راه رسیدن به رویاها | جلسه ۱۶
در ادامه جلسه قبل که درباره کت و شلوار صحبت کردم، نیاز دیدم که کمی مساله را باز کنم که برداشت اشتباهی از سمت شما نشود.
موضوع مهم این است که در هر کاری، از جمله لباس پوشیدن، مطابق میل خود رفتار کنیم و خودِ واقعی مان باشیم. نه به خاطر اینکه دیگران ما را با شخصیت بدانند، کت و شلوار بپوشیم یا ظاهر خاصی را برای خود رقم بزنیم. هر چه به سمت خود بودن نزدیک تر شویم، آرامش بیشتری در زندگی خواهیم داشت.در واقع هر چیزی که به قیمت از دست دادن آرامش ما تمام شود، خیلی گران است و ارزشش را ندارد.
و مساله بعدی درباره هدایت است که در زندگی همه ما وجود دارد، اما شاید از آن آگاه نیستیم ولی وقتی کمی آگاه می شویم، آرام آرام متوجه نشانه ها و هدایت ها می شویم. درواقع وقتی بر روی کاری تمرکز و توجه می گذاریم و درآن کار غرق می شویم، هدایت می شویم. من وقتی در کارم نیاز به دستگاهی را پیدا می کردم که از عهده خرید آن برنمی آمدم، سعی می کردم با الگوهای ذهنی و سپس پیاده کردن آن الگوها بر روی کاغذ، اقدام به خرید وسایل و ساخت آن دستگاه بکنم. گرچه خیلی سعی و خطا می کردم، ولی به دلیل اینکه تمرکز می گذاشتم به نحوی به سمت نتیجه دلخواهم هدایت می شدم. مثلا من دستگاهی را ساخته بودم که پوست تخمه را از مغز آن جدا می کرد و یا مساله هدایت من به سمت ساخت قهوه هم به دلیل توجه و تمرکز خودم روی کار بود.
همین طور زمانی که در کار زغال بودم، دستگاهی ساخته بودم که زغال ها را در سایز های مختلف سرند می کرد ولی وقتی کار بیزینس زغال را کنار گذاشتم، زغالها را به صاحب کارگاه دادم و دستگاه سرند را هم خراب کردم تا از لوازم اولیه آن در کار دیگری استفاده کنم، یعنی به چیزی نمی چسبیدم و خیلی راحت خودم را با شرایط موجود، وفق می دادم و همیشه در حرکت و نوآوری بودم.
داستان قهوه به ما می آموزد که هیچ وقت خودمان را به خاطر اشتباهاتمان سرزنش نکنیم، چون آن کاری را که ما اشتباه می دانیم، ممکن است درست ترین کار ممکن باشد و در درون آن اشتباه یا تضاد و یا چالش، آگاهی هایی نهفته باشد یا پاداش هایی در انتظار ما باشد که بعدها بفهمیم.
درواقع باید تمام تلاشی را که از دستمان برمی آید انجام دهیم (البته نباید خودمان را آزار دهیم) و نتیجه را به خدا بسپاریم که مسلما هرچه باشد، خیر و صلاح ما در آن است.
من وقتی کار زغال انجام می دادم، با یک سری آدم ها، مشاغل و … آشنا شدم و وقتی این کار را تعطیل کردم، فکر کردم که دیگر این اطلاعات برایم کارایی ندارند ولی وقتی بیزینس قهوه، قاووت، پسته و تخمه را شروع کردم، بسیاری از تجربیات قبلی برایم قابل استفاده بود. بنابراین هر تجربه ای و حتی هر شکستی، ارزشمند است و درونش آگاهی و پاداشی نهفته است. حتی همین دوره ای که من برگزار کردم و از شما هزینه گرفته ام، درواقع از ورشکستگی و ناراحتی های آن زمان خود برای شما صحبت می کنم. یعنی مشکلات و مسائل ان زمان من، در این زمان برای من ثروت سازی می کند و علاوه بر آن ارزش های زیادی را در وجود انسانها قرار می دهد.
در گذر زمان و با توجه به تجربه هایی که کسب کرده بودم و کلاس هایی که رفته بودم، تغییراتی در من ایجاد شده بود که از دید بقیه و بخصوص کسانیکه در شهرستان محل زندگیم بودند، کاملا به چشم می آمد. بنابراین عده ای از دوستانم به من پیشنهاد دادند که یک سخنرانی داشته باشم و اطلاعاتم را آموزش بدهم و من هم بدون هیچ گونه آمادگی قبلی، این پیشنهاد را پذیرفتم و از طریق پنل sms یک پیام تبلیغاتی مبنی بر سخنرانی خودم به مردم منطقه ارسال کردم و بعد یک سالن بزرگ گرفتم و برای روز سخنرانی فایل صوتی قرآن، سرود ملی و دیگر چیزها را فراهم کردم.
در روز تعیین شده، تعداد زیادی برای شنیدن صحبت های من آمده بودند و من که هیچ تجربه ای در زمینه سخنرانی نداشتم، اعتماد بنفس خود را از دست داده بودم و قادر به راحت صحبت کردن نبودم ولی آرام آرام بهتر شدم و توانستم جلسه را در دست بگیرم و به خوبی تمام کنم. بعد از پایان جلسه به این نتیجه رسیدم که برای یک سخنران خوب شدن، نیاز به یک سری دوره ها و آموزش هایی دارم و سیستم را روشن کردم و بعد از مدتها ایمیلم را کنترل کردم و با تعجب با ایمیلی روبرو شدم که همان روز برایم رسیده بود که درباره دوره سخنوری در تهران بود و من بلافاصله ثبت نام کرده و هزینه آن را پرداخت کردم. سریعا به تهران رفتم و در جلسه معارفه شرکت کردم و در دوره های قانون جذب نام نویسی کردم و برگشتم شهرستان.
حالا من چندین بیزینس داشتم و حسابی سرم شلوغ شده بود و آرامش نداشتم و تازه بین آن همه کار یکدفعه هوس کردم که یک دفتر کار خیلی شیک در زیر مغازه ام برای خودم آماده کنم. باز هم مثل موارد قبل شروع به ساخت الگوی ذهنی و بعد پیاده کردن آن کردم و همه وسایل از جمله میز، صندلی، تابلو و تمامی لوازم ریز و درشت آن را به نحو بسیار شیک و مدرن، تهیه کردم.
من در دفترم مطالعه می کردم و دیگر کارهایم را انجام می دادم تا یک روز تصمیم گرفتم که ماشینم را عوض کنم و یک ۲۰۶ فرانسوی اصل بخرم و به این منظور شروع به تجسس در اینترنت و درواقع توجه و تمرکز گذاشتن روی این مساله کردم و در نهایت به یک ماشین ۲۰۶ بسیار عالی تر از حد تصور خود در تهران هدایت شدم و برای خرید آن به تهران رفته و با یک قیمت باور نکردنی ماشین را خریدم، کارهای قولنامه و سند را انجام دادم و با ماشین جدیدم به شهرستان بازگشتم. درواقع من بدون تلاش فیزیکی و فقط به دلیل تمرکز خود روی این موضوع و اعتماد به شخص فروشنده که اصلا او را نمی شناختم، باز هم بدون اینکه خودم بدانم هدایت شده بودم، در حالیکه اگر من در آن زمان با کسی مشورت می کردم، حتما با استفاده از عقل خود، من را از این کار منصرف می کرد.
یک نمونه دیگر از هدایت من در خرید لپ تاپ بود. من دنبال لپ تاپی بودم که مشخصات ظاهری خاصی داشته باشد و قیمتش هم مناسب باشد و باز به دنبال معیارهای ذهنی خود ،شروع به سرچ کردن در اینترنت شدم و باز هم به صورت معجزه آسایی، دقیقا به آن چیزی که مد نظرم بود، آن هم در همان شهرستان خودم هدایت شدم و خیلی راحت آن لپ تاپ را با قیمت مناسبی خریدم.
این صحبت ها بسیار ارزشمند هستند زیرا باعث تغییر الگوهای ذهنی شما می شوند و شما را از باورهای نادرست محدود کننده به سوی باورهای درست نامحدود سوق می دهند و به شما می آموزند که بیشتر به خدا و هدایت های او اعتماد کنید و زیباتر و راحت تر زندگی کنید.




برای این آیتم یک نظر بنویسید
You must be logged in to post a review.