سبد خرید

راز قوانین زندگی- گام دوم | جلسه ۹

امتیازدهی 5.00 از 5 در 22 امتیازدهی مشتری
(19 بازخورد مشتری)

حرف مردم

19 دیدگاه برای راز قوانین زندگی- گام دوم | جلسه ۹

کیفیت
ریویوایکس
100%

برای این آیتم یک نظر بنویسید

09 نفر از مشتریان دیدگاه ثبت کرده‌اند

مرتب‌سازی بر اساس

  • زهرا طیبی

    به نام خالق بی همتا
    سلام و درود خدمت استاد گرامی وبزرگوار
    در مورد تظاهر صحبت کردین و اینکه یک وقتهایی ما هم شاید بظاهر رفتاری رو انجام دادیم که مورد تایید و تحسین دیگران باشیم . زیرا جرات اینکه برخلاف دیگران رفتار کنیم رو نداشتیم ، و یا یک موقع نتوانستیم به بقیه نه بگوییم چون ناراحت و دلگیر می شوند ازدست ما ، من خودم درچنین شرایطی زیاد قرار گرفتم بخاطر اینکه بقیه ناراحت نشوند برخلاف میلم رفتار کردم وخودم را رنجاندم یک جاهایی بخاطر رودروایسی مراسم هایی روشرکت کردم که اصلا با روحیاتم سازگار نبوده ونیست ولی چون تحمل نگاه بقیه رو نداشتم و ا ز اینکه قضاوت بشوم ترسیدم واز کانال همین نه گفتن ها کلی ضربه خوردم وبه خودم آسیب زدم .
    درمورد باورهای مختلفی صحبت کردین اینکه اگر شادی کنیم وبخندیم جرم مرتکب شدیم ، دقیقا یادم هست درکودکی ونوجوانی هر وقت با بچه های فامیل دورهم جمع می شدیم وخیلی می خندیدیم بزرگتر ها ما رو می ترساندند که این قدر خندیدین فردا حتما برای شما اتفاقی می افتد ومن براساس همین باورها وشنیده ها از آخر مهمانی لذت نمی بردم ومنتظر یک اتفاق ناخوشایند ، باور به این موضوع که اگر کسی از شادی و سفرهایش بگوید ازنظر ما کلاس گذاشته وفخر می فروشد این هم خیلی جالب بود دقیقا ما وقتی درجمع هایی هستیم بیشتر بدنبال شنیدن ناله وناراحتی بقیه هستیم تا اینکه از موفقیت هایش درس بگیریم این رو به عینه دیدم و نکته مهم بعدی اگر ما توانایی یا مهارتی داریم جرات ابراز وجود خودمان را نداریم این هم برمی گردد به کمبود اعتماد به نفس و ندیدن خود ، چون فقط یاد گرفتیم که دیگران رو تایید کنیم یا منتظر تایید آنها باشیم برای خودمان آن هم به شرط آنکه نظر آنها رو قبول داشته باشیم
    سپاس بابت همه ی فایل ها

    ۱۴۰۱-۰۷-۱۸

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مهتاب سلیمانی

    درود و سپاس فراوان استاد ضیا عزیز🌹🌹🌹
    عاااشق این فایلها و دوره ها هستم ،تازه دارم میفهمم که چه گوهر بزرگی را من دارم سایت به این خوبی و وجود عزیز شما و فایلها و ویسهاتون🙏🙏🙏
    توی این فایل در مورد این صحبت شد که هرجا دیدیم داریم فیلم بازی میکنیم و کاری خلاف میل و احساسمون هست بدونیم پشتش یه باور اشتباهه و داریم اون کار را بخاطر حرف مردم انجام میدیم و چقدرررررر ما اینکارها را کردیم فقط بخاطر خوشایند بقیه،خودمون احساسمون قلبمون به فنا ولی بقیه خوشحال باشند…اینو خوب خوب دیگه از شما یاد گرفتم .خودمو دوست داشته باشم اول.
    و یه موضوع دیگه که گفتین :بخشیدن….بخشیدن بقیه خیلیا از جمله خود من میگن نه اگه ببخشیم میگن ما نفهمیم ولی باید به این فکرکنیم اگه ببخشیمشون اول حال خودمون خوب باشه و اون کوله بار خشم و نفرت و کینه که سالها روی دوشمون سنگینی میکرد و میذاریم پایین و راااااحت سبک😍
    استاد ازتون یک دنیا یک دنیا سپاسگزارم🌹🌹🌹

    ۱۴۰۱-۰۷-۱۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • عصمت مرتضوی

    بنام خالق هستی
    درود بر استاد ضیاء گرامی
    در این فایل باز هم از باورهای اشتباه صحبت شده و مثالهای قابل درکی که درک موضوع را آسان میکند
    این باور غلط که هرچه غمگین تر باشیم به خدا نزدیکتریم در حالیکه خداوند مظهر شادی و رقص و آواز است 🌹
    تاکید شده بر صداقت و اینکه ظاهر و باطنمون یکی باشه و چه بسا افرادی را در جامعه میبینیم که ظاهرا بسیارمذهبی ولی در باطن و کردارشون بسیار متفاوت هست و اینها جزو منفورترین افرادند 👍
    اصولا تظاهر به آنچه واقعا در باطن نیستیم ، موجب سلب آسایش است
    در پایان فایل از توجه به حسها صحبت شده و مثال آن فرد بیمار زده شد که بخاطر توجه نکردن به حس درون و بجای گوش به حرف اطرافیان دنبال دارو و درمان رفت و سرانجام نتیجه نگرفت
    سپاس از این فایل آموزنده 🙏🙏🙏

    ۱۴۰۱-۰۷-۱۰

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤❤❤

    وقتی عاشق خودت و ارزش وجودی خودت میشی شروع به عشق بازی میکنی و تمرین کردن این موضوع که هر چی بهت حس بد داد رو رها میکنی .
    این یک شاه کلی است که هر چی حس بد بهمون میده رو انجام ندهیم.
    و زمانی انسان نگران عابرویش هست در واقع ایمان کامل به انجام کارهایش ندارد و پشت پرده خلاف رفتار گفتارش عمل کرده است .
    و زمانی خودت را زندگی کنی عابرو بی معنی است و من همینم که هستم .
    بله من سحر هستم تکه از از وجود خدایم
    من سحر هستم داری زیبایی‌های بی پایان
    من سحر هستم دارای ثروت نامحدود
    من سحر هستم انسانی دوست داشتنی و مهربان
    من سحر هستم پر از عشق و فراوانی
    من سحر هستم گلوله ای از عشق و آرامش
    من سحر هستم جانشین خدا
    من سحر هستم دارای روابطی پر از عشق و حس انسانیت
    من سحر هستم توانا به کمک کردن به دیگران
    من سحر هستم خالق زندگی زیبا و پر از عشق و فراوانی برای خودم .
    من سحر هستم خوشبخت ترین انسان روی زمین
    من سحر هستم سالم ترین و بی عیب و نقص ترین مخلوق خدا
    من سحر هستم دارای ذهنی خلاق و پر از انرژی
    من سحر هستم سحر واقعی و خود واقعیم که نیار به تایید دیگران ندارم .
    ❤❤😍😍🤩🤩

    ۱۴۰۱-۰۷-۱۰

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهره رضایی

    سلام بر استاد مهربان و اگاه
    فایل نهم در مورد باورهای مخرب
    وقتی فایلها رو گوش میدم و اگاهتر میشوم متوجه میشوم که تمام زندگی ما پر است،از باورهای غلط باورهایی که نمیگذارد ازادانه برای خودمان زندگی کنیم ما و گذشتگانمان در ناآگاهی برای دیگران زندگی کردیم و ماهم از الگوهایمان پیروی کردیم .
    حا من میخواهم خودم باشم ازاد و رها زندگی کنم عشق بورزم، برقصم ،شادی کنم ،شیک بپوشم ،بدون قضاوت دیگران ،بدون نگرانی می خواهم مانند ان مورچه کر باشم و پیشرفت کنم و الگوی دیگران باشم ،قلب من جایگاه مطهری شود برای حظور خدا تا صدایش را بهتر بفهمم 💕

    ۱۴۰۱-۰۷-۱۰

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهره رضایی

    سلام بر استاد مهربان و اگاه
    فایل نهم در مورد باورهای مخرب
    وقتی فایلها رو گوش میدم و اگاهتر میشوم متوجه میشوم که تمام زندگی ما پر است،از باورهای غلط باورهایی که نمیگذارد ازادانه برای خودمان زندگی کنیم ما و گذشتگانمان در ناآگاهی برای دیگران زندگی کردیم و ماهم از الگوهایمان پیروی کردیم .
    حا من میخواهم خودم باشم ازاد و رها زندگی کنم عشق بورزم، برقصم ،شادی کنم ،شیک بپوشم ،بدون قضاوت دیگران ،بدون نگرانی می خواهم مانند ان مورچه کر باشم و پیشرفت کنم و الگوی دیگران باشم ،قلب من جایگاه مطهری شود برای حظور خدا تا صدایش را بهتر بفهمم ✳️

    ۱۴۰۱-۰۷-۱۰

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مریم ایرانمنش

    به نام خالق عشق و زیبایی
    می خواهم خودم باشم
    خود واقعی ام
    خود حقیقی ام
    همان خودی که که توسط پروردگارم آفریده شده ام
    همان خودی که اشرف مخلوقات آفریده شده
    بهترین، زیباترین، کامل ترین، خاص ترین، منحصر بفرد ترین
    آری یک انسان منحصر به فرد
    که در نوع خودش بی نظیر و بی مانند است
    فقط مثل خودش هست
    مدل خودش هست
    در فرمان خودش، در فرمان دل خودش، ذهن خودش و فقط خودش
    چه زیباست خود بودن
    من عاشق این خود هستم
    و می خواهم مطابق خودم فکر کنم، باور کنم، تصمیم بگیرم،عمل کنم و موفق شوم
    سپاس استاد بزرگوار بابت تلنگری که در این فایل زدید و ما را به خودمان یادآوری کردید😍

    ۱۴۰۱-۰۷-۱۰

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • زهرا حسینی

    درود به استاد عزیزم
    چقدر که باورهای اشتباه و محدود کننده و آسیب زا در وجود ما هست،و‌جالب تر اینکه نمیدانیم این همه گره و تضاد از کجا وارد زندگی ما می شود غافل ازینکه از باور های ما میاد که درون ما و عمل ما یکی نیست.
    عدم اعتماد به نفس که خود ویران کننده هست.و اینکه میگوییم‌ نباید از خود تعریف کنیم،این باور مخرب درون من به مقدار زیاد وجود دارد با اینکه من در چند مورد توانایی خوبی دارم اما تا به حال نتوانسته ام از خود تعریف کنم و همیشه خودم را کوچک هم کرده ام و بقیه را سعی کرده ام بالا ببرم به این باور که آنها فکر نکنند من مغرور هستم.
    و از درون چقدر شکسته شده ام.
    و اکنون بعد از این مدت تازه توانسته ام کمی برای ظاهر و لباسم چیزی باشم که در درونم دوست دارم آنگونه باشم و چقدر که رها شده ام.
    قطعا اکنون که توانسته ام مقدار زیادی مغزم را با تمرینات و صحبت های استاد عزیزم ساکت کنم میتوانم صدای قلبم را بشنوم و احساساتم را بفهمم و عمل کرده ام و نتیجه فوق العاده گرفتم.زمانی که تصمیم به ازدواج داشتم با همسرم مشکل خون داشتیم ولی حس ما میگفت که مشکلی پیش نمی آید با همه مخالفت ها ما ازدواج کردیم و با وجود اینکه من و همسرم هر دو کم خون مینور بودیم اما دختری که خداوند به ما داد هیچ نوع کمخونی ندارد و سالم سالم هست،اکنون میفهمم که آن حس یک نوع هدایت بود.
    ممنون استاد که کمک کردید ما بتوانیم خود واقعیمان را بشناسیم و طبق احساس و شخصیت درونی خود رفتار کنیم.

    ۱۴۰۱-۰۷-۰۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بنام خالق عشق ،🌷درود فراوان به استاد. مهربانی ها وخوبی ها ،😍.بنده اگر باور های کبود مون پاک کنم واصلاح کنم ..از جایی که فکر شو نمیکنم بهترین چیزها وثروت به سمت. من فرستاده میشود ،،مثال های زیبا زدین استاد قشنگ برام روشن شد ..مادر من از همون زمانی که یادم میاد ..که هیچ وقت سرسفره نمیومد می‌گفتیم چرا نمی‌خوری می‌گفت من میل ندارم فقط به این دلیل نمیومد که فکر میکرد کم بیاد می خواست که ما بیشتر بخوریم وخودش کشنه میموند ..ویا حاضری چیزی می خورد ..ویا پول برای همه خرج میکرد ولی برای خودش هیچی نمیخرید ..وحتی از دارو های خود کم میکرد که کم نیارند ومن همیشه تعجب میکردم که چرا باید این همه پول الکی خرج بچه هاش می‌کنه ولی خرج خودش نمیکنه ..بله استاد. مادرم باور کمبود داره ..وهمیشه تو نگرانی زندگی کرده والان مثل دور از جون مرده ی محرک میمونه ،،وهیچ وقت طعم خوشبختی رو نچشید ،،ولی خدارو شاکرم که من تک دختر مادرم نجات پیدا کردم از طریق استاد عزیزم ..خصلت های که مادرم دارد من اصلا در وجودم نیس مخصوصا همین باور کمبود ..دیگه پول خرج میکنم نگران نیستم وفوری با خوشحالی سپاسگزاری میکنم که خدایا شکرت چند برابرش میاد تو حسابم ..وواقعا هم همین طوری بعد چند روز. از راه های شگفت انگیزی پول به حسابم می آید ..من باید این باور داشته باشم که جهان پر از ثروت وفراوانی وکلی سهم از این فراوانی دارم ومن لایق بهترین زندگی هستم ولایق بهترین افراددر زندگیم هستم ،🌷.سپاس برای بودنت استاد عزیزم

    ۱۴۰۱-۰۳-۳۰

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️❤️❤️

    باور ، باور ، باور ،
    باور پذیرفته شدن از طرف دیگران ، از طرف جامعه ، باور داشتن فالورهای زیاد، در واقع یعنی مورد پذیرش بودن بودن از طرف دیگران است .
    این خلاف قانون است .چون هیچ وقت همه ما از ابتدا دریا نبودیم، بلکه رودخانه هایی هستیم برای رسیدن به دریای آرامش و عشق در حال جاری شدن هستیم .
    و این همان منحصر به فرد بودن ماست که هر کدام رودخانه ای جداگانه هستیم و با نزدیک شدن به همدیگر یواش یواش تبدیل به رودخانه بزرگ و بزرگ تر میشویم .
    و این باوری که از ابتدا دریا باشیم و حرفها و کارهای مان از سمت جامعه و اطرافیان پذیرفته شده باشند . در واقع همان داشتن فالورهای زیاد است . همان حرکت کردن گله ای است .
    به قول معروف هرچه طلا با ارزشتر باشد مخاطبان کمتری دارد . چون تعداد کمی قدرت و اعتماد به نفس این را دارند که به ان جواهر نگاه کنند . ولی طلاهای معمولی همه در پشت ویترین هستند .
    دقیقا مثل مقایسه این سایت با بقیه جاها ، همه طلا هستند ، اما بعضی ها که فالورهای زیاد دارند همان طلاهای پشت ویترین مغازه هستند که هر شخصی و هر رهگذری ان را نگاه میکند .
    و اما جواهر نگین نشان را صاحب مغازه برای مشتریهای خاص خود به نمایش میگذارد . برای آنهایی که طلا شناس هستند .
    رفتارها و گفتارها و افکار ماهم همینجور هست . زمانی برخلاف میل بقیه باشیم و طبق آن منحصر به فرد بودن و خواسته درونیمان حرکت کنیم مسلما با مخالف خیلی ها روبرو میشویم .
    اما اگر شجاعت و جسارت این را داشتیم که همواره برای مورد تایید قرار گرفتن دیگران ها تغییر نکنیم . آنوقت است که یواش یواش مسیر خود را پیدا کرده ایم .
    نمونه واضح ان ، گزینش شدن ما در جامعه و ادارات دولتی است ، چرا فقط در مملکت ما این مورد وجود دارد ،؟
    و به نوعی عین رباط و آدم آهنی میشویم ، که طبق ضوابط و قوانینی که مطابق با نظر عده ای خاص است باید رفتار کنیم . راه برویم حرف بزنیم ،پوشش داشته باشیم و …
    واقعا ما کجای کاریمممممم ….
    با داشتن این همه پیشینه و خدایی که در قران میفرماید شما ازاد افریده شده اید ، هر انچه که بخواهی ماله توست ، ….
    بله باید یواش یواش از محیطها و جوامع کوچیک و روابط کوچک شروع کنیم و باورهای مخرب را در درونمان پاکسازی کنیم و بعد به سطح های بالاتر و بالاتر برویم .

    ۱۴۰۱-۰۳-۲۳

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️❤️❤️

    استاد عاشقتونم .
    با تمام وجود حس و حالم ، زنده بودنم ، زنده زیستنم ، زندگی کردنم رو مدیون شما و آگاهیهای شما هستم .
    وای استاد یواش تر ، تو رو خدا یواش تر ، فایلهای شما هر کدوم دریایی از کتاب و نکته و اگاهی و اموزش هستن .
    الن اونقدر گیجم که نمیدونم کدوم فایلو گوش بدم . و از طرفی اینقذر فیلها ارزشمند و پر از حس خوب هستند. که فر میکنی از شدت تشنگی هیچ کدوم رو گوش ندادی.
    و اینکه برمیگردی و دوباره اونا رو مرور میکنی . انگار همون موقع و تازه ضبط گرفته شده .
    واقعا من نمیدونم اسم این رو چی بزارم .
    از حد یک معجزه بالاتره .
    واقعا پیشنهاد میکنم دوستان عزیز دوره های استاد رو تهیه کنید . حیفه و صد حیف ، چون انقدر ارزش و حس خوب از فایلها دریافت میشه که اثرات مادی و معنویه هزاران برابری رو تو زندگیه ما میگذاره.
    به نظر من وظیفه هر خانواده ای در کنار تهیه جهاز و خونه و ماشین برای فرزندانش که هدف از تهیه اینا تشکیل زندگی ای پُر از حس خوب و عشق است ، حتما باید دوره های استاد رو به صورت یک پکیج هدیه به فرزندانشون هدیه بدهند ، تا در مسیر زندگی و در میان پستی و بلندیها ، بتوانند به راحتیه هر چه تمام تر از پس ان مسئله و موضوع بر بیایند .
    بله زندگی با آگاهی یعنی به معنای واقعی کلمه زیستن در زنده بودن ، زیستن در انسانیت ، زیستن در شرافت ،زیستن در مهربانی ،زیستن در عشق ،زیستن در شادی و خنده ، زیستن در ثروت و ….
    و اما زندیگی بدون آگاهی یعنی مُردگی ، یعنی مرگ تدریجی .
    و چه زیباست که ما انسانها به زیستن و زندگی کردن در کنار یکدیگر کمک کنیم و دست همدیگر را بگیریم ، و همان مسیولیت اصلی و رسالت واقعیمان که گسترش عشق است را انجام دهیم .
    بله دوستان عزیزم پیدا کردن رسالت زندگی برای هر کسی نکته بسیار مهم و اصلی است . و به نظر من رسالت اصلی همه ما گسترش عشق و گسترش آگاهی است .
    زمانی در تسخیر نور خداوند باشی همه جا را پر از نور و روشنایی میکنی و همه چیز در تسخیر ما در میاید. و به نوعی همه چیز فرمانبردار ما میشوند .

    ۱۴۰۱-۰۲-۲۱

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • گل رز زرد

    سلام ودرود برحضرت عشق
    امروز بالاخره موفق شدم این فایل گرچه با تاخییر گوش بدم اما نکات جالبی رو برای من داشت وبه دوتا آگاهی جدید رسیدم وبرای من جالب بود
    من به تازگی پدر بزرگم رو از دست دادم ودر مراسم ایشان شرکت نکردم
    البته این درخواستی بود که خودم در گذشته بنا به دلایلی از روی ناراحتی ارسال کرده بودم اما با اینکه خودم در شرایط خوبی نبودم واز طرفی قرار گرفتن در اینگونه محیط ها روهم دوست نداشتم
    درست در روز مراسم خاک سپاری حسی در درون من ازمن خواست که در این مراسم شرکت نکنم اما من همش نگران حرف مردم بودم واز طرفی هم دودل شده بودم که باتوجه به آموزه های استاد چکار کنم وبالاخره تسلیم حرف مردم شدم 😁
    اما تز اونجایی که حس قلبم قوی تر بود وانگار من نباید اونروز واون ساعت اونجا باشم ناگهان حال درونی من تغییر کرد ومجبورشدم به منزل برگردم باتمام سعی وتلاشی که کردم نتونستم برم۰😁😁😁😁😁😁
    البته خوشحال شدم واز طرفی بار دیگه فهمیدم که احساسات وخداوند نشانه های قوی به من دادند ومن باید بیشتر به اون اعتماد کنم
    ومورد جالب وتامل برانگیز مثالی که در مورد اون خانم سرطانی گفتید یک مورد از اقوام من هم همین اتفاق براشون پیش اومد البته این دید من هست واون خانم نمیدونم چه نظری دارند
    سالها پیش به دلایلی قصد متارکه از همسرشون رو داشتند اما متاسفانه به دلیل حرف مردم وبه خاطر فرزندان وآینده اینکار رو انجام ندادند وبا اینکه همه از این موضوع خبر دارشدند با سلام وصلوات برشون گردوندند ولی حالا بعد حدود ۵ ویا۶سال متاسفانه خود خانم مبتلا به سرطان شدند وحال خوبی هم ندارند ومن با خودم فکر میکنم اگر مسیر زندگی خودشون رو جدا میکردند وبه دنبال مسیر جدید میرفتند آیا بازهم این اتفاق براشون می افتاد؟
    وگاهی واقعا حس غریبی به من دست میدهد واز به خدواند مهربانم میگویم که مرا به اهداالصراط المستقیم خودم هدایت کن وآن راهی است که برای من سرشار از شادی وعشق وسلامتی است ومیدانم که او این بار از همیشه برای من مهربانتر است ومن را در آغوش سرشار از امن خودش قرار میدهد ودریای وجودم را بعد از هر طوفانی آفتابی وامن

    ۱۴۰۰-۱۲-۰۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • مریم ایرانمنش

    ادامه…
    من از اتاق بیرون آمدم و از همان لحظه آزادی را در خود احساس کردم… خود گمشده ام را یافتم و در آغوش کشیدم… از خودم معذرت خواهی کردم که این چندسال را با کار کردن در رشته ای که دلخواهم نبود و فقط به خاطر حرف مردم آن را انتخاب کرده بودم، از خود واقعی ام دور شده بودم …. و زندگی جدیدم را با عشق آغاز کردم 😍
    وقتی همسرم به خانه آمد، موضوعی را مطرح کرد که اشک را از چشمانم سرازیر کرد. او گفت که مدیرعامل امروز به دلایل مختلف بسیار عصبانی بود و با صحبت های کارمندان درباره افزایش حقوق و … هر لحظه هم عصبانی تر می شده ولی درست چند دقیقه قبل از ورود من به اتاقش، موبایلش زنگ می خورد و از طرف یک ارگان، پیشنهاد انجام یک پروژه بسیار بزرگ را به او می دهند و او آن قدر خوشحال می شود که تمام عصبانیت هایش را فراموش می کند و همان لحظه موضوع را با دیگر شرکاء که در اتاقش بودند مطرح می کند و دقیقا در همان لحظه، من وارد اتاق می شوم و با چهره خندان او مواجه می شوم… و واقعا که چیدمان الهی بی نقص است، البته برای کسانی که ایمان داشته باشند و به الهامات خود عمل کنند، هر چند ظواهر کار چیز دیگری بگوید…
    من از ان روز به بعد کلی پاداش مالی و معنوی دریافت کردم، حدود یک ماه بعد، از طریقی، پولی معادل یک سال حقوق من در شرکت ،در کمال ناباوری به من رسید!!!
    ایده کلاس کودکان برای من آمد که برای کودکان و نوجوانان کلاس مدیریت ذهن بگذارم و ان ها را با قوانین آشنا کنم… و دیگر پاداش هایی که هنوز هم می آیند… و همه این پاداش ها نتیجه عمل کردن من به ندای درونم بود، آن لحظه که ظواهر امر چیز دیگری می گفت ولی من فقط و فقط به سخن خدا گوش داده و جلو رفتم…
    خدایا شکرت به خاطر این آگاهی های لذت بخش که همه را مدیون استاد ضیاء عزیز هستم و بس ♥️

    (با عذر خواهی از اینکه مجبور شدم کامنتم را قسمت بندی کنم، چون خیلی طولانی بود و ارسال نمی شد)

    ۱۴۰۰-۱۱-۱۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

    • مجموعه آموزشی استاد ضیاء

      ۱۴۰۰-۱۲-۰۶

      سلام دوست بسیار مهربان وعزیزم کامنت سرشار از عشق ومهربانی را که معبودم تمام وکمال در حق ایمان والایت به تو بخشیده بود را خواندم وبسیار وعاشقانه لذت بردم واشک ریختم وغبطه خوردم که چنین عشقی را دیدی ومیبینی وبرایت بسیار خوشحالم که پله های ملکوت را یکی یکی سپری میکنی واکنون متوجه شدم که چرا امروز باید کامنت میگذاشتم و….
      حس وحالم آنقدر منقلب شد که تنها در این لحظه میتوانم درخواست کنم که عشق عظیمی الهی شامل حال من وسایر دوستانم شود عشقی که شما تجربه کردید ❤❤❤❤❤❤❤

  • مریم ایرانمنش

    ادامه…
    ولی من عجیب احساس می کردم که باید همان روز آن کار را انجام دهم. وقتی به محل کارم رفتم شلوغ بود، همه همکاران می خواستند با مدیرعامل درباره افزایش حقوق خود در سال جدید صحبت کنند و این مساله ای بود که مدیر عامل را به شدت عصبانی می کرد😂 همسرم ( که با من همکار بود) باز هم به من یادآوری کرد که امروز وقت مناسبی برای صحبت های من نیست و ممکن است از سمت مدیرعامل برخورد بدی با من بشود که باعث ناراحتی من شود…
    ولی من الهام را دریافت کرده بودم و می دانستم که باید همین امروز این کار را انجام دهم. می دانستم اگر به سخن خداوند گوش فرا دهم ،خداوند همه آدمها و همه شرایط را در تسخیر من قرار می دهد💪من به چیدمان الهی باور داشتم و به همین دلیل آرام بودم و می دانستم اگر به آنچه که به من گفته شده عمل کنم پاداشی بزرگ در انتظار من است.
    ساعت ۲ بود و من کیفم را برداشتم و نامه انصرافم را در دست گرفتم و به اتاق مدیر عامل رفتم . همسرم و دیگر شرکاء من در اتاق بودند. نگاهی به چهره خندان مدیر عامل انداختم و تعجب کردم که چرا لبخند بر لب دارد!! چون تا دقایقی قبل صدای داد و هوارش را می شنیدم که با کارمندان درباره افزایش حقوق و… بحث می کرد! من هم لبخندی زدم و با احترام نامه انصرافم را روی میز گذاشتم. نگاه ها به سمت نامه هجوم آورد و … مکث … و سکوت …و انگار هیچ کس قدرت نداشت چیزی بگوید… بله همه چیز چیدمان الهی بود… همه چیز در تسخیر من بود…

    ۱۴۰۰-۱۱-۱۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

    • مجموعه آموزشی استاد ضیاء

      ۱۴۰۰-۱۲-۰۷

      سلام استاد عزیزم واقعا از کامنت زیبا و پر مفهوم شا خوشم اومد واقعا عالی بود 😁😁

  • مریم ایرانمنش

    به نام خالق عشق و زیبایی
    هزاران درود بر استاد بزرگوار که با این فایل های واقعا بی نظیرشان دل ما را به لرزه می اندازند و آگاهی را به درون ما تزریق می کنند.
    آگاهی هایی که به جرات می توانم بگویم که در هیچ جای دیگر یافت نمی شوند.
    الان که این کامنت رو می نویسم لرزشی در اندامم احساس می کنم، حس عجیبی در درونم طنین افکنده، انگار آوایی مرا به سوی خود می خواند!نمی دانم چیست؟!
    شاید انرژی… شاید حضور…
    سکوت…. حضور …
    و باز هم سکوت …. حضور…
    و آگاهی
    و انرژی
    و خدا
    و دیگر هیچ…
    این هیچ، همه چیز است فقط باید درک شود…

    سعی می کنم قدری خودم رو جمع و جور کنم و برگردم …
    تا بتوانم آنچه را که قلبم می گوید بنویسم

    یادم میاد در ۱۴ فروردین ماه ۱۴۰۰ که من بعد از تعطیلات عید نوروز به محل کارم رفتم، همان روز سرنوشت ساز در زندگی من!
    همان روزی که تصمیم گرفتم نامه انصراف خود را بنویسم ( که در کامنت فایل ۸ توضیح دادم) و پشت پا بزنم به میز ریاست، به حقوق تضمین شده ماهیانه، به بیمه و به هر چیزی که از نظر دیگران یک موقعیت عالی به حساب می آمد ولی… ولی برای من دیگر هیچ ارزشی نداشت، زیرا من چیز باارزش تری را یافته بودم و دوست داشتم که وقت، انرژی و حتی وجودم را در آن مسیر به کار ببرم و آن چیزی نبود جز آگاهی…. و آگاهانه زیستن….خود بودن…. زیبا زیستن…
    خوب یادم هست که وقتی ایده خود را با همسرم مطرح کردم، گفت باشه ،اگر واقعا احساس می کنی که باید از شرکت بیرون بیایی، من ممانعت نمی کنم ولی بهتر است بذاری برای یه روز دیگه! چون امروز بعد از تعطیلات عید نوروز، همه همکاران در حال تبریک بهم هستند… امروز چنین است و چنان است…

    ۱۴۰۰-۱۱-۱۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️❤️❤️

    ((زندگیِ بدون آگاهی یعنی اینکه کور مطلق زندگی کنیم .))

    زندگی که الان در حال تجربه کردن ان هستم هزاران هزار برابر ارزشمندتر و قیمتی تر از زندگی گذشته ام است . این زندگی ، زندگی سرشار از روشنایی و آگاهی هایی است که متوجه اشتباهاتم میشوم . ناگفته نماند اینکه اشتباه نکنیم درست نیست چون ما با همین اشتباهات و درس گرفتن از آنهاست که رشد میکنیم و پیشرفت میکنیم بلکه ماندن در اشتباه است که مثل مرداب میشود و ما را فرو میبرد .
    نکته جالبی که استاد گفتند برای اینکه دیگران را راضی کنیم چه همه اسیب میبینیم و زمانی که شروع به تغییر کنی ، یکی دوبار نهایت سه بار ، اصلا ۱۰ بار به طرف مقابلمان بر میخورد ولی ارام ارام عادت میکنند و میگویند که فلانی اخلاقش اینجوریه جایی که حالش بد بشه نمیره . و دیگه مورد قضاوت قرار نمیگیری .
    اخخخخخخخ که چه قدر تجربه کردن این لحظه عالیه ، دیشب همسایه من تلفن زدند که کجایین ، خبری ازتون نیست . ولی واقعا حال دلت زمانی با کسی میزون نباشه شرایط هم برات مساعد نمیشه با اطرافیانت ارتباط بگیری .
    اینکه ساز دلمون با رفتار کدوم ادمها کوک میشه خیلی مهمه . و توجه کردن به درست کوک کردن ساز دلت باعث میشه که نهایت امر موسیقی زیبا و گوشنواز و دلنوازی از خودت به صحنه زندگی خلق کنی . و برای کوک کردن ساز دل باید ، یکی یکی تارهای سازتو با توجه و تمرکز زیاددددددد کوک کنی باید قشنگ ملودیها رو بشناسی و با گوش دلت انها را بشنوی تا بتونی کوک خوبی رو از ساز زندگیت در بیاری . و اون موقع است که ساز زندگیت مثل یک اثر هنری ناب ماندگار میشه .
    شرایط اطراف ما همه و همه بستگی به خود ما دارد که چگونه انها را به واسطه توجه خودمان خلق کنیم . و این وسط باز داشتن حس عاشقی نسبت به خودمان مطرح است . که چه قدر خودت و دوست داری ؟چه قدر برای خودت ارزش قایلی ؟ چه قدر حال دلت در اینجا و این شرایط عالیه ؟ زمانی این سوالات رو از خودمون بپرسیم ، و دنبال جواب عالی و مثبت به آنها باشیم در نتیجه کاری را انجام میدهیم و رفتاری را میکنیم که همواره نظر دیگران و قضاوت انها برای ما مهم نیست . و بر روی باور ((( گر خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو ))) خط بطلان میکشیم .
    و در لحظه ناب و طلایی حال و اکنون خودمان زندگی میکنیم که چیزی جز داشتن حس و حال عالی نیست . چون به ندای قلبمان گوش داده ایم .
    وقتی نگاه به شکل فیزیکی ِِ مغزمان🧠 میکنیم به نوعی باید به جای آن شکل فیزیکی مغزمان 🧠 که پُر از پیچ و خمها و و پر از پستی و بلندی و گره ها و تابهای زیادی است ،یک قلب ❤️ صاف و قرمز با تپش و ضربانی سرشار از ارامش و راحتی ِِخیال قرار بدهیم همه زندگی ما میشود حس و حال خدایی و ازادی و رهایی .
    و در واقع طبق فرمایش استاد در فایل : (( صدای خداوند را از طریق قلبت بشنو )) ما فرمانروا و مرکز فرماندهیِ زندگیمان را میسپاریم به دست قلبمان که همان خدایی که خالق ماست میسپاریم .

    ۱۴۰۰-۱۱-۱۹

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • ناهید ناصحی

    بنام خالق خوبی ها .مهربان استادم سلام ،🌷🌷🌷.قلب من خدای دوم من است و هیچ وقت دروغ نمیگه ..امروز دریچه ی دیگری به روی من باز شد …امروز به من فهموندید که کینه باید دور کنیم از خودمون ..وبه قول خودتون باید کرد شد ولال ..بعضی وقتها باید خودمون رو به نشنیدن بزنیم تا بتونیم حال خودمون خوب نگه داریم ..مثال زیبا شما منو بیدار کرد .خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت باش ..این ضرب‌المثل باید برعکس انجام بدم تا آرامش زندگیم به دست بیارم ..من قبلا چون بچه ی بزرگ خانواده بودم همیشه تو همه ی کارا از من مشورت میخاستن .ودیگه الان خبر به من میدن چون واقعا از این رو به اون رو میشدم به همشون گفتم دیگه نمیخام هیچ خبری بشنوم و زندگی شخصی شما دیگه هیچ ربطی به من نداره…وخداررو شاکرم دیگه با من تماسی برقرار نمیشه وراحتم مثل همون کسی که پنبه در گوش کرده و هیچی نمیشنوه ….اسناد حق با شماست پدر بزرگ من ۸۵سالشه ومادر بزرگ ۸۰سال خدا رو شکر هنوز دارند تو روستای کم جمعیت زندگی میکنن با آنکه بیماری سرطان داشت ولی همیشه می‌گفت من سالم هستم وشکر خدا خالش خوب وباز اون مادر بزرگ تر و خشک می‌کنه همه روستا تلفن دارند ولی پدر بزرگ من گوشی خریدم گفت روشن نمیکنم در بی خبری خیلی راحت تریم هرکس دوست داشت بیاد سربزنه اگه روزی خدا نخاست زنده بمونم کسی هست ما رو به خاک بسپره . با آنکه نگرانش می‌شدیم ومیکفت من تا هستم محتاج هیچ کس جز خدا نخواهم شد دقیقا همین طوره وهنوز هرجور هست دو نفری زندگی میکنن وعقیده داره اگه بیاد تو شهر حتی به مدت کوتا کنار بچه هاش مریضیش برمیگرده ..چون میگه دیگه نمیخام حرف و حدیث از پا ما رو دربیاره اعتقاد داره آنقدر زندگی بچه هاش امثال مادر خودم همیشه بحث و گفتگو میگه واقعا مریض میشیم بیایم اونجا ..با آنکه از قانون هیچ نمی‌داند ولی الان من میفهمم پدر بزرگ من اگه تا الان شکر خدا از پا در نیومده از بی خبری از انرژی منفی فراری ..استاد عزیزم …..میخام الان بعد تایپ دوباره گوش بدم یه بار این فایل رو …خیلی زیبا بود

    ۱۴۰۰-۱۱-۱۷

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • سحر توکلی

    با درود فراوان بر آفریننده عشق ❤️❤️❤️

    استاد سلام ، قلم از دستم رها شده از صبح بار دومه که دارم این فایل و گوش میدم . و انقدر غرق در تغییرات خودم هستم که از زمانی وارد سایت شدم و در حال گذراندن اموزشهای شما هستم که حد و اندازه ندارد .استاد شما با من چه کار کردید ،؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من واقعا عاشق خودم شدم که توانستم به این درجه از حال خوش و سرمستی برسم . بزرگترین و سنگین ترین بار کینه ای را که ۱۳ سال پیش در زندگی ام خورده بودم را بخشیدم . من ۱۳ سال از عمر زیبای زندگی ام را در گوشه نشینی و افسردگی و خودکشی و کینه و نفرت و دشمنی میگذراندم . ۱۳ سال از زندگی ام را فقط به خاطر نبخشیدن انسانی که قلب و احساس مرا نادیده گرفت گذراندم ولی توسط آگاهی های شما از قانون خداوند تواانستم زندگی ام را روشن کنم توانستم به راحتی کامل او را ببخشم و حتی روز تولدش را با احترام کامل به او تبریک گفتم بدون هیچ حس وابستگی و ضعف و ناتوانی در وجودم ، و چرک و کثافت و غبار خشم و ناراحتی و ترس و اضطراب و افسردگی را از وجود خودم و از جلوی چشمانم پاک کنم ، و خانه قلب و دلم را که خانه عزیزترین فرد زندگی ام ، که خداوند است را تمیز کنم و تمام در و دیوارهای خانه دلم را با عشق پر کنم ، با بخشیدن ، با مهربانی ،با کمک کردن به دیگران ، با لذت بردن از لحظه های زندگی ، با شادی ، با رقص ، با آغوش کشیدن و گرفتن دوستانم ، با حس خوب زندگی پُر کنم . قلب من خانه‌ی خدای من است ، همان خدایی که الان در زندگی ام در تمام لحظاتم او را میبینم ، چون لحظات زندگی ام پر است از حس خوب ، خوب زیستنم . و مانند مادری که از نوزاد خود در مقابل سرما و گرما و گرسنگی حفاظت میکند ، من از خانه ی خدای خودم که همان قلبم است با توجه تمام و کمال محافظت میکنم .
    و هر انچه باعث شود او را آزرده خاطر کند نمیگذارم به او نزدیک شود و حال دلم را خراب کند .
    استاد من با این باور مخرب بزرگ شدم و عمرم را گذراندم که اگر بخندی و شادی کنی حتما داری چراغ سبز نشون میدی ، حتما یه چیزیت هست ، و خندیدن و رقصیدن و شادی کردن را نشان بر سبکی و سبک مغزی میدانستند ، استاد الان انقدر ازاد و رها میخندم و شاد زندگی میکنم . و سعی میکنم هر جا مغزم وارد زندگی ام شد و خواست جلسه دادگاهی برای من تشکیل دهد که دیگران الان من را اینگونه قضاوت کردند و نگران قضاوت کردنشان باشم سریع او را خاموش میکنم.
    و دیگر نظر دیگران برای من مهم نیست ، زمانی قلب من با قلب بقیه متفاوت است پس نظر بقیه هم با نظر من متفاوت است و کسانی هم مدار با من هستند که در انرژی من قرار دارند و من در انرژیه آنها قرار دارم .
    ،،(( من باید بلد باشم از تواناییهای خودم تعریف کنم )) زمانی این را باور کنیم در واقع نشان بر داشتن عزت نفسمان است ، که چه قدر خودمان را میبینیم و در جهت رشد خودمان گام بر میداریم .
    من سالهای سال تحت تاثیر این باور مخرب بودم که خوب الان همه دارن نماز میخونن و روزه میگیرن منم مثل بقیه باشم و به دلیل باور کمبود و ترس از دست دادن منطقه امن و شغلی ام این راه را میرفتم.
    ولی زمانهایی که فقط برای دل خودم نماز و روزه میگرفتم برای من بسیار لذت بخش و ارامش بخش بود . دو سال پیش دیگه حالم از خودم به هم می خورد چون دقیقا کسانی که حساس ترین پست ها را داشتند در این صفها بودند و متاسفانه رفتارهای ناشایست و ناپسندی را دیدم و به شدت قلبم درد گرفت و گفتم بسه سحر ، تا کی ، کجا داری میری ،؟ و دیگه با جمع تو اداره حرکت نمیکردم ، حتی روزه را نمیگرفتم و به راحتی اعلام میکردم چون از درون عین یک طوطی شده بودم و فقط تکرار میکردم . و از زمانی که نظر دیگران برای من بی اهمیت شد یواش یواش استارت اومدن به این مسیر ، که همان مسیر بارزش دانستن خودم و وجودم بود در من در حال شعله ور شدن بود . که نهایت امر به منبع و منشا ارامش و خودشناسی ام که رسیدن به این سایت و دریافت کردن آگاهیهای انسان بودنم بود ، رسیدم .
    وقتی خودمان را زندگی کنیم دیگر نگران و ترسِ از پرده برداشتن از کارهایمان نیستیم ، چون خود واقعیمان را زندگی کردیم ، خوب یا بد ، من همین انسانی هستم که در مقابل اطرافیانم هستم ، من نیازی ندارم که با سفره های آنچنانی و غذاهای جور واجور خودم را به دیگران نشان دهم ، من ، منِ واقعیه من ، سحری است با یک عالمه احساس و حس خوب ، با حس دوست داشتن ، با حس زندگی ، با حس زیبایی ، با حس موسیقی ، با حس عاشقی ، با حس خنده و شاد بودن و رقصیدن ، با حس لذت بردن از زندگی اش وجود دارد ، پس دلیلی ندارد که بخواهم خودم را آزار دهم و خسته کنم که بخواهیم شکم مهمانم را از غذاهای جور وا جور پُر کنم ، و به خودم اسیب برسانم تا دیگران را خوشحال کنم .
    من دیگر با سیلی و خنده های زورکی و نشان دادن رضایت از شرایط زندگی ام زندگی نمیکنم ، من خواسته هایم را به راحتی بیان میکنم و خیلی جالب است که اطرافیانم انگشت به دهان میمانند و یا از دایره زندگی ام محو میشوند و یا دیگر به من کاری ندارند .
    نکته جالبی که استاد گفتید :جایی که زیاد ما داد و فریاد میزنیم و در جهت دفاع از خودمان بلند میشویم ، نقطه دردمان و نقطه ضعف ماست . و تا زمانی آن زخم چرکی را باز نکنیم و چرک آن را بیرون نیاوریم دردمان درمان نمیشود .
    ((((( نمیدونم الان چه جوری و به چه شکلی ، یهویی اتفاق عجیبی که برام اتفاق افتاد را بنویسم . بعد از گوش دادن فایل ، حس و حال عجیبی داشتم ، و طبق معمول شروع به نوشتن کردم ، پسرم یک دفعه لز خواب بیدار شد و شارژ گوشیم رو به تمام شدن بود رفتم سراغ کیفم تا شارژر گوشی ام را بردارم ، یکدفعه دسته کلید خونه رو روی کتابهای داخل کیفم دیدم ، شوکه شدم و داد زدم ، خدای من ، آخه دسته کلیدی که اون هفته گم شده بود و تمام کیف و وسایلم را زیر و رو کردم تازه این اصلا دسته کلید من نبود دسته کلید همسرم بود که گم شده بود و امروز صبح هم کل کیفم رو مرتب کردم ، و الان به یکباره درست روی وسایلم داخل کیفم بود . جوری متعجب شدم که فکر کردم همسرم ان را داخل کیفم گذاشته و میخواد بگه مثل همیشه تو حواست جمع نیست و … و حتی به او هم با کمال ارامش گفتم که چنین قضاوتی را در مورد او کردم ولی هیچ کدام از این مسایل نبود . نمیدونم الان در واقع چی بگم و چه جوری حس و حالم و براتون بگم . فقط میتونم بگم خدایا شکرت ، خدایا شکرت خدایا شکرت به خاطر حضورت ،به خاطر اینکه کنارمی و حست میکنم و لمست میکنم . ))))))))))
    قسمت دوم فایل واقعا زیباست : ((گوش دادن به ندای قلب ، کار بسیار راحتی نیست بلکه این را باید باور کنیم که دیگران را نباید در این مسیر راضی کنیم و به صدای درون و قلبمان آگاه باشیم .و راضی کردن دیگران در زندگی یعنی گرفتن خنجری تیز در مقابل قلبمان و زندگیمان است ))) ))) خیلی از ما به واسطه راضی کردن پدر و مادرمان و خانواده مان تن به ازدواج داده ایم و یا انتخاب رشته کرده ایم و یا هر انتخاب دیگری را انجام داده ایم و هر روز این خنجر به واسطه ادامه دادن مسیرمان بیشتر و بیشتر در درون قلبمان فرو میرود .

    اتفاقی که چند وقت پیش برای من پیش امد و اگر اگاه به قانون نبودم اشتباه بزرگی با سلامتی و بدن با ارزش خودم انجام میدادم .
    چند روزی سرگیجه و حالت تهوه شدید داشتم به حدی که رفتم پزشک ، و پزشک ازمایش و دارو داد و گفت سریع تر نتیجه را به من بگو و داروها را استفاده کن و نتیجه رو گزارش بدم . خلاصه تمام اطرافیانم میگفتم چون بعد از زایمانم چک اب نرفتم حتما بیماریِ قند گرفتم یا تیرویید دارم و یا فشار خونم برگشته ، آخه در دوران حاملگی ام انسولین تزریق میکردم و قرص تیرویید مصرف میکردم و توصیه پزشکم و اطرافیانم را بدون اگاهی از قانون نادیده گرفتم و چکاب نرفتم . این ماجرا ادامه داشت که چند روز بعد خانواده همسرم منزل ما بودند و با اصرار انها و به زور ، من را سوار ماشین کردند که به حساب خودشان نگران من بودند ، و نمیدونم یه چیزی از درون من و صدا میکرد که سحر تو هیچ بیماری نداری و خلاصه زمانی سوار ماشین شدم ، یک صدایی ، یک ندایی یک حسِ آرام بخشی در میان آن همه نا آرامی در وجودم احساس میکردم که از خیابان گردی لذت ببر . و جالبیه ماجرا این بود که زمانی به دم مطب دکتر رسیدیم ، دکتر اون روز به صورت ناگهانی در مطب حضور نداشتند و من که در حال طی کردن دوره ها و اموزشهای استاد عزیزم بودم سریع گفتم این یک نشانه است . و با صدایی محکم و بلند گفتم : دیگه بسه ، من هیچ دکتری نمیرم و برگشتم . و اتفاق بعدی که افتاد زمانی بود که برای گرفتن نسخه اولیه دکتر رفته بودم ، درست دم داروخانه یک نشانه دیگر رو دریافت کردم و از دم داروخانه برگشتم . و با قدرت به خودم گفتم خالق من ، من را بدون عیب و نقص و کامل آفریده است مانند زمان نوزادی ام در سلامتی کامل هستم . و خداروشکر تمام ان علایم از وجودم رفتند و بدنم در سلامتی کامل ارام گرفته است .
    خدا را شاکرم به خاطر قرار گرفتن در مسیر اموزشها و اگاهیهای استاد عزیزم .

    ۱۴۰۰-۱۱-۱۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

  • عصمت مرتضوی

    درود بر استاد ضیاء گرامی ،
    چند دقیقه قبل در جلسه ۸ دیدگاهمو در مورد حرف و نظر مردم نوشتم…
    با آسیبی که بخاطر حرف مردم در دوران جوانی در خصوص شغل مورد علاقه ام دیدم ، مخصوصا با آموزشهای اخیر کوچکترین اهمیتی به حرف مردم نمیدم و تا زمانیکه از انحام یک کار احساس خوبی دارم برام مهم نیست جماعت و مردم چی میگن
    من در محضر استادم آموختم همواره مسیری که منو به خدای خودم نزدیکتر میکنه گام بردارم و در طول این مسیر که انتهایش خداست ، هیچ نیرویی نمیتونه منو از حرکت باز داره و از این شیوه زندگی بسیار خوشحال و از خداوند سپاسگزارم 🙏🙏🙏🌹🌹🌹

    ۱۴۰۰-۱۱-۱۶

    اشتراک‌گذاری در

    آیا مفید بود؟

توجه کنید: این جلسه فقط برای دانشجویان این دوره مجاز و در دسترس است.

اشتراک گذاری