بسیار سخت و دردناک است.
چگونه رسالت مان را پیدا کنیم؟
اینکه چگونه رسالت مان را پیدا کنیم در توضیح دادن یا حرف زدن ممکن است کمی ساده باشد ولی در عمل خیلی بیشتر، نیاز به درک آن داریم.
ما تا زمانی که نتوانیم به این درک برسیم و بپذیریم که در این جهان هیچ شری وجود ندارد و هر چه هست و هر چه اتفاق می افتد چیزی جز خیر و برکت نیست.
تا زمانی که نتوانیم به این درک برسیم و بپذیریم که هر کسی در این دنیا ماموریت مخصوص به خودش را دارد، هدف مخصوص به خودش را دارد، طرح الهی زندگی خودش را زندگی می کند.
تا زمانی که نتوانیم درک کنیم و بپذیریم ما در این دنیا هیچ رابطه فامیلی با هیچ کس نداریم و فقط و فقط همه از یک سرچشمه آمده ایم و همه با یک روح مشترک زنده ایم و زندگی می کنیم.
تا زمانی که نتوانیم درک کنیم و بپذیریم که ضربه زدن به دیگران ضربه زدن به خودمان است، بد خواستن برای دیگران بد خواستن برای خودمان است، جنگیدن با دیگران جنگیدن با خودمان است، از بین بردن دیگران و قتل عام کردن دیگران، قتل عام خودمان است، ما نمی توانیم حریم خودمان را زندگی کنیم و به حریم دیگران دست درازی نکنیم و این امر مانع از رسیدن به رسالت یا پیدا کردن رسالت مان می شود.
هر زمان به این حقیقت واحد پی بردیم که ما آنچه فکر می کنیم نیستیم و شاید خیلی بیش از تصورمان از اصل مان فاصله گرفته ایم، آن وقت می توانیم سعی کنیم به آنچه حقیقت دارد نزدیک و نزدیک تر شویم و در این بین اتفاقی که می افتد ما هم می توانیم متوجه ماموریت خودمان در این جهان بشویم.
این ماموریت همان رسالت ماست که وقتی آن را بفهمیم و درک کنیم و پیدایش کنیم تمام آنچه به عنوان غم و اندوه می شناختیم، تمام آنچه بعنوان درد می شناختیم، تمام آنچه بعنوان بیماری می شناختیم، تمام آنچه بعنوان خشم می شناختیم که ریشه در گمراهی ما دارد، از زندگی ما رخت بر می بندد و ما به آرامشی که نیازش داریم می رسیم.
آرامشی که ما در لابلای اشیاء و آدم ها و شرایط دنبالش هستیم زمانی بوجود می آید که ما با خودمان در صلح قرار می گیریم و این صلح زمانی بوجود می آید که ما شرایط بالا را پذیرفته باشیم و متوجه رسالت و سرنوشت مان بشویم.
در این جلسه مطالب بسیار ارزشمندی گفته شده که هر زمان بتوانید آن را خوب درک کنید و کامل بپذیرید طعم خوشبختی و آرامش را نیز خواهید چشید. هر چقدر به این نگاه نزدیک تر می شوید احساس آرامش و خوشبختی بیشتری می کنید.
برای پیدا کردن گم شده تان، گوش کردن این فایل به تعداد دفعات بسیار زیاد اکیدا توصیه می شود.
شاد باشید




برای این آیتم یک نظر بنویسید
You must be logged in to post a review.