سبد خرید

راه رسیدن به رویاها | جلسه ۲۳

امتیازدهی 5.00 از 5 در 22 امتیازدهی مشتری
(21 بازخورد مشتری)

تمرینات شما، برنامه‌ریزی ذهنی شما محسوب می‌شوند

راه رسیدن به رویاها | جلسه ۲۳

سفرنامه همان ناشناخته ای بود که بعد از تصمیم و اقدام من برایم رخ داد

هدیه ویژه برای شرکت کنندگان در دوره رویاها راه رسیدن به رویاها

من در تاریخ ۲۲ تیرماه ۹۶ ساعت ۲ نیمه شب از ایران به باکو و از باکو به آنتالیا پرواز داشتم و با توجه به اینکه ساعت پرواز به تهران، اول صبح بود و تا ۲ نیمه شب معطل می شدم، به همراه یکی از دوستانم با ماشین شخصی او به تهران آمدم و به هتل رفتیم، چون دوستم هم می خواست چند روزی در تهران بماند. سپس تاکسی گرفتم و به فرودگاه رفتم و کارهایم را انجام دادم. ولی پرواز تاخیر داشت و این تاخیر تا ۱۰ صبح طول کشید.
بالاخره من ۲ بعدازظهر در هوای گرم به آنتالیا رسیدم و این در حالی بود که در آن گرما، طبق ذهنیتم کت و شلوار پوشیده بودم.

وقتی از هواپیما پیاده شدم، نگاهی به اطرافم انداختم و تعدادی اتوبوس دیدم ولی موضوع اصلی این بود که روی آنها به زبان ترکی نوشته شده بود و از آن گذشته، من جایی را بلد نبودم که بروم و حتی نمی توانستم ارتباط بگیرم.
بالاخره رفتم جلوی یک تاکسی و گفتم Hotel, irani, all و او هم متوجه منظور من شد و من رو رساند به یک هتل ایرانی و خودش هم پیاده شد تا از طرف من صحبت کند. قبل از وارد شدن به هتل، مردی را دیدم که دم هتل نشسته بود و در حال کتاب خواندن بود. رفتیم داخل، قیمت پرسیدیم و راننده گفت بیا برویم جای دیگری و حدود ۱۰ هتل دیگه رفتیم و هیچ کدام اتاق خالی نداشتند، تا اینکه رسیدیم به هتلی که چند نفر ایرانی داشتند با هم صحبت می کردند و یک خانم در حال مشاوره دادن به آنها بود. کرایه تاکسی را دادم و خودم در آنجا ماندم.چون مطمئن بودم که آن خانم برایم کاری می کند ولی او هم گفت با توجه به اینکه الان فصل توریست هست، خانه و هتل خالی پیدا نمی شود. و چون ساعت کاری اش تمام شده بود، رفت و من هم چمدان به دست و پیاده به جستجوی هتل مشغول شدم ولی هیچ کجا پیدا نکردم.
تا اینکه یک تاکسی دیگر گرفتم.او هم چند جای دیگر رفت ولی آنها هم اتاق خالی نداشتند و یکدفعه زنگ زد به جایی و با اشاره به من گفت که تمام شد. رفت و دم یک هتل ایستاد و پیاده شد و من توی ماشین در حال و هوای خودم بودم و وقتی که پیاده شدم ، همان آقایی را دیدم که دم هتل اولی دیده بودم و در حال کتاب خواندن بود.و جالب این بود که من نه خیابان و نه هتل را شناخته بودم و فقط آن آقا را دیدم و شناختم. بالاخره ۳ شب اتاق گرفتم و هزینه راننده را پرداخت کردم که یک دفعه همان آقا به من گفت: ” ایرانی هستی؟ چقدر بهش دادی؟” و من به او گفتم که چقدر خوب که شما هم ایرانی هستید و کمی با هم صحبت کردیم و من کمی درباره کارم صحبت کردم و او هم گفت که خلبان است و چند روزی برای ماموریت به آنتالیا آمده و خانه اش در کنیالتی ست. اینجا هم دوستی دارد که از ایران تور گردشگری آورده و من یک سری اطلاعات درباره آنتالیا و آلانیا از او گرفتم و او گفت که من پس فردا می خواهم به آلانیا بروم، تو هم اگر دوست داری می توانی با من بیایی. ولی من نمی خواستم زیاد با او ارتباط بگیرم. با اینکه خوش بینی و انرژی مثبت را در خودم تقویت کرده بودم، ولی حالا که در موقعیت آن قرار گرفته بودم، انگار تازه درصدی از ذهنیت منفی من در حال نمایان شدن، بود و باعث می شد که من قدری محتاطانه عمل کنم.
آن شب را خوابیدم و فردا صبح پس از صرف صبحانه که می خواستم برای خرید لباس بیرون بروم، همان آقای خلبان که نامش حامد بود را دیدم که سلام و احوال پرسی گرمی کرد ولی من باز هم زیاد ارتباط نگرفتم و تاکسی گرفتم و رفتم بازار و لباس خریدم و برگشتم، آنها را پوشیدم و رفتم دریا.

روز دوم هم به همین ترتیب گذشت با این تفاوت که هنگام دریا رفتن، دوست داشتم بروم کنار ساحل و آفتاب بگیرم که به دلیل عدم آگاهی پوست من سوخت و کمی آزارم داد.

روز سوم هم به همین ترتیب هنگام خارج شدن از هتل، سلام و اظهار لطف آقای حامد، نصیب من شد و رفتم بیرون کمی گشت زدم و البته ۲ روز هم اتاقم را تمدید کردم.

روز چهارم بعد از صبحانه آقای حامد من را صدا کرد و پرسید که آیا به کنیالتی رفتم یا خیر؟ گفتم نرفتم ولی امروز تصمیم دارم بروم و او یک شماره تلفن به من داد و گفت این خانم بهت کمک می کند. من گفتم چقدر عالی! ولی باز هم ذهنم کمی به سمت چیزهای منفی رفت.
رفتم توی اتاقم و به آن خانم زنگ زدم و گفتم که می خواهم خانه بگیرم. او هم من را راهنمایی کرد و مسیر را به من گفت و من سوار اتوبوس شدم و همان جایی که او گفته بود پیاده شدم و ایشان خودشان دنبالم آمدند و من را به دفترشان بردند و من آنجا کمی برایشان از کارم صحبت کردم و خانم پریسا و مدیرشان که فردی ترک بود، خیلی از حرفهای من استقبال کردند ولی گفتند که فصل خانه نیست و یکی هم بوده که فقط روزانه اجاره می دهد ولی من با اطمینان به آنها گفتم که چیزی که مال من باشد محفوظ است و در حال رفتن به آنها گفتم که من فردا می آیم و از شما خانه می گیرم.

به هتل برگشتم و فردا هتل را تحویل دادم و چمدان را برداشتم و به سمت دفتر آنها رفتم و البته دیگر آقای حامد را ندیدم که از ایشان خداحافظی کنم.
سوار اتوبوس شدم ولی احساس کردم که مسیر خیلی طولانی شده، بنابراین خودم یک جایی پیاده شدم و با خانم پریسا تماس گرفتم و خلاصه با راهنمایی یک آقای پلیس سوار اتوبوس شدم و باز هم احساس کردم که مسیر خیلی طولانی و ناآشنا ست و دوباره سرِ خود پیاده شدم و دوباره به پریسا زنگ زدم و او گفت که باید یک مسیری را برگردم.

در همین حال یک دفعه نگاهم به کوه و جنگل روبرویم افتاد و با خودم گفتم چه جای خوبی. ای کاش اینجا خونه گیرم بیاد!
اینجا دقیقا همان جایی بود که در تابلوی آرزوهایم تصویرش را به دیوار اتاق کارم زده بودم.
خلاصه برگشتم و رسیدم به دفتر پریسا و نشستیم و با هم صحبت کردیم که یک دفعه شخصی به آقای مدیر زنگ می زند و انگار خانه ای را برای اجاره می سپارد و بعد از چند دقیقه عکس می فرستد و بعد آقای صاحبخانه می آید و همه به اتفاق هم برای دیدن خانه می رویم و در نهایت تعجب دیدم که خانه در نزدیکی همان کوه و جنگلی که دیده بودم و درخواست داده بودم، قرار دارد و محیط اینجا دقیقا همان محیطی بود که در تابلوی آرزوهایم بود ولی به دلیل اینکه من جزئیات داخلی خانه را ننوشته بودم، آنها را دریافت نکردم ولی با این حال با اطمینان گفتم این خانه مال من است و یکساله قرارداد بستم ولی هنوز به این آگاهی نرسیده بودم که چه اتفاقی افتاده است و بعدها فهمیدم که دریا هم نزدیک خانه ام است و هر لحظه به آگاهی های بیشتری می رسیدم.

حتی پیاده شدن اشتباهی من در آنجا، شاید درست ترین کار ممکن بود که باعث شد درخواستی در من شکل بگیرد.

و کم کم به این مساله پی بردم که آقای حامد همان دست خدا بوده که برای کمک من ماموریت داشته است و حتی خودش هم ممکن است از این قضیه آگاه نباشد و من باید کلی دنبال هتل می گشتم و دوباره به همان هتل اول باز می گشتم تا به این آگاهی دست پیدا کنم و حتی بعدها که به شماره اش زنگ زدم، شخص فارسی زبانی جواب داد و گفت که اصلا این شماره متعلق به آقای حامد نیست!

آگاهی بعدی که به آن رسیدم این بود که دلیل تاخیر در پرواز من این بود که خواسته من درحال شکل گیری بود و با این تاخیر درواقع هماهنگی الهی در حال انجام بود.

من در بدو ورود به خانه شروع به نظافت کردم و تمام قسمت های خانه را گشتم و همه جا را وارسی کردم.

یک داستان شگفت انگیز دیگر که خداوند در آن حضورش را به من نشان می دهد که من احساس دلتنگی و دوری از خانواده را نداشته باشم.
یک روز عصر که از خواب بیدار شدم و می خواستم که از دستشویی استفاده کنم، متوجه شدم که درِ آن قفل است و هرکار که کردم در باز نشد و با خودم گفتم که شاید کسی در خانه بوده و توی همین مدتی که من خواب بودم به دستشویی رفته ولی هرچه صدا کردم، کسی جواب نداد و در هم به هیچ طریقی باز نشد.
سعی کردم توجهم را از روی موضوع بردارم و آرامشم را حفظ کنم، بنابراین گوشی و هندزفری ام را برداشتم و رفتم بیرون برای سپاسگزاری و گوش کردن فایل و بعد از مدتی به خانه برگشتم. هنگام ورود به خانه متوجه شدم کشوی یک کمدی که جلوی در دستشویی بود، باز است. در صورتیکه من با وجود اینکه تمام قسمت های خانه را گشته بودم، اصلا این کشو را ندیده بودم. مساله بعد این بود که چطور کشویی که من آن را قبلا ندیده بودم و دست به آن نزده بودم، الان بیرون بود! اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که حتما دزدی در دستشویی بوده و بعد از رفتن من بیرون آمده و حتما چیزی را هم برداشته و برده ولی با کمال ناباوری دیدم هنوز درِ توالت قفل است و هیچ وسیله ای در خانه دست نخورده است.
بنابراین بیشتر ذهنم درگیر شدو حتی کمی ترسیدم و قبلا یک پلاستیک پر از کلید پیدا کرده بودم، همه کلیدها را امتحان کردم ولی هیچ کدام قفل در توالت را باز نکرد.
به دلم افتاد که این کشو و این کمد حامل یک پیام برای من هستند. بنابراین تمام وسایل آن را بیرون ریختم و کنترل کردم ولی چیز خاصی ندیدم ولی دوباره هم گشتم و این بار دو تا کلید پیدا کردم و در دستشویی را با آن ها باز کردم و کسی هم داخل نبود.
و شروع به گریه کردم و رفتم توی جنگل و کلی راز و نیاز کردم و با خدا حرف زدم و می دانستم که او فقط خواسته که حضورش را به من اعلام کند تا دلم آرام گیرد، از آن روز به بعد دلتنگی از من فاصله گرفت و با اینکه دوست دارم خانواده ام را ببینم ولی دلتنگ آنها نمی شوم و این آرامش، حاصل حضور خدا و درک این حضور در زندگی من است.

انگار خداوند دستانی را به کمک من فرستاده بود که من را بغل کنند و بیاورند وسط آرزوهایم، آن هم بدون کمترین آسیب و یا ناراحتی.

21 دیدگاه برای راه رسیدن به رویاها | جلسه ۲۳

کیفیت
ریویوایکس
100%

برای این آیتم یک نظر بنویسید

10 نفر از مشتریان دیدگاه ثبت کرده‌اند

مرتب‌سازی بر اساس

  • زهرا حسینی

    درود بر استاد عشق
    این فایل حضور خداوند رو به ما ثابت میکنه که در هر لحظه از زندگی ما خدواند هست فقط کافیه ما چشم باز کنم تا ببینم و اون اتفاقات رو به شانس ارتباط ندیم در دوره رله رسیدن به رویا من توکل و توجه رو یاد گرفتم و در این فایل خداوند رو احساس کردم و دیدم .به امید روزی که هر لحظه از زندگی حضور خداوند رو احساس کنیم و فراموش نکنیم و بدانیم هر اشتباه و هر تضاد ما رو به راه درست میبره و درکشون کنیم و دوستشون داشته باشیم.

    ۱۴۰۱-۰۴-۲۸

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    به نام خداوند بخشنده ومهربان
    سلام و درود خدمت استاد بزرگوار
    این فایل رو خیلی دوست داشتم چون خاطره ی شما برایم تکرار شده وبرای اولین بار حضور خداوند رو ازنزدیک درزندگی ام حس کردم واین رو دردفتر آگاهی هایم نوشتم
    به این عنوان که یادم بماند خداوند درتک تک لحظات زندگی پر رنگ است اگر همیشه باورش کنم .
    درمورد دستان خداوند صحبت کردین اینکه جلوتر شما درحال حرکت وهدایت است .خیلی جاها بی اهمیت به همین نکته ها ردشدیم ودرس آن رانگرفتیم اگر به خداوند اعتمادکنیم وهمه چیز رو به او بسپاریم دیگر جایی ازنگرانی درزندگی مان نیست ایراد این است که همیشه درکارهایی که به مامربوط نیست دخالت می کنیم وعجله
    درمورد هدایت صحبت کردین مثال خودم رواین جا می نویسم کمکی باشد برای دیگر دوستانم ،
    چندماه پیش بود درحال تمیز کردن خانه بودم باجاروبرقی ، تکه جاروبرقی که مربوط بودبه تمیزکردن مبل ها وفرش درسر جاروبرقی گذاشتم ومشغول کار ، بعد از چند لحظه این تکه رو در آوردم ودسته اصلی رو وصل کردم دوباره که خواستم جاروکنم دیدم تکه قبلی نیست هرچی دنبالش گشتم پیدانشد .
    از این قضیه سه روز گذشت من تمام خانه رو زیر رو کردم ولی دریغ از پیداشدن دیگر ناامید شده بودم یکدفعه یک حسی به من گفت مراقبه کن ودرمراقبه سوال کن تکه جاروبرقی رو پیدامی کنی . به این حسم توجه کردم ورفتم برای مراقبه ، خیلی جالب وآموزنده بود درحالت مراقبه انگار یک نفر بامن صحبت کرد برو وتکه ی جاروبرقی رواز زیرتخت زیر چادر مسافرتی بردار
    اولش ترسیدم ولی بعد بلندشدم ورفتم سمت اتاق ، زبر تخت رو برداشتم وچادرمسافرتی رو کنار زدم ، باکمال تعجب همان تکه ای که تمام خانه رو بدنبالش گشته بود کنار چادر مسافرتی بود .
    اشک درچشمانم جاری شد ،باتمام وجودم حضور خداوند رو احساس کردم .
    خدایا عظمتت روشکر وسپاس گزارم بابت حضورم دراین سایت که می توانم این همه آگاهی رو فرابگیرم .
    استادممنونم

    ۱۴۰۱-۰۴-۲۷

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️❤️❤️

    خدایی که همین نزدیکی است . این فایل قلب ادمو نرم میکنهه ، حال دلت رو دگرگون میکنه، نفست رو آرام بخش و گرم میکنه .
    این فایل در درونش آنقدر حس خدایی و حس توحید و معجزات خدا یکی پس از دیگری نشان داده میشه که همواره دیگه جای هیچ تردید و سوالی برای ایمان اوردن به استاد بودن و سایت و فایلها وجود ندارد .
    خداومند در این فایل معجزات را برای ما گلوله باران کرده اند . و به نوعی هیچ کس نمیتواند از نرم شدن قلبش بعد از گوش دادن این فایل فرار کند و ایرادی بتواند بگیرد .
    و خیلی خوشحالم که یکی از کسانی هستم که در مسیر آگاهی قدم بر داشته ام و توسط خداوند به وسیله ی دستان مرد بزرگی که مامور هدایت و اگاهی ما هستند در حال گذراندن عمر زیبا و با ارزشم هستم .
    الهی شکر برای انتخاب این طرح الهی که انتخاب کرده ام 🙏🙏🙏❤️❤️❤️

    ۱۴۰۱-۰۴-۲۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بنام خالق جهان بی انتها .درود به مهربانترین استاد دنیا ،،،،،،فایل سفرنامه رو دوباره گوش کردم به وضوح میتوان فهمید که در تک تک لحظات خداوند در کنار شما بوده وراه رو براتون صاف می‌کرده ،😍.داستان زندگی شما رو هرکس گوش بدهد غیر ممکنه برانگیخته نشود ….در دیدگاه قبلی ام نوشتم اینجا میتوانم بگم شما با گذاشتن این دوره چشم های منو باز کردین …مرسی استاد

    ۱۴۰۱-۰۴-۲۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بنام خدای مهربان .درود به بهترین استاد دنیا ..بعد چند مدت امروز فایل سفر نامه دو باره گوش کردم .البته ناگفته نماند که لایو با خانم ایرانمنش در مورد هدایت خداوند روگوش دادم که ایشان با گوش دادن فایل سفرنامه اون حس وحال رو داشت من را راغب کرد دوباره با دقت بیشتری گوش کنم ..وامروز تصمیم گرفتم گوش کنم .تا اون انرژی که خانم ایرانمنش عزیز از گفته های استاد عزیزم گرفتند من هم انرژی بگیرم ,،،وای خدای من اعتراف میکنم دفعه ی اول که گوش کردم اصلا دقت نکردم واز عمق وجودم گوش نکردم ولی الان که تنها بودم وخودم غرق حرف های استاد کردم دیدم چقدر تکان دهنده اس این سفر نامه ..،💪واقعا کیف کردم ،،که با دست خالی به کشور غریب رفتین بدون هیچ دلهره ی چون قلب تون که همون خداوند بود شما رو مطمعن کرد بود که همه چیز براتون فراهم می‌شود ،،بنده ی عزیزم نگران هیچ چیز نباش ،،وخداوند شما رو در آغوش گرفت و همه رو به قول معروف بسیج کرد که به کمک شما بیان کسانی که شاید فقط همون روز فقط اونجا بودند فقط برای اینکه از طرف خدا بودند که شما در کشور غریب ناامید نشوید شما که همه چیز را گذاشتین بدون هیچ دلبستگی به مال دنیا وهیچ چیز فقط با یه چمدان فقط با اطمینان به خداوند. مهاجرت کردین ،،اولین نفر که خدا فرستاده بود راه رو نشونت بده آقای خلبان بود که باید اون روز اونجا می بود ..که شما رو راهنمایی کنه به دوستانش وراحت براتون خونه جور کردند ..وچقدر عاشقانه خداوند شما رو راهنمایی کرد که بفهمید تنها نیستید وخداوند پابه پای شما کنار شماست ..🌷🌷🌷🌷.

    ۱۴۰۱-۰۴-۱۳

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    به نام خداوند جان آفرین
    سلام ودرود خدمت استادگرامی
    شنیدن ودرک این فایل چقدرارزشمند وزیبا ست
    خیلی لذت بردم از احساس حضور خداوند درزندگی تون واینکه أگاه هستین که انسانها مامورهستند برای کمک به ما
    واقعا وقتی اعتماد می کنیم به خداوند وهمه چیز رو به او می سپاریم دستان خداوند شروع میکند به اقدام ولی از آنجایی که ماحضور خداوند رو قلبی نپذیرفتیم وناآگاه هستیم که قادرمطلق اوست وکسی ست که می تواند به ما کمک کند وراه رانشان دهد ناخواسته مسیر رو کج کرده وبه بیراهه می رویم
    نترسیدن وقدم گذاشتن درمسیر کاملا ناشناخته بدون دلهره ونگرانی راه رو برای شما بازکرد وبه قول خودتون خداوند شما روبغل کرده ودراین خانه گذاشته
    دوماه پیش اتفاق عجیبی برایم افتاد قصد جاروکردن خانه راداشتم همه جارومرتب ومشغول جاروبرقی شدم
    درحالیکه که کارمی کردم ودرخانه تنها بودم تکه سرجاروبرقی رو جداکردم و گذاشتم کنار تاپاکت جاروبرقی روخالی کنم بعدکه برگشتم نبودهرچی گشتم پیدانشد دوروز طول کشید
    همه جای خونه رو گشتم حتی یخچال و……………….خیلی حالم گرفته شد چون نمی تونستم بدون قطعه جارو کنم یک لحظه یادم افتاد مراقبه کنم ووقتی آرام شدم دوباره دنبالش بگردم
    بعدازمراقبه چشمانم رو بستم وگفتم کجامی تونه باشه من که همه جارو گشتم یک لحظه حس کردم ندایی گفت برو زیر تخت خواب وزیر چادرمسافرتی رونگاه کن
    اولش واقعاترسیدم باخودم گفتم نکنه واقعااونجاباشه واین صدای درونی چیه باخودم گفتم شاید حضورکسی ست ومیخواد خودشو به تونشان بده
    بلندشدم و به سمت اتاق رفتم روتختی روکنارزدم ووچوب های تخت رو برداشتم زیرچادرمسافرتی رو نگاه کردم ودیدم قطعه ی جاروبرقی دقیقا آنجاست ……………………………………………
    حتی الان که می نویسم دوباره حالم دگرگون می شود خدای من چطوری ست که بعد ازدو روز گشتن پیدا وآدرس دقیق روبه من می دهد
    اولش فقط گریه کردم اشک شوق حس کردم نشانه ای بود ازطرف خدا واز آن روز واقعا نگاهم به خدای عشق عوض شده ودوستش دارم بابت حضور پررنگش درزندگی ام
    استاد الان خیلی حال تون رو درک می کنم وسپاس گزارم بابت راهی که نشانم دادین این آرامشی که الان دارم خواست خدا و مدیون لطف شما ست
    سپاس سپاس سپاس

    ۱۴۰۱-۰۲-۲۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بنام حضرت دوست که هرچه دارم از اوست ،🌷داستان سفر نامه بسیار لذت بخش است با آنکه این دفعه ی سوم گوش میکنم ولی بازهم برام تازگی داره ،😊.بخاطر ایمانی که شما داشتین خداوند. انسان های سرراه تون قرار میداد که از جان ودل بهتون کمک کنند ،،حتی انسانی که بعدش فهمیدید وجود خارجی ندارد ،،پس فقط می شود گفت خداوند فرشته هاشو براتون فرستاده بود .،،شما تصمیم گرفتین برید به کشور بیگانه تا دنیای جدیدی رو تجربه کنید. وخود واقعی تون پیدا کنین ،،وخداوند تمام مسیر همراه شما بود وراه رو براتون باز میکرد ،،که شما ته دلتون خالی نشه .‌‌‌خونه ی عالی بهترین مکان .‌‌دوستان عالی بدون آنکه احساس غربت کنید ،،استاد عزیزم دست مریزاد که در امتحان خداوند. موفق شدین …

    ۱۴۰۱-۰۲-۱۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • گل رز زرد

    قدم نهادن در ناشناخته ها یعنی ایمان داشتن به تنها معبودی که زیبا مینویسد وزیبا خلق میکند وبهترین ها را برای ما رقم میزند وچه زیبا که حضرت یار حضورش وگرمی دستانش را با نشانه های خود به ما آشکار میکند اگر ما چشم بصیرت وآگاهانه ببینیم ودل به راه اوبسپاریم
    دیدن نشانه ها آسان است اگر کشتی پر تلاطم دل خودمان را در اقیانوس آرام حضرت یار شناور کنیم ودر تمام طول راه از اومدد بجوییم
    آن زمان است که کلیدهای بهشت را پیشکش میکند وما را به سرمنزل مقصود میرساند
    چه طوفان هایی را سپری کردیم که هیچ امیدی به دیدار ساحل نبود اما او زودتر از ما آتش گرم وجودش را روشن کرد تا گرمای وجودش را حس کنیم
    پرودگاری که این لحظات صدای نجوایش را میشنوم وبه من میگوید که ای بنده من تو تنها نیستی
    تورا در این سفر همراهی میکنم وپایان خوش وسرشاری را برای سفرنامه ات میخواهم
    اوکنار من است ومن در آغوش امن او به سر منزله مقصود خواهم رسید
    ممنون استاد برای بودن شما واینکه آنچنان کلامتان وجود یار را برایم یاد آوری میکند که حضورش را هر لحظه درکنارم حس میکنم

    ۱۴۰۰-۱۰-۲۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق❤️❤️❤️

    🌹 دستان خداوند قبل از شما مشغول به کار بودند .🌹
    استاد این سفرنامه مهر تایید بر تمام راه و حرفها و مسیری است که شما آن را انتخاب کردید .
    انقدر به خا نزدیک شده اید که خداوند مانند یک دوست حتی زمانی که دلتنگ خانواده شده بودید به نوعی با قفل بودن در دستشویی و نشان دادن کلید دستشویی به شما حضور خود را به شما نشان داد .
    خیلی مواقع در زندگی ماهم خداوند حضورش را نشان میدهد و ما تعبیرمون از اون اتفاق خوب خوش شانسی است و اینکه من شانس اوردم.
    در واقع شانس همان وصل شدن به خداوند است و خداوند به وسیله اتفاقات معجزه آسا به ما خودش را نشان میدهد.
    یک آگاهی که من از این فایل گرفتم . این بود که چشمهامو باز کنم و هر کسی در مسیرم بود را به صورت یک دستی از خداوند در جهت طی کردن مسیر زندگی ام است .
    و همان باورها و میثاقهایی که ناشی از ترس و باور غلط نسبت به اطرافیانم را توسط دیگران و اطرافیانم در وجود من کاشته اند را باطل کنم . و کمکهای دیگران و مهربانی و محبتشان را قدر دان باشم .
    چون راه رسیدن به دریای زندگی را برای من راحت تر میکند .
    و استفاده از تجربیات زندگی دیگران به نوعی همان راه میانبر در رسیدن به هدف نهایی است .
    گذشتکان کاشتند و ما درو کردیم و ما میکاریم و دیگران درو میکنند .

    ۱۴۰۰-۰۹-۰۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مهتاب سلیمانی

    درود و سلام خدمت استاد ضیا عزیز
    نمیدونم برای چندمین بار هست که این صحبتوها را میشنوم ولی هربار برام جالب تر و جذابتر میشه و نکته های جدیدی توی صحبت هاتون پیدا میکنم….
    خیلی قلبتون پاکه استاد عزیزم که با اطمینان خاطر و باور قلبی ۱۰۰٪میگید “من میام فردا خونه ام را میگیرم” این ایمان راسخ شما را میرسونه…..
    خدت را هزاران بار شکر برای شرکت در این دوره با ارزش و پراز رمز و راز.سپاس

    ۱۴۰۰-۰۸-۲۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    سلام ایام به کام …استاد سفرنامه وکل فایل ها شما که از با زبان ساده بیان کردین از مهم تر همه زندگی خودتون سرگذشت خودتون وتضاد های که در زندگی به وجود آمد واون ایمان قلبی تون .که با زبان عامیانه ورسا وبدون هیچ کم و کاست وبا صداقت بیان کردین …وبدون اینکه ترس از قضاوت داشته باشین ..ولی راحت در اختیار دانشجوهات قرار دادی تا بتوانیم مسیر زندگی مون عوض کنیم ..واین چیزی نیست جز نیروی عظیم خداوند که با ایمان و توکل می توانیم مسیر درست را پیدا کنیم .خدایا بابت این همه آگاهی وراه ورسم درست زیستن بیدار شدن از خواب غفلت هزاران بار سپاسگزارم

    ۱۴۰۰-۰۶-۱۸

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بنام خالق زیبایی ها ..سلام وخدا قوت ..داستان سفرنامه بسیار جالب پدر از نکته بود استاد .‌نداشتن ترس وبا شجاعت به جایی رفتین که اصلا قبلن نرفته بودین واین خیلی جالب بود وفقط به الهامی که به شما رسید دل به دریا زدین وکشوری که هیچ چیز وحتی زبانش رو بلد نبودین.وتاکسی گرفتین وبه راننده فهموندین که شما رو به هتل برسونه .اونجا هم جا نداشت و مجبور شدین با تن خسته دوباره تاکسی بگیرین وهزینه کنین وتوی آفتاب هم اذیت شین وتو اوج گرما .دوباره به همون هتل اول رسیدین وباقیمت کمتر درهتل سه شب قرار داد بستین..چیه ایرانی هم صحبت پیدا کردین .ویه کم از استرس وخستگی تون .دررفت .استاد. شما چون .ایمان داشتین که شما دست خداوند قبل شما اونجاست و همه کارتون رو آماده می‌کنه ..وراحت تو کشور غریب بدون منت بدون شما رو بشناسه کمک تون کرد .بله استاد حق با شماست برای اینکه تجربه زیاد شه با ید هزینه کرد ریسک پذیر بود و پوشش مون مثل همون کشور باشه .وشما کلی برای تجربه کردن هزینه کردین .وکلی هم ذوق کردین …ورفتنتون تو دریا متوجه شدین که پوست تون سوخته ..وحتی اون همه هزینه برای تاکسی دادین برای مرکز خرید شما می‌تونستین همون کنار دریا خرید کنین تا ارزون تر وپول تاکسی هم ندین ….وبه وسیله ی اون آقا راحت با خانم پریسا آشنا شدین وبرای خونه وباایمان که داشتین خونه رو پیدا کردین …..با فراز ونشیب های که در مسیر راه تون قرار گرفت ولی هر دفعه با هروسیله ی خدا کمکتون کرد .وکسانی که در مسیر شما قرار گرفتن همه از حرف شما لذت میبردن وکلی استقبال کردند.وازشما انرژی گرفتند ..وشما روربردند همون خونه ی که قبلن تو ایران تو رویاهاتون درخواست داده بودین .ونزدیک دریا.روبروی کوه .نکته ی این سفرنامه این بود خداوند شاید در مسیر راه شما حتی اذیت های بشی ومثل شما گم بشی واسمش بدشناسی بذاری ولی میخاست شما از طریق این اشتباهات به آگاهی برسین ودرخواست بدین برای اون چیزی که خودتون آرزوی داشتن شون داشتین ..همه این آدما آقای پهلوان خانم پریسا .راننده ی تاکسی .آقای پلیس .صابخونه همه مامور بودند از طرف خداوند..تا شما. رو به خواسته تون برسونه .چه زیبا ودقیق.خداوند پازل زندگی تون چید تو این سفر .وحتی با تأخیر پرواز تون ..،☝️☝️☝️فقط خدا ،,,،،👊👊.خونه از روز اول برای شما انتخاب شده بود اینجاست که باید بگم خدایا سپاسگزارم که چقدر هوای بنده هاتو داری .وفقط یه اعتماد وبا به ایمان قلبی آدم چطور از زمین به آسمون میرسونه ..

    ۱۴۰۰-۰۶-۱۸

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق❤❤❤

    استاد عزیزم اولین اتفاقی که در این فایل نظر من را جلب کرد داشتن شجاعت و جسارت و نداشتن ترس در وجود شما بود . شما با راحتی کامل وسط فرودگاه ایستاده بودید و فقط خود را خطاب میکردید که خیلی دیوونه ای و واقعا شما به معنای واقعی دل به دریا زدید و دنبال آنچه الهام شده بود به شما رفتید . هزاران بار آفرین گفت که در آن لحظه در فرودگاه هیچ ترس و وحشتی شما را نگرفت .

    بعد از گرفتن تاکسی و رفتن دنبال هتل در آن لحظه که در هتل رسیدید به واسطه یک عجله و اینکه اول از آن متصدی سوال کنید تا ببینید جا دارند و بعد راننده تاکسی را بگویید برود مجبور شدید دوباره تاکسی بگیرید و هزینه پرداخت کنید‌. و اینجا عجله باعث ضرر رسیدن به شما شد.

    و از همه مهتر داشتن ان باورهای شک و تردید نسبت به خلبان دم هتل که فقط مامور رساندن اطلاعاتی به شما بود باعث ضرر دیدن شما شد چه مالی و چه زمانی.

    نکته بعدی که زیبا بیان کردید به واسطه نا آگاهی از قرار گرفتن زیر آفتاب بدنتان سوخت و باعث شد شما اذیت شوید در واقع به دلیل نگرفتن ارتباط با آن خلبان که به خاطر داشتن باور شک و تردید در وجودتان بود که باعث شد شما علاوه بر ضرر مالی و زمانی جسمی هم ضرر ببینید.

    و این نا آگاهی در زمینه زندگی و اتفاقات و حوادث آن باعث میشود که ما خیلی ضرر کنیم و یکی از دلایل اینکه ما در زندگیمان ضرر میکنیم به واسطه ناآگاهی از قوانین زندگی است .که زمانی در درون خود آن شک و تردید را نسبت به خرید محصولات در وجود خود را میکشیم و دوره های شما را خریداری میکنیم و وارد دریایی از آگاهیهای ناب الهی میشویم که باعث میشود ما هم از نظر زمان و هم از نظر مالی و هم از نظر جسمی ضرر نکنیم .
    🌹🌹🌹
    وجود ترس، عجله، شک و تردید ، ناآگاهی را در وجود ما به وجود میاورد که نتیجه آن باعث میشود در یک تاریکی مطلق و بدون روشنایی زندگی کنیم و هر روز در درون تاریکی وجود خود غرق شویم .

    ولی زمانی به واسطه از بین بردن ترس و قربانی کردن شک و تردید دل به دریا میزنیم و دنبال کسب آگاهی میرویم و برای به دست آوردن آن آگاهی هزینه پول و زمان و وقت خود را میگذاریم پس دریچه های روشنایی و نور الهی بر آن زندگی تاریک و ظلمانی که با دستان خود آن را برای خودمان خلق کرده ایم باز میشود و زندگیمان هر روز روشن و روشن و روشن تر میشود و به جایی میرسیم که خداوند به صورت آشکار در زندگیمان حضور پیدا میکند و مانند شما عزیز و بزرگوار خداوند از طریق چند نشانه و کلید و کشو با شما حرف میزند و حضورش را در زندگیتان نشان میدهد و آن دلتنگی عاطفی که نسبت به خانواده و اطرافیانتان در وجودتان به وجود آمده بود را پر میکند و شما را به آرامش قلبی و روحی و جسمی میرساند. دیدن حضور خداوند در زندگی از طریق اجسام و حرف زدن آنها با ما نشانه ای از تعالی روح و رشد ماست که شما به بهترین شکل و عالی ترین حد ممکن آن را به دست آوردید .
    🌹🌹🌹
    جمله تاکیدی که همیشه شما میگفتید :
    دستان خداوند قبل از من آنجا هستند و آنچه متعلق به من است به سمت من خواهد آمد .

    احسند آفرین به شما استاد بزرگوارباید گفت و از اینکه در کرسی دانشجویی شما هستم بسیار افتخار میکنم 🌹🌹🌹❤❤❤

    ۱۴۰۰-۰۶-۱۴

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا طیبی

    باسلام
    فایل بسیارخوبی بود اینکه این قدرراحت نشانه ها رودریافت می کنین ودرک می کنین به شما تبریک می گویم
    وچطورهر اتفاق سرجای خودش قرار می گیرد دیر رسیدن به پرواز دیدن آقای حامد در هتل :اشتباه پیاده شدن ازاتوبوس وغیره تمامی اینها دلالت دارد برحضورخداوند ورساندن جایگاهش درزندگی شما
    اینکه ماچه درسی بگیریم مهم ست که ماهم می توانیم واقعا به اون حداز آگاهی برسیم که این نشانه ها رودریافت کنیم چیزی که قبلا درباوروافکارماشکل گرفته بود درک درست نشانه ها برای انسان های خاص خداست ولی الان متوجه می شویم باکمی تامل ودرست عمل کردن دررفتار و گرفتن نشانه های درست درمسیر وتغییر باورها برای ماهم امکان پذیرست واین همان رسالت زیبای شمابرای ماست که باورکنیم همه ی ماانسانهای خاصی هستیم به شرطی که فقط خودمان رو باورداشته باشیم وبه خدا اعتمادصددرصد

    ۱۴۰۰-۰۴-۱۲

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود بی پایان

    جمله ای از استاد که درفایلها هزاران بار تکرار شده است
    (((هر زمان که وقتش برسد اتفاق میافتد .)))

    این جمله دقیقا در جریان شنیدن فایل سفرنامه برای من اتفاق افتاد .
    خیلی علاقه داشتم این فایل را گوش دهم و در روزی که مهمان داشتم و بسیار کار داشتم موفق به گوش دادن ان شدم .
    ومن ایمان کامل به این جمله اوردم که :
    ((هر زمان که وقتش برسد اتفاق میافتد ))

    به نوعی انگار من باید اول فایل امپراطوری ۱۳ و ۱۴ را گوش میدادم .و بعد این فایل معجزه گر را ،

    سفرنامه استاد عزیز و بزرگوار و فایلهای ۱۳ و ۱۴ امپراطوری عشق به نوعی یک مجموعه از معجزات و جادوهای زیبای عشق خداوند در زندگی عاشقانه استاد بودند .

    خداوند در اغاز سفر استاد به انتالیا اگاهیهای بسیار عمیق و بزرگی برای استاد به وجود اوردند .

    ۸ ساعت تاخیر در پرواز انتالیا برای این بود که خداوند ادرس دقیق محل زندگی و ان رویای خواسته شده از طرف استاد را توسط مامور خود بر سر راه استاد قرار دهد .

    مامور این مسیر کسی نبود جز ان فرد کتاب به دست که در اولین هتل زیر سایه ای مشغول مطالعه کتاب بودند و در همان لحظه اول در دید استاد ثبت شدند .

    استاد بعد از ساعتها دنبال اتاق گشتن برای اقامت در هتل ، که در این مسیر دو راننده تاکسی عوض شدند .

    راننده تاکسی دومی باز استاد را به همان هتل اولی که ان مامور قرار داشت ، به دلیل پیدا نکردن اتاق خالی برگرداند .
    البته این مسیر گشتن طولانی نیز برای استاد باید اتفاق میافتاد تا راننده تاکسی دومی مبلغ اقامت در هتل را برای استاد از ۲۵۰ لیر به ۲۰۰ لیر برساند و این یک پاداش از طرف خداوند بود ‌.

    نکته جالبی که استاد هنوز به اگاهی کافی از ان نرسیده بودند و در ضمیر ناخوداگاه استاد هنوز نشانه هایی بود ،باورهای اشتباهی که نصبت به اقای خلبان داشتند باعث شد ضرر و زیان در زمینه زمان و پول بکنند.
    که بعدها استاد متوجه شدند این شخص مامور رساندن کمک به استاد بودند و استاد به دلیل باورهای ذهنی اشتباهشان در چند زمینه ضرر کردند .
    و مرتب به دلیل ان باورهای ذهنی اشتباه عقلشان میگفت چه دلیلی دارد که این اقا مرتب جویای حال من باشد و بدون دلیل خواهان کمک کردن به من باشد .
    اولین ضرری که استاد کردند :استاد برای رفتن به ساحل نیاز به تهیه لباس راحتی و کفش مناسب داشتند و قبل از اینکه از هتل برای تهیه این وسایل بیرون بروند ان دوست و مامور خداند که جویای حال استاد میشوند ولی استاد زیاد ارتباط برقرار نمیکنند. و مبلغ ۱۱۰ لیر برای کرایه تاکسی و ۱۱۰ لیر هم برای خرید لباس میکنند که بعد متوجه میشوند تمام وسایلی که نیاز داشتن با قیمت خیلی پایین تر در کنار ساحل هتل قرار داشت .
    که اگر ان باور ذهنی اشتباه در ذهنشان نبود به راحتی با ان مامور خدا ارتباط برقرار میکردند و او هم استاد را راهنمایی میکرد .
    دومین ضرر که روز بعد از رفتن به دریا استاد دیدند . باز به دلیل ان باورهای ذهنی اشتباهشان بود. قبل از رفتن به دریا دوباره ان مامور خداوند را دیدند ولی نااگاهانه در مقابل ارتباط با او دست رد به سینه اوزدند و به دلیل نااگاهی از اداب افتاب گرفتن در کنار ساحل که حتما بدن نیاز به زدن کرم و روغن مخصوص دارد تا در مقابل افتاب دچار افتاب سوختگی نشود . که اگر با ان فرد ارتباط برقرار کرده بودند ان مامور اگاهی لازم را در این زمینه به ایشان میداد.
    برای بار سوم موقع صبحانه ان مامور ،هرچند استاد با ایشان ارتباط برقرار نمیکرد ولی باید ماموریت خود را به پایان میرساند و ان هم دادن شماره پریسا خانم برای پیدا کردن خانه رویایی استاد بود .
    استاد بعد از گرفتن شماره تماس ، با پریسا خانم صحبت کردند و به محل املاک ایشان رفتند . هرچند خانه گیر استاد نیامد ولی نکته و جمله کلیدی و طلایی که استاد گفتند :
    ((چیزی مال من باشد حتما به من خواهد رسید ))

    بله استاد باید برای رسیدن به خانه رویای خود با اشتباه رفتن به مسیرهای اتوبوسها و اشتباهی پیاده شدن ؛ به محل مورد نظرشان میرسیدند و زمانی که استاد چند ایستگاه جلوتر از مقصد پیاده شدند دقیقا در میان جنگل بودند
    و اینجا خداوند میخواهد استاد از ته دل با شوق و اشتیاق فراوان بگویند خانه من همین جاست و همین جا گیرم میاید .

    استاد برای رسیدن به خانه رویابی خود باید دوران ان را میگذرانند از اول سفر که با ۸ ساعت تاخیر پرواز هواپیما و گشتن در انتالیا برای پیدا کردن هتل و ان اقای خلبان که از طرف خداوند مامور بود برای رساندن شماره تلفن خانم پریسا که نهایتا از طریق ایشان خانه برای استاد پیدا شد .
    بله طبق فرمایش خود استاد :
    دستهای خداوند قبل از ایشان در انتالیا مشغول کار بودند تا استاد به خانه رویایی خود برای اقامت در انتالیا برسند .

    همه در از طرف خداوند مامور بودند تا در سر راه استاد قرار بگیرند مثلا ان اقای خلبان که بعد از یکسال استاد به اگاهی ماموریت ایشان رسیدند و به شماره تماسی که داده بود زنگ زدند ولی ان شماره سه سال بود که دست یک افغانی بود.

    من الان بعد از گوش دادن این سفرنامه متوجه شدم که در زندگی تک تک ما ،ماموران الهی قرار دارند تا ما را به جایی که الان در ان هستیم برسانند .
    اتفاق جالبی که برای من از ۱۶ سال پیش رقم خورده است .فقط با اشتباه وارد کردن یک عدد بود که رشته تحصیلی من بر خلاف میل باطنی ام از روانشناسی به باستانشاسی رقم خورد . هر چند هر دو را دوست داشتم ولی اولویت انتخابم روانشناسی بود که در موقع انتخاب رشته اشتباهی اول کد باستانشناسی را وارد کرده بودم .
    بله انجا خداوند میخواست تا مسیر زندگی ام به این جاده ختم شود و تمام ان تضادها و مشکلاتی که در این راه تجربه کردم لازمه مسیر زندگی من بوده است .
    ولی الان با کمک و اموزشهای ارزشمند و بی نظیر و گرانقیمت استاد عزیز به این اگاهی رسیدم که تمام ان گذشته من باید برای من اتفاق میافتاد که خداوند متناسب با ان کرم وجودی من برای من قرار داده بودند تا به اینجا و در این زمان ممکن برسم و اقدام به پروانه کردن وجودی خود کنم .

    نکته جالب : خداوند هیچ وقت بندگانش را تنها نمیگذارد . زمانی که استاد بعد از ساکن شدن در خانه رویایی شان احساس دلتنگی میکنند . خداوند به شکل معجزه اسایی خود را به استاد نشان میدهد و در دل استاد احساس نرم و لطیفی از ایمان و وجود و حضور خداوند ایجاد میکند تا حس تنهایی و دور بودن از خانواده جلوی رسالت و اموزشهای ایشان را نگیرد .

    احساس دلتنگی استاد باعث شد که خداوند کلید دستشویی را طی یک اتفاق شگفت انگیز به استاد نشان دهد و خداوند حضور خود را به استاد نشان میدهند. البته برای دریافت این اگاهی استاد قانون را یاد داشتند و ذهن خودشان را از روی تمرکز بر روی گم شدن کلید دستشویی منحرف میکردند که این اجرای قانون باعث به وجود امدن قانونهای دیگر میشد .

    استاد به دلیل اگاهی از قوانین وقتی وارد خانه خود شدند و باز بودن کشویی را که تا ان لحظه متوجه ، وجود ان کشو نشده بودند .
    وجود این کشو را یک پیام برای خود دیدن و دنبال نشانه های این پیام بودند که بالاخره کلید دستشویی پیدا شد و به راحتی در ان باز شد و ترسی که استاد از حضور شخص غریبه در منزل خود داشتند برطرف شد و از این نشانه ها حضور خدا را تمام و کمال در خانه و زندگی خود احساس کردند .

    استاد عزیز و بزرگوارم صمیمانه و عاشقانه از شما بزرگوار تشکر میکنم که دید من را به زندگی کردید و هم اکنون از اتفاقهای کوپک زندگی ام که گذشته اصلا ان ها را نمیدیدم لذت ببرم .
    خداراسپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم به خاطر اینکه دوران من طی شده بود و اماده رسیدن به راه روشنایی بودم 🙇‍♀️🙇‍♀️🙇‍♀️🙇‍♀️🙇‍♀️🙇‍♀️

    ۱۴۰۰-۰۴-۰۵

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

    • مجموعه آموزشی استاد ضیاء

      ۱۴۰۰-۰۴-۰۵

      درود بر خانم سحر توکلی عزیر ،
      بله فایل سفرنامه سرتاسر معجزه هست و آدم از شنیدن اینهمه اتفاقات خوب و بموقع مات و مبهوت میمونه چنین رویدادهایی در زندگی تک تک ما انسانها وجود داره ولی بهشون بی توجه بودیم و امروز که تا حدودی قوانین را یاد گرفته ایم میتونیم از هر صدایی در طبیعت یا هر گونه رفتاری از سوی انسانها پرندگان و … نشانه دریافت کنیم و اینگونه با کائنات در ارتباط باشیم و بهتر زندگی کنیم تمام این موهبات حاصل آموزشها و تجربیات استاد بزرگوارمون هست که صادقانه با ما درمیان گذاشته‌اند سپاس از ایشان و تشکرازشما با دیدگاههای خوبتون 🙏🌹

  • مریم ایرانمنش

    درود بر استادضیاء عزیز و دیگر دوستان
    خداوند مهربان را سپاسگزارم که مرا به این مسیر زیبا هدایت کرد تا از طریق استاد بزرگوار، با قدرت درونم آشنا شوم و آنچه را که خواهانش هستم، خلق کنم‌.
    از ابتدای آشنایی ام با استادضیاء و فایل های ایشان، معجزات زندگی ام، یکی پس از دیگری ظاهر شدند تا اینکه در ابتدای سال ۱۳۹۹ در دوره الهام بخش” راه رسیدن به رویاها ” شرکت کردم. واقعا دوره بی نظیری بود. به جرات می توانم بگویم آگاهی هایی که در طول این یک سال، در این دوره کسب کردم، در تمام عمرم بدست نیاورده بودم. اگر بخواهم از تمامی دستاوردهایم در طول این دوره شگفت انگیز صحبت کنم، شاید از حوصله شما عزیران خارج باشد. فقط این را بگویم که در حیطه سلامتی، ثروت، روابط و … به نتایج بسیار زیادی دست یافتم.
    و اما بزرگترین آرزویم که تغییر شغل بود، بعد از سالها مهیا شد! من در شغلی مشغول به کار بودم که از دیدگاه اکثریت مردم جامعه از همه نظر عالی بود. هم از نظر حقوق، بیمه و دیگر مزایا، هم از لحاظ موقعیت اجتماعی، ساعت کاری و … ولی مساله این بود که من علاقه‌ای به این شغل نداشتم و همیشه رویای تغییر شغل را در سرمی پروراندم. تا اینکه با شرکت در دوره “راه رسیدن به رویاها”، من هم راه رسیدن به رویای خود را پیدا کردم!
    همیشه راه تحقق یافتن رویایم را در بیرون می جستم ولی با شرکت در این دوره و مثالهای ملموسی که استاد، درباره زندگی خودشان می زدند، متوجه شدم که راه رسیدن به تمام آنچه را که می خواهم، در درون خودم است! فقط کافی ست از قدرتی که خداوند در وجودم قرار داده، آگاه شوم، به ندای درونم گوش دهم و با ایمان کامل در مسیر دلخواهم گام بردارم. مسیری که شاید از نظر دیگران و حتی خودم منطقی نبود ولی من در این دوره یاد گرفتم که اگر می خواهم نتایج متفاوت بگیرم، باید متفاوت رفتار کنم، باید متفاوت فکر کنم و واقعا این کار را انجام دادم!
    و یک روز تصمیم گرفتم که شغلم را کنار بگذارم، شغلی که از نظر منطق خودم و دیگران، از همه نظر بهترین بود ولی از نظر دلم و احساسم، بهترین نبود، زیرا از آن لذت نمی بردم. پس تصمیم گرفتم به قول استاد، اولین قدم را بردارم. گرچه پایان راه ناپیدا بود ولی یاد گرفته بودم که خداوند گام به گام، راه را بر من آشکار می سازد. این اولین بار در زندگی ام بود که چنین ریسک بزرگی می کردم. عقلم مرا می ترساند و می گفت ” آخه توی این دوره زمونه که همه دنبال کار هستن، اونم کار به این خوبی، اون وقت تو چرا می خوای همه چی رو رها کنی؟ تازه بعدش می خوای چکار کنی؟ حقوق چی؟ بیمه چی؟ حتما دیوونه شدی!”
    بله من واقعا می خواستم دیوانه باشم، زیرا سالهای زیادی عاقل بودم ولی از عاقل بودنم، نه لذتی برده بودم و نه چیزی عایدم شده بود! و این بار می خواستم دیوانه شوم ولی طعم دلچسب زندگی دلخواهم را بچشم. پس در کمال دیوانگی و با تمام قدرت، به یکباره شغلم را رها کردم.
    خیلی جالب بود همیشه به صدها اتفاق ناخوشایندی فکر می کردم که در چنین موقعیتی ممکن است پیش بیایند ولی در کمال ناباوری، هیچ یک از آن اتفاقات نیفتادند! پس نتیجه گرفتم که آن اتفاقات، فقط توهمی در ذهن من بودند که عقل من، مرا از احتمال وقوع آنها می ترساند، تا من از تصمیمم منصرف شوم. ولی من این بار مصمم بودم، تصمیمم را گرفته بودم و همه چیز را به خدا سپرده بودم و به قول استاد در نهایت راحتی و طبق چیدمان بی نقص الهی همه چیز تمام شد!
    بله همه چیز تمام شد و من آغاز شدم!!
    و بعد از این اقدام شجاعانه، پاداش ها یکی پس از دیگری، در زندگیم جاری شدند.
    آرامشی ژرف در درونم حس می کردم.
    احساس نزدیکی بیشتری به خداوند داشتم.
    وقت بیشتری را برای خودسازی، رشد و آگاهی خود صرف می کردم.
    از زندگی جدیدم لذت می بردم.
    و تقریبا دو هفته بعد از رها کردن شغلم، پول هنگفتی که دقیقا معادل حقوق یک سال من بود، از جایی کاملا غیر منتظره بدستم رسید.
    و می دانم که هنوز پاداشهای بسیاری در راه دارم.
    پاداش ایمان و توکلم را …
    نمی دانم تا چه اندازه این حرفها را درک کنید و باور کنید. فقط می خواهم بدانید آنچه را که بیان کردم، چیزی جز واقعیت های زندگیم نبود.گرچه شاید برای همه قابل باور نباشد ولی مطمئنم دوستانی که همراه با من در دوره ” راه رسیدن به رویاها ” شرکت کرده اند، نه تنها حرف های من را باور می کنند، بلکه خودشان هم به نتایجی، شبیه نتایج من دست یافته اند.
    و مطمئنم با شرکت در دوره ” راز قوانین زندگی ” هم می توانم به بقیه رویاهایم نیز ، جامه عمل بپوشانم.
    و اما کلام آخرم، که زبانم از گفتن آن عاجز است، تشکر و قدردانی از استاد خوبم که هر چه دارم، از نتایج مادی تا معنوی زندگیم را از ایشان آموختم. پس تمام عشقم را که از تک تک سلولهای بدنم برمی خیزد، با احترام به استاد بزرگوارم تقدیم می کنم و برایشان بهترین و زیباترین لحظات را از پروردگار نیکی ها خواستارم🙏🌺

    ۱۴۰۰-۰۲-۲۰

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • فخری بیگی

    سلام خدمت استاد عزیز فایل سفرنامه خیلی فایل آموزنده و تاثیرگذاری بود و دقیقا همانطور که شما فرمودین خدا جلوتر از شما تمام مقدمات رو فراهم میکرد و حضور اون آقای حامد و پریسا خانم و پیدا شدن کلیدها همه از جانب خداوند بوده و خداوند به بهترین شکل ممکن حضورش رو به شما نشان داد و دقیقا تاخیر در ساعت پرواز همه و همه از جانب خداوند و با بهترین شکل برای شما اتفاق افتاد واقعا توکل و سپردن به خدا خیلی مسائل و گرفتاری ها رو حل میکنه بدون اینکه سختی بکشیم و بخواهیم خودمون کاری بکنیم فقط باید یاد بگیریم که چطوری با تمام وجود بسپاریم و دیگه دغدغه پایان کار رو نداشته باشبم

    ۱۴۰۰-۰۲-۲۰

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مهتاب سلیمانی

    درود بر شما استاد
    دقیقا همونجوری که خانم مرتضوی عزیز گفتند چندسالدپیش توی پارک موزه برای اولین بار داستان سفرتون را برای ما تعریف کردید .حتی قشنگ یادمه گفتین اشتباهی پایین شدین از اتوبوس وداستان اون آقا دم هتل….خیلی برام همه اینها جالب بود.خیلی خیلی لذت بردم.ممنون از شما و صداقتتون.همه اینها پراز رمز و رازه.پر از کد و آگاهی.سپاس

    ۱۳۹۹-۱۲-۲۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • عصمت مرتضوی

    درود بر استاد ضیاء گرامی
    در اسفند ۹۶ که برای چند روزی آمده بودید ایران ، با تعدادی از دوستان در پارک موزه رفسنجان شما را از نزدیک دیدم و شما اونروز در مورد پیدا کردن معجزه وار اقامتگاهتون در ترکیه صحبت کردید و من با وجودیکه شرایط روحی مناسبی نداشتم اما حرفاتون همون روز منو دگرگون کرد و وقتیکه برگشتم خونه دیگه اون فرد افسرده و نا امید قبلی نبودم چون رسما حضور خداوند رو در زندگی افرادی مثل شما دیدم و همون روز تصمیم گرفتم مسیر شما را دنبال کنم البته بدون هیچگونه آگاهی و از این تصمیمم بسیار خوشحال و از خداوند سپاسگزارم.
    صحبتهای اونروز رو که امروز در قالب یه فایل صوتی شنیدم بار دیگر منو تحت تاثیر قرار داد و در طول گوش کردن چند بار اشکم در اومد اشک شوق حضور خداوند و اینکه خداوند از لحظه حرکت شما از شهرتون تا استقرار شما در خانه دلخواهتون بک لحظه تنهاتون نذاشته و دستان پر قدرتش در دستان شما بوده و با هدایت و چبدمان و تدارکات لازم شمارو به جایی که شایسته تون بود مستقر کرد ، جای ایجاد انگیزه و امید برام داشت و از این بابت بسیار خوشحالم و براتون بهترینهارو آرزومندم
    🙏🙏🙏🌷🌷🌷

    ۱۳۹۹-۱۲-۲۸

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مریم ایرانمنش

    درود و خدا قوت استاد عزیز
    این فایل هدیه، انگار هدیه ای از طرف خدا بود و شما واسطه رساندن آن، به ما بودید.
    با این فایل، آگاهی من بسیار زیاد شد.
    تکیه کلام شما به وقوع پیوست و دست خدا زودتر از شما در آنجا بود و آماده کمک کردن به شما.
    تاخیر در پرواز، دور زدن و برگشتن شما به هتل اول، همه طبق هماهنگی و نظم الهی صورت می گرفت و در ظاهری نا زیبا.
    همچنین قضیه خانه پیدا کردن شما و اشتباهی پیاده شدن شما که درواقع درست ترین کار ممکن بود و باعث شد که درخواستی به کائنات بدهید و به آن دست یابید، خیلی زیبا بود.
    و از همه مهمتر قضیه قفل شدن در دستشویی و چگونگی باز شدن آن که حاوی پیامی از سوی خداوند برای شما بود و درواقع نشانه حضور خدا بود، بسیار تا بسیار تکان دهنده بود.
    من بعد از شنیدن این فایل، از خود بیخود شدم و شروع به گریه کردم. انگار خدا رو جور دیگری شناختم و جور دیگری پیدا کردم و حضورش را و نشانه های حضورش را در زندگی ام بیشتر درک کردم.
    سپاس از شما، واقعا فایل بی نظیری بود.

    ۱۳۹۹-۱۲-۲۸

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سوده حیدر

    درود و سپاس استاد عزیز🙏🌺
    واقعا یک فایل عالی و بی نظیر، چقدر صمیمی، با شما کلی خندیدم و با شما از شوق اشک ریختم. مدتی پیش در یکی از فایل های که هدایتگر من را به آن صفحه یرد، در مورد سفرنامه صحبت کردید و پیشنهاد دادید که حتما آن را گوش دهیم، ولی هر چقدر در سایت گشتم آن فایل را پیدا نکردم و چون نمی خواستم باز ایراد بگیرم چیزی نگفتم تا اینکه امروز با خوشحالی دیدم که شما استاد عزیزم این فایل را به صورت هدیه در سایت گذاشتید🙏🥰
    جدای از نکات آموزنده و عالی که فرمودید، رهایی و راحتی که در گفتار شماست، بخصوص در این فایل، برای من خیلی جالب بود. این که چقدر راحت در مورد خاطره ها و تجربه هایی که داشتید صحبت می کنید، و به نظر من این نشان از رهایی کامل دارد. آرزو می کنم یک روز مثل شما بتوانم بدون سانسور و محدود کردن، راحت صحبت و رفتار کنم. نمی دانم کی، کجا و چطور ولی این نکته را درک کرده ام که آزادی و آرامش کاملا درونی است و فرقی ندارد که کجا باشیم در چه شهر و کشور و موقعیتی. اگر از درون به آرامش برسیم اگر قرار باشد محل زندگی ما تغییر کند خدا به بهترین شکل ما را راهنمایی می کند درست مانند زندگی زیبای شما.
    رهایی شما از ایران بود، زمانی که از همه چیز و همه کس زندگی خود گذاشتید و فقط دل به خالق یکتا سپردید و بدون نقشه و برنامه سفر کردید. فقط با اعتماد به عشق پروردگار مهربان، و چه زیبا پاسخ این اعتماد را دریافت کردید🌹♥️
    بسیار بسیار عالی بود یک دنیا سپاس استاد عزیز و مهربانم🙏🙏🌺

    ۱۳۹۹-۱۲-۲۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

توجه کنید: این جلسه فقط برای دانشجویان این دوره مجاز و در دسترس است.

اشتراک گذاری